سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تبریک ولادت امام هادی(ع) به همراه مطالبی مهم
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۸ مهر ۱۳٩۳
 

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الزَّکِیَّ الرَّاشِدَ النُّورَ الثَّاقِبَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا صَفِیَّ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا سِرَّ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حَبْلَ اللهِ

ولادت امام هادی(ع) 

ولادت با سعادت دهمین اختر تابناک امامت و ولایت؛

حضرت علی النقی؛ امام هادی(علیه السلام)

بر امام زمان(روحی فداه) و شما عزیزان تبریک و تهنیت باد.

به همین مناسبت چند نامه از نامه های حضرت که حاوی نکاتی مهم است را تقدیم می کنم.


ابتدا این نکته را عرض کنم که عصر امام هادی(ع) (212ـ254ق) مصادف با حاکمیّت عبّاسیان و از جمله متوکل عبّاسی است.

این دوران دشوارترین، عصر زندگی امامان معصوم بود؛ به طوری که در بسیاری از موارد، به جز نامه‌نگاری، راهی دیگر برای ارتباط با حضرت هادی(ع) وجود نداشت.

محمد بن فرج می‌گوید: امام هادی(ع) به من فرمودند: چنانچه سؤالی داشتی، آن را بنویس و زیر جانماز بگذار و پس از چند لحظه آن را بردار و نگاه کن.

محمد بن فرج می‌گوید: من همین کار را انجام دادم، دیدم جواب حضرت در آن، نوشته شده.[1]

این حدیث علاوه بر اینکه نشان‌دهنده معجزه آن حضرت بود، نشان از خفقان زمان و تنگی بر امام(ع) نیز هست. و لذا بسیاری از ارتباطات شیعیان با امام(ع) از طریق نامه نگاری بود.

 

موضوع برخی از نامه‌های شیعیان به امام هادی(ع) درباره ابتلائات و حوائج و گرفتاری‌هایی است که از حضرت برای حل مشکل تقاضای دعا می‌کردند.

ایوب بن نوح می‌گوید: یحیی بن زکریا (از اصحاب امام هادی(ع)) به امام نامه‌ای نوشت بدین مضمون که همسرم حامله است. از خداوند بخواهید به من پسر عنایت کند. حضرت، در پاسخ نوشتند: «چه بسا دختر از پسر بهتر باشد»، و خدا به او دختر عنایت کرد.

خود ایوب بن نوح نیز می‌گوید: جعفر بن عبدالواحد (قاضی کوفه) مرا اذیّت می‌کرد. به حضرت هادی(ع) نامه نوشتم و شکایت کردم. امام(ع) در پاسخ مرقوم فرمودند:

«تکفی امره الی شهرین؛ دو ماه صبر کن. از شرّ او خلاص می‌شوی ».

ایوّب می‌گوید: در این دو ماه، جعفر بن عبدالواحد عزل شد و از آزار وی راحت شدیم.[2]

محمد بن طلحه می‌گوید: روزی امام هادی(ع) به جهت امری از سامرا خارج شدند و به یکی از روستاهای اطراف آن رفتند. مرد عربی آمد و با ایشان کار داشت.

به او گفتند که امام(ع) در فلان محل هستند. آن شخص به آنجا رفت و نزد حضرت شرفیاب شد.

ایشان فرمودند:«مَا حَاجَتُکَ؟ چکار داری؟»

گفت: از اعراب کوفه و شیعه جدّت علی(ع) هستم و قرض دارم که تحمّل آن برای من مشکل است و کسی جز شما را برای ادای آن نیافتم.

حضرت فرمود: تو را خوشحال خواهم کرد. سپس دستور داد آن روز را نزد حضرت بماند. فردا صبح، امام(ع) به او فرمود: من حاجتی از تو دارم که تقاضا می‌کنم هرگز آن را ردّ نکنی. آن مرد عرب قبول کرد.

حضرت بر روی ورقی با خط مبارکشان نوشتند: من به این شخص بدهکار هستم، و مقدار را مشخص نمودند. آن گاه به آن مرد فرمودند: این ورق را بگیر. وقتی من به سامرا رسیدم و جمعی نزد من حاضر بودند، نزد من بیا و طلبت را بخواه و با من درشتی کن!

آن مرد عرب برگه را گرفت و قول داد که این گونه رفتار کند. امام(ع) به سامرا رفتند و در مجلسی نشسته بودند؛ در حالی که جمعی از یاران و درباریان خلیفه نیز حضور داشتند. در این هنگام آن مرد عرب وارد شد و همان گونه که امام فرموده بودند، رفتار کرد. امام(ع) (برحسب ظاهر) به او فرمودند: من عذر می‌خواهم و با من مدارا کن، بعد دین خود را می‌پردازم.

این مطلب به متوکّل منتقل شد. دستور داد تا سی هزار درهم به امام(ع) پرداخت کردند. ایشان تمام آن را به مرد عرب هدیه کردند و فرمودند: بگیر و قرضت را از آن پرداخت کن و بقیّه را بر اهل و عیالت انفاق کن و عذر ما را بپذیر!

آن مرد عرب گفت: یا بن رسول الله! درخواست من با کمتر از یک سوم آن هم برآورده می‌شود، «ولکن الله اعلم حیث یجعل رسالته». مرد پول‌ها را گرفت و بازگشت.[3]

شخصی از اهل مدائن نامه‌ای خدمت امام هادی(ع) نوشت که چه مقدار از عمر متوکل باقی مانده است؟

حضرت مرقوم فرمودند: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنینَ دَأَبًا فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فی سُنْبُلِهِ إِلاّ قَلیلاً مِمّا تَأْکُلُونَ* ثُمّ یَأْتی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ سَبْعٌ شِدادٌ یَأْکُلْنَ ما قَدّمْتُمْ لَهُنّ إِلاّ قَلیلاً مِمّا تُحْصِنُونَ* ثُمّ یَأْتی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عامٌ فیهِ یُغاثُ النّاسُ وَ فیهِ یَعْصِرُونَ.[4]

این آیات تعبیری است از جانب حضرت یوسف(ع) در مورد خواب پادشاه مصر و اشاره دارد به اینکه هفت سال باران می‌بارد و باید محصولات را ذخیره کنید و هفت سال خشکسالی است که از ذخیره استفاده می‌کنید و سپس باران فراوان خواهد بارید که به عصیر(میوه و دانه‌های روغنی) دست می‌یابید».

این نامه (سؤال و پاسخ) از دو جهت اهمیت دارد: نخست اینکه بر اثر شدت اختناق دستگاه حاکم، مردم منتظر مرگ متوکل بودند تا از فشار ظلم رهایی یابند و دیگر اینکه امام(ع) چگونه با نوشتن آیات قرآن، هم مطلب را مخفیانه اطلاع دادند و هم اینکه زمان مرگ متوکل را پیشگویی کردند. در پایان حدیث آمده است که متوکل، دقیقاً در اوّل سال پانزدهم از دنیا رفت.

متوکل در سال 232 بر تخت حاکمیت نشست و در سال 248 به هلاکت رسید.

مبارزه علیه غُلُوّ کنندگان

بخشی از نامه‌های امام هادی(ع) درباره خطر غالیان بود. (کسانی که اهلبیت(ع) را خدا یا پیامبر معرفی می دانستند.)

آن حضرت بدین وسیله، این افراد فاسد و سودجو را از جمع شیعیان طرد می‌کردند.

محمد بن عیسی می‌گوید: امام هادی(ع) برایم نامه‌ای بدین مضمون نوشتند:

«لَعَنَ اللهُ الْقَاسِمَ الْیَقْطِینِیِّ وَ لَعَنَ اللهُ عَلِیَّ بْنَ حَسَکَةَ الْقُمِّی‏؛ خداوند قاسم یقطینی و علی بن حسکه قمی را لعنت کند. شیطان بر قاسم جلوه می‌کند و مزخرفات را به او القا می‌کند».[5]

سهل بن زیاد آدمی می‌گوید: یکی از شیعیان، نامه‌ای خطاب به امام هادی(ع) نوشت:

جانم به قربانت، ای آقای من! علی بن حسکة ادعا می‌کند که از دوستان شماست و شما اوّل و قدیم هستید (خدا هستید) و او باب و پیغمبر شماست و شما به او گفته‌اید که مردم را به این امر دعوت کند و گمان می‌کند که نماز و زکات و حج و روزه چیزی به جز معرفت شما و امثال ابن حسکة نیست و هر کس چنین باشد، مؤمن کامل است و نماز و روزه و حج از او برداشته می‌شود و هیچ تکلیف دیگری ندارد، و عدّه‌ای از مردم هم به ابن حسکة گرویده‌اند.

بر ما منّت بگذار و با پاسخت، مردم را از هلاکت نجات بده!

امام دهم(ع) در پاسخ چنین نوشتند:

«کَذَبَ اِبْنُ حسکَة عَلَیهِ لَعنَه اللهِ؛ ابن حسکة دروغ می‌گوید. لعنت خدا بر او باد! من او را از دوستان و پیروان خود نمی‌دانم. او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند!

سوگند به خدا، خداوند متعال محمد(ص) و پیامبران پیش از او را جز به آئین یکتاپرستی و امر به نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده و محمد(ص) جز به سوی خدای یکتای بی‌همتا دعوت نکرده است.

ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی‌ورزیم.

اگر او را اطاعت کنیم، مشمول رحمت او خواهیم بود و چنانچه از فرمانش سرپیچی کنیم گرفتار کیفرش خواهیم شد.

ما بر خدا حجتی نداریم، بلکه خداست که بر ما و بر تمامی آفریده‌هایش حجّت دارد.

من از کسی که چنین سخنانی می‌گوید، بیزاری می‌جویم و از چنین گفتاری به خدا پناه می‌برم.

شما نیز از آنان دوری کنید و آنان را در فشار و سختی قرار دهید و چنانچه به یکی از آنها دسترسی پیدا کردید، سرش را با سنگ بشکنید».[6]

 

================

پی نوشتها:

1. الخرائج و الجرائح ‏1: 419.

2. بحار الأنوار ‏50: 177.

3.  بحار الانوار50: 153. باید توجه داشت: علت این دستور امام اولا به این دلیل بود که امام(ع) سرپرست تمام فقرا و مساکین هستند و لذا امام او را به عنوان طلبکار معرفی کرد. ثانیا: شاید حضرت می‌خواست خالی بودن دست خویش را به خلیفه نشان دهد.

4. بحار الأنوار 50: 186.

5. رجال الکشی: 518.

6. بحار الأنوار 25: 316.


 



comment گل نوشته شما ()