سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

واقعه بسیار مهم مباهله و ارزش آن برای شیعه
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢٥ مهر ۱۳٩۳
 

روز 24 ذی الحجة؛ بنابر قول قوی؛ روز جریان مباهله است.

این واقعه‌‌ی مهم تاریخی از جهات مختلف مورد توجه است و باید شیعیان و محبان اهلبیت به این واقعه و آموزه‌‌های مهم آن واقف باشند تا به عظمت اهلبیت و اهمیت آنان بیش از پیش متوجه باشند.

مباهله

در ادامه مطلب خلاصه‌‌ای از این واقعه و چند نکته مهم در مورد آن تقدیم می‌‌شود.


خلاصه واقعه مباهله

در سال دهم هجری؛ پس از دعوت رسول خدا(ص) از مسیحیان نجران به اسلام، آنها نمایندگان خود را به سوی پیامبر خدا فرستادند.

مسیحیان نجران با آن حضرت به بحث و مناظره نشستند و مسائلى چند از آن حضرت پرسیدند.

از آن حضرت پرسیدند: نظر شما درباره بزرگ ما حضرت مسیح چیست؟

پیغمبر فرمود: او بنده خدا بود که او را برگزید و به‏ خود مخصوص گردانید.

پرسیدند: آیا براى او پدرى سراغ دارى که از او به وجود آمده باشد؟

حضرت فرمود: وجود او به سبب زناشویى نبوده تا پدرى داشته باشد.

پرسیدند: پس چگونه مى‏‌‌گویى که او بنده‌‌ی آفریده شده خدا بود، با این که تو تاکنون بنده آفریده شده‏‌‌اى ندیده‏‌‌اى جز این که از راه زناشوئى به وجود آمده و داراى پدر مى‏‌‌باشد؟

اینجا بود که خداوند پاسخ آنها را داد و آیاتى از سوره آل ‏عمران(61-59) بر پیغمبر نازل شد که:

«إِنَّ مَثَلَ عیسى‏ عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ*الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرینَ*فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبین‏»؛

در واقع، مَثَلِ عیسى نزد خدا، همچون مَثَلِ [خلقت‏] آدم است [که‏] او را از خاک آفرید؛ سپس به او گفت: «باش»؛ پس وجود یافت.

[آنچه درباره عیسى گفته شد] حق [و] از جانب پروردگار تو است. پس، از تردیدکنندگان مباش.

پس هر که در این [باره‏] پس از یقینی که برای تو آمده، با تو محاجّه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما نفوس خود و شما نفوس خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

پس پیغمبر خدا آنان را به مباهله دعوت کرد و فرمود که خداوند به من خبر داد که پس از مباهله، هر کسى که بر باطل است عذاب بر او نازل خواهد شد و بدین وسیله حق از باطل جدا خواهد شد.

سرانجام قرار مباهله گذاشته شد و چنان که ظاهر آیه مباهله نشان مى ‏دهد و بیشتر منابع نیز تصریح دارند دعوت به مباهله از سوى پیامبر بود نه از سوى مسیحیان و در برابر این پیشنهاد، آنان به مشورت نشستند و نظرشان بر آن شد که تا صبح روز دیگر از آن حضرت مهلت بگیرند.

وقتی نزد همراهان خود بازگشتند، اُسقُف آنان گفت: فردا به محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) بنگرید، اگر با فرزندان و خاندان خود آمد از مباهله با او بپرهیزید، ولى اگر با اصحاب و یاران خود آمد، با او به مباهله برخیزید که او بر چیزى نیست.

در روز موعود، دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و فاطمه پشت سر آن حضرت و على پشت سر فاطمه قرار داشت و رسول‏ خدا بدانان فرمود: وقتی من دعا کردم شما آمین بگویید.

مسیحیان نجرانی وقتی حقانیت رسول را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کرده و به مصالحه راضی شدند.

آیه شریفه مباهله

در قرآن کریم، خداوند متعال از جریان مباهله در این آیه شریفه یاد کرده است:

«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبینَ»(1)

هرگاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده، (باز) کسانى درباره مسیح با تو به ستیز برخیزند، بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما نیز فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما نیز زنان خود را؛ ما از نفوس خود (و کسى که همچون جان ماست) دعوت کنیم، شما نیز از نفوس خود؛ آنگاه مباهله (و نفرین) کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

مباهله در لغت و اصطلاح

«مباهله» در اصل از ماده «بهل» (بر وزن اهل) بوده و به رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی گفته می شود[فرهنگ جامع عربی، فارسی، ماده «بهل»].

مباهله در اصطلاح قرآن و روایات و غیر آنها، به معنای ملاعنه (لعن و نفرین کردن دو طرف به یکدیگر) است؛ این گونه که هرگاه دو گروه یا دو نفر درباره ی مساله ای مهم، مانند مسائل مهم مذهبی با هم گفتگو کرده و به نتیجه ای نرسند، در یک جا جمع می‌‌شوند و به عنوان «آخرین حربه»، به درگاه خداوند تضرع می کنند و از او می خواهند تا درغگو را رسوا و مجازات کند[تفسیر نمونه، ج2، ص438].

«مباهله» سند زنده اى براى عظمت اهل بیت(علیهم السلام)

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده‌‌اند: آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است و پیامبرخدا، تنها کسانى را که همراه خود به میعادگاه برد؛ فرزندانش حسن و حسین(علیهما السلام) و دخترش فاطمه(علیها السلام) و على(علیه السلام)بودند.(2)

بنابراین، منظور از «أَبْناءَنا» در آیه، منحصراً حسن و حسین(علیهما السلام) هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه(علیها السلام)، و منظور از «أَنْفُسَنا» تنها على(علیه السلام) بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است.(۳)

ولى بعضى از مفسران اهل تسنن که کاملاً در اقلیت هستند کوشیده‌‌اند: ورود احادیث را در این زمینه انکار کنند.

مثلاً نویسنده تفسیر «المنار» در ذیل آیه مى‌‌گوید: «این روایات همگى از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است، و آنها چنان در نشر و ترویج این احادیث کوشیده‌‌اند که موضوع را، حتى بر بسیارى از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته‌‌اند»!!

اما مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان مى‌‌دهد: على رغم پندارهاى تعصب آلود نویسنده «المنار» بسیارى از طرق این احادیث به «شیعه و کتب شیعه» هرگز منتهى نمى‌‌شود، و اگر بنا باشد ورود این احادیث را از طرق اهل تسنن انکار کنیم، سایر احادیث آنها و کتبشان نیز از درجه اعتبار خواهد افتاد.

براى روشن شدن این حقیقت، قسمتى از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک در اینجا مى‌‌آوریم:

«قاضى نور الله شوشترى» در جلد سوم از کتاب نفیس «إحقاق الحق»(طبع جدید)، صفحه ۴۶ چنین مى‌‌گوید:

«مفسران در این مسأله اتفاق نظر دارند که «أَبْناءَنا» در آیه فوق، اشاره به حسن و حسین(علیهما السلام) و «نِساءَنا» اشاره به فاطمه(علیها السلام) و «أَنْفُسَنا» اشاره به على(علیه السلام)است».

و (در پاورقى کتاب مزبور) در حدود شصت نفر از «بزرگان اهل سنت» ذکر شده اند که تصریح نموده‌‌اند: آیه مباهله درباره اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را در همان صفحه ۴۶ تا ۷۶ مشروحاً آورده است.

 

برخی شخصیتهای سرشناس اهل سنت که جریان مباهله را نقل کرده‌‌اند

از جمله شخصیت‌‌هاى سرشناسى که این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:

۱ ـ «مسلم بن حجاج نیشابورى» صاحب «صحیح» معروف که از کتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است.(۴)

۲ ـ «احمد بن حنبل» در کتاب «مسند».(۵)

۳ ـ تفسیر «طبرى» در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه.(۶)

۴ ـ «حاکم» در کتاب «مستدرک».(۷)

۵ ـ «حافظ ابو نعیم اصفهانى» در کتاب «دلائل النبوه».(۸)

۶ ـ «واحدى نیشابورى» در کتاب «اسباب النزول».(۹)

۷ ـ «فخر رازى» در تفسیر معروفش.(۱۰)

۸ ـ «ابن اثیر» در کتاب «جامع الاصول».(۱۱)

۹ ـ «ابن جوزى» در «تذکره الخواص».(۱۲)

۱۰ ـ «قاضى بیضاوى» در تفسیرش.(۱۳)

۱۱ ـ «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى».(۱۴)

۱۲ ـ «طنطاوى» مفسر معروف در تفسیر «الجواهر».(۱۵)

۱۳ ـ «زمخشرى» در تفسیر «کشّاف».(۱۶)

۱۴ ـ «حافظ احمد بن حجر عسقلانى» در کتاب «الاصابه».(۱۷)

۱۵ ـ «ابن صباغ» در کتاب «الفصول المهمه».(۱۸)

۱۶ ـ «علامه قرطبى» در تفسیر «الجامع لاحکام القرآن».(۱۹)

در کتاب «غایه المرام» از «صحیح مسلم» در باب «فَضائِلُ عَلِىِّ بْنِ أَبِیْطالِب» نقل شده: روزى «معاویه» به «سعد بن ابى وقاص» گفت: چرا ابوتراب (على(علیه السلام)) را سبّ و دشنام نمى‌‌گویى؟!

گفت: «از آن وقت که به یاد سه چیز که پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره على(علیه السلام) فرمود افتادم، از این کار صرف نظر کردم... (یکى از آنها این بود:) هنگامى که آیه مباهله نازل گردید، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) تنها از فاطمه و حسن و حسین و على(علیهم السلام) دعوت کرد و سپس فرمود: أَللّهُمَّ هؤُلاءِ أَهْلِى: «خدایا! اینها خاصان نزدیک من اند».(۲۰)

نویسنده تفسیر «کشّاف»(زمخشری) که از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه مى‌‌گوید: «این آیه قوى‌‌ترین دلیلى است که فضیلت اهل کساء را ثابت مى‌‌کند».

مفسران، محدّثان و مورخان شیعه نیز عموماً در نزول این آیه درباره اهل بیت(علیهم السلام) اتفاق نظر دارند، در تفسیر «نورالثقلین» روایات فراوانى در این زمینه نقل شده است.(۲۱)

از جمله به نقل از کتاب «عیون اخبار الرضا» درباره مجلس بحثى که «مأمون» در دربار خود تشکیل داده بود، این چنین مى‌‌نویسد:

امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) فرمود: «خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به پیامبرش چنین دستور داده: «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا» و به دنبال نزول این آیه، پیامبر، «على» و «فاطمه» و «حسن» و «حسین»(علیهم السلام) را با خود به مباهله برد... این مزیتى است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(علیهم السلام) پیشى نگرفته، و فضیلتى است که هیچ انسانى به آن نرسیده، و شرفى است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است».(۲۲)

 

 پاسخ به سؤال معروف «فخر رازى»

در اینجا سؤال معروفى است که «فخر رازى» و بعضى دیگر درباره نزول آیه در حق اهل بیت(علیهم السلام) ذکر کرده اند:

چگونه ممکن است منظور از «أَبْناءَنا» (فرزندان ما) حسن و حسین(علیهما السلام)باشد؟ در حالى که «أَبْناء» جمع است و جمع بر دو نفر گفته نمى‌‌شود؟

و چگونه ممکن است «نِسائَنا» که معنى جمع دارد تنها بر بانوى اسلام فاطمه(علیها السلام) اطلاق گردد؟

و اگر منظور از «أَنْفُسَنا» تنها على(علیه السلام) است، چرا به صیغه جمع آمده است؟!

اولاً: همان طور که قبلاً به طور مشروح ذکر شد، اجماع علماى اسلام و احادیث فراوانى که در بسیارى از منابع معروف و معتبر اسلامى اعم از شیعه و سنى در زمینه ورود این آیه در مورد اهل بیت(علیهم السلام)، به ما رسیده است و در آنها تصریح شده پیغمبر(صلى الله علیه وآله) غیر از على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) و حسن و حسین(علیهما السلام) کسى را براى مباهله نبرد، قرینه آشکارى براى تفسیر آیه خواهد بود؛ زیرا مى‌‌دانیم از جمله قرائنى که آیات قرآن را تفسیر مى‌‌کند، سنت و شأن نزول قطعى است.

بنابراین، ایراد مزبور تنها متوجه شیعه نمى‌‌شود. بلکه همه دانشمندان اسلام باید به آن پاسخ گویند.

ثانیاً: اطلاق «صیغه جمع» بر «مفرد» یا بر «تثنیه» تازگى ندارد، و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب و حتى غیر عرب شواهد بسیارى دارد.

توضیح این که:

بسیار مى‌‌شود به هنگام بیان یک قانون، یا تنظیم یک عهدنامه، حکم به صورت کلى و به صیغه جمع آورده مى‌‌شود، و مثلاً در عهدنامه چنین مى‌‌نویسند: مسئول اجراى آن امضاءکنندگان عهدنامه و فرزندان آنها هستند، در حالى که ممکن است یکى از دو طرف تنها یک یا دو فرزند داشته باشد، این موضوع هیچگونه منافاتى با تنظیم قانون یا عهدنامه به صورت «جمع» ندارد.

خلاصه این که: ما دو مرحله داریم، «مرحله قرارداد» و «مرحله اجرا»، در مرحله قرارداد، گاهى الفاظ به صورت جمع ذکر مى‌‌شود تا بر همه مصادیق تطبیق کند، ولى در مرحله اجرا، ممکن است مصداق، منحصر به یک فرد باشد، و این انحصار در مصداق، منافات با کلى بودن مسأله ندارد.

به عبارت دیگر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) موظف بود طبق قراردادى که با نصاراى نجران بست، همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانى را که به منزله جان او بودند، همراه خود به مباهله ببرد، ولى مصداقى جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشت (دقت کنید).

اضافه بر این، در آیات قرآن موارد متعددى داریم که عبارت به صورت صیغه جمع آمده اما مصداق آن به جهتى از جهات منحصر به یک فرد بوده است: مثلاً در همین سوره آیه ۱۷۳ مى‌‌خوانیم: الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ: «کسانى که مردم به آنها گفتند دشمنان (براى حمله به شما) اجتماع کرده اند از آنها بترسید».

که منظور از «النّاسُ» (مردم) طبق تصریح جمعى از مفسران «نعیم بن مسعود» است که از «ابوسفیان» اموالى گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکان بترساند!(۲۳)

و همچنین در آیه ۱۸۱ مى‌‌خوانیم: «لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ»؛ خداوند گفتار کسانى را که مى‌‌گفتند: خدا فقیر است و ما بى نیازیم (و لذا از ما مطالبه زکات کرده است!) شنید.

در حالى که منظور از «الَّذِیْنَ» در آیه، طبق تصریح جمعى از مفسران «حُیى بن اخطب» یا «فِنحاص» است.(۲۴)

گاهى اطلاق کلمه جمع بر مفرد به عنوان بزرگداشت نیز دیده مى‌‌شود، همان طور که درباره ابراهیم مى‌‌خوانیم: «إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِله»؛ ابراهیم امتى بود خاضع در پیشگاه خدا(۲۵). در اینجا کلمه «أُمّت» که اسم جمع است بر فرد اطلاق شده است.

نوه‌‌هاى دخترى، فرزندان ما هستند

ضمناً از آیه مباهله استفاده مى‌‌شود: به فرزندان دختر نیز حقیقتاً «ابن» گفته مى‌‌شود، بر خلاف آنچه در جاهلیت مرسوم بود که تنها فرزندان پسر را فرزند خود مى‌‌دانستند، و مى‌‌گفتند:

بَنُونا بَنُو أَبْنائَنا وَ بَناتُنا *** بَنُوهُنَّ أَبْناءُ الرِّجالِ الأَباعِدِ

یعنى: «فرزندان ما تنها پسرزاده هاى ما هستند اما دخترزاده هاى ما ـ فرزندان مردم بیگانه محسوب مى‌‌شوند نه فرزندان ما»!(۲۶)

این طرز تفکر، مولود همان سنت غلطى بود که در جاهلیت عرب، دختران و زنان را عضو اصلى جامعه انسانى نمى‌‌دانستند و آنها را در حکم ظروفى براى نگاهدارى پسران مى‌‌پنداشتند!

چنان که شاعر آنها مى‌‌گوید:

وَ اِنَّما أُمَّهاتُ النّاسِ أَوْعِیَهٌ *** مُسْتَوْدَعاتٌ وَ لِلأَنْسابِ آباءٌ

یعنى: «مادران مردم، حکم ظروفى براى پرورش آنها دارند ـ و براى نسب تنها پدران شناخته مى‌‌شوند»!(۲۷)

ولى اسلام، این طرز تفکر را به شدت در هم کوبید و احکام فرزند را بر فرزندان پسرى و دخترى یکسان جارى ساخت.

در سوره «انعام» آیات ۸۴ و ۸۵ درباره فرزندان ابراهیم(علیه السلام) مى‌‌خوانیم:

«وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ * وَ زَکَرِیّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحینَ»؛

از فرزندان (ابراهیم)، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون بودند و این چنین نیکوکاران را پاداش مى‌‌دهیم * و نیز زکریا و یحیى و عیسى و الیاس که همه از صالحان بودند.

در این آیه حضرت مسیح(علیه السلام) از فرزندان ابراهیم شمرده شده، در حالى که فرزند دخترى بود و اصولاً پدرى نداشت.

در روایاتى که از طرق شیعه و سنى درباره امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)وارد شده اطلاق کلمه اِبْنُ رَسُولِ اللهِ: «فرزند پیغمبر» کراراً دیده مى‌‌شود.

در آیات مربوط به زنانى که ازدواج با آنها حرام است مى‌‌خوانیم: وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمْ: «یعنى همسران پسران شما»(۲۸) در میان فقهاى اسلام این مسأله مسلّم است که همسران پسرها و نوه ها، چه دخترى باشند و چه پسرى بر شخص حرام است و مشمول آیه فوق مى‌‌باشند.

------------

پی نوشتها:

1ـ سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی61.

2ـ نرم افزار جامع التفاسیر، ذیل آیه مباهله.

۳ ـ «بحار الانوار»، جلد ۱۰، صفحه ۱۴۱ و ۳۵۰ و جلد ۲۱، صفحه ۳۴۶ و جلد ۲۵، صفحه ۲۲۳ و جلد ۳۱، صفحه ۴۳۹ و جلد ۳۵، صفحه ۲۵۷ و

۴ ـ جلد ۷، صفحه ۱۲۰، چاپ محمّد على صبیح ـ مصر.

۵ ـ جلد ۱، صفحه ۱۸۵، چاپ مصر.

۶ ـ جلد سوم، صفحه ۱۹۲، چاپ میمنیه ـ مصر.

۷ ـ جلد سوم، صفحه ۱۵۰، چاپ حیدر آباد دکن.

۸ ـ صفحه ۲۹۷، چاپ حیدر آباد.

۹ ـ صفحه ۷۴، چاپ الهندیه مصر.

۱۰ ـ جلد ۸، صفحه ۸۵، چاپ البهیه مصر.

۱۱ ـ جلد ۹، صفحه ۴۷۰، طبع السنه المحمّدیه ـ مصر.

۱۲ ـ صفحه ۱۷، چاپ نجف.

۱۳ ـ جلد ۲، صفحه ۲۲، چاپ مصطفى محمّد مصر.

۱۴ ـ جلد سوم، صفحه ۱۶۷، چاپ منیریه مصر.

۱۵ ـ جلد دوم، صفحه ۱۲۰، چاپ مصطفى البابى الحلبى ـ مصر.

۱۶ ـ جلد ۱، صفحه ۱۹۳، چاپ مصطفى محمّد ـ مصر.

۱۷ ـ جلد ۲، صفحه ۵۰۳، چاپ مصطفى محمّد ـ مصر.

۱۸ ـ صفحه ۱۰۸، چاپ نجف.

۱۹ ـ جلد ۳، صفحه ۱۰۴، چاپ مصر، سال ۱۹۳۶.

۲۰ ـ «کشف الغمه»، جلد ۱، صفحه ۱۰۷ و ۱۴۹، دار الأضواء، بیروت، طبع دوم، ۱۴۰۵ هـ ق ـ «صحیح مسلم»، جلد ۷، صفحه ۱۲۰، دار الفکر بیروت ـ «الغدیر»، جلد ۳، صفحه ۲۰۰ و جلد ۶، صفحه ۳۳۷ وجلد ۱۰، صفحه ۲۵۷، دار الکتاب العربى، طبع اول، ۱۳۹۷ هـ ق ـ «سنن ترمذى»، جلد ۵، صفحه ۳۰۱، دار الفکر ۲ بیروت، ۱۴۰۳ هـ ق و

۲۱ ـ «نور الثقلین»، جلد ۱، صفحه ۳۴۸، ۳۴۹ و ۳۵۰، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ۱۴۱۲ هـ ق.

۲۲ ـ «نور الثقلین»، جلد ۱، صفحه ۳۴۹، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، ۱۴۱۲ هـ ق ـ تفسیر «برهان»، جلد ۱، صفحه ۲۸۹ (جلد ۱، صفحه ۶۳۵، بنیاد بعثت، طبع اول، ۱۴۱۵ هـق) ذیل آیه ـ «بحار الانوار»، جلد ۲۵، صفحه ۲۲۳، چاپ آل البیت ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد ۱، صفحه ۲۲۹ الى ۲۳۱.

۲۳ ـ تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه ۱۷۳ سوره «آل عمران» ـ تفسیر «فخر رازى»، ذیل آیه ۱۷۳ سوره «آل عمران» ـ تفسیر «آلوسى»، ذیل آیه ۱۷۳ سوره «آل عمران».

۲۴ ـ تفسیر «طبرى»، جلد ۴، صفحه ۱۲۹، ذیل آیه ۱۸۱ سوره «آل عمران» ـ تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه ۱۸۱ سوره «آل عمران» ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد ۲، صفحه ۱۵۵، ذیل آیه ۱۸۸ سوره «آل عمران».

۲۵ ـ نحل، آیه ۱۲۰.

۲۶ ـ «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید، جلد ۱۱، صفحه ۲۸، کتابخانه آیت اللّه مرعشى نجفى، ۱۴۰۴ هـ ق ـ «فتح البارى»، جلد ۱۲، صفحه ۴۲، دار المعرفه للطباعه و النشر، طبع دوم ـ «المیزان»، جلد ۴، صفحه ۳۱۲ و جلد ۷، صفحه ۲۶۲ و جلد ۱۸، صفحه ۴۴، انتشارات جامعه مدرسین ـ تفسیر «قرطبى»، جلد ۱۶، صفحه۷۹، مؤسسه التاریخ العربى، ۱۴۰۵ هـ ق، ذیل آیه ۲۸ سوره «زخرف» ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد ۲، صفحه ۱۶۰، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ هـ ق.

۲۷ ـ «دیوان على»، صفحه ۲۴، انتشارات پیام اسلام، ۱۳۶۹ هـ ش ـ با این تفاوت که در اینجا «لِلأَحْسابِ» آمده. «مغنى المحتاج»، جلد ۴، صفحه ۵۳۸، با این تفاوت که در اینجا «لِلآباءِ أَبْناءٌ» آمده است، دار احیاء پالتراث العربى، ۱۳۷۷ هـ ق ـ «مبسوط سرخسى»، جلد ۷، صفحه ۵۳ و جلد ۱۷، صفحه ۱۵۹، دار المعرفه بیروت، ۱۴۰۶ هـ ق ـ «المیزان»، جلد ۱۸، صفحه ۴۴ و جلد ۴، صفحه ۳۱۲، انتشارات جامعه مدرسین.

۲۸ ـ نساء، آیه ۲۳.

(منبع: تفسیر نمونه تفسیر نمونه ‏2: 9-582، با برخی اضافات)


 



comment گل نوشته شما ()