سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

فرا رسیدن ماه عزای اهلبیت(ع) تسلیت باد
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۳ آبان ۱۳٩۳
 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً

ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن

 شهادت امام حسین(ع)

فرا رسیدن محرم الحرام؛ ماه حزن و غم و اندوه اهلبیت(علیهم السلام)

ماه شهادت سید الشهداء(علیه السلام) و اصحاب و یاران باوفایش

بر منتقم خونش؛ امام زمان(ع) و شما عزیزان تسلیت و تعزیت باد.

باز محرم رسید، ماه عزای حسین *** سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین

کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه *** تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین

با دو مطلب ارزشمند خدمت شما هستم:

  • فرمایش امام رضا(ع) در منظور از آیه شریفه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیم‏»
  • عنایت عجیب حضرت سیدالشهداء(ع) به مؤسس حوزه علمیه قم

شهادت امام حسین(ع)

منظور از آیه شریفه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیم‏»

فضل بن شاذان می‌‌گوید شنیدم امام رضا(ع) می‌‌فرمود:

وقتی حضرت ابراهیم(ع) مأمور شد که بجاى فرزندش، گوسفندى را که خدا فرستاده بود ذبح کند، آرزو کرد که کاش این قربانی نمى‏آمد و فرزندش اسماعیل را بدست خود ذبح می‌‌‌‌کرد تا دلش مانند دل پدرى که عزیزترین فرزند خود را بدست خود ذبح کند بدرد مى‌‌‏آمد و بواسطه‌‌ی آن، مستحق بالاترین درجه ثواب مصیبت زدگان مى‌‌‏گردید.

خداى عزوجل به او وحى فرستاد که اى ابراهیم! از همه خلق من چه کسی را بیشتر دوست دارى؟

عرض کرد: پروردگارا مخلوقی نیافریده‏‌‌اى که من از حبیب تو محمد او را بیشتر دوست بدارم.

خداوند به او وحى کرد: او را بیشتر دوست دارى یا خود را؟

عرض کرد: او را از جان خود بیشتر دوست دارم.

فرمود: فرزند او را بیشتر دوست دارى یا پسر خود را؟

عرض کرد: پسر او را.

فرمود: سربریده شدن فرزند او به ظلم، به دست دشمنانش براى دل تو دردناکتر است یا اینکه فرزند خود را در راه اطاعت من بدست خودت ذبح کنى؟

عرض کرد: پروردگارا سر بریده شدن فرزند او به ظلم، بدست دشمنانش دلم را بیشتر بدرد مى‏‌‌آورد.

فرمود: اى ابراهیم جمعى که خیال می‌‌کنند از امت محمد هستند، حسین فرزند محمد را بظلم و دشمنى مانند گوسفند سر خواهند برید و با این کار مستوجب غضب من خواهند گردید.

حضرت ابراهیم وقتی این را شنید، بى‏تابى نمود و دلش به درد آمد و شروع به گریه کرد.

خداى عزوجل به او وحى کرد: اى ابراهیم این گریه و زارى تو بر حسین و کشته ‏شدنش را فداى گریه و بى‌‌‏تابى بر پسرت نمودم، که بدست خودت سرش را مى‌‌‏بریدى و بالاترین پایه ثواب بر مصیبت‌‌‏زدگان را بر تو واجب کردم و این است مقصود از آیه شریفه که خدا میفرماید: «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیم‏»؛ ذبح عظیم را فداى او کردیم.

(منبع: الخصال‏1: 58.)

عنایت عجیب حضرت سیدالشهداء(ع) به مؤسس حوزه علمیه قم

مرحوم آیة ‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری(رضوان الله علیه) نقل می‌‌کنند: در موقعی که سرپرستی حوزه‌ی علمیه اراک را به عهده داشتند، برای حضرت آیة‌الله حاج مصطفی اراکی نقل فرموده بودند؛

هنگامی که من در کربلا بودم شبی که شب سه‌‌شنبه بود در خواب دیدم شخصی بمن گفت: شیخ عبدالکریم کارهایت را انجام بده سه روز دیگر خواهی مرد.

من از خواب بیدار شدم و متحیر بودم گفتم: البته خواب است و ممکن است تعبیر نداشته باشد.

روز سه‌شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت.

روز پنجشنبه که تعطیل بود با بعضی از رفقاء به طرف باغ مرحوم سید جواد رفتیم. در آنجا قدری گردش و مباحثه‌ی علمی نمودیم تا ظهر شد. ناهار را همانجا صرف کردیم. پس از ناهار، ساعتی خوابیدیم.

در همین موقع لرزه‌‌‌ی شدیدی مرا گرفت. رفقا آنچه عبا و روانداز داشتند روی من انداختند، ولی همچنان بدنم لرزه داشت و در میان آتش و تب افتاده بودم. حس کردم که حالم بسیار وخیم است.

به رفقا گفتم مرا به منزلم برسانید. آنها وسیله‌‌‌ای فراهم کرده و زود مرا به شهر کربلا آوردند و به منزلم رساندند. در منزل بی حال و بی‌‌‌حس افتاده بودم، بسیار حالم دگرگون شد، در این میان به یاد خواب سه شب پیش افتادم.

علائم مرگ را مشاهده کردم. با در نظر گرفتن خواب، احساس آخر عمر کردم. ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند و به همدیگر نگاه می‌‌کردند و گفتند: أجل این مرد رسیده، مشغول قبض روحش شویم.

در همین حال با توجه عمیق قلبی به ساحت مقدس حضرت أباعبدالله(ع) متوسل شدم و عرض کردم:

ای حسین عزیز! دستم خالی است کاری نکرده‌‌ام و زادی تهیه ننموده‌‌‌ام، شما را به حق مادرتان زهرا(س) از من شفاعت کنید که خدا مرگ مرا تأخیر اندازد تا فکری به حال خود نمایم.

بلافاصله پس از توسل دیدم شخصی نزد آن دو نفر که می‌‌خواستند مرا قبض روح کنند آمد و گفت: حضرت سیدالشهداء(ع) فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما توسل کرده و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که عمرش را تأخیر اندازد. خداوند اجابت فرموده، بنابراین شما روح او را قبض نکنید.

در این موقع آن دو نفر به هم نگاه کردند و به آن شخص گفتند: «سَمعاً و طاعَةً».

سپس دیدم آن دو نفر و فرستاده‌‌‌ی امام حسین(علیه‌‌‌السلام) سه نفری صعود کردند و رفتند.

در این موقع احساس سلامتی کردم. صدای گریه و زاری شنیدم که بستگانم به سر و صورت می‌زدند، آهسته دستم را حرکت دادم و چشمم را بسته‌‌‌اند و به رویم چیزی کشیده‌‌‌اند خواستم دست و پایم را جمع کنم ملتفت شدم که شستم(انگشت بزرگ پایم) را بسته‌‌‌اند.

دستم را برای برداشتن چیزی بلند کردم شنیدم می‌گویند ساکت شوید گریه نکنید که بدن حرکت دارد. آرام شدند. رواندازی که بر روی من انداخته بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پایم را فوری باز کردند.

با دست اشاره به دهانم کردم که به من آب بدهند. آب به دهانم ریختند، کم‌کم از جا برخاستم و نشستم.

تا پانزده روز ضعف و کسالت داشتم و بحمدالله از آن حالت به کلی خوب شدم. این موهبت به برکت مولایم آقا سیدالشهداء(ع) بود، آری به خدا.

(منبع: کرامات الحسینیه (ع)- میر خلف‌زاده)


 



comment گل نوشته شما ()