سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

حکایت پادشاه یکساله و تبعید او به جزیره
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳٩٤
 

چنانکه قبلا هم برخی مطالب را در ضمن مَثَل خدمت شما عزیزان عرض کردم، گفتم که در بسیاری مواقع این امثال، باعث بهتر فهمیدن و راحت‌‌تر پذیرفتن مطلب می‌‌شود.

یکی از اموری که تقریبا همه ما آن را قبول داریم، اما متاسفانه خود من نگارنده و بسیاری دیگر، آن را آنگونه که شاید، باور نکرده‌‌ایم، مرگ و قیامت است.

لذا داستانی بسیار زیبا و خواندنی و مثلی ارزشمند را در ادامه مطلب تقدیم می‌‌کنم.


این مَثَل را مرحوم حاج شیخ عباس قمی(رحمة الله علیه)، صاحب کتاب مفاتیح الجنان در کتاب «منازل الآخرة»[که کتاب بسیار ارزشمند و خواندنی و مفیدی است] بیان فرموده است(که البته با اندکی تغییر و اضافات سعی کرده‌‌ام زبان داستان را روانتر کنم).

شهرى بود که رسم و عادت مردم آن بر این بود که مرد غریبى را که از اوضاع و احوال آنها اطلاع نداشت پیدا مى‌‌کردند، و او را به مدت یکسال پادشاه و فرمانفرمای خود قرار می‌‌دادند.

آن مرد غریب هم چون بر اوضاع و احوال ایشان مطلع نبود، گمان مى‌‌برد که همیشه پادشاه ایشان خواهد بود.

اما وقتی یکسال مى‌‌گذشت، مردم شهر او را از شهر خود عریان و دست خالى و بى چیز بیرون مى‌‌کردند و به جزیره ‌‌ای دور دست می‌‌فرستادند و به بلا و مشقتى مبتلا مى‌‌شد که هرگز به خاطرش خطور نکرده بود و پادشاهى در آن مدت، موجب وبال و اندوه و مصیبت او بود و مصداق این شعر مى‌‌گشت:

اى کرده شراب حبّ دنیا مستت *** هشیار نشین که چرخ سازد پستت

مغرور جهان مشو که چون مثل حنا *** بیش از دو سه روزى نبود در دستت

تا اینکه یک سال اهل آن شهر، مرد غریبى را بر خود امیر و پادشاه کردند.

آن مرد با زیرکی و فراستى که داشت، دید که در میان ایشان بیگانه و غریب است و بدون هیچ دلیلی او را بر مسند پادشاهی نشاندند.

به این سبب با ایشان زیاد انس نگرفت و رفیق نشد.

روزی مردى را طلب کرد که از مردم شهر خودش بود و از احول آن شهر با خبر بود. در مورد برخورد و رفتار خودش با اهل آن شهر با او مشورت کرد و علت رفتار آنها را پرسید.

آن مرد گفت: بدان که بعد از یکسال، این جماعت تو را از این شهر بیرون خواهند کرد و به فلان جزیره خواهند فرستاد.

صلاح تو در آن است که هر چقدر مى‌‌توانى و استطاعت دارى از اسباب و اموال خود در عرض این یکسال به آن مکان بفرستى، که تو را بعد از یکسال به آنجا خواهند فرستاد.

این کار برای این است که وقتی تو را به آنجا فرستادند، اسباب عیش و رفاه تو مهیا باشد و همیشه در راحت و نعمت باشى.

پس پادشاه به گفته‌‌‌ی آن شخص عمل نمود و با اموالی که تحت اختیار او بود، بدون اطلاع درباریان و مردم در آن جزیره کاخ مجلل و باغ و خانه خوبی ساخت، و غلامان و خدمتکارانی را از پیش به آنجا فرستاد و چون یکسال گذشت و او را از شهر بیرون کردند، از اموال خود منتفع گردید و به عیش و نعمت، روزگار مى‌‌گذرانید.

آری . . .

این مَثَل ما انسانها در این دنیاست که مدتی محدود در این دنیا هستیم و پس از آن قطعا همگی خواهیم رفت، و در این مدت، مال و امکانات و سرمایه‌‌ی وجود و سلامتی در اختیار ماست.

حق تعالى در قرآن مجید فرمود: «وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلاَنفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ» (روم: 44) یعنى کسانى که کار نیک و عمل صالح به جا مى‌‌آورند، براى آسایش و راحتی خودشان اسباب مهیا می‌‌کنند.

حضرت صادق(ع) فرموده که کارهای نیک و عمل صالح، مقدمه‌‌اى براى رفتن صاحبش به بهشت مى‌‌شود، همانطور که خدمتگذار براى صاحب خود، وسایل رفاهى فراهم مى‌‌کند.

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در کلمات قصار خود(کلمه قصار: 254) فرمود:

«یَابْنَ آدَمَ، کُنْ وَصِیَّ نَفْسِکَ فِی مَالِکَ، وَاعْمَلْ فِیهِ مَا تُؤْثِرُ اَنْ یُعْمَلَ فِیهِ مِنْ بَعْدِکَ»؛

یعنى اى فرزند آدم خودت وصى خودت باش و از مال خودت هر آنچه مى‌‌خواهى استفاده کن، زیرا پس از تو، اموالت مال وارثان است که در آن تصرف مى‌‌کنند.

پس اى عزیز من:

برگ عیشى به گور خویش فرست *** کس نیارد ز پس، تو پیش ‍ فرست

خور و پوش و بخشاى و راحت رسان *** نگه مى‌‌چه دارى ز بهر کسان

زر و نعمت اکنون بده کآن تست *** که بعد از تو بیرون ز فرمان تست

تو با خود ببر توشه خویشتن *** که شفقت نیاید ز فرزند و زن

غم خویش در زندگى خور که خویش *** به مرده نپردازد از حرص خویش

به غمخوارگى چون سر انگشت تو *** نخارد کسى در جهان پشت تو

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله): «وَاعْلَمُوا أَنَّ کُلَّ امْرِئٍ عَلَى مَا قَدَّمَ قَادِمٌ، وَعَلَى مَا خَلَّفَ نَادِمٌ»؛(بحار الانوار 74: 183)

بدان که هر شخصی بر آنچه که از پیش فرستاده، وارد مى‌‌‏شود و بر آنچه پشت سر انداخته، پشیمانست.


 



comment گل نوشته شما ()