سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

نکاتی در مورد علم غیب معصومین(ع)
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳٩٤
 

یکی از سؤالاتی که ممکن است برای خیلی افراد ایجاد شود یا شده باشد، در مورد علم غیب معصومین(ع) است.

علم غیب معصومین(ع) چگونه است؟ محدوده آن چه مقدار است؟

چرا با اینکه علم غیب داشتند، بر خلاف آن عمل می‌‌‌کردند؟!


آیا علم غیب، مختصّ خداوند است، یا ممکن است افراد دیگرى نیز به تعلیم الهى، از آن بهره‏‌‌مند باشند؟

دلایل زیادى بیانگر این است که بجز خدا، پیامبر و جانشینان آن بزرگوار نیز از عالم غیب آگاهى دارند.

اینک برخى از آن دلایل:

الف- خداوند مسئولیت رهبرى بندگان خود در تمام زمینه‏‌هاى مادى و معنوى را بر عهده پیامبر و امامان معصوم(ع) گذارده است.

ایفاى این مسئولیت، نیاز به آگاهى بر بسیارى از مسائل دارد که بر سایر مردم پوشیده است تا هر وقت مردم از ایشان سؤال کردند، جواب دهند این آگاهى به احکام و قوانین الهى، محدود نمى‌‌‌‏شود، بلکه لازم است بر اسرار جهان هستى علم داشته باشند، در غیر این صورت رهبرى آنان تکمیل نخواهد شد، و این با حکمت الهى در تعیین امامت منافات دارد.(تفسیر نمونه، ج 9، ص 46- 47)

ب- احادیث زیادى در این زمینه وارد شده است. از جمله:

على بن اسماعیل أزرق مى‌‌‏گوید: حضرت صادق(ع) فرمود:

«إنَّ اللهَ أحْکَمُ وَ أکْرَمُ وَ أجَلُّ وَ أعْظَمُ وَ أعْدَلُ مِنْ أنْ یَحْتَجَّ بِحُجَّةٍ ثُمَّ یُغَیِّبُ عَنْهُ شَیْئاً مِنْ أموُرِهِمْ» (بحارالانوار، ج 26، ص 138)؛

خداوند حکیمتر، گرامیتر، بزرگتر و عادلتر از آن است که به وجود حجّتى بر مردم احتجاج کند، سپس چیزى از امورشان را بر او مخفى بدارد.


پاسخ به دو سؤال‏

1- سؤال: آیا آگاهى غیر خداوند از غیب، با آیات منحصر کننده علم غیب به خداوند، منافات ندارد؟

پاسخ: آیات قرآن در این زمینه، دو دسته ‏اند که باید آنها را با هم جمع کرد و از مجموع آنها نتیجه گرفت.

دسته اوّل آیاتى که علم غیب را منحصر در خداوند مى‌‌‏داند، مانند آیه:

«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ إلَّا لایَعْلَمُها هُو»؛(انعام: 59)

و کلیدهاى(گنجینه‏‌‌هاى) غیب نزد اوست، جز او کسى آن را نمى‌‌‌‏داند.

دسته دوّم آیاتى که دلالت مى‌‌‏کند که پیامبران به اذن خداوند از عالم غیب آگاهى دارند مانند آیه:

1- «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أحَداً إلَّا مَنِ إرْتَضى مِنْ رَسُولٍ»؛( جن: 26- 27)

خداوند عالم به غیب است، پس هیچ کس را از غیب خویش آگاه نخواهد کرد، مگر کسى را که خشنود باشد از پیامبرش.

2- «وَ ما کانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَلکِنَّ اللهَ یَجْتَبى مِنْ رُّسُلِهِ مَنْ یَشاءُ»؛(آل عمران: 179)

خدا شما را بر غیب آگاه نمى‌‌‌‏کند، لیکن از پیغمبرانش هر کس را خواست بر مى‌‌‏گزیند.

از جمع بین این دو دسته از آیات، نتیجه مى‌‌‏گیریم که پیامبر اکرم(ص) به اذن خدا، به غیب آگاه است.

اثبات این علم براى امامان(ع) بر اساس روایاتى است که بیانگر آن است که امامان علم غیب را از رسول خدا(ص) به ارث برده‏‌‌اند.

امام جعفر صادق(ع) از پدر بزرگوارش امام باقر(ع) نقل کرده که فرمود:

«إنَّ لِلَّهِ عِلْماً خاصّاً وَ عِلْماً عامّاً، فَأَمَّا الْعِلْمُ الْخاصُّ فَالْعِلْمُ الَّذى‏ لَمْ یُطْلِعْ عَلَیْهِ مَلائِکَتَهُ الْمُقَرَّبینَ وَ أَنْبِیائَهُ الْمُرْسَلینَ وَ أَمَّا عِلْمُهُ الْعامُّ فَانَّهُ عِلْمُهُ الَّذى‏ اطْلَعَ عَلَیْهِ مَلائِکَتَهُ الْمُقَرَّبینَ وَ انْبِیائَهُ الْمُرْسَلینَ وَ قَدْ وَقَعَ الَیْنا مِنْ رَسُولِ اللهِ(صَلىَ اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)»؛( بحار الانوار 26: 160)

همانا براى خداوند علمى خاص و علمى عام است. علم خاص، علمى است که ملائکه مقرب و انبیاى مرسلش را به آن آگاه نکرده است و علم عامش، علمى است که ملائکه مقرّب و انبیاى مرسلش را به آن، آگاه کرده و این علم از طریق رسول خدا(ص) به ما رسیده است.


2- سؤال: اگر امامان(علیهم السّلام) از غیب آگاهى دارند، چرا گاهى کارهایى از ایشان سر مى‌‌‏زند که نشانه عدم آگاهى آنان از غیب بوده است، مانند خوردن آب یا غذاى مسموم یا این که به برخى از پرسشها پاسخ نمى‌‌‌‏دادند؟

پاسخ: استفاده امامان(علیهم السّلام) از علم غیب، بستگى به اراده آنان دارد؛ پیامبر و امامان(علیهم السّلام) بنا نداشتند در مسائل شخصى از علم غیب و نیز قدرت الهى خود، استفاده نمایند و در مواردى با وجود علم کامل به نتیجه و پایان کار، به آن اقدام مى‌‌‏کردند؛ زیرا محو در اراده ذات بارى تعالى بوده‏ اند و اراده و خواست خداوند را بر اراده خود مقدم مى‌‌‏داشتند. همچنین بنابر مصالحى به برخى از پرسشها پاسخ نمى‌‌‌‏دادند.

امام صادق(ع) فرمود:

«إذا أرادَ الإمامُ أنْ یَعْلَمَ شَیْئاً أعْلَمَهُ اللهُ ذلِکَ»؛(اصول کافى 1: 382)

هرگاه امام بخواهد چیزى را بداند، خداوند وى را از آن آگاه مى‌‌‏کند.

حسن بن جهم مى‌‌‏گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم، براستى امیرمؤمنان على(ع) قاتل خود را مى‌‌‏شناخت و شب قتل و محلى که در آن کشته مى‌‌‏شود و محلى که در آن ضربت مى‌‌‏خورد را مى‌‌‏دانست و خودش چون شیون مرغابیان را در خانه شنید فرمود:

 «شیون کنانند که نوحه‏ گران به دنبال آنهایند» و أم کلثوم به ایشان عرض کرد: کاش امشب در خانه نماز مى‌‌‏خواندى و دستور مى‌‌‏دادى دیگرى در مسجد به جاى شما براى مردم نماز بخواند. پس حضرت از او نپذیرفت و در آن شب بدون اسلحه، بسیار در بیرون منزل رفت و آمد مى‌‌‏کرد و مى‌‌‏دانست که ابن ملجم با شمشیر او را مى‌‌‏کشد.

تعرّض آن حضرت براى چنین واقعه‏‌‌اى به نظر جایز نمى‌‌‌‏آید!!

امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: همه اینها درست است، ولى خودش اختیار کرد که در آن شب تقدیرات خداى عزوجل جارى شود. (اصول کافى، ترجمه و شرح شیخ محمد باقر کمره ‏اى2: 301- 303)

شاید آن تقدیرات الهى این باشد که شهادت امام براى تقویت دین خداوند یک امر لازمى بوده و به خاطر آثار مهمى که در جامعه اسلامى داشته، انتخاب شهادت وظیفه ایشان بوده است، چنانچه در مورد جهاد، اقدام به جهاد واجب است اگر چه یقین به شهادت باشد، مانند قیام امام حسین(ع).


 



comment گل نوشته شما ()