سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

شهادت پیامبر(ص) یا ارتحال و وفات؟!!!
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٧
 

این ایام که مصادف با شهادت مظلومانه و جانگداز پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) و دو نور دیده‌اش؛ امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) است، حتما شما هم دیده‌اید که متأسفانه در بسیاری از اطلاعیه‌ها و حتی رسانه‌ها؛ بجای اینکه بگویند «شهادت پیامبر اسلام»، می‌گویند «رحلت» یا «وفات»، و هر مسلمان معتقدی فرق این دو را می‌داند.

در اینجا لازم دیدم به این مطلب اشاره‌ای کنم که آیا پیامبر اسلام به شهادت رسیدند یا رحلت کردند؟


قبل از جواب یک مقدمه عرض کنم:

هر سؤال بی جوابی که در تاریخ صدر اسلام داشتید به این نکته نیز توجه کنید که دستگاه خلافت به دست غاصبان بوده و تمام تاریخ نویسان و حدیث نویسان را تحت نظر داشتند و تا 99 سال به هیچ عنوان اجازه نقل حدیث به هیچکس نمی‌دادند. الا اینکه به عده‌ای مزدور هدیه می‌دادند که به نفع آنان مطلب بنویسند.

لذا اگر در مورد سؤالی، مطلب روشنی نیست، باید به هیئت حاکمه آن وقت شک کرد، زیرا حوادثی به مراتب جزئی‌تر از اینها ثبت وضبط شده است.


شهادت پیامبر یا ارتحال و وفات او؟!!!

دانشمندان مسلمان درباره این که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) چگونه از دنیا رفت، دیدگاه‌های گوناگونی دارند.

بسیاری از علمای شیعه و سنی معتقدند که آن حضرت را مسموم کردند و همین سم در بدن آن حضرت اثر کرده و او را به شهادت رسانده است.

حاکم نیشابوری عالم معروف اهل سنت در کتاب معتبر المستدرک علی الصحیحین(ج3،ص59) می‌نویسد:

ثنا داود بن یزیدالأودی قال سمعت الشعبی یقول والله لقد سمّ رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله و سم أبو بکر الصدیق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علی بن أبی طالب صبرا و سم الحسن بن علی وقتل الحسین ابن علی صبرا رضی الله عنهم فما نرجو بعدهم؛

داود بن یزید گوید که از شعبی شنیدم که می‌گفت: به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی باسم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد.

و نیز ابن کثیر دمشقی سلفی (السیرة النبویة، ابن کثیر،ج4،ص449-450) که امروزه وهابیت برای سخن او ارزش ویژه‌ای قائل هستند به نقل از بیهقی می‌نویسد:

عن عبد الله بن مسعود، قال: لئن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قتل قتلاأحب إلى من أن أحلف واحدة أنه لم یقتل، وذلک أن الله اتخذه نبیا واتّخذه شهیدا؛

از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که می‌‌گفت: اگر  ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده است برایم محبوب‌تر است از این که یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ زیرا خداوند او را پیامبر و شهید قرار داده است.

از علمای شیعه؛ مرحوم شیخ مفید(ره) در کتاب مقتعه(ص456) می‌فرماید:

محمد بن عبد الله‏ . . . و قبض بالمدینة مسموما یوم الإثنین للیلتین بقیتا من صفر سنة عشر من هجرته و هو ابن ثلاث و ستین سنة.

مرحوم شیخ طوسی(ره) در کتاب تهذیب الأحکام(ج6،ص2) می‌نویسد:

محمد بن عبد الله . . . و قبض بالمدینة مسموما یوم الاثنین للیلتین بقیتا من صفر سنة عشرة من الهجرة؛

محمد بن عبد الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)... در روز دوشنبه، 28 صفر سال دهم هجری، در حالی از دنیا رفت که مسموم شده بود.

و نیز مرحوم علامه حلی در کتاب المنتهی(چاپ قدیم،ج2،ص887) می‌نویسد:

محمد بن عبد الله ... وقبض بالمدینة مسموما یوم الاثنین للیلتین بقینا من صفر سنة عشرین من الهجرة.

اما این که چه کسی و در چه زمانی آن حضرت را سمّ داده است، همانند بسیار دیگر از زوایای زندگی آن حضرت برای ما روشن نیست.

محمد بن اسماعیل بخاری(از علمای اهل سنت) در کتاب صحیح(ج5،ص137) می‌نویسد:

قَالَ عُرْوَةُ قَالَتْ عَائِشَةُ رَضِیَ اللهُ عَنْهَا کَانَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ فِی مَرَضِهِ الَّذِی مَاتَ فِیهِ یَا عَائِشَةُ مَا أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الَّذِی أَکَلْتُ بِخَیْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِی مِنْ ذَلِکَ السَّمِّ.

عایشه گفته است که رسول خدا(ص) در مریضی خود(که در آن از دنیا رفتند) می‌فرمودند تا کنون درد غذایی را که در خیبر خوردم احساس می‌کردم و الآن زمانی است که احساس کردم شریان‌های قلبم از آن پاره شده است.

شاید برخی بگویندکه چنین مطلبی بعید به نظر می‌رسد که سمّی بعد از چهار سال اثر کند، ضمن این که پیامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خیبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست کشید؛

چنانچه ابن کثیر دمشقی(البدایة والنهایة،ج6،ص318- 317) می‌نویسد:

و فی صحیح البخاری عن ابن مسعود قال: لقد کنا نسمع تسبیح الطعام وهو یؤکل -یعنی بین یدی النبی صلى الله علیه وسلم- وکلمه ذراع الشاة المسمومة، وأعلمه بما فیه من السم.

در صحیح بخاری از ابن مسعود نقل شده است که می‌گفت:"ما صدای تسبیح گفتن غذا را هنگامی که رسول خدا از آن تناول می‌فرمود، می‌شنیدیم". یعنی در جلوی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، گوشت سردست مسموم با حضرت سخن گفت و ایشان را از سمی بودن خود مطلع کرد.

در نتیجه این که چه کسی پیامبر را سمّ داده و این سمّ در چه زمانی بوده است، برای ما به صورت دقیق روشن نیست.

از طرف دیگر می بینیم که محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند:

قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِی مَرَضِهِ فَجَعَلَ یُشِیرُ إِلَیْنَا أَنْ لَاتَلُدُّونِی فَقُلْنَا کَرَاهِیَةُ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ أَنْهَکُمْ أَنْ تَلُدُّونِی قُلْنَا کَرَاهِیَةَ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاءِ فَقَالَ لَا یَبْقَى أَحَدٌ فِی الْبَیْتِ إِلَّا لُدَّ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ یَشْهَدْکُمْ.

عایشه گفته است در زمان مریضی رسول خدا(صلّی الله علیه وآله وسلم) به زور در دهان ایشان دوا ریختیم، پس با اشاره به ما فهماندند که به من دوا نخورانید،‌ ما با خود گفتیم این از آن جهت است که مریض از دوا بدش می‌آید و وقتی حضرت بهتر شد، فرمودند: آیا من شما را از این که به من دوا بخورانید نهی نکردم؟ پس فرمودند: باید در دهان هر کسی که در این خانه است،‌ در جلوی چشم من دوا ریخته شود؛ غیر از عباس که او شاهد ماجرا نبوده است.

صحیح البخاری، البخاری،ج8،ص40، ح 6886- ج 5،ص143- ج7،ص17- و صحیح مسلم،مسلم النیسابوری، ج7، ص24- و مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل،ج6،ص53 - و تاریخ الطبری، الطبری،ج2،ص437 و... .

نکته جالب توجه این است که بخاری این حدیث را در کتاب دیات، باب قصاص نقل کرده است.

ابن حجر عسقلانی در شرح این روایت می‌نویسد:

(قوله لددناه) أی جعلنا فی جانب فمه دواه بغیر اختیاره وهذا هو اللّدود؛

این که گفته: «لددنا» یعنی این که ما در دهان آن حضرت بدون این که اختیاری داشته باشد (با زور) دوا ریختیم.


در اینجا چند سؤال از برادران اهل سنت داریم که امید است پاسخ بدهند:

1) چرا عایشه وکسانی که در آن‌جا حضور داشتند، حرف پیامبر(ص) را گوش نکردند و علیرغم نهی آن حضرت، دارو را به زور در حلق آن حضرت ریختند؟ مگر نه این که قرآن کریم می‌فرماید:

وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.(الحشر:7).

هر دستورى که رسول به شما داد اطاعت کنید و از هر کارى نهیتان کرد آن را ترک کنید، و از خدا بترسید که خدا عقابى سخت دارد.

2) چرا عایشه، پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را با دیگر مریض‌ها یکسان می‌بیند؟ مگر نه این که خداوند می فرماید:

وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى‏.(النجم:3و4).

هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى ‏گوید و آنچه مى‏ گوید چیزی جز وحیى که به وى مى ‏شود نیست.

چرا فکر کرد که هر مریضی، حتی پیامبر(ص) خوردن دوا را دوست ندارد؟ نکند خدای نخواسته چیز دیگری به جای دوا به پیامبر خورانده باشند؟

آیا پیامبر اسلام به اندازه اطرافیان درک نمی‌کرد که چه چیزی برای او خوب است و چه چیزی بد؟ یا این که اطرافیان می‌خواستند با انجام این عمل، همان سخن افرادی را تکرار کنند که به هنگام درخواست قلم و کاغذ، به پیامبر گرامی(ص) نسبت هذیان دادند؟

از همه عجیب‌تر این است که نقل کرده‌اند: پیامبر اسلام(ص) بعد از این که به هوش آمد، دستور داد به همه آن‌ها که به زور به حضرت دوا داده بودند، از همان دوا بخورانند، غیر از عمویش عباس! چرا پیامبر اسلام همه را مجازات می‌کند؟ مگر قرآن کریم نفرموده:

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏.(الأنعام:164) و (الأسراء:15) و (فاطر:18) و (الزمر:7).

هیچ گنهکارى بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏ کشد.

با این تفصیل؛ باید برای مظلومیت رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بیش از همه اشک ریخت.


 



comment گل نوشته شما ()