سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

شهادت پیامبرخدا(ص) و امام مجتبی(ع) و امام رضا(ع) تسلیت باد
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳٩٤
 

دختر بدر الدجی امشب سه جا دارد عزا *** گاه می‌گوید پدر، گاهی حسن، گاهی رضا

السَّلامُ عَلَیکُم یَا أهلَ بَیتِ النُّبُوَّة وَ مَعدِنَ الرِّسَالَة

السَّلامُ عَلَیْکَ یَارَسُولَ‌اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نَبِیَّ ‌اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدَبْنَ عَبْدِالله

السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الشَّهِیدُ الصِّدِّیقُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ الله السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَلیَّ‌بنَ‌مُوسَی‌الرِّضَا

28 صفر

فرا رسیدن ایام حزن و اندوه اهلبیت(ع) و محبان ایشان در 28 صفر؛

شهادت جانگداز پیامبر رحمت، خاتم النبیین؛ حضرت محمد بن عبدالله(ص)

و شهادت دو نور دیده‌‌اش؛ امام حسن مجتبی(ع) و حضرت علی بن موسی الرضا(ع)

بر حضرت حجة بن الحسن المهدی(ع) و شما عزیزان تسلیت و تعزیت باد.

در ادامه مطلب، پنج مطلب خواندنی بخوانید:

  • فارقلیط کیست؟
  • دو آپارتمان سبز و قرمز
  • قیامت و پرسش از مهم ترین نعمت ها
  • شهادت پیامبر(ص) یا ارتحال و وفات ایشان؟؟؟
  • مطلبی مهم در نقد و بررسی «نحس بودن ماه صفر و خوشحالی پیامبر(ص) از تمام شدن آن!!!»

فارقلیط کیست؟

مرحوم فخر الاسلام، مؤلف کتاب «أنیس الاعلام»، ابتداء یکى از کشیشهاى بزرگ و معروف مسیحى بود، اما پس از مدتى پى به حقانیت اسلام برد و چون مردى آزاده بود، مسلمان گردید و چند کتاب نیز در رد مسیحیت و یهود نوشت.

او مقدمات مسلمان شدن خود را چنین تعریف مى‌‌کرد:

«وطن من آمریکا است» پدرانم همگى کشیش و از علماى مسیحى بودند.

از ابتداى جوانى، شوق تحصیل علوم دینى را داشتم، بنابراین سرگرم علوم دینى شدم و کم کم مدارج علمى را طى کردم، تا اینکه کوچ کرده و خود را به کلاس درس «پاپ اعظم» رسانیدم.

در مجلس درس او چهار صد نفر شرکت داشتند و من در میانشان از هوش و استعداد بیشترى برخوردار بودم، به همین دلیل مورد علاقه پاپ شدم، به طورى که تنها کسى بودم که اجازه ورود به حرم پاپ را داشتم.

روزى به مجلس درس پاپ رفتم، او نیامده بود، گفتند امروز پاپ مریض ‍ است و نمى‌‌آید، شاگردان خودشان بحث مى‌‌کردند.

صحبت راجع به کلمه «فار قلیط» بود که این لفظ در «انجیل» آمده است هر کس آن را طورى معنى مى‌‌کرد و چیزى مى‌‌گفت.

من به دیدن پاپ رفتم، او در بستر افتاده بود، گفتم:

«به مجلس درس رفتم، شما نیامده بودید، از این رو به دیدنتان آمدم».

«پاپ پرسید: در نبودن من هم، مباحثه برقرار بود؟»

گفتم: «آرى، در مورد کلمه فار قلیط بحث مى‌‌کردیم عده‌‌اى مى‌‌گفتند به معنى «تسلیت دهنده است»، حضرت عیسى فرموده است: «من مى‌‌روم و پس از من فار قلیط مى‌‌آید».

پاپ گفت: «هیهات، هیچ کس خبر از معنى آن ندارد».

تا این جمله را گفت، من که شیفته جمال بودم، دامنش را گرفتم و از او خواستم که معنى این کلمه را به من بگوید. او گفت: صلاح نیست، زیرا اظهار معنى آن براى تو و من ضرر دارد».

من اصرار کردم و او را سوگند دادم، پاسخ داد:

«من این کلمه را به تو مى‌‌گویم، به شرطى که تا وقتى من زنده ام آن را فاش ‍ نکنى».

من پذیرفتم. او گفت:

«این کلید را بردار و آن جعبه را باز کن، در آن، جعبه اى قرار دارد، آن را هم باز کن، در آن کتابى به زبان «شریانى» وجود دارد که هزاران سال قبل نوشته شده است»؛

وقتى کتاب را برداشتم، گفت: «فلان صفحه را بیاور» آن صفحه را پیدا کردم، دیدم راجع به کلمه فار قلیط بحث کرده است و گوشه اى نوشته؛

«فار قلیط همان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است».

پرسیدم «این محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کیست؟»

پاپ پاسخ داد: «همان کسى که مسلمانان او را پیامبر مى‌‌دانند».

گفتم: «پس مسلمانان بر حق هستند؟»

گفت: «آرى»

پرسیدم: «پس چرا شما حق را ظاهر نمى‌‌کنید؟»

پاپ گفت: «افسوس که من در آخر عمرم به این راز پى بردم، اما اگر آن را اظهار کنم، حکومت مرا مى‌‌کشد، به هر کجا روم، حتى در میان مسلمان ها حکومت مرا پیدا مى‌‌کند، و به قتل مى‌‌رساند، صلاح من سکوت است، ولى تو جوان هستى، مى‌‌توانى فرار کنى و بروى».

دستش را بوسیدم و از او خداحافظى کرده و همان روز به راه افتادم، تا اینکه وارد «شهر شام» شدم، لطف خدا شامل حال من شد، مرا به یکى از علماى «شیعه» معرفى کردند.

به دست او اسلام آوردم و صرف و نحو و منطق و معانى بیان را خواندم، سپس به «نجف اشرف» رفتم و خدمت «سید کاظم یزدى» و «آخوند خراسانى» به مرحله اجتهاد رسیدم، پس از آن براى زیارت آرامگاه حضرت امام رضا(علیه السلام) به ایران رفتم».

در تهران خبردار شدم که مسیحیان چند کتاب در رد اسلام نوشته‌‌اند، خداوند به من توفیق داد که چند کتاب در رد آنها بنویسم و تهمت هایشان را پاسخ دهم».

مرحوم فخر الاسلام، بیست جلد کتاب با بیانى شیرین و لذت بخش نوشته است. به راستى که این تائید الهى در نصرت اسلام است که یک نفر همه تبلیغات مخالفان را باطل نماید.

(تفسیر نمونه 1: 149)

دو آپارتمان سبز و قرمز

محدّثین و مورّخین آورده‌‌اند:

چون امام حسن مجتبى(صلوات الله و سلامه علیه) روزهاى آخر عمر خویش را سپرى مى‌‌نمود و زهر، تمام وجودش را فرا گرفته بود و چهره مبارکش به رنگ سبز متمایل گشته بود.

و در این هنگام برادرش حسین(سلام الله علیه) کنار او حضور داشت؛ که ناگاه امام حسن(علیه السلام) گریان شد.

حسین اظهار داشت: چرا رنگ صورتت دگرگون و سبز شده است؛ و چرا گریان هستى؟

فرمود: اى برادر! هم اکنون به یاد سخنى از جدّم رسول خدا افتادم؛ و ناگهان دست در گردن هم انداخته و مدّتى گریستند.

پس از آن امام حسین(سلام الله علیه) پرسید جدّم چه فرموده است؟

پاسخ داد: در ضمن سخنانى فرمود: آن هنگامى که به معراج رفتم و در بهشت وارد شدم و جایگاه مؤمنین را مشاهده کردم، دو قصر بسیار زیبا و عظیم مرا جلب توجّه ساخت که یکى از آن ها زبرجدِ سبز رنگ و دیگرى از یاقوتِ قرمز بود.

از جبرئیل پرسیدم: این دو قصر زیبا براى چه کسانى است؟

جبرئیل اظهار داشت: یکى از آنها براى حسن و آن دیگرى از براى حسین مى‌‌باشد.

گفتم: اى برادر، جبرئیل! پس چرا هر دو یک رنگ نیستند؟

ساکت ماند و جوابى نگفت.

پرسیدم: چرا حرف نمى‌‌زنى و جواب مرا نمى‌‌دهى؟

گفت: شرم دارم از این که سخنى بر زبان آورم.

پس او را به خداوند متعال سوگند دادم که علّت آن را بیان نماید.

پاسخ داد: آن ساختمانى که سبز رنگ است براى حسن ساخته شده، چون او را به وسیله زهر مسموم مى‌‌کنند و هنگام رحلت رنگ بدن مبارکش سبز خواهد شد.

و آن دیگرى که قرمز مى‌‌باشد براى حسین تهیّه شده، چون او را به قتل مى‌‌رسانند و سر و صورت و بدن مقدّسش آغشته به خون خواهد شد.

و در این لحظه امام حسن مجتبى و برادرش حسین(سلام الله علیهما) و تمام کسانى که در آن مجلس حضور داشتند سخت گریستند.

(مدینة المعاجز 3: 331)

قیامت و پرسش از مهم ترین نعمت ها

مرحوم شیخ صدوق به نقل از حاکم بیهقى حکایت کند:

روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا(علیهما السلام) در جمع عدّه‌‌اى نشسته بود، ضمن فرمایشاتى فرمود: در دنیا هیچ نعمت واقعى و حقیقى وجود ندارد.

بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: یاابن رسول الله! پس این آیه شریفه قرآن «لتسئلنّ یومئذٍ عن النّعیم» که مقصود آب سرد و گوارا مى‌‌باشد، را چه مى‌‌گوئى؟

حضرت با آواى بلند اظهار نمود: شما این چنین تفسیر کرده‌‌اید؛ و عدّه‌‌اى دیگرتان گفته اند: منظور طعام لذیذ است؛ و نیز عدّه اى دیگر، خواب راحت و آرام بخش تعبیر کرده اند.

سپس افزود: به درستى که پدرم از پدرش، امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت فرموده است: خداوند متعال نعمت هائى را که در اختیار بندگانش ‍ قرار داده است، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.

و خداى رحمان اصل آن نعمتها را مورد سؤال و بازجوئى قرار نمى‌‌دهد و منّت هم بر ایشان نمى‌‌گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت، زشت و ناپسند است.

بنابر این، منظور از آیه شریفه قرآن؛ محبّت و ولایت ما اهل بیت رسول الله(صلوات الله علیهم) است که خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤال پیرامون توحید و یکتاپرستى؛ و پس از سؤال از نبوّت پیغمبر اسلام، از ولایت ما ائمّه، نیز سؤال خواهد کرد.

و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآید و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاوید آن بهره مى‌‌برد، که زایل و فاسدشدنى نخواهد بود.

سپس امام رضا(علیه السلام) افزود: پدرم از پدران بزرگوارش(علیهم السلام) حکایت فرمود، که رسول خدا(صلى الله علیه و آله) خطاب به علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود:

اى علىّ! اوّلین چیزى که پس از مرگ از انسان سؤال مى‌‌شود، یگانگى خداوند سبحان، سپس نبوّت و رسالت من؛ و آنگاه از ولایت و امامت تو و دیگر ائمّه خواهد بود، با کیفیّتى که خداوند متعال مقرّر و تعیین نموده است.

پس اگر انسان، صحیح و کامل اقرار کند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاوید گشته و از نعمتهاى بى منتهایش بهره‌‌مند مى‌‌گردد.

(تفسیر البرهان 4: 502)

توصیه می کنم این دو مطلب را هم ملاحظه بفرمایید:


 



comment گل نوشته شما ()