سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

جانشینی برای پادشاه
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
 

داستانی بسیار زیبا و آموزنده، در این مورد که مردم به چه حاکمانی نیازمندند!!!


روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند.

پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه‌ی گیاهی داد و از آنها خواست دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد کند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.

«پینک» یکی از آن جوانها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد.

بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد.

به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد. به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد.

«پینک» حتی با کشاورزان دهکده‌های اطراف شهر مشورت کرد، ولی همه این کارها بی‌فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد.

بالاخره روز موعود فرا رسید.

همه جوانها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.

پادشاه به همه گلدانها نگاه کرد.

وقتی نوبت به «پینک» رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟

«پینک» ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد...!!

در این هنگام پادشاه دست «پینک» را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد!

همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند.

پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است.

من قبلاً همه دانه‌ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه‌ها نمی‌بایست رشد می‌کردند.

پادشاه ادامه داد:

مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستکاری، با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن، دست به هر عمل ریاکارانه‌ای بزند!


 



comment گل نوشته شما ()