سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

علل پیشرفت غرب و عقب ماندگی مسلمانان چیست؟
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ٤ دی ۱۳٩٤
 

اگر دین، برای پیشرفت جوامع انسانی و کمال بشریّت است، به ویژه در مورد دین اسلام که ما آن را آخرین دین و دین کامل و پیشرفته می‌‌دانیم، پس چرا کشورهای اسلامی عقب مانده‌‌اند؟

و بر عکس، کشورهای توسعه یافته و جهان اول، همه غیر دینی و سکولار هستند؟

پاسخ این سؤال را در ادامه مطلب بخوانید.


 

در پاسخ به پرسش فوق به صورت مختصر مطالبى بیان می‌‌‌شود و سپس چند منبع جهت مطالعه بیشتر معرفى مى‌‌شود:


دین و تمدن

نخست باید دید که آیا امکان دارد دین، مانع پیشرفت شود یا نه؟

در اینجا لازم است میان دین اصیل و ناب و خالص -که از طرف خداوند به عنوان برنامه اى کامل براى زندگى بشر آمده است- با عقاید موهوم و خرافات -که ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دین معرفى گردیده (مانند عقاید موهوم ارباب کلیسا درباره خداوند و تعالیم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم)- تفکیک قائل شد.

دین حق الهى، بهترین برنامه رشد، تکامل و همساز با پیشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى است و بر علم، دانش، کار و تلاش نیز توصیه و تأکید دارد. چنین چیزى هرگز نمى تواند عامل عقب ماندگى و انحطاط باشد.

شواهد و دلایل زیر را مى‌‌توان براى اثبات این موضوع اقامه کرد:

یکم. پیشینه تمدن مسلمانان، در طى قرن هاى متمادى و ارتباط آن با کشورهاى دیگر - از جمله کشورهاى اروپایى - نشان مى‌‌دهد نه تنها دین موجب عقب ماندگى نمى شود بلکه اعتقاد به دین و عمل به آن، سبب رسیدن به درجات بالایى از پیشرفت و رشد مى‌‌گردد.

خانم مارگریت مارکوس (مریم جمیله) آمریکایى مى‌‌نویسد: «این اعراب نبودند که اسلام را بزرگ کردند بلکه این اسلام بود که اعراب را از حالت قبائل صحرایى به مقام آقایى جهان ترقى داد»1.

همچنین «رودول» اسلام شناس و مترجم قرآن به زبان انگلیسى مى‌‌گوید: «اروپا باید فراموش نکند که مدیون قرآن است همان کتابى که آفتاب علم را در میان تاریکى قرون وسطى در اروپا، جلوه گر ساخت»2.

موریس بوکاى فرانسوى نیز آورده است: «اسلام همواره علم و دین را همزاد تلقى کرده و از همان آغاز، طلب علم جزو دستورهاى دینى اش بوده است. به کار گرفتن همین دستور موجب جهش معجزه آساى علمى دوره مهم تمدن اسلامى شد. همان تمدنى که غرب نیز قبل از رنسانس (نوزایش) از آن برخوردار گردید»3.

فریدریش دیتریسى4 نیز بر آن است که: «علوم طبیعى، ریاضى، فلسفه، ستاره شناسى که در قرن دهم اروپا را جلو برد سرچشمه تمام آنها قرآن محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) مى‌‌باشد و اروپا به آیین محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) بدهکار است»5.

دوم. تنها مسلمانان و کشورهاى اسلامى نیستند که به این گرفتارى مبتلایند بلکه کشورهاى غیر اسلامى و غیردینى بسیارى نیز به دلایلى - از جمله سلطه استعمار - در عقب ماندگى و فقر مطلق یا نسبى باقى مانده اند.

سوم. در کشورهاى پیشرفته نیز به رغم در اختیار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالایى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نیافته است و به طور معمول گروه خاصى، از ره آورد توسعه بهره مى‌‌گیرند و عده زیادى در فقر زندگى مى‌‌کنند.

چهارم. به رغم رشد و ترقّى تمدن غرب در بعضى از زمینه ها، انحطاط و بحران هاى جدى دیگرى نیز در کنار آن پدید آمده است به طورى که بشریت را در ورطه خطرناکى قرار داده و فریاد متفکران و اندیشمندان را بلند کرده است.

پنجم. بسیارى از مردم و دانشمندان غربى و پدید آورندگان تمدن جدید غرب، دین گرا مى‌‌باشند، هر چند تمدن نوین، بر پایه دین گرایى بنیان نهاده نشده است.


علل عقب ماندگى

از آنچه گذشت، روشن مى‌‌شود که نه دین، سبب عقب ماندگى است و نه پیشرفت غرب، محصول دین گریزى است.

برعکس رگه هایى از دین گریزى - که در اوان پیدایش تمدن نوین غرب رخ نمود- یکى از آسیب هاى جدى و نواقص تمدن غرب است که متفکران و اندیشمندان غربى، به سرعت متوجه این خلأ گردیده و کوشیدند گرایش به دین را همواره زنده نگه دارند.

مشکل اساسى جهان غرب این است که دین حاکم بر آن، از اصالت، جامعیت، وثاقت و خِرَدپذیرى کافى برخوردار نیست و راه یافتن تحریف در آن، مشکلات بسیارى را پدید آورده است.

اما اینکه چرا کشورهاى اسلامى به رغم برخوردارى از دین مبین اسلام، عقب افتاده اند باید گفت: این مسئله علل و ریشه هاى تاریخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن، نیازمند تحقیقاتى ژرف و گسترده است.

اکنون به اختصار به بعضى از آنها اشاره مى‌‌شود:

یکم. یکى از علل عقب ماندگى مسلمانان، فاصله گرفتن آنان از اسلام ناب و برداشت هاى نادرست از مفاهیم دینى بوده است. برداشت غلط از قضا و قدر الهى، انسان شناسى اسلام، جهان در نگاه دین، انگاره قدرت در اسلام، زهد، دعا و... موجب کژروى و عقب ماندگى شده در حالى که همین مفاهیم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پیشرفت گشته است.

رواج اندیشه هاى صوفى گرانه به جاى زهد مثبت و برخى انحرافات فکرى دیگر، نقش مؤثرى در دور ماندن مسلمانان از قافله صنعت و پیشرفت داشته است6.

دوم. مسلمانان بر اساس انگیزش و هدایت هاى دینى، مسیر رشد و تعالى را پوییدند و در تاریخ پر افتخار خود، تمدن درخشانى پدید آوردنده و جهان غرب را مدیون خود ساختند.

گوستاولوبون مى‌‌نویسد: «نفوذ اخلاقى همین اعراب زاییده اسلام، آن اقوام وحشى اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، در طریق آدمیت داخل کرد و نیز نفوذ عقلانى آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلى بى خبر بودند، به روى آنها باز کرد و تا ششصد سال استاد اروپاییان بودند»7.

ویل دورانت در تاریخ تمدن مى‌‌گوید: «پیدایش و اضمحلال تمدن اسلامى از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طى پنج قرن، از سال 81 تا 597 ه. ق (700 تا 1200 م) از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو و حکومت، تصفیه اخلاق و رفتار، سطح زندگانى وضع قوانین منصفانه انسانى و تساهل دینى، ادبیات، دانشورى، علم، طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود»8.

از دیدگاه وى: «دنیاى اسلام در جهان مسیحى نفوذ گوناگون داشت. اروپاى مسیحى غذاها، شربت ها، دارو، درمان، اسلحه استفاده از نشان هاى خانوادگى، سلیقه و انگیزه هنرى، ابزارها و فنون صنعت و تجارت و قوانین و راه هاى دریایى را از اسلام فرا گرفت و غالباً لغات آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد... علماى عرب [ مسلمان ]، ریاضیات، طبیعیات، شیمى، هیئت و طبّ یونان را حفظ کرده و به کمال رسانیدند و میراث یونان را که بسیار غنى تر شده بود، به اروپا انتقال دادند. پزشکان اسلامى پانصد سال تمام علمدار طب در جهان بودند...

ابن سینا و ابن رشد از مشرق بر فیلسوفان مدرسى اروپا پرتو افکندند و صلاحیتشان چون یونانیان مورد اعتماد بود... این نفوذ اسلامى [ از راه ] بازرگانى و جنگ هاى صلیبى، ترجمه هزاران کتاب از عربى به لاتینى و مسافرت هاى دانشورانى از قبیل ژربر، مایکل اسکات، ادلارد باثى به اسپانیاى مسلمان [ انجام گرفت ]»9.

ولترنیز مى‌‌نویسد: «در دوران توحش و نادانى پس از سقوط امپراتورى روم، مسیحیان همه چیز را مانند هیئت، شیمى، طب، ریاضیات و... از مسلمانان آموختند و از همان قرن هاى اولیه هجرى، ناگزیر شدند براى گرفتن علوم آن روزگار به سوى آنان روى آورند»10.

دکتر شفیعى کدکنى بر آن است که: «در سراسر حیات بشر دو نهضت برجسته و ممتاز نمودار است... اولى نهضت عظیم اسلامى و دیگر رنسانس و هر دو زاییده اسلام اند»11.

با کمال تأسف مسلمانان پس از بنا نهادن چنان تمدن درخشانى، بر اثر انحراف از دین و آلودگى به مفاسد، دنیاپرستى، سستى و کاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراییدند. بنابراین اگر رشد تمدن غرب تا حدى با فاصله گرفتن از تعالیم کلیسایى همراه است، در جهان اسلام این قضیه کاملاً برعکس است یعنى، مسلمانان فرازهاى تاریخى خود را مدیون اسلام و فرودهاى آن را وارث فاصله گرفتن از دین اند.

سوم. وجود نظام هاى سیاسى فاسد و استبدادى - که به جاى همت در جهت رشد و پیشرفت مسلمانان، فقط به فکر حفظ قدرت خویش و صرف هزینه هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش گذرانى و... بودند - آثار زیان بارى براى جامعه و تمدن اسلامى در پى داشته و یکى از عوامل مهم انحطاط جوامع اسلامى است.

چهارم. هجوم بیگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگه داشتن کشورها و استثمار منابع انسانى و طبیعى و بسط سلطه غرب - آن هم در زمانى که بسیارى از حاکمان کشورهاى اسلامى سرگرم عیش و نوش خود بودند - ضربه سهمگینى بر پیکر مسلمین وارد ساخت.

پنجم. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ هاى داخلى و جانشین ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسیونالیزم، پان عربیسم (به جاى تکیه بر اسلام خواهى و اتحاد بین الملل اسلامى) و... باعث رکود و عقب ماندگى آنها شده است. بنابراین اگر مسلمانان از تعالیم وحى فاصله نگرفته و قوام سیاسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‌‌کردند، هم اکنون نیز مى‌‌توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند.

اگر آنان به جاى درگیرى هاى بیهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به یکدیگر مى‌‌دادند و به ریسمان الهى چنگ مى‌‌زدند و با کنار نهادن خود باختگى، به جهاد و خیزش علمى برمى خاستند، اینک نیز مى‌‌توانستند قدرتى بزرگ با امکاناتى وسیع در سطح جهان باشند و با استفاده از استعدادهاى خویش، از جهت علم و فن آورى، به رقابت با دیگران بپردازند و تمدنى پدید آورند که افزون بر رشد علمى و تکنولوژیک، از نظر معنوى و کیفیت مناسبات انسانى نیز بسیارى از مشکلات دنیاى مدرن را حل کند.


عوامل پیشرفت

کشورهاى غربى هرگز بعد از کنار گذاشتن دین، به این همه رشد و توسعه دست نیافته اند بلکه عوامل بسیارى موجب پیشرفت آنان شد که اساسى ترین آنها عبارت است از:

1. عزم و اراده جدى بر تغییر و تلاش و فعالیت در جهت شناخت سنت هاى و قوانین حاکم بر جهان هستى و استفاده از امکاناتى است که خداوند در اختیار بشر نهاده است. از دیگر سو سنت الهى بر این تعلق گرفته که هر قوم و ملتى، در جهتى که به فعالیت و تلاش مى‌‌پردازد - چه در جهت بهبود امور دنیوى و چه در جهت صلاح آخرت - از مدد پروردگار برخوردار شود و از نتایج تلاش هاى خود بهره گیرد.

قرآن مجید به صراحت مى‌‌فرماید: «کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً»12؛ «ما هر دسته اى را [ در همان راهى که به همت و اراده خود انتخاب کرده اند ] یارى مى‌‌رسانیم. یارى پروردگار از هیچ مردم [ صاحب اراده و فعالى ] قطع نمى شود».

2. آشنایى غربیان با تمدن اسلامى و شرقى، در طول جنگ هاى صلیبى و مسافرت هاى جهانگردانى مانند مارکوپولو و استفاده بسیار از فرهنگ و دانش مسلمین به ویژه در عرصه علوم عقلى، طب، هندسه و ریاضیات، جغرافیا و...13.

3. رنسانس فکرى در اروپا با توجه به مجموعه عواملى که این تحول فکرى را ایجاد کرد و مبارزه با خرافات و عقاید موهوم رایج در بین مردم آن دیار.

4. کنار گذاشتن کلیسا از دخالت در امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جدیدى براى اداره آن.

گفتنى است که اروپا در قرون وسطى، غرق در تاریکى جهل و خرافه بود. ارباب کلیسا با تلقین بعضى از عقاید موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمى دادند در حالى که در همان قرون، دانشمندان اروپایى تحت تأثیر تمدن اسلامى قرار داشتند.

این تمدن تا قلب اروپا پیش رفته و خواهان تحول اروپا و نگرش جدید به علم و دانش بود. ارباب کلیسا با تفتیش عقاید، حتى اظهار نظر درباره پدیده هاى جهان را گمراهى تلقى مى‌‌کردند. گالیله در همین رابطه محاکمه شد و صدها دانشمند به همین دلیل محکوم گردیدند!!!

این وضعیت در حالى بود که مراکز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگیرى دانش و ساخت ابزارهاى دقیق (مانند ساعت و لوازم جراحى و...) بود.

صدها دانش پژوه اروپایى در این مراکز مشغول به تحصیل بودند. تعالیم اسلامى همگان را به یادگیرى دانش و تفکّر در آفرینش دعوت مى‌‌کرد و آیات قرآنى، خود پیشگام در بیان حقایق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود.

بر اساس همین شرایط بود که اروپا تحت تأثیر قرار گرفت و خیزشى علمى در آن سامان شکل داده شد.


چه باید کرد؟

در هر صورت، اندیشه و تمدن اسلامى امروزه جانمایه نیرومندى براى احیا دارد، ولى تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال پذیرى شده است.

در این فرصت اگر مسلمانان بخواهند جایگاه شایسته خود را بازیابند، رعایت نکات زیر بایسته است:

1. ترسیم دقیق چشم انداز مطلوب و متناسب با مقتضیات زمان،

2. عزم و اراده جدى بر تغییر وضع موجود و حرکت به سمت احیاى تمدن نوین اسلامى، همراه با نشاط و امید، احساس توانایى و دورى از خودباختگى،

3. بالا بردن سطح شناخت و بینش هاى دینى در همه ابعاد آن،

4. تقویت روح ایمان، تقوا، استوارى در دین و مبارزه با کژى ها،

5. ارتقاى دانش و سطح علمى و بسط و تعمیق نهضت نرم افزارى با به کارگیرى همه ظرفیت هاى موجود،

6. ارتباط وثیق، همدلى و مشارکت در سطح بین الملل اسلامى و تعاون و همکارى گسترده در ابعاد مختلف (نه انزواگزینى و انفعال).

7. از میان برداشتن رژیم هاى سیاسى وابسته و فاسد و برقرارى نظام هاى سیاسى مشروع اسلامى، مستقل و مشارکت گرا.

8. استمداد از عنایات الهى، توکل بر خداوند و تکیه بر درون مایه هاى دینى و بومى در عین استفاده خردمندانه و گزینشگرانه از دانش ها و تجربیات دیگران14.


----------------

پی‌‌نوشتها:

(1) مقالاتى از بانو مریم جمیله، ترجمه سید غلامرضا سعیدى، اقدس حسابى، (قم: نشر حر، 1356)، ص.12

(2) نیک بین، نصرالله، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، (دورود: سیمان وفارسیت، بى تا)، ص. 47

(3) بوکاى، موریس، عهدین، قرآن و علم، ترجمه حسن حبیبى، (تهران: حسینیه ارشاد، بى تا)، ص. 14

(4) خاورشناس آلمانى (1821 - 1903 م).

(5) نیک بین، نصراللَّه، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 52، به نقل از: محمد عند علماء الغرب، ص.92

(6) جهت آگاهى بیشتر نگا: مطهرى، مرتضى، انسان و سرنوشت، (قم: صدرا، چاپ چهاردهم، 1374)، صص 16 -. 27

(7) تمدن اسلام و عرب، چاپ چهارم، ص. 751

(8) دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه: صارمى، ابوطالب و دیگران، ج 4 (عصر ایمان، بخش اول)، (تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى ویراست دوم، چاپ چهارم 1373)، ص. 432

(9) همان، صص 433 -. 434

(10) حدیدى، جواد، اسلام از نظر ولتر، ص 87، (تهران: توس، چاپ سوم.

(11) شفیعى کدکنى، محمدرضا، نهضت علمى اسلامى (مق)، نامه آستان قدس، ش 5 و. 6

(12) اسراء (17)، آیه. 20

(13) جهت آگاهى بیشتر نگا:

الف. ولایتى، على اکبر، پویایى فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، (تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1382)، ج 2، صص 229 - 362

ب. هونکه، زیگرید، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رمضانى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى).

(14) براى آگاهى بیشتر. ر ک:

الف. قربانى، زین العابدین، علل پیشرفت و انحطاط مسلمین.

ب. موثق، احمد، علل ضعف و انحطاط مسلمین در اندیشه هاى سیاسى و آراى اصلاحى سید جمال الدین اسدآبادى.

پ. گاردى، روژه، آمریکا پیشتاز انحطاط، ترجمه: قاسم منصورى.

ت. عزیزآبادى، قانع، علل انحطاط تمدنها.

ث. رجبى، ریشه هاى ضعف و عقب ماندگى مسلمانان.

ج. شکیب ارسلان، امیر، رمز عقب ماندگى ما، ترجمه: محمد باقرانصارى.

ح. شکیب ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه: على دوانى.

خ. انصاریان، حسین، به سوى قرآن و اسلام.

د. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ترجمه: گروهى از نویسندگان، (تهران: امیرکبیر).

ذ. زیگرید هونکه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه: مرتضى رهبانى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى).

ر. گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب.

ز. تمدن اسلامى پیشگام در علوم و فنون جدید، ج 1 و 2، بولتن اندیشه، شماره 17 و 18، (نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها).

س. نهرو، جواهر لعل، نگاهى به تاریخ جهان.

ش. صرفى، محمدتقى، تمدن اسلامى از زبان بیگانگان.

ص. جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام.

ض. زمانى، مصطفى، حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمین.

ط . پویاى فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، على اکبر ولایتى.


 



comment گل نوشته شما ()