سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت امام حسن عسکری(ع) و سیره عملی زندگی آن حضرت
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳٩٥
 

شهادت جانسوز یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، أبوالحجة؛

حضرت امام حسن عسکری(علیه الصلاة و السلام)

بر فرزند داغدارش امام زمان(ع) و شما محبان اهلبیت(ع) تسلیت باد.


امامان معصوم(علیهم السلام) نه تنها باید از آن چه اسباب تنفر است خالى باشند، بلکه باید جاذبه‌‌هاى اخلاقى‏ به مقدار کافى براى جذب قلوب افکار در وجودشان باشد.

اینگونه است که امام حسن‏ عسکرى(علیه السلام) مى‏‌‌فرماید: شیعیان ما کسانى هستند که از سنّت‌‌هاى ما پیروى کرده و تمام اوامر و نواهى ما را اطاعت کنند، پس اینان شیعیان ما هستند، امّا کسانى که در بسیارى از چیزهایى که خداوند واجب کرده، ما را مخالفت مى‏‌‌کنند، از شیعیان ما نیستند.

در ادامه مطلب، سیره عملی زندگانی امام حسن عسکری(ع) را بخوانیم.


باید گفت هر یک از پیامبران و امامان‏ و بندگان خاص خدا به حکم شرائط زندگیشان در یک یا چند جهت الگو بودند، و هر یک به عنوان میزان سنجش در آن قسمت مورد توجه می‌‌باشند.[1]

به نحوی که تبعیت و بهره گیری از آموزه های اسلام ناب، مؤمنان را مى‏‌‌‏سازد؛ آنها را تهذیب مى‏‌‌کند؛ و به آنها تعلیم مى‏‌‌دهد که در هر قدم، نیکان و پاکان مخصوصاً پیامبراکرم(صلى الله علیه و آله) و امامان‏ معصوم(علیهم السلام) را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند؛ و این از گام‌‌هاى مؤثّر براى وصول به هدف آفرینش انسان یعنى تهذیب نفس و پرورش فضائل اخلاقى‏ است.[2]

از این رو امامان معصوم(علیهم السلام) نه تنها باید از آن چه اسباب تنفر است خالى باشند بلکه باید جاذبه‌‌هاى اخلاقى‏ به مقدار کافى براى جذب قلوب افکار در وجودشان باشد،[3]اینگونه است که امام حسن‏ عسکرى‏(علیه السلام) مى‏‌‌فرماید: شیعیان ما کسانى هستند که از سنّت‌‌هاى ما پیروى کرده و تمام اوامر و نواهى ما را اطاعت کنند، پس اینان شیعیان ما هستند، امّا کسانى که در بسیارى از چیزهایى که خداوند واجب کرده، ما را مخالفت مى‏‌‌کنند از شیعیان ما نیستند.[4]

لذا با ذکر این فراز نورانی از آن حضرت، ضرورت واکاوی گفتارهای اخلاقی و تربیتی امام حسن عسکری(علیه السلام) با بهره‌‌گیری از آراء و اندیشه های متعالی آیت الله العظمی مکارم شیرازی بیش از پیش احساس می‌‌گردد که در این نگاشته به مخاطبان گرامی ارائه می‌‌گردد.

 

تواضع و آثار بی بدیل آن

 باید اذعان نمود اوّلین صفت از صفات شایسته بندگان خاصّ خداوند، تواضع و فروتنى است.[5] در تبیین مفهوم «تواضع» باید گفت این واژه از مادّه‏ «وضع» و در اصل به معنى فرونهادن است، این تعبیر هنگامى که به عنوان یک صفت اخلاقى گفته مى‏‌‌شود[6] مفهومش این است که انسان خود را پایین‏تر از آنچه موقعیّت اجتماعى اوست قرار دهد، بر عکس تکبّر که مفهومش برترى‏جویى و قرار دادن خویشتن برتر از موقعیّت فردى و اجتماعى اوست.[7]

لذا تواضع و فروتنى نقطه مقابل تکبّر و فخرفروشى است،‏[8]بلکه باید اذعان نمود تواضع‏ هم در زندگى علمى و فرهنگى انسان اثر مى‏‌‌گذارد(چرا که افراد متکبّر به خاطر تکبّرشان از رسیدن به حق محجوبند)، و هم در زندگى اجتماعى بسیار موثر است(چرا که افراد متواضع از محبوبیّت فوق ‏العاده‏اى در اجتماع بهره مى‏‌‌گیرند و همه مردم براى آنها احترام خاصّى قائلند)، و هم در رابطه انسان با خدا مؤثّر است چرا که روح عبادت، تواضع و کلید قبولى آن فروتنى‏ است،‏[9] از این رو تواضع‏ و فروتنى‏ آثار و برکات مثبت و بی بدیلی را به ارمغان مى‏‌‌‏آورد،[10] از جمله آن آثار می‌‌توان به کلام امام حسن‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) استناد نمود که فرمود: «التَّوَاضُعُ نِعْمَةٌ لَایُحْسَدُ عَلَیْهَا؛ تواضع نعمتى است که سبب حسادت دیگران نمى‏ شود».[11]،[12]

در تشریح این کلام نورانی از امام حسن عسکری(علیه السلام) باید گفت؛ معمولًا هر نعمتى نصیب انسان مى‏شود مزاحمت‏‌‌هاى حسودان افزوده مى‏‌‌‏گردد و گاه این حسادت چنان فضاى زندگى را تنگ مى‏‌‌‏کند که زندگى بر صاحب نعمت مشکل مى‏‌‌شود، ولى تواضع از این قاعده کلّى مستثنى است، بلکه نعمتى است که حسادت حسودان را برنمى ‏انگیزد.[13]

ناگفته پیداست حقیقت عبادت نهایت خضوع در برابر پروردگار است. کسى که شیرینى خضوع و تواضع در برابر خدا را دریابد در برابر خلق خدا نیز متواضع است.[14] بنابراین باید گفت بندگان خدا جز تواضع‏ و فروتنى‏ در برابر خداوند و نسبت به یکدیگر، راهى ندارند.[15]

 

 شهادت طلبی در سایه آخرت محوری

امروزه دشمنان اسلام بیشترین وحشت را از فرهنگ شهادت و شهادت‏ طلبى‏ دارند...زیرا آنها توان مقابله به مثل، نسبت به فرهنگ شهادت را ندارند و سلاحى که بتوان از آن در برابر این فرهنگ دفاع کرد در خود نمى ‏بینند.[16]از این رو امام حسن‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) در این زمینه مى‏‌‌‏فرماید: «خَیْرٌ مِنَ الْحَیاتِ ما إِذا فَقَدْ تَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاتَ! وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ مَا إذا نَزَلَ بِکَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ![17]؛ از زندگى بهتر، چیزى است که اگر آن را از دست دهى از زندگى بیزار مى‏‌‌‏شوى! و بدتر از مرگ چیزى است که هرگاه بر تو نازل گردد از مرگ استقبال مى‏کنى!.[18]

در تبیین گفتار نورانی آن حضرت باید گفت؛ بعضى تصور مى‏‌‌کنند بالاترین ارزش‏ها ارزش این زندگى مادى است در حالى که از آن ارزشمندتر فراوان است، در زندگى لحظاتى پیش مى‏آید که انسان آرزوى مرگ مى‏کند و حقایقى وجود دارد که با رضایت کامل جان شیرین خود را فداى آن مى‏‌‌سازد.[19]

شهداى راه خدا، صاحبان راه فضیلت و حق پرستى، آنها بودند که حقیقت این گفته پر معناى امام عسکرى(علیه‌‌السلام) را دریافته بودند و آن جا که زندگى را ناگوار و مرگ را دریچه ‏اى به جهانى وسیع‏تر، به خشنودى و رضاى پروردگار مى‏‌‌‏دیدند با آن وداع، و از این استقبال مى‏کردند.[20]

 

عفو بر پروردگار و رسالت خطیر انسان ها

نخست باید واژۀ «عفو» را تشریح نمود که به معناى محو و نابودى است،[21] این واژه وقتى در مورد خداوند به کار مى‏‌‌رود به معناى بخشش گناهان و ترک مجازات و محو آثار معصیت است.[22]

تکیه بر این وصف خداوند به خاطر آن است که اگر عفو او نباشد کسى از آثار گناه رهایى نمى ‏یابد، زیرا عفو بر پروردگار به قدرى گسترده است که هیچ حد و مرزى براى آن متصوّر نیست،[23] و قرآن مجید نیز تنها چیزى را که از آن استثناء کرده همان شرک است،[24] لذا در روایتی نورانی ازامام حسن‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) آمده است که فرمود: «انَّ اللهَ لَیَعْفُو یَومَ القیامَةِ عَفْواً یُحیطُ عَلَى العِبادِ حَتّى یَقُولَ اهْلُ الشِّرکِ وَ اللهِ رَبّنا ما کُنّا مُشْرِکِینَ؛ خداوند در روز قیامت آنچنان عفو مى‏‌‌کند که بندگان را احاطه مى‏‌‌‏نماید، تا آنجا که مشرکان طمع مى‏کنند و مى‏‌‌‏گویند به پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبوده‏ ایم».[25]،[26]

لذا این آموزه اخلاقی در کلام امام حسن عسکری(علیه السلام) به همگان درس عفو و بخشش را مى‏‌‌‏آموزد، و به آنها توصیه مى‏‌‌کند که تا مى‏‌‌‏توانند از گناهان یکدیگر بگذرند، به این امید که خدا از گناهان‏ آنان صرف نظر کند.[27] هم چنین به انسان‏ها مى‏‌‌آموزد که در برابر گناه زیردستان سختگیر نباشند، و راه بازگشت و اصلاح را به روى آنها بگشایند، و همان امیدى را که به عفو خدا دارند به دیگران نیز در عفو و بخشش خود بدهند.[28]

 

تفکر؛ مهمترین اصل در اجتناب از لغزش های زبان

بدیهی است اگر انسان پیش از آن که شروع به سخن گفتن کند در محتوا و انگیزه و نتیجه سخنان خود کمى بیندیشد، بسیارى از لغزش‌‌هاى زبان و گناهان، از او دور می‌‌‏شود.[29] زیرا بى‏ مطالعه سخن گفتن انسان را در انواع گناهان که از این عضو مخصوص سرچشمه مى‏گیرد، غوطه‏ ور مى‏‌‌‏سازد![30]

لذا در فراز ارزشمند از امام حسن‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) چنین مى‏‌‌خوانیم: «قَلْبُ الْاحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکِیمِ فى قَلْبِهِ[31]؛ قلب(و فکر) احمق در دهان او و دهان شخص حکیم در قلب اوست!».[32]

بی شک مراد از قلب در این کلام نورانی همان عقل و فکر است، و بودن زبان در جلوی قلب، یا در عقب آن، کنایه از تفکّر و اندیشه درباره محتواى سخن یا عدم آن است.[33]

به راستى چه مى‏‌‌شد اگر همیشه ما پیش از آغاز سخن به نتایج و محتوای سخنان خود مى‏‌‌اندیشیدیم و زیانبار بودن آن سخن و یا خطر هتک حرمت یک مؤمن، هم چنین پیامد حمایت از ظالم و مانند آن را مورد بررسی قرار می‌‌دادیم و در راستای کسب رضای خداوند، تحقق امر به معروف و نهى از منکر و حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم، و خوشنودى بندگان خدا اندیشه و سخن خود را به کار می‌‌گرفتیم!.[34]

لذا ره یافت عبارت لطیف آن حضرت چنین است؛ انسان عاقل نخست اندیشه مى‏‌‌کند سپس سخن مى‏‌‌گوید در حالى که احمق نخست سخن مى‏‌‌گوید و بعد در اندیشه فرو مى‏‌‌رود به همین دلیل سخنان عاقل حساب شده، موزون، مفید و سنجیده است؛ ولى سخنان احمق ناموزون و گاه خطرناک و بر زیان خود او.[35]

هم چنین نباید فراموش نمود کلام آن حضرت به عقل و حماقت اکتسابى اشاره دارد.[36] کسى که ذاتاً احمق است در واقع نوعى بیمارى دارد که در صورت امکان باید به وسیله دیگران معالجه شود؛ ولى گاه انسان حماقت را با اراده خود فراهم مى‏‌‌سازد؛ با نیکان و پاکان و عاقلان و خردمندان معاشرت نمى‏کند و بر عکس به دنبال هواى نفس مى‏‌‌رود و با افراد نادان و شرور طرح دوستى مى‏‌‌ریزد، تحصیل علم را رها مى‏کند و با اختیار خود در وادى جهل گام بر مى‏‌‌دارد و هنگامى که مسئله سرنوشت‏سازى پیش آید با این‏که مى‏‌‌تواند تأمل کند، به مشورت بپردازد و از این و آن نظر بخواهد همه اینها را ترک کرده و بى‏ گدار به آب مى‏‌‌زند و گرفتار غرقاب مى‏شود. نکوهش حضرت از چنین حماقتى است.[37]

 

دروغ؛ منشأ همه رذایل اخلاقی

بی شک دروغ از جمله رذایل اخلاقی است که سرچشمه گناهان بسیار از قبیل، رشوه‏ خوارى، ظلم، غش در معامله، پایمال کردن حقوق مردم، اهانت به اشخاص و کمک به ظالمان می‌‌باشد،[38] به همین دلیل در روایت معروفى که از امام حسن‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) نقل شده است مى‏‌‌خوانیم: «جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فى‏بَیْتٍ وَجُعِلَ مِفْتاحُها الْکِذْبَ؛ تمام زشتی ها و بدی ها در اطاقى‏ قرار داده شده(که درِ آن بسته است) و کلید آن دروغ است.»[39]

در تبیین این روایت و ترسیم رابطه دروغ و گناهان می‌‌توان گفت انسان گناهکار هرگز نمى‏ تواند، راستگو باشد، چرا که راستگویى موجب رسوایى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولاً باید متوسل به دروغ شود.[40]

هم چنین در تشریح چگونگی شمولیت و گستردگی دروغ بر ایجاد گناهان مختلف، باید به روایتی دیگر از امام حسن‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) استناد نمود که فرمود: «إنَّ الله جَعَلَ لِلشَّرِ أَقْفَالًا وَجَعَلَ مَفاتِیح تِلْکَ الأَقْفالِ الشَّرابَ، وَالْکِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ‏[41]؛ خداوند براى شرور و بدى ‏ها قفل‏ هائى قرار داده که کلید آنها شراب است و دروغ گفتن از شراب هم بدتر است!».[42]

شکی نیست که بزرگترین و مؤثرترین مانع بر سر راه زشتى‏ ها و بدى ها عقل و خرد است و این قفل محکمى است که بر آنها زده شده، و به هنگامى که قفل «خرد» با کلید «شراب» گشوده مى‏‌‌شود همه زشتى‏‌‌ها و بدى‌‌ها آزاد مى‏‌‌گردند و ممکن است انسان در حال مستى آلوده به هرگونه جنایت و گناه و تبهکارى گردد.[43]

لیکن وقتی شخص «شرابخوار» از روى «جنون مستى» دست به گناه مى‏‌‌آلاید، «دروغگو» آگاهانه سازمان زندگى اجتماعى را بهم مى‏‌‌ریزد و روح اعتماد را مى‏‌‌کشد و سرچشمه انواع گناهان و مفاسد مى‏‌‌گردد. پس دروغ از شراب هم خطرناک‏تر است.[44]

به عبارت دیگر دروغ سرچشمه نفاق است،[45] زیرا فقدان صداقت میان زبان و دل و تفاوت ظاهر و باطن انسان، فرد دروغگو را تدریجاً بسوى نفاق کامل سوق می‌‌دهد به نحوی که این رذیلت اخلاقی بستر ساز بسیارى از گناهان خواهد شد.[46]

 

لجاجت خصمانه؛ به بهای نابودی اخلاق

در اسلام جدال و مراء یا به تعبیر دیگر بحث‌‌هاى تعصب آلودى که براى برترى جویى برطرف مقابل و نه براى تبیین حق صورت مى‏‌‌گیرد شدیداً نکوهش شده است و از آن بعنوان یکى از گناهان کبیره یاد شده چرا که بزرگترین سد راه حق و رسیدن به واقعیت ها است.[47]

لذا امام‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) در روایتى که ابن شعبه حرانى آن را در تحف العقول نقل کرده مى‏‌‌فرماید: «لَا تُمَارِ فَیذْهَبَ بَهَاؤُکَ ‏ ؛ مراء نکن که شخصیت تو را از بین مى‏‌‌‏برد».[48]

گفتنی است واژه «مِراء» به معناى گفتگوهاى لجاجت‏آمیز و توأم با خصومت به منظور پیروزى بر حریف است هر چند حق نباشد، و سرچشمه آن تعصب و لجاجت و برترى‏جویى است که مانع از پذیرش سخن حق مى‏‌‌شود.[49]

لذا باید گفت هر کس مى‏‌‌خواهد آبرو، شخصیت، اصالت و قداست نفس خویش و آنچه مربوط به اوست را حفظ کند باید مِراء را کنار بگذارد. زیرا به ‏هنگام مراء، افراد بر سر لجاجت مى‏‌‌‏افتند و گاه انواع توهین‏ها را به طرف مقابل روا مى‏دارند و عیوب پنهانى او را برمى ‏شمارند و هتک حرمت مى‏کنند، از این رو همین که بحث آن‏ها با طرف مقابل به مرحله مراء رسید باید کلام را قطع کنند و او را رها سازند.[50]

 

ترک عادات ناپسند به مثابه معجزه

عادت یکى از مواهب بزرگ الهى است،[51] زیرا کارهاى مشکل را براى انسان آسان مى‏‌‌کند و بسیارى از کارهاى پیچیده و ضرورى زندگى(مانند سخن گفتن، راه رفتن و امثال آنها) را به طور خود کار در مى‏‌‌‏آورد.[52] لیکن اگر عادت، در کارهاى غلط و ناپسند مورد سوء استفاده قرار گیرد، شکل اعتیاد خطرناکى را به خود مى‏‌‌‏گیرد که ترک آن غالباً مشکل است؛ تا آن‏جا که امام حسن عسکرى(علیه‌‌السلام) آن را در سر حد یک معجزه قرار داده و فرمود: «رَدُّ الْمَعْتادِ عَنْ عادَتِهِ کالْمُعْجِزْ[53]؛ ترک دادن اعتیادهاى غلط افراد، همانند معجزه است!».[54]

در تشریح این مسأله باید دانست که هر چه انسان بر معصیتى متعود و معتاد گردد ترک‏ آن مشکل‏تر است،[55] زیرا رهایی از عادت‏ و انس و الفت با معصیت به ویژه دوری از قرابت و الفت با گناهانى که سرچشمه آن قلب است مثل فکرهاى غیر صحیح و وساوس و بدگمانى و سوءظن به غیر، بسیار مشکل و حتی غیر ممکن است،[56] بنابراین باید کوشید، پیش از آن که اعمال زشت به صورت عادت در آید، آن را ترک گفت.[57]

 

اجتناب از معصیت؛ راهکار بنیادین در تهذیب نفس

بی تردید بازگشت به فطرت صاف و زلال خدایى، نیازمند مجاهدت و تهذیب نفس، تزکیه، مبارزه با هواى نفس، و پاکسازى است،[58] هم چنین باید از ورود به مجالس‏ آلوده به گناه و معصیت اجتناب ورزید تا درون جان از هوا و هوس و رذائل اخلاقى شستشو گردد،[59] از این رو امام‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) می‌‌فرماید: «لا تُطِیعُوا اهْلَ الْفِسْقِ مِنَ الْمُلُوکِ فَانْ خِفْتُمُوهُمْ انْ یَفْتِنُوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ فَانَّ ارْضِی واسِعَةٌ؛ از زمامداران گنه کار پیروى نکنید و اگر مى‏‌‌‏ترسید شما را از آیین پاکتان منحرف سازند(مهاجرت کنید) زیرا زمین من وسیع و گشاده است.[60]

با تأمل در این فراز نورانی باید گفت؛ عدم شرکت در مجالس معصیت و گناه که در دستورات اسلام وارد شده و نیز عدم خلوت با اجنبیّه و امثال اینها نیز یک نوع مهاجرت کوتاه از منطقه معصیت و لغزشگاه و خطر محسوب مى‏‌‌‏گردد و مسلماً براى جلوگیرى از سرایت مفاسد اخلاقى و آلوده نشدن به گناه مى‏‌‌باشد.[61]

بنابراین طبق عبارت لطیف امام حسن عسکری(علیه السلام)، مهاجر واقعى کسى است که از زشتى‏ ها و گناهان و آلودگى‏ ها به سوى اطاعت و بندگى و تقوى و پاکى‏ ها هجرت کند. مهاجر راستین کسى است که از دوستان ناباب و مجالس‏ آلوده‏ به‏ گناه‏، هجرت و دورى گزیند. هجرت از مال حرام، از مقام حرام، از گناهان، واجب و لازم است.[62]

 

سخن آخر

در خاتمه می‌‌توان کلام ارزشمند مرحوم‏ «کلینى» در کتاب شریف‏ «اصول کافى» درباره سیرۀ اخلاقی و تربیتی حضرت امام حسن‏ عسکرى‏(علیه السلام) را متذکر شد که وقتی بنی عباس شخصى به نام‏ «على بن نارمش»‏که از دشمن‏ ترین مردم نسبت به آل ابى ‏طالب بود را به عنوان نگهبان زندان مأمور نمود تا بر آن حضرت سخت بگیرد و ایشان را آزار و شکنجه کند،[63] لیکن بیش از یک روز نگذشته بود که آن مرد(ناصبى خشن) چنان در برابر امام(علیه السلام) نرم شد که صورت بر پاى مبارکش مى‏‌‌گذارد و به عنوان احترام و بزرگداشت چشم به زیر مى‏‌‌‏انداخت و نگاه به حضرت نمى ‏کرد.

هنگامى که از نزد امام بیرون آمد به کلى دگرگون شده بود و سخت به امام اعتقاد پیدا کرده و بهترین سخنان را درباره حضرت مى‏‌‌‏گفت‏.[64]

این نشان مى‏‌‌دهد که رفتار امام(علیه السلام) از نظر عبادت و اطاعت و حسن خلق و حسن رفتار به قدرى عالى بوده که در این مدت کوتاه، سرسخت‏ترین دشمنان را به بهترین دوستان مبدل ساخت.[65]

از این رو مصادیق و مضامین اخلاقی در کلام امام حسن عسکری(علیه السلام) نشان مى‏‌‌دهد که آن امام همام تا چه حد در این زمینه تأکید و اصرار داشتند که همه در برخوردهاى خود نهایت حسن خلق را رفتار کنند و آنچه را قرآن مجید درباره پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرموده، عملًا نشان دهند.

آرى دعوت آن حضرت به حسن خلق تنها با زبان روایات نبود، بلکه با عمل عالى‏ ترین پیام را به ما منتقل نمودند.[66]

یازدهمین پیشواى شیعه، حضرت امام حسن‏ عسکرى‏(علیه‌‌السلام) در سال دویست و شصت هجرى قمرى دیده از دنیا بربست و مقام امامت و رهبرى امّت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وى حضرت مهدى(عج)، موعود جهانیان انتقال یافت.[67]

 

---------------

 [1] تفسیر نمونه ؛ ج‏14 ؛ ص329. [2] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص375.     [3] پیام قرآن ؛ ج‏9 ؛ ص106.

[4] مشکات هدایت ؛ ص44.                      [5] والاترین بندگان ؛ ص55.             [6] اخلاق در قرآن ؛ ج‏2 ؛ ص76.

[7] اخلاق در قرآن، ج‏2، ص: 77.   [8] اخلاق در قرآن ؛ ج‏2 ؛ ص69.       [9] اخلاق در قرآن ؛ ج‏2 ؛ ص76.

[10] والاترین بندگان ؛ ص64.                   [11] تحف العقول، صفحه 363.         [12] اخلاق در قرآن ؛ ج‏2 ؛ ص74.

[13] اخلاق در قرآن ؛ ج‏2 ؛ ص74. [14] اخلاق در قرآن ؛ ج‏2 ؛ ص74.     [15] پیام امام امیرالمومنین(ع) ج‏7 ؛ ص357.

[16] پیام امام امیر المومنین(علیه‌‌السلام) ؛ ج‏5 ؛ ص248.           [17] تحف العقول، صفحه 368.

[18] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى) ؛ ص112.     [19] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى) ؛ ص112.

[20] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى) ؛ ص112.     [21] پیام قرآن ؛ ج‏4 ؛ ص369.

[22] همان.      [23] پیام قرآن ؛ ج‏4 ؛ ص370.                      [24] همان.

[25] بحارالانوار، جلد 6، صفحه 6، حدیث 12، باب 19 عفوا لله ... .           [26] پیام قرآن ؛ ج‏4 ؛ ص370.

[27] همان.      [28] پیام قرآن ؛ ج‏4 ؛ ص373.                      [29] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص320.

[30] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص320.                       [31] بحارالانوار، جلد 75، صفحه 374.

[32] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص321.                       [33] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص321.

[34] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص321.                       [35] پیام امام امیر المومنین(علیه‌‌السلام) ؛ ج‏12 ؛ ص269.

[36] پیام امام امیر المومنین(علیه‌‌السلام) ؛ ج‏12 ؛ ص275.         [37] همان.

[38] پیام امام امیر المومنین(علیه‌‌السلام) ؛ ج‏15 ؛ ص528.         [39] بحار، جلد 69، صفحه 263.

[40] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص374.   [41] کتاب وسایل الشیعه، جلد 2، صفحه 223.

[42] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى) ؛ ص36.       [43] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى)؛ ص36.

[44] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى) ؛ ص36.       [45] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص375.

[46] زندگى در پرتو اخلاق ؛ ص87.                       [47] اخلاق در قرآن ؛ ج‏3 ؛ ص267.

[48] تحف العقول، ص 486.                     [49] پیام امام امیر المومنین(علیه‌‌السلام) ؛ ج‏15 ؛ ص24.

[50] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏15، ص: 25.           [51] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى) ؛ ص105.

[52] همان.      [53] بحارالانوار، جلد 17، صفحه 217.            [54] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى) ؛ ص105.

[55] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه(خطبه متقین) ؛ ج‏1 ؛ ص376.

[56] همان.      [57] یکصد و پنجاه درس زندگى(فارسى) ؛ ص105.        

[58] سوگندهاى پر بار قرآن ؛ ص90.           [59] سوگندهاى پر بار قرآن ؛ ص91.   [60] زندگى در پرتو اخلاق ؛ ص41.

[61] زندگى در پرتو اخلاق ؛ ص41.           [62] آیات ولایت در قرآن ؛ ص301.   [63] اخلاق در قرآن ؛ ج‏3 ؛ ص161.

[64] اصول کافى، جلد 1، صفحه 508، حدیث 8.         [65] اخلاق در قرآن، ج‏3، ص: 161.

[66] اخلاق در قرآن ؛ ج‏3 ؛ ص163.           [67] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص218.

پژوهش، تهیه و تنظیم: معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دام ظلّه)


 



comment گل نوشته شما ()