سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

دو مناظره زیبا و خواندنی در بحث امامت برای شیعیان
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٦ بهمن ۱۳٩٤
 

چنانکه قبلا هم در این وبلاگ، در پستهایی متعدد، به عرض عزیزان رسید، یکی از بهترین راهکارها برای شناساندن و اثبات حقانیت مذهب تشیع، مناظره و گفتگوی علمی است.

قبلا در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا مناظراتی را تقدیم عزیزان کردم.

در ادامه مطلب دو مناظره کوتاه، اما بسیار زیبا و خواندنی برای محکوم کردن ادعاهای اهل سنت و اثبات حقانیت مذهب تشیع و ولایت حقّ امیرالمؤمنین(ع) را تقدیم می‌‌کنم.

  • با توجه به ظاهر و باطن؛ علی(ع) برتر است یا ابوبکر؟
  • آیا نزاع حضرت علی(ع) و عباس عموی پیامبر(ص) بر سر میراث، واقعی بود؟

با توجه به ظاهر و باطن؛ علی(ع) برتر است یا ابوبکر؟

ضِرار بن عَمرو پیش یحیى بن خالد برمکى رفت. یحیى به او گفت ای ضرار آیا علاقه دارى با یکى از بزرگان و استوانه‏ هاى شیعه مناظره کنى؟

ضرار گفت: هر که را مایل هستى بیاور.

یحیى بن خالد به دنبال هشام بن حکم فرستاد و او را آورد. به او گفت: ای ابا محمد(کنیه هشام بن حکم)! این شخص، ضِرار است. او را در قدرت بحث اعتقادات مى‌‌‏شناسى و مى‌‌‏دانى که در عقیده با تو مخالف است. در مورد امامت با او سخن بگو.

گفت: بسیار خوب. آنگاه رو به ضرار نموده، گفت: ای ابا عمرو(کنیه ضرار)، بگو ببینم در «ولایت» و «برائت»، به کدامیک از این دو مى‌‌‏توان اعتماد نمود؛ «شخصیت و مقام ظاهرى» یا «باطنى»؟

ضِرار در پاسخ گفت: بر «شخصیت ظاهرى»، زیرا از باطن افراد غیر از خدا کسى خبر ندارد، مگر به وسیله وحى.

هشام گفت:  درست است، حالا بگو ببینم کدامیک از آن دو نفر، بیشتر با شمشیر از پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) دفاع مى‌‌‏کرد و دشمنان خدا را مقابل آن جناب بیشتر کشت و بیشتر در جنگ‏‌‌ها مؤثر بود؟ «على بن ابى طالب» یا «ابابکر»؟

ضِرار در جواب گفت: «على بن ابى طالب» بود. اما خوب، ابابکر یقین بیشترى داشت!

هشام گفت: این مطلب که در مورد ابوبکر گفتی(یقین بیشتر)، در ارتباط با باطن است، که قرار شد در آن مورد بحث نکنیم. ولى خودت اعتراف کردى که على(علیه السلام) نسبت به ظاهر کار خود، مقامى را در ولایت داشت که ابابکر نداشت.

ضرار گفت: صحیح است، این ظاهر است.

سپس هشام گفت: قبول داری که اگر باطن انسان مثل ظاهرش نیکو باشد، این فضیلتی است که شکی در آن نیست؟

ضرار جواب داد: آرى.

هشام گفت: آیا قبول داری که پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) به على(علیه السلام) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى، جز اینکه پیامبرى بعد از من نیست؟

ضرار گفت: بله، صحیح است.

هشام گفت: مگر مى‌‌‏شود چنین حرفى را به على(علیه السلام) بزند، جز اینکه على در نزد او در باطن، مؤمن است؟

گفت: نه.

هشام گفت: پس ظاهر و باطن على(علیه السلام) هر دو مساوى شد، اما براى دوست تو(ابوبکر) نه ظاهرى هست و نه باطنی الحمدلله.

آیا نزاع حضرت علی(ع) و عباس عموی پیامبر(ص) بر سر میراث، واقعی بود؟

یحیى بن خالد برمکى در حضور هارون الرشید از هشام بن حکم پرسید آیا مى‌‌‏شود حق در دو جهت مخالف باشد؟

هشام جواب داد خیر.

یحیى گفت: اینک بگو دو نفر که در یک مسأله دینى اختلاف دارند و نزاع مى‌‌‏کنند، یا هر دو حق می‌‌گویند یا هر دو اشتباه می‌‌گویند، یا یکى بر حق است و دیگرى اشتباه می‌‌کند.

هشام گفت: صحیح است، اما نمى‌‌‏توانند هر دو بر حق باشند، به دلیل سخنى که قبلا گفتم.

در این موقع یحیى گفت پس بگو ببینم: على و عباس که پیش ابابکر در مورد میراث شکایت کردند، کدامیک بر حق بودند و کدامیک باطل؟ چون تو گفتى نمى‌‌‌‏شود هر دو بر حق و هر دو بر باطل باشند.(*)

[هشام می‌‌گوید: با خودم گفتم اگر بگویم على ادعای باطلی مى‌‌‏کرد، کافر شده‏ام و از مذهب خارج مى‌‌‏شوم، اما اگر بگویم عباس ادعای باطلی مى‌‌‏کرد، گردنم زده مى‌‌‏شد.

سؤالى کرده بود که قبلا از من نشده بود و جوابى برایش آماده نکرده بودم. در این هنگام یاد این کلام امام صادق(علیه السلام) افتادم که فرمود: هشام! پیوسته در تائید روح القدس خواهى بود تا وقتى ما را کمک مى‌‌‏کنى. مطمئن شدم من شکست نخواهم خورد و خوار نخواهم شد. در همان حال جواب به نظرم آمد.]

هشام می‌‌گوید گفتم: هیچ کدام خطائى نکرده بودند و هر دو بر حق بودند. این مسأله در قرآن نظیر دارد در داستان حضرت داود، چنانچه خداوند مى‌‌‏فرماید: «وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْراب‏ إِذْ دَخَلُوا عَلى‏ داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَق‏...»(ص: 22-21)، (که در این آیات خداوند متعال جریان آن دو فرشته که بر حضرت داود نازل شدند و یک دعوای ساختگی را برای حضرت داود تعریف کردند و خواستند بین آنها قضاوت کند)، ای یحیی! اینک بگو کدام فرشته، بر حق بود و کدام بر باطل بود؟ یا گمان می‌‌کنی هر دو خطاکار بودند؟ هر جوابى بدهى من هم همان جواب را خواهم داد.

یحیى گفت: من نمى‌‌‏گویم آن دو فرشته خطا کرده‏‌‌اند، بلکه مى‌‌‏‌گویم هر دو صحیح مى‌‌‏گفتند، زیرا آن دو فرشته با هم واقعا اختلافى نداشتند و در حکم هم اختلافی نداشتند، بلکه این حرف را زدند تا داود را متوجه اشتباه خود کنند و او را متوجه حکم نمایند.

هشام گفت: همینطور على و عباس، اختلافى در حکم نداشتند و در واقع با هم مخاصمه نداشتند، بلکه این اختلاف را ابراز کردند تا ابابکر را متوجه اشتباهش کنند و او را نسبت به خطایش آگاه سازند و به او بفهمانند که در میراث، به آن دو ستم روا داشته است. آنها شکى در کار خود نداشتند، کار آنها عینا مانند کار آن دو فرشته بود.

هشام می‌‌گوید یحیى دیگر نتوانست حرفى بزند و هارون الرشید از جواب من خوشش آمد.

(منبع: بحار الأنوار ‏10: 292)

----------------

پی نوشت:

(*) در کتب اهل سنّت آمده است که: «علی(علیه السلام) و عباس عموی پیامبر، در زمان عمر[در برخی نقلها، ابوبکر و در برخی عمر ذکر شده است]، بر سر فدک اختلاف کردند. علی(علیه السلام) می‌‌گفت: پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را در زمان حیات خود به فاطمه(علیها السلام) واگذار کرد و عباس این مطلب را انکار می کرد و می‌‌گفت: ملک رسول خدا بود و من وارث او هستم! داوری نزد عمر بردند. امّا عمر از اظهار نظر خودداری کرد و گفت: «من حلّ این مسأله را به خود شما واگذار می کنم، خود بهتر می‌‌دانید چه کنید»(صحیح بخاری 8: 4 /  ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 4: 114، چاپ بیروت.).

البته این جریان و روایت نزد شیعه مردود است ودر منابع شیعی چنین روایتی نیامده است. و به فرض که این داستان حقیقت داشته باشد، پاسخ همان است که هشام بن حکم فرمود.


 



comment گل نوشته شما ()