سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت امام کاظم(ع) و دو داستان خواندنی
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمَقْتُولُ الشَّهِیدُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ

شهادت امام کاظم(ع) 

شهادت جانگداز و مظلومانه و غریبانه امام هفتم، باب الحوائج؛

حضرت امام موسی کاظم(علیه الصلاة‌ و السّلام)

بر فرزند داغدارش امام زمان(ع) و شما عزیزان تسلیت و تعزیت باد

امشب رضا ز سوز جگرگریه مى‌‏کند *** مانند سیل ز ابر بصر گریه مى‌‌‏کند

تنها پسر نه، دختر چشم انتظار هم *** از داغ جانگداز پدر گریه مى‌‌‏کند

به همین مناسبت دو داستان خواندنی از زندگی امام(ع) را تقدیم عزیزان می کنم:

  • کار و فعالیت، سیره ائمه و پیامبران(ع)
  • معجزه ای از امام(ع) و برگرداندن تحقیر به هارون

کار و فعالیت، سیره ائمه و پیامبران(ع)

امام کاظم(علیه السلام) در زمین متعلق به خودش، مشغول کار و اصلاح زمین بود.

فعالیت زیاد، عرق امام را جاری ساخته بود. علی بن ابی حمزه بطائنی در این حال، امام را دید و عرض کرد: قربانت گردم! چرا این کار را به عهده دیگران نمی گذاری؟

امام فرمود: چرا به عهده دیگران بگذارم، افراد بهتر از من همواره از این کارها می کرده اند.

علی بن أبی حمزه گفت: به عنوان مثال، چه کسانی؟

امام فرمود: رسول خدا، امیرمؤمنان و همه پدران و اجدادم. کار و فعالیت در زمین از سنت های پیغمبران و اوصیای پیغمبران و بندگان شایسته خداوند است.

(من لا یحضره الفقیه ‏3: 162)

معجزه ای از امام(ع) و برگرداندن تحقیر به هارون

روزى هارون الرّشید طبقى از سرگین الاغ تهیّه کرد و سرپوشى بر آن نهاد؛ و آن را توسّط یکى از افراد مورد اطمینان خود براى حضرت ابوالحسن، امام موسى کاظم(علیهما السلام) فرستاد با این گمان که حضرت را مورد تحقیر و توهین قرار دهد.

هنگامى که آن شخص، طبق را نزد حضرت آورد و سرپوش را برداشت، دید خرماهاى تازه و گوارائى در آن قرار دارد.

پس حضرت تعدادى از آن رطبها را تناول نمود و سپس چند دانه به کسى که طبق را آورده بود، داد و او نیز آنها را خورد.

بعد از آن باقى مانده آنها را براى هارون فرستاد.

وقتى مأمور، طبق را نزد هارون آورد و جریان را تعریف کرد، هارون یکى از آن خرماها را برداشت و چون در دهان خود نهاد، تبدیل به سرگین الاغ گشت.

(إثبات الهداة  3،: 205)


 



comment گل نوشته شما ()