سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

حضرت مهدی(عج) فرزند کیست؟
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳۸٧
 

و این هم مطلبی که وعده داده بودم در وبلاگ قرار دهم.

دوست عزیز؛

به نظر شما أصلا این سؤال فایده و اهمیتی دارد که؛

«حضرت مهدی(ع) فرزند کیست؟»

چه فرزند امام حسن(ع) یا فرزند امام حسین(ع) باشد، مگر فرقی می‌کند؟

ممکن است بگویید: خیر، چون بالاخره ما که می‌دانیم امام دوازدهم ماست.

اما مشکل همینجاست!!!

ادامه مطلب را(لطفاً با دقّت تمام) بخوانید تا بدانید همین سؤال به این سادگی، می‌تواند چه مشکل بزرگی در عقائد ما ایجاد کند.


پیرامون موضوع «مهدویّت»،‌ یک سؤالی مطرح شده که توجه به آن فی الجمله لازم است.

شاید این سؤال و شُبهه در نگاه اوّل خیلی اهمّیت نداشته باشد. ولی بعد برای روشن شدن اهمّیتش توضیح می‌دهیم که امروز از این شبهه جمعی از نویسندگان چه استفاده‌ای می‌کنند.

بیان شبهه

شُبهه و سؤال این است: «شما طبق روایاتی معتقدید و ادّعا می‌کنید که حضرت مهدی(عج) از اولاد امام حسین(ع) هست در حالی که ما روایت معتبری داریم که حضرت مهدی(عج) از اولاد امام حسن مجتبی(ع) است».

در ابتدای امر شاید این سؤال خیلی امر مشکلی نباشد. حالا از اولاد امام حسن مجتبی(ع) باشد یا از اولاد امام حسین(ع)، وقتی ظهور کرد می‌فهمیم از اولاد امام حسن مجتبی(ع)است یا از اولاد امام حسین(ع)، نباید خیلی مشکلی داشته باشد.

شبهه و اهمّیت آن

مشکل این شبهه اینجاست که نویسندگان جدیدی این بحث را در جهت در هم ریختن ائمّه‌ی دوازده‌گانه‌ی شیعه مطرح می‌کنند و خیلی روی آن مانور می‌دهند.

می‌گویند: شما شیعه معتقدید که سلسله‌ی امامت این سلسه است، آن را از اولاد امام حسین(ع) تا حضرت مهدی(عج) می‌رسانید. می‌گویند روایت معتبر داریم که حضرت مهدی(عج) از اولاد امام حسن مجتبی(ع) است. این را قرینه می‌گیرند بر اینکه سلسله‌ی امامت شما در هم می‌ریزد و می‌گویند: این ترتیب سلسله‌ی امامت که شما می‌چینید ترتیب صحیحی نیست.

لذا با نگاه به این مطلبی که جدیداً برخی از نویسندگانشان به کار می‌برند و مطرح می‌کنند، می‌طلبد که این شبهه در حدّ خودش پاسخ صحیحی به آن داده شود.

سیر تاریخی شبهه

ابتداً سیر تاریخی این بحث کاملاً روشن شود تا بعد به جوابش برسیم.

اوّلین شبهه کننده: ابن تیمیه

به طور مختصر عرض می‌کنم که اوّلین کسی که شبهه‌ را مطرح کرده؛ «ابن تیمیه»(از علمای اهل سنّت)، متوفّای 728، در «منهاج السنة» می‌گوید: شیعه معتقد است «حضرت مهدی(عج) فرزند امام حسن عسکری(ع) است».

می‌گوید: این حرف درست نیست. چرا؟ چون ما روایتی داریم که حضرت مهدی(عج) از اولاد امام حسن مجتبی(ع) است. و این نشان می‌دهد اینکه شیعه می‌گوید: حضرت مهدی(عج) از اولاد امام حسن عسکری(ع) است، که از فرزندان امام حسین(ع) است، درست نیست.

دلیل بر مدّعا

دلیل مهم ایشان(یا بگوییم تنها دلیلشان)؛ روایتی است از حضرت امیر(ع) که حضرت به فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) نگاه کردند و فرمودند که از صلب تو مهدی(عج) خواهد آمد.

دومین شبهه کننده: ابن کثیر

بعد از ابن تیمیه «ابن کَثیر»(یکی دیگر از علمای اهل سنت) متوفّای 744 ، در کتاب «الفتن و الملاحم» جزء اوّل، صفحه30، «فی ذکر المهدی الذی یکون فی آخر الزمان»؛ این عبارت را می‌آورد: «و أنَّه من اهل البیت من ذرّیة فاطمة بنت الرسول ثمّ ولد الحسن لا الحسین».

می‌خواهند این نگاه شیعی را بزنند، فرزند امام حسن مجتبی(ع) است نه امام حسین(ع).

«کما تقدّم الذکر علی ذلک فی الحدیث المروی عن علی بن ابیطالبٍ علیه السلام»؛ می‌گوید که از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) است نه امام حسین(ع) چنانچه روایتش از امیرمؤمنان(ع) گذشت.

سومین شبهه کننده: ابن قیم

پس از ابن کثیر نوبت به «ابن قیم» متوفّای 751 می‌رسد. ابن قیم(از علمای اهل سنت) در دو کتابش راجع به حضرت مهدی(عج) بحث دارد:

1- «اغاثةُ اللهفان عن مصائد الشیطان»؛ در این کتاب به مناسبت بحث حضرت مهدی(عج) را مطرح می‌کند و مختصر می‌گذرد.

2- «المنارُ المنیف». در این کتاب در ذیل ح340 ص139 روایت می‌آورد، همین روایتی که بعد خواهیم گفت، و بعد هم می‌گوید که از اولاد امام حسن مجتبی(ع) است حضرت مهدی(عج). و بعد متأسّفانه یک اشاره‌ای می‌کند می‌گوید که: «و فی کونه أی الامام المهدی من ولد الحسنِ سرٌّ لطیف»؛ این که حضرت مهدی(عج) از اولاد امام حسن مجتبی(ع) است سرّ لطیفی در آن نهفته شده است. سرّ لطیف چیست؟ می‌گوید سرّ لطیف این است که امام حسن مجتبی(ع) خلافت را برای خدا ترک کرد و تقدیم معاویه کرد ولی امام حسین(ع) به دنبال خلافت رفت. و سنّت خدا این است کسی که دنبال چیزی می‌رود آن چیز را به او نمی‌دهند، ولی کسی که دنبال یک چیزی نمی‌رود آن را به او می‌دهند، به خودش یا ذرّیه‌اش. لذا امام حسین(ع) که به دنبال حکومت رفت حکومت نصیبش نشد ولی امام حسن مجتبی(ع) که به دنبال حکومت نرفت، سرّ لطیف این است که، خدا جعل کرد که از نسل او حاکم بر مطلق جهان شود.

خوب اینجا باید بررسی کرد: واقعاً چرا امام حسن مجتبی(ع) دنبال حکومت نرفت؟ و چرا امام حسین(ع) دنبال حکومت بود؟

إن‌شاءالله در پاسخ به شبهه‌ای که قرضاوی راجع به این‌که: «شما چرا "مأساةُ الحسین" را به پا می‌دارید؟» مطرح کرده بود، در بررسی تحلیلی حادثه‌ی عاشورا، حرف‌های لطیفی خواهیم گفت.

چرا امام حسین(ع) به دنبال این جریان رفتند؟

بحث حکومت بود یا نگاه دیگری؟

و این‌که واگذاری حکومت از سوی امام حسن(ع) چرا و چگونه بود؟

که آن را بررسی می‌کنیم و مطالب جالبی بیان خواهیم کرد.

فعلاً به این نکته می‌پردازیم که ابن قیم و دیگران مطرح می‌کنند.

چهارمین شبهه کننده: شیخ ابوالحسن سَمهودی

پس از ابن قیم باز شبهه را شخص دیگری به نام «شیخ ابوالحسن سَمهودی»، صاحب «وفاءُ الوفاء»، متوفّای 918 هجری می‌آید به تعبیر عرب‌ها شبهه را تضخیم و بزرگ‌ترش می‌کند.

ابتدا همین نکته را ذکر می‌کند که حضرت مهدی از اولاد امام حسن(ع) است، همین سرّی را که ابن قیم آورده این را هم می‌آورد، بعد در آخر می‌گوید: «و ما رُوِی مِن کونه مِن وُلد الحسین فواهٍ جدّاً»؛ یعنی امّا روایاتی که می‌گوید حضرت مهدی از اولاد امام حسین(ع) است «فواهٍ جدّاً»؛ اینها دیگر از بس از درجه‌ی اعتبار ساقط است قابل نیست که انسان به این روایات توجّه داشته باشد.

اینها عبارت‌های علمای مهم اهل سنت است. هر کس هم که بعد از اینها در این مسئله شبهه می‌کند، مثل «علی حسین السایح»، «صاحب المقاصد العلیة فی الشریعة الاسلامیة» و «شیخ قطری» و دیگران، همه از اینها گرفته‌اند. تنها دلیلی که ادّعا می‌کنند حضرت مهدی(عج) از اولاد امام حسن مجتبی(ع) است این روایت است که در سنن ابی داود ج4 ص108 ح4290 آمده است. حدیث این است:

«حُدِّثتُ عن هارون بن مُغیره قال حدَّثنا عمرو بن این قیس عن شعیب بن خالد عن ابی اسحاق قال قال علی و نظرٌ علی ابنه الحسن فقال إنّ ابنی هذا سیدٌ کما سمّاهُ النبی و سیخرُجُ من صلبه رجلٌ یسمّی باسم نبیکم یشبهه فی الخُلق و لایشبهه فی الخَلق یملؤ الارض قسطاً و عدلا»؛ یعنی امیرمؤمنان(ع) نگاه کردند به فرزندشان امام حسن(ع) فرمودند این پسرم سید است همانطور که پیامبر(ص) او را نامید. و به زودی از صلب او کسی به دنیا می‌آید که به نام پیامبر شما نامیده می‌شود، و در  اخلاق همسان اوست، ولی در خلقت شبیه او نیست. و زمین را پر از عدالت می‌کند.

تنها روایت مستند این آقایان شده است که: حضرت حجّت(عج) از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) است.

 

پاسخ از حدیث مورد استدلال

پاسخی که از این حدیث می‌دهیم سه پاسخ است:

پاسخ اوّل

اوّلاً: تعجّب است که ابن تیمیه و دیگرانی که این همه در برخی موارد سند حدیث را بررسی می‌کنند و حرف می‌زنند، اینجا چطور چشم‌هایشان را می‌بندند و هیچ نمی‌گویند؟

این حدیث به عبارت رجالی اهل‌سنّت «منقطع» و به تعبیر ما «مرسل» است، و حدیث مرسل اصلاً قابل تمسّک نیست. از دو جهت ارسال دارد:

جهت اوّل:

ابی داود می‌گوید: «حُدِّثتُ عن هارون بن مغیره.»؛ برای من از هارون بن مغیره نقل کرده‌اند. این اصطلاح یعنی: کس دیگری برای من از سوی هارون بن مغیره این مطلب را نقل کرده است. و الّا اگر مستقیماً هارون بن مغیره نقل کرده باشد، مثل خیلی از جاها، شاید تمام جاهای دیگری که مسند است می‌گوید: «حَدَّثنی هارون بن مغیره.». پس جهت اوّل این که حدیث به تعبیر شما منقطع است.

جهت دوّم:

راوی اخیر این روایت «ابی اسحاق سُبَیعی» است. ثابت نشده است که ابی اسحاق سُبَیعی یک روایت مستقیم از حضرت امیر داشته باشد. چون ابی اسحاق سُبَیعی در وقت شهادت حضرت امیر در سال 40 هجری هفت سال سنش بوده، «تهذیبُ التهذیب» را مراجعه کنید، تصریح می‌کنند که دو سال باقی مانده بود از خلافت عثمان که ابی اسحاق سُبَیعی به دنیا آمد.

لذا روایات ابی اسحاق سُبَیعی را چه در مجامع شیعه چه در مجامع تسنّن از حضرت امیر نگاه کنید. تا اینجا که من شخصاً استقصاء کرده‌ام غیر این روایت هیچ روایتی بدون واسطه از حضرت امیر(ع) نقل نمی‌کند. همه جا مع الواسطه است. چه در مجامع شیعه چه در مجامع تسنّن. شما کَنزُ العُمّال را مراجعه کنید. حتّی برخی از کتب مخطوطی که در کتاب‌خانه‌ی ظاهریه‌ی دمشق هست و بنده خودم شخصاً در سفری به بعضی از این‌ها دست پیدا کردم، پنج شش تا روایت از این‌ها یادداشت کردم که ابی اسحاق سُبَیعی همه را مع الواسطه از حضرت امیر(ع) نقل می‌کند.

مثلاً روایتی است، که باز در آن روایت هم یک تحریف عجیبی شده، که حالا وقتش نیست ما وارد آن شویم. «ابی اسحاق عن زید بن یسبُع عن علی علیه السلام عن رسول الله» روایت را ابی اسحاق با واسطه‌ی زید بن یسبُع از حضرت امیر(ع) نقل می‌کند، بدون واسطه از حضرت امیر(ع) روایت ندارد.

در کتاب کافی هم ابواب الحجّة ببینید: «عن سهل بن زیاد عن ابی اسحاق سُبَیعی عمَّن یثقُ به من اصحاب امیرالمؤمنین انّه قال: «اللهم انّک لاتُخلِ الأرض من حجّةٍ لک علی خلقک.»».

این روایت را نقل می‌کند نه مستقیم از حضرت امیر(ع) بلکه با واسطه‌، «ابی اسحاق سُبَیعی عمَّن یثِقُ به.».

پس این آدمی که در زمان شهادت حضرت امیر(ع) هفت ساله بوده هیچ روایتی مستقیم از حضرت امیر(ع) ندارد، این روایتی که ابی اسحاق مستقیم از حضرت امیر(ع) نقل می‌کند منقطع است و روایت منقطع اعتبار ندارد. هذا اوّلاً.

پاسخ دوم

ما از این آقایان سؤال می‌کنیم، مخصوصاً از سَمهودی در وفاءُ الوفاء، «و امّا ما نُقِلَ أنَّهُ مِن ولد الحسین فواهاً جدّاً»؛ تا کجا بی‌انصافی؟ آقایان دیگر حدّاقل چیزی نگفتند، ساکت شدند. چون می‌فهمیدند اگر آن روایات را بیاورند بعد در چالش قرار می‌گیرند که می‌گوییم دهها روایت در مجامع تسنّن آمده که از صُلب امام حسین(ع) است، بعضی از این روایات هم صحّت سندی دارد. ابن تیمیه و ابن قیم حدّاقل اینقدر فکر کرده‌اند که حدّاقل هیچی نگویند، اگر بیاورند برایشان مشکل درست می‌شود. در مقام تعارض بین این روایات منقطع و آن همه روایات صحیح.

امّا آقای سَمهودی؛ شما که این تعبیر را می‌کنید که «امّا ما نُقِلَ أنَّهُ مِن ولد الحسینِ فواهاً جدّاً»؛ این دهها روایتی که در مجامع تسنّن آمده است، در «معجم الاوسط طبرانی» آمده، در «ذخائر العُقبی» آمده، در «اربعونَ حدیثاً» ابی نُعَیم آمده، در «القولُ المختصر» ابن حجر آمده است، که در این روایات تصریح می‌شود که حضرت مهدی(عج) یکی از اولاد امام حسین(ع) است و در بین آنها روایات صحیح وجود دارد. این «فواهٍ جدّاً» یعنی چی؟

پس پاسخ دوم این شد که این روایت، بر فرض این که سندش هم درست باشد، با آن دهها روایتی که در بین آنها روایت معتبر هم وجود دارد و می‌گوید حضرت مهدی(عج) از فرزندان امام حسین(ع) است تعارض دارد. یک روایت با آن همه روایات، کدام مقدّم است؟!!!

پاسخ سوم

ادّعا می‌کنیم آقایان در همین روایت هم در سنن ابی داود در نُسَخ جدید تحریف کرده‌اند.

روایت بوده: «فنظر علیٌّ الی ابنه الحسین و قال کذا.»

شاهد مدّعا

شاهدش این است؛ به کتاب جَزَری شافعی متوفّای 833 هجری مراجعه کنید «اسمی المناقب فی تهذیب اسمی المطالب»، ص61 بحثی مطرح می‌کند که آیا حضرت مهدی(ع) از اولاد امام حسن(ع) است یا اولاد امام حسین(ع) است؟ بعد می‌گوید: «و الاصحُّ أنَّهُ مِن ذُرّیةِ حسین ابن علی»؛ أصحّ این است که از ذریه‌ی امام حسین(ع) است. دلیلش چیست؟ «لنصّ امیرالمؤمنین علی علی ذلک عن ابی اسحاق»؛ به‌خاطر اینکه در روایتی که از ابی‌اسحاق آمده، امیرمؤمنان(ع) به این مطلب تصریح کرده است. «قال علی و نظر الی ابنه الحسین فقال إنّ ابنی هذا سیدً کما سمّاه النبی.» بعد همه‌ی روایت را می‌آورد.

جناب جَزَری شافعی؛ شما از کجا روایت را نقل می‌کنی؟ می‌گوید: «هکذا رواه ابو داود فی سننه»؛ روایت را ابوداود در سننش اینگونه نقل کرده است. معلوم می‌شود این روایت جور دیگر بوده است و در آن دست برده‌اند.

بعد صاحب «عقدُ الدُرَر» از نَسایی نقل می‌کند از بیهقی همین روایت را می‌آورد «و نظر علی الی ابنه الحسین علیه‌السلام».

پس جواب سوم اینکه؛ این روایت تحریف شده است.

شاهد بر شاهد

شاهدش هم این است که در این زمینه تحریفات دیگری به کار برده‌اید که جای ذکرش نیست. از جمله تحریف کتاب فتوحاتُ المکّیه‌ی ابن عربی را که چندین نفر از بزرگان تسنّن از فتوحات نقل می‌کنند که ابن عربی تصریح می‌کند حضرت مهدی(عج) از اولاد امام حسن عسکری(ع) است، از اولاد حسین بن علی(ع) است و نام 12 امام را هم می‌آورد. از جمله عبد الوهّاب شعرانی از او نقل می‌کند.

امروز نُسَخ فتوحات را ببینید در فصل 366 : «اگر زمین پر از ظلم و جور بشود حضرت مهدی(عج) ظهور می‌کند او فرزند فاطمه‌ی زهرا(س) و فرزند حسن بن علی(ع) است.»

خوب آنجا که تحریف می‌کنید با این‌که بزرگان اهل‌سنّت می‌گویند ابن عربی گفته از فرزندان امام حسین(ع) است، نام 12 امام را هم می‌آورد، فرزند امام حسن عسکری(ع) است، او فرزند امام علی النقی(ع) است، او فرزند امام محمّد تقی(ع) است ... همه‌ی اینها را می‌آورد، تحریف کردید.

بالاخره آن روایت هم با آن نقلها، شاهد است که روایت، جور دیگر بوده تحریف شده است.

پس شکی نیست که حضرت مهدی(عج)، از فرزندان امام حسین(ع) است.

دوستان عزیز؛ در اینجا می‌توانید مطلبی دیگر در مورد امام زمان(ع)، تحت عنوان «حضرت مهدی"ع" در قرآن» مطالعه کنید.

 

منبع: استاذنا(با اندکی تصرف و ویرایش).


 



comment گل نوشته شما ()