سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت امام محمد باقر(ع) و دو داستان از امام(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱٩ شهریور ۱۳٩٥
 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى

وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِکَ فَصَلِّ عَلَیْهِ یَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّیَّةِ أَنْبِیَائِکَ

وَ أَصْفِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ‏ وَ أُمَنَائِکَ یَا إِلَهَ الْعَالَمِین‏

شهادت امام باقر(ع)

شهادت جانسوز پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت

حضرت امام محمد باقر(علیه الصلاة و السلام)

بر امام زمان(عج) و شما عزیزان تسلیت و تعزیت باد.

به همین مناسبت مطالب زیر از آن حضرت تقدیم می‌‌شود:

  • جنّیان در حضور امام باقر(ع)
  • معجزه امام(ع) در بینا کردن چشمان ابوبصیر


جنّیان در حضور امام باقر(ع)

امامان معصوم(ع) حجت‌‌‌های خدا و پیشوایان هدایت و چراغ‌‌‌های فروزان در تاریکی‌‌‌‌ها برای تمام اهل دنیا و آخرت هستند.

همچنانکه در زیارت جامعه کبیره می‌‌‌‌خوانیم: «اَلسَّلامُ عَلی اَئِمَّةِ الْهُدی، وَ مَصابیحِ الدُّجی، وَ اَعْلامِ التُّقی وَ ذَوِی النُّهی وَ اُولِی الحِجی، وَ کَهْفِ الوَری، وَ وَرَثَةِ الاَْنْبِیاءِ، وَالْمَثَلِ الاَْعْلی، وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنی وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلی اَهْلِ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَالاُْولی»؛ (مفاتیح الجنان)

سلام بر امامان هدایت و چراغ‌‌‌های شب تار و پرچم‌‌‌های تقوی و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مَثَل اعلا [ی الهی] و [صاحب] دعوت نیکوتر و حجت‌‌‌های الهی بر اهل دنیا و آخرت و اولی.

بر این اساس، امامان معصوم(علیهم السلام) برای تمام اهل دنیا؛ اعم از جنّ و انس و تمام گروه‌ها و ملت‌های جهان، حجت الهی و رهبر حقیقی شمرده می‌‌شوند.

همچنانکه پیامبر(صلّی الله علیه وآله) بر جنّ و انس مبعوث شده بود و در آیات 29 تا 31 سوره احقاف این نکته بیان گردیده است، اوصیای او نیز چنین بودند.

با توجه به این نکات فشرده، در این رابطه دو داستان زیر را می‌‌خوانیم:

الف) سعد اسکاف می‌‌گوید: روزی با حضرت باقر(علیه السلام) کار ضروری داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم.

امام(ع) فرمود: «عجله نکن!»

من در حیاط منزل امام(علیه السلام) مدتی جلو آفتاب ماندم که گرمای آفتاب بر من غلبه کرد... تا اینکه بعد از مدتی با کمال شگفتی دیدم که اشخاصی از اتاق خارج شده و به سوی من آمدند. آنان از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیمای زیبا و معنوی آنان مرا آن چنان شیفته نمود که وضع خود را (ناراحتی در هوای گرم) فراموش کردم.

وقتی به محضر حضرت مشرف شدم، به من فرمود: «گویا تو را ناراحت کردم.»

عرض کردم: آری! به خدا قسم من وضع خود را فراموش کردم. اشخاصی از نزد من گذشتند که همه یکنواخت بودند و من مردمی خوش قیافه‌‌‌تر از این‌‌‌ها ندیده بودم.

فرمود:‌ای سعد! آن‌‌‌ها را دیدی؟

گفتم: آری.

فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جنّ هستند.

عرض کردم: خدمت شما می‌‌آیند؟

فرمود: آری می‌‌آیند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را از ما می‌‌پرسند.

(الکافی ‏1: 394)


 

ب) ابوحمزه ثمالی می‌‌گوید: روزی جهت شرفیابی به حضور امام باقر(علیه السلام) اجازه خواستم، گفتند: عده‌‌‌ای خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندکی صبر کردم تا آن‌‌‌ها خارج شوند.

پس کسانی خارج شدند که آن‌‌ها را نمی‌‌‌شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا می‌‌آمدند.

اجازه شرفیابی گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: فدایت شوم، الآن زمان حکومت بنی‌‌امیه است و از شمشیرهای آنها خون می‌‌چکد. (یعنی ورود افراد ناشناس برای شما خطر آفرین است.)

امام فرمود:‌ای ابو حمزه! اینان گروهی از شیعیان از طایفه جنّ بودند و آمده بودند تا از مسائل دینی خود سؤال کنند. آیا نمی‌‌دانی که امام، حجّت خداوند برجن و انس می‌‌باشد؟

(بصائر الدرجات: 116)

معجزه امام(ع) در بینا کردن چشمان ابوبصیر

ابوبصیر از دوستان روشن دل اما باقرعلیه السلام در یکی از سال‌ها در مراسم حج به همراه آن امام طواف می‌‌کرد. او می‌‌گوید: از زیادی صداها و تکبیرهای حجّاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: «ما اَکْثَرَ الْحَجیجَ وَ اَکْثَرَ الضَّجیجَ؛ چه قدر حاجی زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده.»

در این موقع امام(ع) فرمود: «یا اَبا بَصیر! ما اَقَلَّ الْحَجیجَ وَ اَکْثَرَ الضَّجیجَ؛ ‌ای ابابصیر! چه قدر حاجی کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا می‌‌خواهی راستی گفته‌ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینی؟

عرض کردم: چه طور ممکن است‌ای مولای من؟!

فرمود: «جلوتر بیا!» من به امام باقرعلیه السلام نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایی خود را باز یافتم. امام باقرعلیه السلام فرمود:‌ای ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامی که به جمعیت نگاه کردم، بسیاری از مردم را به صورت میمون و خوک‌هایی دیدم که در گرد کعبه در حالت حرکت بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقی در میان آنان مانند نوری در ظلمات می‌‌درخشیدند. عرض کردم: «ای مولای من! درست فرمودی و حقیقت گفتار شما بر من ثابت شد، «ما اَقَلَّ الْحَجیجَ وَ اَکْثَرَ الضَّجیجَ؛ چه قدر حاجی کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لب‌های مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائی، چشم‌های من به حالت اول برگشت.

(مناقب آل أبی طالب علیهم السلام ‏4: 184)


 



comment گل نوشته شما ()