سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تبریک عید سعید غدیر به همراه مطالبی ارزشمند
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳٩٥
 

الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ(عَلَیْهِمُ‌السَّلام)

روز هویّت شیعه و کمال دین، روز ولایت و وصایت مولی الموحّدین، یعسوب الدین،

خلیفه بلافصل رسول الله(ص)؛ أمیرالمؤمنین؛ حضرت علی‌بن‌ابیطالب(علیه السّلام)

عیدالله أکبر؛ عید سعید غدیر خم

بر امام زمان(عج) و تمام ولایتمداران و محبّان اهلبیت(علیهم‌السّلام) تبریک و تهنیت باد

عید غدیر 

تکمیل‌دین از او شد ونعمت از اوتمام**عید غدیر بر همه یا ربّ خجسته باد

عـید غـدیر مـژده جـان پـرور آورَد**یـعنی خـبر ز سـلطنت حـیدر آورَد

دیـن را کـمال نیست جـز با ولای او**جبریل این پیام خوش از داور آورد

غدیر؛ «کربلای عوام» بود و کربلا؛ «غدیر خواص»،

در غدیر با آنکه بیعت گرفته شد، جفا شد، ولی در کربلا با اینکه بیعت برداشته شد، وفا شد.

در ادامه مطلب بخوانید:

  • نقد و بررسى شبهه یمن درباره حدیث غدیر
  • مطالب بسیار خواندنی و مفید دیگر . . .

نقد و بررسى شبهه یمن درباره حدیث غدیر

«شیخ سلیم البشرى» مى‌‌‌گوید:

در حدیث غدیر قرینه‌‌‌اى وجود دارد که کلمه «مولى» را بر معناى محبت حمل مى‌‌‌کند وآن اینکه این حدیث بعد از واقعه‌‌‌اى بیان شده که در یمن اتفاق افتاد و برخى بر ضد او اقدام کردند، لذا رسول خدا(ص) در روز غدیر خم در صدد تمجید و مدح حضرت على(ع) برآمد، تا جلالت قدر او را بیان کرده، در مقابل کسانى که بر حضرت حمله کرده‌‌‌اند، بایستد.(المراجعات، رقم ۵٨)

قصه یمن

منابع مختلفى قصه یمن را که در آن به ولایت امیرالمؤمنین(ع) تصریح شده، آورده‌‌‌اند که به دو نمونه از آنها اشاره مى‌‌‌کنیم:

١. روایت احمدبن حنبل

احمدبن حنبل از «عبدالرزاق»، «عفان»، «جعفربن سلیمان»، «یزید رشک»، «مطرف‌ بن عبدالله» و «عمران‌ بن حصین» نقل مى‌‌‌کند:

رسول خدا(ص) لشکرى را به فرماندهى على‌بن ابى‌طالب(ع) فرستاد. حضرت در آن سفر، کارى انجام داد. چهار نفر از اصحاب محمد(ص) با هم عهد کردند که خبر را به رسول‌خدا(ص) برسانند. عمران مى‌‌‌گوید که ما هرگاه از سفرى باز مى‌‌‌گشتیم ابتدا رو به رسول خدا(ص) کرده و بر او سلام مى‌‌‌کردیم. عمران مى‌‌‌گوید: اى رسول خدا! على فلان کار را انجام داد. پیامبر(ص) صورت خود را از او برگرداند. نفر دوم نیز ایستاد و همان سخنان را تکرار کرد. پیامبر صورت خود را برگرداند. نفر سوم نیز همین رویه را در پیش گرفت و حضرت از او رویگردان شد. نفر چهارم اعتراض کرد و حضرت رو به او کرده،

در حالى که غضبناک بود و رنگش قرمز شده بود، فرمود: « دعوا علیاً، دعوا علیاً، انّ علیاً منّی وانا منه، وهو ولی کل مؤمن بعدی »؛ رها کنید على را، رها کنید على را، همانا على از من ومن از اویم، و او ولى هر مؤمن، بعد از من است.(مسند احمد، ج۴، ص۴٣٨)

رجال سند این حدیث، همگى از افراد مشهور و مورد وثوق اهل سنت هستند.

الف) عبدالرزاق ‌بن همام یمنى صنعانى، کسى که «یافعى» (مرآة الجنان، حوادث٢١١)، «سمعانى» (الانساب، ج٨، ص٩٢) و «ابن‌خلکان» (وفیات الاعیان، ج٣، ص٢١۶) مدح او را گفته‌‌‌اند.

ب) «عفان‌ بن مسلم» را نیز رجال، ثقه و ثبت مى‌‌‌دانند. (تذکرة الحفاظ، ج١، ص٣٧٩)

ج) «جعفربن سلیمان»، براساس نظر «ابوحاتم» از ثقات متقن در روایت است.(الثقات، ابوحاتم، ج۶، ص١۴٠)

ذهبى او را ثقه، فقیه و از زاهدان شیعه مى‌‌‌داند.(الکاشف، ج١، ص١٢٩)

ابن‌حجر مى‌‌‌گوید: «او صدوق زاهد است».(تقریب التهذیب، ج١، ص١٣١)

د) «یزید رشک» کسى است که همه صاحبان صحاح از او روایت نقل مى‌‌‌کنند و ذهبى او را ثقه متعبد دانسته است.(الکاشف، ج٣، ص٢۵٢)

ه) «مطرف‌بن عبدالله» کسى است که از رجال احادیث صحاح بوده و ذهبى نیز او را از عابدان اهل بصره مى‌‌‌داند و ابن‌حجر او را ثقه و فاضل مى‌‌‌داند.(تقریب التهذیب، ج٢، ص٢۵٣)

و) «عمران‌ بن حصین» از اصحاب رسول خدا(ص) است و در جنگ‌هاى بسیارى در رکاب ایشان بوده است و از رجال بخارى و مسلم به‌شمار مى‌‌‌آید.(سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص١٢۶)

٢. روایت تِرمِذى

ترمذى، حدیث ولایت را از «قتیبةبن سعید» و او از «جعفربن سلیمان ضبعى» و او از «یزید رشک» و او از «مطرف‌بن عبدالله» و او از «عمران‌بن حُصین» نقل کرده است که رسول خدا(ص) لشکرى را به فرماندهى على‌بن ابى‌طالب(ع) به مقصدى فرستاد. حضرت در آنجا کنیزى اختیار کرد. برخى بر او اعتراض کردند و چهار نفر از اصحاب رسول خدا(ص) قرار گذاشتند، هنگام ملاقات رسول خدا(ص)، ماجرا را براى حضرت بازگو کنند. مسلمانان هرگاه از سفرى باز مى‌‌‌گشتند، ابتدا خدمت رسول خدا(ص) مى‌‌‌رسیدند و بر او درود مى‌‌‌فرستادند، سپس به کار خود مى‌‌‌پرداختند. لشکر که به مدینه رسید، آن چهار نفر خدمت رسول خدا(ص) رسیدند. یکى از آنها عرض کرد که اى رسول خدا(ص) ! آیا مى‌‌‌دانید که على‌بن ابى‌طالب چه کرد؟ پیامبر از او روى برگرداند. نفر دوم ایستاد و همین اعتراض را تکرار کرد و پیامبر از او نیز روى برگرداند. براى نفر سوم نیز همین ماجرا تکرار شد. نفر چهارم که اعتراض کرد، پیامبر رو به او کرد و در حالى‌که غضب در چهره ایشان نمایان بود، فرمودند:

ما تریدون فی علیّ، ما تریدون فی علیّ، ما تریدون فی علیّ؟ إنّ علیاً منّی وأنا منه و هو ولیّ کل مؤمن بعدی. (صحیح ترمذى، ج۵، ص۶٣٢)

از على چه مى‌‌‌خواهید، از على چه مى‌‌‌خواهید! از على چه مى‌‌‌خواهید؟ همانا على از من و من از اویم و او ولى هر مؤمنى، بعد از من است.

رجال سند حدیث، همگى از ثقات نزد اهل سنت هستند.

الف) «ترمذى» که نزد اهل سنت بى‌نیاز از تعریف است.

ب) «قتیبة بن سعید»، کسى است که براساس نقل «سمعانى»، محدثى جلیل‌القدر بوده است و بخارى، مسلم، ابوداوود و ترمذى از او روایت نقل کرده‌‌‌اند.(الانساب، ج٢، ص٢۵٧)

«ناصرالدین البانى» نیز این حدیث شریف را در کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحة» نقل کرده و در تصحیح سند آن سعى بسیارى کرده است.

او بعد از نقل برخى از سندها مى‌‌‌گوید:

اگر کسى اشکال کند که اجلح که در برخى از سندها آمده، شیعى است و نیز در سند دیگر «جعفربن سلیمان» وجود دارد که او نیز شیعى است، آیا این باعث طعن در حدیث نیست؟ در جواب مى‌‌‌گوییم: هرگز، زیرا اعتبار در روایت حدیث به صدق وحفظ است، و مذهب را خودش وخداى خودش مى‌‌‌داند، او حسابگر است و لذا مشاهده مى‌‌‌کنیم که صاحب صحیح بخارى و مسلم و دیگران، حدیث بسیارى از مخالفین، امثال خوارج و شیعه و دیگران را تخریج کرده‌‌‌اند... و نیز این حدیث مورد تصحیح «ابن‌حبان» است، با آنکه راوى آن در کتاب «ابن‌حبان جعفربن سلیمان» است، کسى‌که تشیع داشته و در آن نیز غالى بوده است. وحتى بنابر تصریح او در کتاب «الثقات» او بغض شیخین را داشته است....(الثقات، ج۶، ص١۴٠)

علاوه بر اینکه حدیث فوق به صورت متفرق از طرق دیگر نیز نقل شده که در سند آن شیعه وجود ندارد؛ همانند جمله «انّ علیاً منّى وأنا منه» که در «صحیح بخارى» نقل شده است.... و امرى که جاى بسیار تعجب است اینکه چگونه شیخ الاسلام ابن تیمیه جرأت بر انکار و تکذیب این حدیث در «منهاج السنة»(منهاج السنة، ج۴، ص١٠۴) داشته؛ همان‌گونه که نسبت به حدیث قبل داشته است... من وجهى در تکذیب او نسبت به این حدیث نمى‌‌‌بینم، جز آنکه بگویم، او در رد بر شیعه سرعت به خرج مى‌‌‌داده و مبالغه داشته است. خداوند از گناه ما وگناه او بگذرد».(سلسلة الاحادیث الصحیحه، ح ٢٢٢٣)

پاسخ به شبهه یمن

پس از بیان قصه یمن، به طور مفصل به این شبهه پاسخ مى‌‌‌دهیم:

اول- پیامبر(ص) در همان مجلس، آن چهار تن را از شکایت از حضرت على(ع) برحذر داشت، و سه بار فرمودند: «از جان على چه مى‌‌‌خواهید...؟»

دوم- بر اساس بسیارى از روایات، واقعه غدیر به امر خداوند بوده است، نه به دلیل شکایت عده‌‌‌اى از حضرت على(ص).

سوم- بر فرض درستى قصه یمن مضاف بر واقعه غدیر، حدیث غدیر سرپرستى و امامت تمام و کمال على(ع) را بیان مى‌‌‌کند؛ زیرا اعتراض «بریده» و دیگران به سبب تصرف در غنیمت‌هاى جنگى، پیش از تقسیم آنها بوده است که حضرت رسول(ص) با بیان ولایت على(ع) در هر دو حدیث، اشاره مى‌‌‌کند که على(ع) حق هر نوع تصرفى را دارد؛ چون امام و ولى خداست.

چهارم- واقعه غدیرخم بعد از ماجراى «بریده» بوده است و ارتباطى به آن ندارد.

«سید شرف‌الدین» مى‌‌‌گوید:

پیامبر(ص)، على(ع) را دو بار به سوى یمن فرستاد: مرتبه اول در سال هشتم هجرى بود.(سیرة النبویه، زینى دحلان در حاشیه سیره حلبیه، ج٢، ص٣۴۶)

در آن مرتبه برخى شکایت حضرت على(ع) را نزد رسول خدا - بعد از بازگشتشان از یمن - نمودند. در آن هنگام رسول خدا(ص) بر آنها غضب کرد و آنان نیز با خود عهد کردند تا دیگر بار بر حضرت اعتراض نکنند. بار دوم در سال دهم هجرت بود.(سیره ابن هشام، ج۴، ص٢١٢)

در آن سال، پیامبر(ص) پرچم را به دست حضرت على(ع) داد و به دست مبارکش عمامه‌‌‌اى بر سر او بست. و به او فرمود: حرکت کن و به کسى التفات نکن... در این سفر کسى شکایت حضرت را به رسول خدا(ص) نکرد و بر او حمله ننمود، حال چگونه ممکن است که حدیث غدیر مسبب از اعتراض و شکایت بریده و امثال او باشد...».(المراجعات، ص۴٠٧)

پنجم- بر فرض که کسى علیه حضرت على(ع) مطلبى گفته است، دلیلى ندارد که پیامبر(ص) آن جمعیت عظیم را در صحرایى سوزان به سبب امرى جزئى جمع کند و این مقدار به آن بها دهد.

ششم- اگر مقصود رسول خدا(ص) تنها بیان فضیلت حضرت امیر(ع) و رد بر معترضان بود، باید آشکارا به این موضوع مى‌‌‌پرداختند؛ به طور مثال مى‌‌‌فرمودند که این شخص پسر عم و داماد و پدر فرزندان من و سید اهل بیت من است، او را آزار ندهید و...، در حالى که کلمات شکوه و بزرگى حضرت را بیان مى‌‌‌کنند.

هفتم- از این حدیث شریف، جز معناى اولى به تصرف، سرپرستى و امامت، معناى دیگرى به ذهن متبادر نمى‌‌‌شود، حال دلیل بیان این حدیث هرچه باشد، ما الفاظ را به معناى حقیقى‌شان تعبیر مى‌‌‌کنیم و به اسباب آن کارى نداریم، به‌ویژه آنکه شواهد عقلى و نقلى نیز این معنا را تأیید مى‌‌‌کند.

هشتم- واقعه‌‌‌اى که در یمن اتفاق افتاد و سبب شکایت چند نفر را به همراه داشت، براساس نقل‌هایى که به آنها اشاره شد، تصرف یکى از غنیمت‌ها توسط حضرت على(ع) بوده است، پیش از آنکه در مدینه، نزد رسول خدا(ص) آورده شود. پیامبر(ص) بعد از شکایت آنها از این واقعه، در رد آنان فرمودند: «هو ولی کل مؤمن بعدی»؛ «او سرپرست هر مؤمنى بعد از من است» و مى‌‌‌دانیم که مقصود از «بعدیت» در این حدیث «رتبى» است، نه زمانى، وگرنه پاسخ شکایت معترضان داده نشده است؛ از این ‌رو معناى حدیث این مى‌‌‌شود که هر جا که من نباشم، حضرت على(ع) حق ولایت و تصرف بر شما دارد، پس کارى که انجام داده، براساس ضرورت ولایتش بوده است؛ بنابراین هرگاه حدیث غدیر را در ادامه واقعه یمن بدانیم، مى‌‌‌تواند قرینه‌‌‌اى بر این باشد که مقصود از ولایت در حدیث غدیر، ولایت و امامت حضرت على(ع) است.

(منبع: پاسخ به پرسش های کلامی، تاریخی و فقهی)


   برای مطالعه مطالب ارزشمند زیر، روی آنها کلیک کنید:


 



comment گل نوشته شما ()