سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

چه ضرورتى داشت که واقعه غدیر اتفاق بیفتد؟ (بخش سوم)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩٥
 

با توجه به اهمیت عمومی مسأله «غدیر» برای اسلام و اهمیت ویژه آن برای شیعه، تصمیم گرفتم مطلبی ارزشمند تقدیم کنم در ارتباط با اینکه اصلا غدیر چه اهمیتی دارد و چه ضرورتی داشت که غدیر واقع شود؟

عید غدیر

لذا برای این موضوع در صدد مطلبی جامع و کامل بودم که به این نوشته مفید برخوردم که مقداری طولانی بود، ولی بخاطر ضرورت بحث، آن را در چند پست تقدیم می‌‌کنم.

پست سوم پیرامون «تدابیر پیامبر(ص) براى خلافت امام على(ع)» تقدیم ‌می‌‌شود.


تدابیر پیامبر(ص) براى خلافت امام على(ع)

گفته شد که پیامبر اکرم(ص) باید جانشین خود را مشخص مى‌کرد؛ از این‌رو راه سلبى و ایجابى واگذارى انتخاب خلیفه به شورا را باطل دانستیم و گفتیم که تنها شخص لایق براى جانشینى پیامبر(ص)، على ‌بن ابى‌طالب(ع) است، چون همه کمالات را در خود داشتند و از همه صحابه فاضل‌تر و کامل‌تر بودند.

حال، به این مى‌پردازیم که پیامبر(ص) براى تعیین و تثبیت خلافت و جانشینى امام على(ع) چه تدابیرى اندیشیدند.

مى‌توان تدابیر پیامبر اکرم(ص) در تبیین و تثبیت خلافت و جانشینى امام على(ع) را به دو دسته تقسیم کرد:

اول- تربیت امام على(ع) از کودکى و امتیاز او در کمالات، فضایل و علوم.

دوم- بیان مطالبى درباره ولایت و امامت حضرت على(ع).

اینک، هر یک از این دو مورد را توضیح مى‌دهیم:

اول- آمادگى تربیتى

از آنجا که قرار بود، على‌بن ابى‌طالب(ع) خلیفه و جانشین رسول خدا(ص) گردد، اراده و مشیت الهى بر آن شد که ایشان از همان ابتداى کودکى در دامان رسول خدا(ص) بزرگ و با وحى آشنا شود.

١. «حاکم نیشابورى» مى‌گوید:

از نعمت‌هاى خدا بر على‌بن ابى‌طالب(ع)، این بود که بر قریش قحطى شدیدى وارد شد، ابوطالب(ع) عیال‌وار بود. رسول خدا(ص) به عموى خود عباس که از ثروتمندان بنى‌هاشم بود، فرمود: اى ابوفضل! برادرت عیال‌وار است و قحطى بر مردم هجوم آورده، بیا نزد او رویم و از عیالات او کم کنیم. من یکى از فرزندانش را انتخاب مى‌کنم، تو نیز یک نفر را انتخاب کن، تا با کفالت آن دو از خرجش بکاهیم.

عباس این پیشنهاد را پذیرفت و با پیامبر(ص) نزد ابوطالب(ع) رفتند و پیشنهاد خود را بازگو نمودند. ابوطالب(ع) عرض کرد: شما عقیل را نزد من بگذارید و هرکدام از فرزندانم را که مى‌خواهید با خود ببرید. رسول خدا(ص) على(ع)، را انتخاب کرد و عباس، جعفر را برگرفت. على(ع) تا زمان بعثت پیامبر(ص)، با آن حضرت بود و از او پیروى کرده و او را تصدیق مى‌نمود.(مستدرک حاکم، ج٣، ص١٨٢)

٢. آن روزها پیامبر اکرم(ص) به مسجدالحرام مى‌رفتند تا نماز بخوانند، على(ع) و خدیجه نیز به دنبال ایشان مى‌رفتند و در برابر دیدگان مردم نماز مى‌خواندند و آن زمان جز این سه تن، کسى نماز نمى‌‌‌خواند.(مسند احمد، ج١، ص٢٠٩؛ تاریخ طبرى، ج٢، ص٣١١)

«عبادبن عبدالله» مى‌گوید:

از على(ع) شنیدم که مى‌فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدیق اکبرم؛ این ادعا را کسى بعد از من، غیر از دروغگو و افترا زننده، نمى‌‌‌کند، هفت سال، قبل از مردم با رسول خدا(ص) نماز گزاردم.(تاریخ طبرى، ج٢، ص۵۶)

«ابن‌صباغ مالکى» و «ابن‌طلحه شافعى» و دیگران نقل مى‌کنند:

رسول خدا(ص) قبل از دعوت به رسالت خود، هرگاه مى‌خواست نماز بگزارد، به بیرون مکه، در میان دره‌ها مى‌رفت، تا مخفیانه نماز بخواند و على(ع) را نیز با خود مى‌برد و هر دو با هم هر مقدار مى‌خواستند نماز مى‌گزاردند و باز مى‌گشتند.(الفصول المهمة، ص١۴؛ مطالب السؤول، ص١١؛ تاریخ طبرى، ج٢، ص۵٨)

٣. امام على(ع) آن ایام را در «نهج البلاغه» چنین توصیف مى‌‌‌کنند:

شما مى‌‌‌دانید که من نزد رسول خدا(ص) چه جایگاهى دارم و خویشاوندیم با او در چه درجه است. آنگاه که کودک بودم، مرا در کنارش مى‌‌‌نهاد و در سینه خود جا مى‌‌‌داد و در بسترخود مى‌‌‌خوابانید، چنان که تنم را به تن خویش مى‌‌‌سود و بوى خوشِ خود را به من مى‌‌‌افشاند و گاه بود که چیزى را مى‌‌‌جَوید و به من مى‌‌‌خورانید. از من دروغى نشنید و خطایى ندید. من در پى او بودم - در سفر و حضر - چنان که بچه شترى در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نشانه‌‌‌اى برپا مى‌‌‌داشت و مرا به پیروى از آن مى‌‌‌گماشت. هر سال در «حراء» خلوت مى‌‌‌گزید، من او را مى‌‌‌دیدم و جز من کسى وى را نمى‌‌‌دید. آن هنگام، اسلام در هیچ خانه‌‌‌اى جز در خانه‌‌‌اى که رسول خدا(ص) و خدیجه در آن بود، راه نیافته بود و من سومین آنان بودم. روشنایى وحى و پیامبرى را مى‌‌‌دیدم و بوى نبوت را استشمام مى‌‌‌کردم. من هنگامى‌که وحى بر او فرود آمد، آواى شیطان را شنیدم، گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست؟ فرمود: این شیطان است و از اینکه او را نپرستند، نومید و نگران است. همانا تو مى‌‌‌شنوى، آنچه را من مى‌‌‌شنوم و مى‌‌‌بینى آنچه را من مى‌‌‌بینم، جز اینکه تو پیامبر نیستى و وزیرى و به راه خیر مى‌‌‌روى.(نهج البلاغه، خطبه ١٩٢)

۴. پیامبر اکرم(ص) هنگام هجرت به مدینه، على(ع) را انتخاب کردند تا در جاى ایشان بخوابد، آنگاه امانت‌هاى مردم را به صاحبانش برگرداندند و به همراه باقى زنان بنى‌هاشم به سوى مدینه حرکت کردند.(مسند احمد، ج١، ص٣۴٨؛ تاریخ طبرى، ج٢، ص٩٩؛ مستدرک حاکم، ج٣، ص۴؛ شرح ابن ابى الحدید، ج١٣، ص٢۶٢)

۵. وقتى على(ع) به سنین جوانى رسید، او را به دامادى خود برگزید و بهترین زنان عالم، یعنى فاطمه زهرا علیهاالسلام را به ازدواج او درآورد؛ درحالى که خواستگارى ابوبکر و عمر را رد نموده بود.(الخصائص، ح ١٠٢)

پیامبر(ص) بعد از ازدواج على(ع) و فاطمه علیهاالسلام فرمود: «من تو را به ازدواج کسى درآوردم که در اسلام از همه پیش‌تر و در علم از همه بیشتر و در حلم از همه عظیم‌تر است».(مسند احمد، ج۵، ص٢۶)

۶. در غالب جنگ‌ها، پرچم مسلمانان - یا تنها مهاجرین - به دست على‌بن ابى‌طالب(ع) بود.(الاصابة، ج٢، ص٣٠)

٧. على(ع) در حجةالوداع در هدى و قربانى پیامبر(ص) شریک شد.(کامل ابن‌اثیر، ج٢، ص٣٠٢)

٨. پیامبر(ص) در زمان حیاتشان به على(ع) امتیاز خاصى داده بودند که احدى در آن با او شریک نشد؛ رسول خدا(ص) اجازه داده بود که على(ع) ساعتى از سحر، نزد ایشان بیایند و با او مذاکره کنند.(الخصائص، ح١١٢)

امام على(ع) مى‌‌‌فرمودند: «من با پیامبر(ص) شبانه‌روز، دو بار ملاقات مى‌‌‌کردم؛ یکى در شب و دیگرى در روز».(السنن الکبرى، ج۵، ص١۴١۴، ح ٨۵٢٠)

٩. هنگام نزول آیه شریفه( وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ )؛ «و اهلت را بر نماز امر کن.» پیامبر(ص) هر صبح هنگام نماز به کنار خانه على(ع) مى‌‌‌آمدند و مى‌‌‌فرمودند:

الصلاة، رحمکم الله(إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)؛(تفسیر قرطبى، ج١١، ص١٧۴؛ تفسیر فخر رازى، ج٢٢، ص١٣٧؛ روح المعانى، ج١۶، ص٢٨۴)

نماز، خداوند شما را رحمت کند، [همانا خداوند اراده نموده تا پلیدى را از شما اهل بیت دور سازد و پاکتان گرداند].

١٠. در جنگ خیبر، پس از آنکه ابوبکر و عمر کارى از پیش نبردند، پیامبر(ص) فرمودند:

پرچم را به کسى خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند، خداوند هرگز خوار نخواهد کرد، باز نمى‌‌‌گردد تا آنکه خداوند به دست او فتح و پیروزى برساند. آنگاه على(ع) را خواست و پرچم را به دست او داد و برایش دعا کرد. و پیروزى به دست على(ع) حاصل شد.(سیره ابن‌هشام، ج٣، ص٢١۶؛ تاریخ طبرى، ج٣، ص١٢؛ کامل ابن‌اثیر، ج٢، ص٢١٩)

١١. پیامبر(ص) ابوبکر را با سوره «برائت»، امیر بر حجاج نمودند، آنگاه به دستور خداوند، على(ع) را به دنبال او فرستاد تا سوره را از دست او گرفته و خود، آن را به مردم برسانند. پیامبر(ص) در پاسخ به اعتراض ابوبکر فرمودند: «من امر شدم که خودم این سوره را ابلاغ کنم یا به کسى که از من است بدهم تا او ابلاغ نماید».(مسند احمد، ج١، ص٣؛ سنن ترمذى، ج۵، ح٣٧١٩؛ سنن ترمذى، ج۵، ح ٨۴۶١)

١٢. برخى از اصحاب، درى را به مسجد باز کرده بودند که پیامبر(ص) دستور دادند تا همه درها بسته شود، جز درِ خانه على(ع).(مسند احمد، ج١، ص٣٣١؛ سنن ترمذى، ج۵، ص٣٧٣٢؛ البدایة والنهایة، ج٧، ص٣٧۴)

١٣. عایشه مى‌‌‌گوید:

رسول خدا(ص) هنگام وفات خود فرمود: حبیبم را صدا بزنید که بیاید. ابوبکر را صدا زدند. تا نگاه رسول خدا(ص) به او افتاد، سر خود را به زیر افکند. باز صدا زد: حبیبم را بگویید تا بیاید. عمر را خواستند. هنگامى‌که پیامبر(ص) نگاهش به او افتاد، سر را به زیر افکند. سومین بار فرمود: حبیبم را بگویید تا بیاید. على(ع) را صدا زدند. هنگامى‌که آمد، کنار خود نشانید و او را در پارچه‌‌‌اى که بر رویش بود، گرفت. در این حال بود تا آنکه رسول خدا(ص) دست در دستان على(ع) از دنیا رحلت نمود.(الریاض النضرة، ص٢۶؛ ذخائرالعقبى، ص٧٢)

«ام‌سلمه» نیز مى‌‌‌گوید:

رسول خدا(ص) هنگام وفاتش با على(ع) نجوا مى‌‌‌نمود و اسرارى را به او بازگو مى‌‌‌کرد و در این‌حال بود که از دنیا رفت. لذا على(ع) نزدیک‌ترین مردم به رسول خدا(ص) از حیث عهد و پیمان است.(مستدرک حاکم، ج٣، ص١٣٨؛ مسند احمد، ج۶، ص٣٠٠)

١۴. «ترمذى» از عبدالله‌بن عمر نقل مى‌‌‌کند که پیامبر اکرم(ص) میان اصحاب خود عقد اخوت بست. على(ع) درحالى‌که گریان بود خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: «اى رسول خدا! بین اصحاب خود عقد اخوت بستید، ولى میان من و کسى عقد اخوت نبستید. رسول خدا(ص) فرمودند: «تو برادر من در دنیا و آخرتى!».

توجه خاص پیامبر(ص) به على(ع) به منظور آماده کردن او براى خلافت بود و نیز اینکه به مردم نشان دهند، تنها على(ع) شایستگى این مقام را دارد.

على‌اصغر رضوانى (منبع: پاسخ به پرسش های کلامی، تاریخی و فقهی)

چه ضرورتی داشت که واقعه غدیر اتفاق بیفتد(بخش اول)

چه ضرورتی داشت که واقعه غدیر اتفاق بیفتد(بخش دوم)

چه ضرورتی داشت که واقعه غدیر اتفاق بیفتد(بخش چهارم)


 



comment گل نوشته شما ()