سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

چه ضرورتى داشت که واقعه غدیر اتفاق بیفتد؟ (بخش چهارم)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳٩٥
 

با توجه به اهمیت عمومی مسأله «غدیر» برای اسلام و اهمیت ویژه آن برای شیعه، تصمیم گرفتم مطلبی ارزشمند تقدیم کنم در ارتباط با اینکه اصلا غدیر چه اهمیتی دارد و چه ضرورتی داشت که غدیر واقع شود؟

عید غدیر

لذا برای این موضوع در صدد مطلبی جامع و کامل بودم که به این نوشته مفید برخوردم که مقداری طولانی بود، ولی بخاطر ضرورت بحث، آن را در چند پست تقدیم می‌‌کنم.

پست چهارم و پایانی پیرامون «دومین تدبیر پیامبر؛ تصریح بر امامت» تقدیم ‌می‌‌شود.


دوم- تصریح بر ولایت و امامت

تدبیر دیگر پیامبر اکرم(ص) این بود که در طول ٢٣ سال بعثت، در هر موقعیت مناسبى، از ولایت امام على(ع) و جانشینى آن حضرت، بعد از خود یاد مى‌‌‌کرد و این مسئله مهم را به مردم گوشزد مى‌‌‌کردند، که ازجمله آنها نص غدیر است.

واقعه غدیر

در دهمین سال هجرت، رسول خدا(ص) قصد کردند به زیارت خانه خدا بروند. فرمان آن حضرت درباره اجتماع مسلمین، به قبایل و طوائف اطراف، اعلام شد. گروه عظیمى براى اداى مناسک حج و پیروى از تعلیمات حضرت، به مدینه آمدند. این تنها سفر حج پیامبر پس از مهاجرت به مدینه بود و با نام‌هاى متعددى در تاریخ ثبت شده است؛ از جمله: «حجة‌‌الوداع»، «حجة‌‌الاسلام»، «حجة‌‌البلاغ»، «حجة‌‌الکمال» و «حجة‌‌التمام».

رسول خدا(ص) پس از غسل، دو جامه ساده احرام، با خود برداشتند. یکى را به کمر بستند و دیگرى را به دوش مبارک انداختند و روز شنبه ٢۴ یا ٢۵ ذى‌قعده به قصد حج، پیاده از مدینه خارج شدند. حضرت اهل حرم خود را نیز، در کجاوه‌ها نشاندند و با همه اهل‌بیت خود، به همراه مهاجران و انصار، قبایل عرب و گروه بزرگى از مردم حرکت کردند.(طبقات ابن سعد، ج٣، ص٢٢۵؛ الامتاع، مقریزى، ص۵١١؛ ارشادالسارى، ج۶، ص٣٢٩)

بسیارى از مردم به علت شیوع بیمارى آبله از عزیمت باز ماندند؛ با وجود این، 114 هزار یا 120 تا 124 هزار نفر و حتى بیشتر، با آن حضرت همراه شدند؛ البته عده‌‌‌اى هم در مکه بودند و گروهى دیگر با على(ع) و ابوموسى اشعرى از یمن آمدند.

پس از انجام مناسک حج، پیامبر با همه همراهان به سمت مدینه حرکت کردند. به غدیرخم که رسیدند، جبرئیل امین فرود آمد و از جانب خداى متعال، این آیه را آورد: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ...؛ «اى رسول ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده، به مردم ابلاغ کن».(مائده: ۶٧) «جحفه» منزلگاهى است که راه‌هاى متعددى، از آنجا منشعب مى‌‌‌شود. پیامبر و همراهانشان در روز پنج‌شنبه، هجده ذى‌الحجه به آن محل رسیدند.

امین وحى، از طرف خداوند به پیامبر امر کرد تا على(ع) را ولى و امام معرفى نماید و ضرورت پیروى و اطاعت از او را به خلق ابلاغ کند.

آنهایى که در پى قافله بودند، رسیدند و عده‌‌‌اى که از آن محل گذشته بودند، بازگشتند. پیامبر(ص) فرمودند که آن محل را از خار و خاشاک پاک کنند. هوا به شدت گرم بود. مردم، بخشى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زیر پا افکندند و براى آسایش پیامبر، چادرى تهیه کردند.

اذان ظهر گفته شد و پیامبر، نماز را با همراهان، اقامه کردند. پس از پایان نماز، از جهاز شتر، مکان مرتفعى ترتیب دادند.

پیامبر با صداى بلند، همگان را متوجه خود ساختند و خطبه را این‌گونه آغاز فرمودند:

حمد، مخصوص خداست، یارى از او مى‌‌‌خواهیم، به او ایمان داریم و توکل ما بر اوست. از بدى‌هاى خود و اعمال نادرست به او پناه مى‌‌‌بریم. گمراهان را جز او، پناهى نیست. آن کس را که او راهنمایى فرموده، گمراه‌کننده‌‌‌اى نخواهد بود. گواهى مى‌‌‌دهم، معبودى جز او نیست و محمد بنده و فرستاده اوست. اى گروه مردم! خداوند مهربان و دانا مرا آگاهى داده که دوران عمرم به سر آمده است. هر چه زودتر دعوت خدا را اجابت و به سراى باقى خواهم شتافت. من و شما هر کدام برحسب آنچه بر عهده داریم، مسئولیم. اینک اندیشه و گفتار شما چیست؟

مردم گفتند که «ما گواهى مى‌‌‌دهیم که تو پیام خدا را ابلاغ کردى و از پند دادن ما و کوشش در راه وظیفه دریغ ننمودى، خداى به تو پاداش نیک عطا فرماید!» سپس پیامبر فرمودند که:

آیا اینکه شما به یگانگى خداوند و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست، گواهى مى‌‌‌دهید و اینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردیدناپذیر است و اینکه مردگان را خدا برمى‌انگیزد، و اینها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟ همگان گفتند: «آرى! به این حقایق، گواهى مى‌‌‌دهیم».

پیامبر(ص) فرمودند:

همانا من زودتر از شما به سراى دیگر منتقل و بر حوض وارد مى‌‌‌شوم و شما در کنار حوض بر من وارد مى‌‌‌شوید. پهناى حوض من به مانند مسافت بین «صنعا» و «بصرى» است. در آن به شماره ستارگان، قدح و جام‌هاى سیمین، وجود دارد. بیندیشید و مواظب باشید که من پس از خودم دو چیز گران‌بها و ارجمند در میان شما مى‌‌‌گذارم، چگونه با آنان رفتار مى‌‌‌کنید؟

مردم بانگ برآوردند: «یا رسول‌الله، آن دو چیز گران‌بها چیست»؟ پیامبر(ص) فرمود:

آنچه بزرگ‌تر است کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن، در دست شماست؛ بنابراین آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. آنچه کوچک‌تر است، عترت من مى‌‌‌باشد. همانا، خداى دانا و مهربان، مرا آگاه ساخت، که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنارحوض بر من وارد شوند؛ من این امر را از خداى خود، درخواست نموده‌ام؛ بنابراین بر آن دو پیشى نگیرید و از پیروى آن دو باز نایستید و کوتاهى نکنید که هلاک خواهید شد.

سپس دست على(ع) را گرفتند و او را بلند کردند، تا حدى که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد. مردم على(ع) را دیدند و شناختند. رسول‌الله، این‌گونه ادامه دادند: «اى مردم! کیست که بر اهل ایمان از خود آنها سزاوارتر باشد؟» مردم گفتند: «خداى و رسولش داناترند.» پیامبر(ص) فرمودند: «همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنین هستم و بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم. پس هر کس که من مولاى اویم، على مولاى او خواهد بود.» و براساس گفته «احمدبن حنبل»(پیشواى حنبلى‌ها)، پیامبر این جمله را چهار بار تکرار نمود. سپس دست به دعا گشودند و گفتند:

«بارخدایا! دوست بدار، آنکه او [على] را دوست دارد و دشمن بدار آنکه او [على] را دشمن دارد. یارى فرما، یاران او را و خوارکنندگان او را خوارگردان. او را معیار، میزان و محور حق و راستى قرار ده».

آنگاه، پیامبر فرمود: «باید آنان که حاضرند، این امر را به غایبان برسانند.»

پیش از پراکنده شدن جمعیت، امین وحى، این آیه را بر پیامبر(ص) نازل کرد:

اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً؛(مائده: ٣)

امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را براى شما پسندیدم.

در این هنگام پیامبر(ص) فرمودند: «الله‌اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولایت على(ع) بعد از من».

حاضران، از جمله شیخین(ابوبکر و عمر) به امیرالمؤمنین، این‌گونه تهنیت گفتند: «مبارک باد! مبارک باد! بر تو، اى پسر ابوطالب که مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى».

ابن‌عباس مى‌‌‌گوید: «به خدا سوگند، ولایت على(ع) بر همه واجب گشت».

خلاصه‌‌‌اى از واقعه غدیر را که همه امت اسلامى به رخ دادن آن باور دارند، بیان شد. گفتنى است که در هیچ جاى دیگرى، رخدادى به این نام و نشان با این ویژگى‌ها بیان نشده است.

(الغدیر، ج١، صص٣١-٣۶؛ طبقات ابن سعد، ج٢، ص١٧٣؛ الامتاع، مقریزى، ص۵١٠؛ ارشاد السارى، ج٩، ص۴٢۶؛ سیره حلبى، ج٣، ص٢۵٧؛ سیره زینى دحلان، ج٢، ص١۴٣؛ تذکرة الخواص، ص٣٠؛ خصائص نسائى، ص٩۶؛ دائرة المعارف، فرید وجدى، ج٣، ص۵۴٢)

«البانى» در موسوعه حدیثى خود به نام «سلسلة الأحادیث الصحیحة» که احادیث صحیح‌السند را نقل کرده و آنها را تصحیح کرده است، این حدیث شریف را نیز نقل مى‌‌‌کند و مى‌‌‌گوید:

حدیث غدیر از زیدبن ارقم و سعدبن ابى‌وقاص و بریدةبن حصیب و على‌بن ابى‌طالب(ع) و ابى‌ایوب انصارى و براءبن عازب و عبدالله‌بن عباس و انس‌بن مالک و ابى‌سعید و ابى‌هریره نقل شده است.

او پس از نقل سندهاى مختلف این حدیث و تصحیح آنها مى‌‌‌گوید:

این مطلب را که دانستى، حال باید بگویم که انگیزه من بر تفصیل کلام درباره این حدیث و بیان صحت آن این است که مشاهده کردم، شیخ الاسلام ابن‌تیمیه جزء اول حدیث را تضعیف کرده و جزء دوم را گمان کرده که باطل است و به نظر من این از مبالغه و تسریع او در تضعیف احادیث است، قبل از آنکه طُرق آن را جمع کرده و در آنها دقت کند....(سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح ١٧۵٠)

 

کامل شدن دین با واقعه غدیر

از جمله آیاتى که امامت و ولایت حضرت على(ع) را بیان مى‌‌‌ کند و پشتوانه بسیار محکمى براى حدیث «غدیر» در معناى ولایت و امامت است، آیه معروف به «اکمال» است. خداوند مى‌‌‌فرماید:

اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً.(مائده: ٣)

امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.

روایات فراوانى از شیعه و سنى بیان مى‌‌‌دارند که این آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است. در اینجا به بحث و بررسى درباره آن مى‌‌‌پردازیم.

«خطیب بغدادى» از عالمان اهل سنت به سندش از ابوهریره نقل کرده که گفت:

هر کس در روز هجدهم ذى‌حجه روزه بگیرد، ثواب شصت ماه روزه بر او نوشته خواهد شد و آن روز، روز غدیر خم است، زمانى که پیامبر(ص) دست على‌بن ابى‌طالب(ع) را گرفت و فرمود: آیا من ولى مؤمنین نیستم؟ گفتند: آرى، اى رسول خدا! فرمود: هر که من مولاى اویم پس على مولاى اوست. عمربن خطاب گفت: مبارک باد، مبارک باد اى پسر ابى‌طالب! تو مولاى من و مولاى هر مسلمان شدى. آن گاه خداوند این آیه را نازل کرد: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ....(تاریخ بغداد، ج٨، ص٢٩٠)

 

ویژگى‌هاى روز غدیر در آیه

براساس آیه سوم از سوره مائده، هجدهم ذى‌حجه که واقعه غدیر در آن روز اتفاق افتاده است، شش ویژگى دارد:

١. امید همه دشمنان را براى نابودى اسلام به یأس تبدیل کرد: اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا.

٢. زمینه فعالیت دشمنان به گونه‌‌‌اى از بین رفت که ترس مسلمانان از آنها بى‌جهت شد: فَلا تَخْشَوْهُمْ.

٣. امکان داشت که مسلمانان با کفران نعمت زمینه غضب الهى و بازگشت سلطه کفار را فراهم سازند؛ از این‌رو خداوند براى پیشگیرى فرمود: وَ اخْشَوْنِ.

۴. پیشرفت و تکامل دین: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ.

۵. پیشرفت نعمت الهى(ولایت) و به اتمام رساندن آن: وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی.

۶. در مرحله ابلاغ نیز خداوند راضى گشت تا اسلامِ با ولایت، دین ابدى مردم گردد: وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً.

بنابراین، آن روز آغاز تاریخى جدید در اسلام شد.

على‌اصغر رضوانى (منبع: پاسخ به پرسش های کلامی، تاریخی و فقهی)

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است . . .

چه ضرورتی داشت که واقعه غدیر اتفاق بیفتد(بخش اول)

چه ضرورتی داشت که واقعه غدیر اتفاق بیفتد(بخش دوم)

چه ضرورتی داشت که واقعه غدیر اتفاق بیفتد(بخش سوم)


 



comment گل نوشته شما ()