سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

عبرت آموزی از عاقبت 4 نفر از محبان امام حسین(ع) نسبت به آن حضرت
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢٩ مهر ۱۳٩٥
 

حادثه تلخ کربلا و عاشورا، مملو از درس است برای آنان که در صدد یافتن راه حق و حقیقت و نجات از مهلکه‌‌های عظیم باشند. بررسی پیشینه زندگی هر یک از افراد حاضر در کربلا، انسان را به فکر وامی‌‌دارد که اگر من بودم، همانند کدامیک از افراد حاضر در آن میدان عمل می‌‌کردم؟!!!


در ادامه مطلب زندگینامه چهار شخصیت متفاوت را مطالعه کنیم:

اول؛ کسی که پیشمرگ أباعبدالله الحسین(ع) شد،

دوم؛ دو نفراز کسانی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسید،

سوم؛ کسی که با اینکه امام حسین(ع) سراغ او رفت، توفیق همراهی نداشت.


هانی بن عروة مرادی

از پیشگامان شهادت در نهضت حسینی بود که پیش از مسلم بن عقیل به شهادت رسید. «هانی، از صحابه پیامبر بود و آن حضرت را دیده و با وی مصاحب داشت. بزرگ قبیله «مراد» بود و در کوفه می‌‌زیست. در رکاب امیرالمؤمنین(ع)، نیز در سه جنگ جمل، صفین و نهروان شرکت داشت.

در حرکت انقلابی حُجر بن عَدیّ بر ضد زیاد بن أبیه، از ارکان مهم به شمار می‌‌رفت. پس از آنکه «ابن زیاد» بعنوان والی جدید کوفه به این شهر آمد، مسلم بن عقیل، پس از آنکه هزاران نفر با وی بیعت کرده بودند، خانه هانی را مقر پنهانی خویش قرار داد.

چون برای والی روشن شد که در نهضت مسلم، هانی از زمینه سازان و چهره‌‌های مؤثر است، او را دستگیر، زندانی و شهید کرد».

هانی در کوفه، موقعیت ویژه‌‌ای داشت. چندین هزار مرد مسلح و سلاح بر دوش، زیر فرمان داشت و از بزرگان و أشراف این شهر محسوب می‌‌شد.

حتی ابن زیاد که والی بصره و کوفه بود، به وی احترام می‌‌گذاشت و در کوفه به عیادت هانی آمد. ولی چون هانی به مسلم بن عقیل پناه داده بود و حاضر نشد او را تسلیم ابن زیاد کند، مورد غضب قرار گرفت و توهین و شکنجه و سپس شهید شد.

هانی را پس از دستگیری و گفتگوهای تندی که با ابن زیاد داشت، دست بسته به بازار گوسفند فروشان برده و کشتند. قاتلش «رشید ترکی»، غلام ابن زیاد بود.

شهادت او روز ترویه(هشتم ذیحجه سال 60) بود.

درباره وی، عبدالله بن زبیر اسدی اشعاری گفته که مطلع آن چنین است:

فَإِنْ کُنْتِ لَا تَدْرِینَ مَا الْمَوْتُ فَانْظُرِی *** إِلَى هَانِی فِی السُّوقِ وَ ابْنِ عَقِیل‏.

هانی، هنگام شهادت، 83 و به قولی 90 سال داشت. روزی به شهادت رسید که امام حسین(ع) از مکه به طرف کوفه حرکت کرد.

قبر او در کوفه پشت قبر مسلم بن عقیل مشهور است و زیارتگاه اهل ولاست.

در مفاتیح الجنان و کتب زیارت، زیارتنامه‌‌ای برای آن شهید ذکر شده است «سَلامُ اللهِ الْعَظِیمِ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَیْکَ یَا هَانِیَ بْنَ عُرْوَة...».


حبیب بن مظاهر اسدی

از شهدای والاقدر کربلا بود.

حبیب بن مظاهر(مظهر) اسدی، از طایفه بنی اسد، کوفی و از اصحاب رسول خدا(ص) بود.در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل، در رکاب علی(ع) شرکت داشت.

از اصحاب خاص امیرالمؤمنین(ع) و حاملان علم آن حضرت و در علوم قرآنی شاگرد خاص وی بود.

او که از حاملان علوم حضرت علی(ع) محسوب می‌‌شد، امیرالمؤمنین(ع) او را به علم «منایا و بلایا» (آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد) آگاه ساخته بود.

عضو گروه ویژه «شُرطَةُ الخَمیس» بود که نیروی ضربتی و مطیع علی(ع) بودند.

در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه، وی از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم، کوشش می‌‌کرد.

نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می‌‌شد که به حسین بن علی(ع) دعوت نامه نوشت.

نزد امام حسین(ع) موقعیت والایی داشت. در کربلا نیز امام، او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد.

حبیب، تلاش فراوانی داشت که یارانی از بنی اسد را به یاری حسین(ع) بیاورد، اما سپاه اموی مانع پیوستن آنان به یاران سید الشهداء شدند.

گفتگوی او با میثم تمار، هنگام عبور از مجلس بنی اسد، سالها پیش از عاشورا، که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیشگویی می‌‌کرد و مایه شگفتی حاضران بودند، معروف است، و این از همان علم منایاست که از علی آموخته بودند و جریانات آینده را جز داشتند.روز عاشورا رجزی که در حمله هایش می‌‌خواند چنین بود:

إِنِّی حَبِیبٌ وَ أَبِی مُظَاهِرٍ *** فَارِسُ هَیْجَاءَ وَ حَرْبٍ تَسْعُر.

حبیب بن مظاهر، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت، خوشحال بود و با «بریر بن خضیر» مزاح می‌‌کرد.

شهادت او بر امام حسین(ع) بسیار سخت بود. هنگام شهادت 75 سال داشت. سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.


حجاج بن مسروق جعفی

از شهدای گرانقدر عاشورا و مؤذن سیدالشهدا(ع). وی اهل کوفه و از یاران امیرالمؤمنین(ع) بود.

وقتی خبر هجرت امام حسین(ع) را از مدینه به مکه شنید، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد.

همواره ملازم سید الشهدا(ع) بود و در پنج وقت نماز، اذان می‌‌گفت.

در مسیر راه، وقتی که امام حسین(ع) به منزلگاه «قصربنی مقاتل» رسید و در آنجا خیمه گاه عبید الله بن حر جعفی را دید، حجاج بن مسروق را در پی او فرستاد تا او را به پیوستن به امام فراخواند.(گرچه توفیق حسینی شدن نیافت).

هنگامی که کاروان حسین(ع) با سپاه حر بر خورد کردند، او به امر امام، اذان ظهر گفت.

در برخی کتب از او با عنوان «مؤذن حسین» یاد کرده‌‌اند.

روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون نزد امام برگشت.پس از گفتگویی با سید الشهدا، بار دیگر به میدان رفت و شهید شد.


عبیدالله بن حر جعفی

وی کسی است که سیدالشهداء(علیه السلام) از او یاری خواست، اما توفیق همراه شدن در کاروان کربلا را نیافت و امام را یاری نکرد.

امام در منزلگاه قصر بنی مقاتل، خیمه‌‌ی او را دید، حجاج بن مسروق را فرستاد تا او را دعوت کند تا به اردوی امام بپیوندد و یاریش کند. وی بهانه آورد که از کوفه به این خاطر بیرون آمدم که با حسین نباشم، چون در کوفه یاوری برای او نیست.

وقتی پاسخ او را به امام گفتند، حضرت همراه عده‌‌ای نزد او رفت و پس از گفتگوهایی پیرامون اوضاع کوفه، امام از او خواست که به یاری اهل بیت بشتابد.

عبیدالله باز هم نپذیرفت و این کرامت و توفیق را رد کرد و از روی خیرخواهی! حاضر شد که اسب زین شده و شمشیر بران خویش را به امام دهد.

چون امام مأیوس شد که او سعادت را دریابد، فرمود: اسب و شمشیرت از آن خودت، ما از خودت یاری می‌‌خواستیم. اگر حاضر به جانبازی نیستی، ما را نیازی به مال تو نیست:

«یابن الحر! ما جئناک لفرسک و سیفک، انما أتیناک لنسألک النصرة، فان کنت بخلت علینا بنفسک فلا حاجة لنا فی شیء من مالک و لم أکن بالذی اتخذ المضلین عضدا، لانی قد سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) و هو یقول: من سمع داعیة اهل بیتی و لم ینصرهم علی حقهم إلا أکبه الله علی وجهه فی النار».

آنگاه امام از پیش او به خیمه ی خویش برگشت!...

وی پس از حادثه ی کربلا، به شدت از آن کوتاهی در یاری کردن امام پشیمان شده بود و خود را ملامت می‌‌کرد و با شعری که مطلع «فیالک حسرة ما دمت حیا...» شروع می‌‌شود، این اندوه و ندامت را بیان کرده است.

در زمان قیام مختار، عبیدالله بن حر برای خونخواهی سیدالشهداء(علیه السلام) به نیروهای مختار بن ابوعبید ثقفی پیوست.

هنگامی که ابراهیم اشتر برای نبردی علیه نیروهای بنی امیه راهی شده بود، عبیدالله بن حر نیز در میان نیروهای ابراهیم قرار داشت.

مختار و دیگر سران انقلاب و کسانی که در شهر بودند، همگی به عنوان بدرقه به دنبال ارتش ابراهیم به بیرون از شهر حرکت کردند.

اما ابراهیم به «عبیدالله بن حر» مشکوک بود، زیرا وی کسی بود که امام حسین(علیه السلام) او را به یاری خود دعوت کرد، اما وی نپذیرفت.

ابراهیم، مطلب را محرمانه به مختار گفت که من از وجود این مرد در نیروهای مسلح خود نگرانم و می‌‌ترسم با من هم خدعه کند و وقت حساس جنگ، برایم دردسر ایجاد نماید.

مختار با خونسردی و آرامی به ابراهیم گفت: نگران نباش، او مردی دنیاپرست است. 

(منبع: دانشنامه عاشورا و امام حسین(علیه‌‌السلام) ص: 279 و 280 و 1190)


اگر ما در آن واقعه می‌‌بودیم، چگونه رفتار می‌‌کردیم؟!!!


 



comment گل نوشته شما ()