سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

دو شعر قدیمی پیرامون امام حسین(علیه‌‌‌‌السلام)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳٩٥
 

هنوز با اینکه شعرهای بسیار زیبایی از شعرای اهلبیت(ع) پیرامون واقعه کربلا و امام حسین(ع) سروده شده، اما هنوز اشعار قدیمی، طعم و لذت خاصی دارد.

دو شعر از این اشعار تقدیم می‌‌شود:

  • در وادی محبت خدا خودش می‌‌دونه
  • ای حسینی که به دل عشق تو درمان من است

 

در وادی محبت خدا خودش می‌‌دونه ××× محبّت تو مولا، زد از دلم جوونه

چکار کنم حسین جان، دلم گرفته بونه ××× هر دم کنم صدایت با اشک دونه دونه

آب روان بنوشم، گویم به آه سوزان ××× دوسِت دارم حسین جان، فدات بشم حسین جان

مهر تو ای حسین جان از دل کشد زبونه ××× مرغ دلم به سویت پر می‌‌زند شبونه

بی عشق تو ندارد میلی به آب و دونه ××× عشق تو هر کجائی، عاشق و می‌‌کشونه

چون بلبل پریشان، گویم به آه و افغان ××× دوسِت دارم حسین جان، فدات بشم حسین جان

بمیرم از برایت چقدر تو مهربونی ××× دوسِت دارم می‌‌دونی از پیشونیم می‌‌خونی

اگه کسی ندونه، مولا تو خوب می‌‌دونی ××× عشق تو را خریدم، دادم ز کف جوونی

به دام تو اسیرم، به آیه آیه قرآن ××× دوسِت دارم حسین جان، فدات بشم حسین جان

مولا ببین که عشقت برده ز کف توونم ××× دائم ز هر سر و سو، دو دو کنان دَوونم

این اشک دیدگانم، کی می‌‌دهد اَمونم ××× روی تو را ببینم، مظلومیّتت بخونم

تا بر جهان بگویم مانند شمع سوزان ××× دوسِت دارم حسین جان، فدات بشم حسین جان

از خانه زاد بابت دشمن تو را چگونه ××× با اهل بیت عصمت، کرده برون ز خونه

با اهل آسمانها گوید خدای سبحان ××× دوسِت دارم حسین جان، فدات بشم حسین جان

زینب میان محمل، رنگ از رخش پریده ××× زیرا که لحظه‌‌ای او، روی تو را ندیده

جام بلای عشقت، یکباره سر کشیده ××× بار مصیبتت را یکبار به دل خریده

با رمز عاشقانه می‌‌گوید ای حسین جان ××× دوسِت دارم حسین جان، فدات بشم حسین جان

 

ای حسینی که به دل عشق تو درمان من است××× مهر تو نور دل و اول و پایان من است

این حسینی که عوالم همه گریان تواند ××× گوهر اشک برای تو به دامان من است

جان نثار ره تو می‌‌کنم ای محور عشق ××× عشق تو دین من و مذهب و ایمان من است

دیده‌‌ام، تا صف محشر ز چه آرام شود ××× که شفیعم بَرِ تو، دیده گریان من است

دل ز هر عشق تهی سازم و جان پاک کنم ××× چون حسین است که جان من و جانان من است

به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس ××× چون در آن لحظه حسین است که مهمان من است

به سؤالم اگر آرند به میزان حساب ××× پاسخ آرم به خداوند؛ حسین، جان من است


 



comment گل نوشته شما ()