سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تبریک ولادت امام حسن عسکری(ع) و داستانی خواندنی
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٥
 

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ التَّقِیِّ الصَّادِقِ الْوَفِیِّ النُّورِ الْمُضِی‏ءِ

خَازِنِ عِلْمِکَ وَ الْمُذَکِّرِ بِتَوْحِیدِکَ وَ وَلِیِّ أَمْرِکَ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّینِ الْهُدَاةِ الرَّاشِدِینَ

 

ولادت با سعادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت

ابوالحجة؛ حضرت امام حسن عسکری(علیه‌‌السلام)

را خدمت امام زمان(ع) و نیز شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می‌‌کنم.

  • در ادامه مطلب واقعه‌‌ای خواندنی از این امام همام را بخوانید.

یکى از راویان حدیث به نام ابوالحسن، علىّ بن عاصم کوفى -که نابینا بوده است- حکایت نماید:

روزى در شهر سامراء خدمت حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکرى(علیه السلام) شرفیاب شدم و روى زیراندازى نشستم که بسیار نرم و لطیف بود، به حضرت عرض کردم: این چیست و از کجا آورده‌‌‌اید؟

امام(علیه السلام) فرمود: اى عاصم! روى چیزى قدم نهاده‌‌اى و نشسته‌‌اى که بسیارى از پیامبران الهى و اوصیاء و امامان(علیهم السلام) بر آن قدم نهاده و روى آن نشسته‌‌‌اند.

عرضه داشتم: اى مولا و سرورم! به احترام این پوستى که روى آن قدم نهادم، بعد از این لحظه با خود تعهّد مى‌‌نمایم تا زمانى که زنده باشم، دیگر کفشى را نپوشم.

عاصم کوفى افزود: بعد از آن که امام حسن عسکرى(علیه السلام) مطالب مهمّى را پیرامون آن پوست حیوانى -که به عنوان فرش از آن استفاده مى‌‌شد- مطرح فرمود.

من بدون آن که چیزى را بر زبان خود جارى کنم، بلکه فقطّ در فکر و ذهن خود گذراندم و گفتم که: اى کاش امکان داشت من آثار انبیاء و اوصیاء(علیهم السلام) را مى‌‌دیدم.

در این افکار بودم، که ناگهان متوجّه گشتم منزل حضرت، غرق در انواع نورهاى رنگارنگ شده و نظر مرا به خود جلب کردند.

سپس امام(علیه السلام) به من فرمود: اى عاصم! آیا مایل هستى که آثار قدم‌‌هاى پیامبران الهى و امامان(علیهم السلام) را -که بر این فرش قدم نهاده‌‌اند- مشاهده کنى؟

عرضه داشتم: بلى، یا ابن رسول الله! اى مولا و سرورم! بسیار علاقه دارم که آن‌‌ها را مشاهده نمایم.

پس از آن، حضرت با دست مبارک خویش بر صورت و چشم‌‌هایم کشید و بینائى چشم‌‌هایم را باز یافتم.

ناگهان قدم‌‌هاى بسیارى را روى آن فرش دیدم و امام عسکرى(علیه السلام) جاى پاى هر یک از پیامبران و امامان را از حضرت آدم تا آخرین پیامبر؛ حضرت محمّد(صلوات الله علیهم اجمعین)؛ و همچنین اثر جاى پاى امیرالمؤمنین على(علیه السلام) را تا آخرین معصوم -یعنى؛ حضرت مهدى موعود(علیه السلام)- معرّفى و به من ارائه نمود.(*)

عاصم کوفى افزود: بعد از مشاهده آن آثار، بدون آن که امام عسکرى(علیه السلام) متوجّه شود، با خود گفتم: اینها خیالات و توهّمات است که من احساس مى‌‌کنم، ناگهان حضرت به من خطاب نمود: اى اصم! نَه، این‌‌ها خیالات و توهّمات نیست، بلکه عین حقیقت مى‌‌باشد.

و سپس امام عسکرى(علیه السلام) در ادامه فرمایشات خود فرمود: تمامى پیامبران الهى(علیهم السلام) یکصد و بیست و چهار هزار نفر بوده اند، که هر کدام ایشان داراى وصىّ و خلیفه هستند؛ و اوصیاء پیامبر خاتم(صلوات الله علیهم)، نیز دوازده نفر مى‌‌باشند.

پس هرکس به آن ها بیفزاید یا از آن‌‌ها کسر نماید و یا حتّى، چنانچه درباره یکى از آن‌‌ها شکّ داشته باشد، همانند شکّ درباره خداوند متعال و إنکار او مى‌‌باشد.

در پایان، امام عسکرى(علیه السلام) به من فرمود: اى عاصم! چشم‌‌هاى خود بر هم بگذار؛ و من نیز طبق دستور حضرت چشم‌‌هایم را بستم و همانند قبل نابینا گشتم و دیگر جائى را نمى‌‌دیدم؛ و در نهایت از آن حضرت تشکّر کردم و سپاس به جاى آوردم که مرا هدایت و راهنمائى فرمود.

منبع: بحارالأنوار 11: 33.

(*)داستان بسیار مفصّل مى‌‌باشد و حضرت در متن عبارت 59 نفر از اسامى پیامبران و صالحان را نام برده است و نیز نام تمامى 12 إمام(علیهم السلام) را تصریح نموده است، که بجهت رعایت اختصار از بیان و ترجمه آنها خوددارى شد.


 



comment گل نوشته شما ()