سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

سیب‌ زمینی ‌بازی معلم و شاگردان!
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
 

امیدوارم روزی برسد که تمام معلّمان جامعه ما، از قبیل معلّم در این داستان باشند و اینگونه به تربیت دانش‌آموزان خود بپردازند، که آنگاه باید انتظار جامعه‌ای مطلوب از هر جهت را داشت.


معلم یک مدرسه به بچه‌های کلاس گفت که می‌خواهد با آنها بازی کند.

او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان می‌آید، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.

فردا بچه‌ها با کیسه‌های پلاستیکی به مدرسه آمدند.

در کیسه بعضی از آنها 2، بعضی‌ها 3، و بعضی‌ها 5 سیب زمینی و بعضی بیشتر بود.

معلم به بچه‌ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی‌های گندیده.

 به علاوه، آنهایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین، خسته شده بودند.

پس از گذشت یک هفته، بالاخره بازی تمام شد و بچه‌ها راحت شدند.

معلم از بچه‌ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی‌ها را با خود حمل می‌کردید چه احساسی داشتید؟

تمام بچه‌ها از اینکه مجبور بودند، سیب زمینی‌های بدبو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد:

این درست شبیه وضعیتی است که شما؛ کینه‌ی آدمهایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید.

بوی بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید.

 حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید، پس چطور می‌خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟!!!

دوست عزیز؛ بیا از همین الان، کینه و نفرتها را از قلبت بیرون بریز و جای آن را به محبت و دوستی بده.


 



comment گل نوشته شما ()