سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

علّت درخواست غفران معصومین(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

آنچه در ادامه مطلب می‌آید، در صدد پاسخ به این سؤال است که چرا ائمه‌ى معصومین با آنکه معصومند، از خداوند طلب آمرزش و مغفرت از گناهان مى‌کردند؟


بر حسب آنچه از دعاها و مناجات انبیا و سایر معصومین(علیهم‌السلام)نقل شده، ایشان خودشان را گنهکار مى‌دانسته‌اند و از گناهانشان استغفار مى‌کردند.

این مطلب، با یک اصل مسلّم اعتقادی، که مورد اتفاق علماى تشیع و معتقدات مذهب امامیه است، سازش دارد، و آن اینکه؛ پیغمبران و امامان همگى معصومند و از بدو تولد تا هنگام مرگ، ابداً گناهى از ایشان صادر نشده، چه گناه صغیره، چه کبیره.

به عنوان مثال: میثم تمار مى‌گوید: شبى از شبها مولاى من امیرالمؤمنین(ع) مرا با خود از کوفه بیرون برد و به سوى صحرا رفتیم، تا آنکه چون به مسجد جعفى رسیدیم، رو به قبله شد و چهار رکعت نماز گزارد. چون سلام داد و تسبیح گفت، دست هاى خود را براى دعا گشود و چنین گفت:

إِلَهِی کَیْفَ أَدْعُوکَ وَ قَدْ عَصَیْتُکَ وَ کَیْفَ لَا أَدْعُوکَ وَ قَدْ عَرَفْتُکَ وَ حُبُّکَ فِی قَلْبِی مَدَدْتُ إِلَیْکَ یَداً بِالذُّنُوبِ مَمْلُوءَةً وَ عَیْنِی بِالرَّجَاءِ مَمْدُودَة؛

خداى من ! چگونه تو را بخوانم، در حالى که تو را معصیت کردم؟ و چگونه تو را نخوانم، در حالى که تو را شناخته‌ام و محبتت در دل من جا گرفته است؟ من دستهاى پر گناه خود را به سوى تو گشوده‌ام، و چشمان پر از امیدم را به سوى تو دوخته‌ام.

إِلَهِی أَنْتَ مَلِکُ الْعَطَایَا وَ أَنَا أَسِیرُ الْخَطَایَا وَ مِنْ کَرَمِ الْعُظَمَاءِ الرِّفْقُ بِالْأُسَرَاءِ إِلَهِی أَنَا الْأَسِیرُ بِجُرْمِی الْمُرْتَهَنُ بِعَمَلِی[1]؛

خداى من!تو مالک بخششها هستى، و من اسیر لغزشها، و از اخلاق کریمانه‌ى بزرگان است که با اسیران مدارا مى‌کنند؛ و من اسیر جرم و جنایت، و گروگان عمل خود هستم.

حال سؤال این است که این دعاها، با عصمت ائمه(ع)چگونه سازگار است؟!!!

جواب:

برخى از علما بدین طریق جواب داده‌اند که، صدور این دعاها:

1)براى تعلیم و تفهیم دیگران و آموختن کیفیت درخواست است؛ یعنى مردم چنین بگویند، نه اینکه خود آنها براى خویش دعا مى‌خواندند.

2) و یا آنکه به زبان امت و شیعیان سخن مى‌گفتند. پس اعتراف ایشان به گناه، اعتراف به گناه امت و شیعیان است.

اما این جواب صحیح نیست؛

چرا که بنابراین باید گفت، معصومین خودشان، دعا و مناجات جدّى و حقیقى نداشته‌اند، و یا اینکه دو رقم دعا مى‌خواندند:

1) حقیقى

2) تعلیمى؛ و چنین تقسیمى از دعاها و روش آنها استفاده نشد.

به علاوه، از حالات آنها معلوم شده که، وقت خواندن دعا آنچنان متوجه معبود خود مى‌شدند، که گویا از این جهان منقطعند.انقلاب حال و گریه و اشکشان شاهد صادق این مدعاست.

عجبا!چه گونه مى‌توان گفت شخصى کلماتى را که مفهوم آن انطباق به حال خود ندارد و فقط براى تعلیم دیگران است، در حال ترس و لرز و توأم با اشک چشم بگوید.

جواب صحیح:

هر گناه و بلکه هر عمل زشت یا زیبایى، به تناسب مقام انسان ها و تفاوت دانش و خرد آنها، متفاوت است. زشتى یک عمل قبیح، از فرد عادى و بى دانش کمتر است تا انسانى دانا و خردمند.

و در نهایت، خوبى و بدى کردارى که از انسان داراى اراده و اختیار صادر مى‌شود، مطلق نیست، بلکه نسبى و اضافى مى‌باشد؛ و ممکن است عملى از شخصى صادر شود و سزاوار ملامت و سرزنش نگردد، در حالى که از شخص دیگر سبب توبیخ و ملامت باشد.

معروف است که، مضمون اشعار زیرا را چوپانى در مقام مناجاتش با خداوند مى‌گفته، و حضرت موسى مى‌شنیده است.

تو کجایى تا شوم من چاکرت .......... چارقت دوزم کنم شانه سرت
دستکت بوسم، بمالم پایکت .......... وقت خواب آید بروبم جایکت

چوپان گرچه مورد بى مهرى و عتاب حضرت موسى (ع) قرار گرفت، ولى مسلم است این کلام از آن چوپان اگر مبغوض هم باشد، بدان مرتبه نیست که فرضا اگر از خود حضرت موسى (ع ) صادر شود.

حال مى‌گوییم ممکن است کارى از پیغمبر و امام صادر شود، که از نظر حکم شرعى و قوانین عمومى، نه حرام باشد و نه مکروه، لیکن متناسب شاءن و مقام آنها، امرى نالایق باشد، به عنوان مثال: اگر شخص معصوم مقدارى از وقت خود را بدون اشتغال به وظیفه بگذراند و یا عمل مستحبى را ترک کند گرچه مشغول انجام مستحب پایین ترى شود، قهرا بعد از توجه به موضوع، کار خود را خلاف ادب و جرم مى‌شمارد و خود را ظالم به نفس مى‌بیند، و ناراحت مى‌شود و بسا هست که گریه کند.

حال مى‌توان گفت، مواردى که معصومین(علیهم السلام)اقرار به گناه کرده‌اند یا استغفار و توبه نموده‌اند، از این قبیل بوده، نه از جمله گناهانى که دیگران انجام مى‌دهند، زیرا آنان خود مى‌دانستند داراى مقام ولایت و عصمتند، و خود مى‌فرمودند که صاحب این مقام، از گناه صغیره و کبیره مصون است.

بنابراین مى‌توان گفت، گناه بر دو قسم است:

1) گناه حقیقى؛ یعنى عملى مخالف اوامر و نواهى خداوند.

2)گناه نسبى و اضافى؛ یعنى عملى که با ملاحظه‌ى مقام و شخصیت عامل، نامناسب است.

آنچه مسلم است این است که، گناه قسم اول قطعا از معصومین سر نمى‌زند. ولى قسم دوم که به تعبیر اهل فن، ترک أولىٰ نامیده مى‌شود، صدورش از معصومین ممکن است، و البته کیفر این قسم، اگر بخشوده نشود، به تناسب خودش خواهد بود.

على الظاهر، گرفتارى‌هاى بعضى از انبیا، مانند ابتلاى حضرت یعقوب به فراق فرزندش یوسف، نزول حضرت آدم به زمین، به زندان افتادن حضرت یوسف براى مدت طولانى، رفتن نور نبوت از دستان حضرت یوسف(ع)، و گرفتار شدن حضرت یونس به حبس و تبعید دریایى، کیفر این رقم اعمال بوده؛ گرچه احتمالات دیگرى هم هست، که برای دریافت جواب تفصیلی باید به کتب کلامی و اعتقادی مفصل مراجعه کرد.



[1]- بحار الأنوار ‏91: 93.


 



comment گل نوشته شما ()