سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تبریک میلاد امام جواد(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸
 

میلاد با سعادت نهمین اختر تابناک امامت و ولایت

حضرت جواد الائمّه(علیه الصلوة و السّلام)

را به امام زمان(عج) و شما عزیزان تبریک عرض می‌کنم.

به همین مناسبت داستانی بسیار زیبا و خواندنی از حضرتش را تقدیم می‌کنم.


مناظره امام جواد(ع) و یحیی بن أکثم

مأمون مجلسی ترتیب داد که در یک طرف؛ امام جواد(ع) -که در نه سالگی بود- نشست و یحیی بن اکثم(از علماء بزرگ مخالفین اهل بیت "ع") در مقابل حضرت نشست.

یحیی بن اکثم به مأمون گفت: اجازه می‌دهید از ابوجعفر سؤالی بکنم؟

مأمون گفت: از خود او اجازه بخواه.

یحیی به امام(ع) رو کرد و گفت: قربانت گردم؛ اجازه می‌دهی سؤالی مطرح کنم؟

امام(ع) فرمود: اگر می‌خواهی بپرس.

یحیی گفت: در مورد کسی که در حال احرام، شکاری را بکشد چه می‌فرمایید؟

امام(ع) فرمود: این مسأله صورتهای فراوانی دارد؛ آیا در خارج حرم بوده یا در داخل حرم؟ آیا از حرمت این کار اطلاع داشته یا بی اطلاع بوده؟ عمداً کشته یا سهواً؟ عبد بوده یا آزاد؟ صغیر بوده یا کبیر؟ بار اول او بوده که چنین کاری کرده یا بار دوم؟ صید پرنده بود ای غیر پرنده؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ کشنده از کار خود پشیمان شده یا قصد تکرار آن را دارد؟ در شب صید کرده یا در روز؟ احرام او احرام عمره بوده یا احرام حج؟؟!!!

یحیی بن اکثم از اینکه امام(ع) که در آن هنگام تقریباً نه ساله بود، اصل سؤال او را چنین عالمانه تشریح کرد، متحیر ماند و آثار عجز و شکست در چهره‌اش پدیدار شد و زبانش به لکنت افتاد، بگونه‌ای که همه حاضران، قدرت علیم امام(ع) و شکست یحیی را دریافتند.

مأمون از امام(ع) تقاضا کرد که خودش پاسخ صورتهای گوناگون صید در حال احرام را بگوید، و امام پذیرفت و به تفصیل به شرح آنها پرداخت.

مأمون با شنیدن پاسخ، امام(ع) را بسیار تحسین کرد و تقاضا نمود این بار امام جواد(ع) از یحیی بن اکثم مسأله‌ای بپرسد.

امام(ع) رو به یحیی کرد و فرمود: آیا بپرسم؟

یحیی که شکست خورده و مرعوب عظمت علمی امام(ع) شده بود گفت: میل شماست فدایتان شوم. اگر بدانم، پاسخ می‌دهم و اگر ندانم از خود شما استفاده می‌کنم و می‌آموزم.

امام(ع) فرمود: بگو چگونه ممکن است که مردی در بامداد بر زنی نگاه کرد در حالی که این نگاه کردن بر او حرام بود. هنگامی که آفتاب بالا آمد، بر او حلال شد. چون ظهر شد، بر او حرام شد. چون عصر فرا رسید، بر او حلال شد. چون آفتاب غروب کرد، بر او حرام شد. و در شب، هنگام نماز عشاء بر او حلال شد. در نیمه شب بر او حلال شد. و چون صبح بر دمید، بر او حلال شد؟؟!! چرا چنین بود و از چه جهت بر او حلال می‌شد و حرام می‌شد؟!

یحیی گفت: به خدا سوگند، پاسخ و چگونگی آنرا نمی‌دانم، اگر مایلید خودتان بیان فرمایید تا استفاده کنیم.

امام(ع) فرمود: آن زن، کنیز مردی بود، مرد نامحرمی در بامداد به او نگاه کرد، در این حال این نگاه حرام بود. هنگامی که آفتاب بالا آمد، آن مرد، آن کنیز را از صاحبش خرید، پس بر او حلال شد. و چون ظهر شد، کنیز را آزاد ساخت، بر او حرام شد. هنگام عصر، با او ازدواج کرد، بر او حلال شد. چون آفتاب غروب کرد، ظِهار نمود. (ظِهار؛ کلام خاصی است که اگر مرد به همسرش بگوید، زن بر شوهرش حرام می‌شود و در این صورت باید مرد کفاره ظِهار را بدهد، تا همسرش مجدداً بر او حلال شود) و بر او حرام شد. و شب، هنگام نماز عشاء، کفاره ظهار داد، زن بر او حلال شد. نیمه شب، یک بار او را طلاق داد، بر او حرام شد. و چون صبح بر دمید، به او رجوع کرد، بر او حلال شد.

مأمون شگفت زده به خویشان خود که حاضر بودند رو کرد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که اینگونه پاسخ چنین مسأله‌ای را بیان کند، یا پاسخ مسأله قبلی را بداند؟

گفتند: نه به خدا سوگند.[١]

 

و این هم چند کلام گهربار از امام محمد تقی(علیه‌السّلام)؛

«ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ لَمْ یَنْدَمْ: تَرْکُ الْعَجَلَةِ وَ الْمَشُورَةُ وَ التَّوَکُّلُ عِنْدَ الْعَزْمِ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَل‏»[٢]؛

 

سه چیز است که در هر کس باشد پشیمان نمی‌شود: «ترک عجله» و «مشورت کردن» و «توکل بر خدا هنگام تصمیم بر کاری»‏.

«إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الشَّرِیرِ فَإِنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ- یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبُحُ أَثَرُه‏»[٣]؛

 

از همـراهى و رفاقت بـا آدم شَرور و بـدجنس بپـرهیز، زیرا که او ماننـد شمشیر بـرهنه است، کـه ظاهـرش نیکـو و اثرش زشت است.

«مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیس‏»[۴]؛

 

هر کس به سخنان گوینده‌اى گوش دهد، به راستى که او را پرستیده است، پس اگر گوینده از جانب خدا باشد، در واقع خدا را پرستیده و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن گوید، به راستى که ابلیس را پرستیده است.

«الْمُؤْمِنُ یَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُه‏»[۵]؛

 

مؤمن(، به سه چیز) نیاز دارد؛ به توفیقى از جانب خدا، به پندگویى از درون خودش، و به پذیرش نصیحت از کسى که او را نصیحت می‌کند.



[١]- إعلام الورى بأعلام الهدى: 351.

[٢]- بحار الانوار 75: 81.

[٣]- بحار الانوار 71: 198.

[۴]- تحف العقول : 456.

[۵]- همان: 457.


 



comment گل نوشته شما ()