سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

عقرب و قورباغه؛ مأموران إلهى
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۳۱ تیر ۱۳۸۸
 

داستانی بسیار جذّاب و عبرت آموز، که حتّی حیوانات نیز ممکن است مأمور پروردگار عالم باشند.


ذوالنّون مصرى نقل کرده است: روزى به دلم افتاد کنار رود نیل بروم. از خانه بیرون رفتم.

ناگاه عقربى را دیدم که به سرعت به طرف رودخانه مى‌رفت. با خودم فکر کردم او حتما مأموریتى دارد که چنین شتابان می‌رود. بنابراین دنبالش رفتم تا ببینم چکار مى‌کند.

عقرب به کنار رودخانه رسید. در همین موقع قورباغه‌اى آمد و کنار ساحل ایستاد.

عقرب بر پشت قورباغه سوار شد و قورباغه با سرعت به طرف دیگر ساحل به راه افتاد.

من نیز سوار قایق شدم و آنها را تعقیب کردم.

در طرف دیگر ساحل، عقرب پیاده شد و در خشکى به راه افتاد. من نیز او را تعقیب کردم تا اینکه عقرب نزدیک درختى رسید که در زیر آن جوانى به خواب رفته بود و مار بزرگى هم روى سرش نشسته بود و مى‌خواست دهان جوان را نیش بزند.

عقرب خودش را به گردن مار رسانید و او را نیش زد. نیش عقرب کارگر افتاد و مار را از کار انداخت. عقرب از همان راهى که آمده بود برگشت.

خودم را به جوان رسانیدم و او را از خواب بیدار کردم. وقتى بیدار شد، فهمیدم که مست کرده و از شدت مستى بیهوش افتاده است.

برایش جریان عقرب را بازگو کردم و به او گفتم آیا از مهربانى خداوند شرمنده نیستى؟

جوان به لاشه مار نگاه کرد و ناگهان منقلب شد.

خودش را روى خاک انداخت و از گناهى که کرده بود توبه کرد.

...!!!

آری؛ انسان ناشکر است.

در دعاى افتتاح(دعای شبهای ماه رمضان) هم مى‌خوانیم:

«یَا رَبِّ إِنَّکَ تَدْعُونِی فَأُوَلِّی عَنْکَ وَ تَتَحَبَّبُ إِلَیَّ فَأَتَبَغَّضُ إِلَیْک»؛

پروردگارا تو مرا مى‌خوانى، ولى من از تو رو برمى‌گردانم، تو به من محبّت مى‌ورزى، ولى من با تو دشمنى مى‌کنم... .

...!!!

در کودکی پستی، در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی!!!؟؟؟


 



comment گل نوشته شما ()