سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

لباسهای کثیف!
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸۸
 

داستانی بسیار زیبا و عبرت آموز در مورد نحوه نگرش به دیگران و کارهایشان.


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.

روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:

«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالاً باید پودر لباسشویی بهتری بخرد».

همسرش نگاهی به زن کرد، اما چیزی نگفت.

هر بار که زن همسایه لباسهای شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد.

تا اینکه حدود یکماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:

«ظاهراً یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده»!!

مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»

...!!!

زندگی هم همینطور است...

وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد...

قبل از هرگونه انتقادی؛ بد نیست توجه کنیم به اینکه خود ما در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن در مورد فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟؟!!![١]



[١]- این داستان را یک دوست عزیز، به ایمیل من ارسال کرده بود که از ایشان سپاسگزاری می‌کنم.


 



comment گل نوشته شما ()