سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

اثر توسّل به امام حسین(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۳ دی ۱۳۸۸
 

قطعا همه ما بارها و بارها از کرامات و عنایات حضرت اباعبدالله الحسین(ع) جریانها و داستانهای زیادی شنیده‌ایم. آنچه در ادامه می‌آید، یکی از این جریانات می‌باشد.


مرحوم آیه اللّه العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى(رضوان اللّه علیه) موقعى که سرپرستى حوزه علمیه اراک را به عهده داشتند براى حضرت آیة اللّه حاج مصطفى اراکى نقل فرموده بودند؛

هنگامى که من در کربلا بودم، شبى که شب سه شنبه بود، در خواب دیدم شخصى به من گفت: شیخ عبدالکریم کارهایت را انجام بده سه روز دیگر خواهى مرد.

من از خواب بیدار شدم و متحیر بودم گفتم: البته خواب است و ممکن است تعبیر نداشته باشد.

روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت. روز پنج شنبه که تعطیل بود با بعضى از رفقاء به طرف باغ مرحوم سید جواد رفتیم. در آنجا قدرى گردش و مباحثه علمى نمودیم تا ظهر شد. ناهار را همانجا صرف کردیم، پس از ناهار ساعتى خوابیدیم.

در همین موقع لرزه شدیدى مرا گرفت، رفقا آنچه عبا و روانداز داشتم روى من انداختند، ولى همچنان بدنم لرزه داشت و در میان آتش تب افتاده بودم. حس کردم که حالم بسیار وخیم است. به رفقا گفتم مرا به منزلم برسانید.

آنها وسیله‌اى فراهم کرده و زود مرا به شهر کربلا آوردند و به منزلم رساندند.

در منزل بى حال و بى حس افتاده بودم. بسیار حالم دگرگون شد. در این میان به یاد خواب سه شب پیش افتادم، علائم مرگ را مشاهده کردم، با در نظر گرفتن خواب، احساس آخر عمر کردم.

ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند و به همدیگر نگاه مى‌کردند و گفتند: أجل این مرد رسیده، مشغول قبض روحش ‍شویم.

در همین حال با توجه عمیق قلبى به ساحت مقدس حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) متوسل شدم و عرض کردم: اى حسین عزیز! دستم خالى است، کارى نکرده‌ام و زادى تهیه ننموده‌ام، شما را به حق مادرتان زهرا(علیهاالسلام) از من شفاعت کنید که خدا مرگ مرا تأخیر اندازد تا فکرى به حال خود نمایم.

بلافاصه پس از توسل، دیدم شخصى نزد آن دو نفر که مى‌خواستند مرا قبض  روح کنند آمد و گفت: حضرت سیدالشهداء(ع) فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما توسل کرده و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که عمرش را تأخیر اندازد. خداوند اجابت فرموده است. بنابراین شما روح او را قبض نکنید.

در این موقع آن دو نفر به هم نگاه کردند و به آن شخص گفتند: سَمْعا وَ طاعَةً.

سپس دیدم آن دو نفر و فرستاده امام حسین(ع) صعود کردند و رفتند. در این موقع احساس سلامتى کردم. صداى گریه و زارى شنیدم که بستگانم به سر و صورت مى‌زدند. آهسته دستم را حرکت دادم و چشمم را گشودم. دیدم چشمم را بسته‌اند و به رویم چیزى کشیده‌اند. خواستم پایم را جمع کنم ملتفت شدم که شستم(انگشت بزرگ پایم) را هم بسته‌اند.

دستم را براى برداشتن چیزى بلند کردم. شنیدم مى‌گویند ساکت شوید، گریه نکنید که بدن حرکت دارد.

آرام شدند، رواندازى که بر روى من انداخته بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پایم را فورى باز کردند.

با دست اشاره به دهانم کردم که به من آب بدهند. آب به دهانم ریختند، کم کم از جا برخاستم و نشستم.

تا پانزده روز ضعف و کسالت داشتم و بحمداللّه از آن حالت به کلى خوب شدم.

این موهبت به برکت مولایم آقا سیدالشهداء(ع) بود؛ آرى به خدا.

اى حسین جان عاشق روى توام

اى حسین جان زنده با بوى توام

ریـزه خوار خوان احسانت شدم

اى حسین جان تشنه جوى توام

استخونى گر دهى بر من رواست

اى حسین‌جان من سگ کوى توام

روز و شب چشمم به راه کربلاست

اى حسین‌جان دیده بر سوى توام

خــصم ظـالم بودن از آئین تست

اى حسین جان عاشق خوى توام

تـــو مـحبّت را نـرانـى از درت

چـونکه مـداحّ سـرکـوى تــوام

منبع: کرامات الحسینیّه، جلد 1.

مطالب زیر را نیز ملاحظه فرمایید:

داستانی عجیب در مورد اثر بی احترامی به تربت امام حسین(ع)

هشت خاصیت مهم تربت کربلا


 



comment گل نوشته شما ()