سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تکلم با قرآن
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱ اسفند ۱۳۸۸
 

در طول تاریخ، افراد بسیاری برای تعظیم قرآن کریم، به انحاء مختلف در صدد گرامیداشت و بزرگداشت قرآن کریم برآمده‌اند. برخی از طریق حفظ آن، برخی از طریق تلاوتهای زیبا، برخی از طریق نگارشهای زیبا، برخی از طریق تفسیر آن کتاب عظیم و برخی به روشهای دیگر.

یکی از این روشها، «تکلّم با قرآن» است، که شخص هر مقصودی دارد، با آیه‌ای از آیات قرآن بیان می‌دارد. نمونه‌ای از آن را در ادامه مطلب بخوانید.


نقل کرده‌اند: شخصى زنى را در بیابانی تنها دید.

گفت: کیستى؟

جواب داد: «وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»؛ «بگو سلام، بزودى مى‌دانید!».

از قرائت این آیه فهمیدم که مى‌گوید: اوّل سلام کن، سپس سئوال! که سلام دادن علامت و وظیفه شخصى است که بر دیگرى وارد مى‌شود. به او سلام کردم.

گفتم: در این بیابان آن هم تنها چه مى‌کنى؟

پاسخ داد: «مَنْ یَهْدِ اللهُ فَمالَهُ مِنْ مُضِلٍّ»؛ «کسى را که خدا هدایت کند گمراه کننده‌اى براى او نیست».

از این آیه شریف دانستم که راه را گم کرده، ولى براى یافتن مقصد به حضرت حقّ امیدوار است.

گفتم: از جنّى یا آدم؟

جواب داد: «یا بَنى آدم خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد»؛ «اى فرزندان آدم زینتتان را نزد هر مسجد بردارید».

از قرائت این آیه فهمیدم که از آدمیان است.

گفتم: از کجا مى‌آیى؟

پاسخ داد: «یُنادَونَ مِنْ مَکان بِعید»؛ «از جایى دور ندا داده مى‌شوند».

فهمیدم از راه دور مى‌آید.

گفتم: کجا مى‌روى؟

جواب داد: «ولِلّهِ عَلى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ اِلَیْهِ سبیلاً»؛ «بر مردم است که براى خداوند حج به جاى آورند، البته کسى که استطاعت به سوى آن پیدا کند».

فهمیدم قصد رفتن به حجّ دارد.

گفتم: چند روز است حرکت کرده‌اى؟

گفت: «وَ لَقَدْ خَلَقْنا السَّمواتِ وَالارْضَ وَ ما بَیْنَهُما فى سِتَّةِ اَیّام»؛ «ما آسمانها و زمین و هر چه را بین این دو است در شش روز خلق کردیم».

فهمیدم شش روز است از شهرش حرکت کرده و به سوى مکه مى‌رود.

پرسیدم غذا خورده‌اى؟

جواب داد: «وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَاْکُلُونَ الطَّعامَ»؛ «ما پیامبران را مثل فرشتگان بدون بدن قرار ندادیم تا غذا نخورند».

فهمیدم چند روزى است غذا نخورده است.

گفتم: عجله کن تا تو را به قافله‌ات برسانم.

جواب داد: «لایُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها»؛ «خداوند هیچ کسى را بیشتر از طاقتش تکلیف نمى‌کند».

فهمیدم که مثل من در حرکت تندرو نیست و طاقت ندارد.

به او گفتم: بر مرکب من در ردیف من سوار شو تا به مقصد برویم.

پاسخ داد: «لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ اِلاّ الله لَفَسَدَتا»؛ «اگر در آسمان و زمین چند خدا غیر از خداى یگانه بود فاسد مى‌شدند».

آگاه شدم که تماس بدن زن و مرد در یک مرکب یا یک خانه و یک محل موجب فساد است.

به همین علّت از مرکب پیاده شدم و به او گفتم: شما به تنهایى سوار شوید.

وقتى سوار شد گفت: «سُبْحْانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هَذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ»؛ «منزه است خداوندى که براى ما این (کشتیها) را مسخر گردانید و ما هرگز قادر به تسخیر آن نبودیم».

وقتى به قافله رسیدیم گفتم: در این قافله آشنایى دارى؟

جواب داد: «وَ ما مُحَمَّدٌ الاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الّرُسُلُ»؛ «محمد نیست مگر رسولى و قبل از او رسولانى دیگر بوده‌اند». «یا یَحْیى خُذِ الْکِتابَ بِقَّوة»؛ «اى یحیى کتاب را با قوّت بگیر». «یا مُوسى اِنّى اَنا اللهُ..»؛ «اى موسى منم خداوند»، «یا داودُ اِنّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فى الاَرْضِ»؛ «اى داود ما تو را در زمین جانشین و خلیفه قرار دادیم».

از قرائت این چهار آیه دانستم که چهار نفر آشنا به نام محمد و داود و یحیى و موسى دارد.

چون آن چهار نفر نزدیک آمدند این آیه را خواند: «اَلْمالُ وَ الْبَنُونُ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنْیا»؛ «مال و فرزندان زینت زندگانى دنیوى هستند».

فهمیدم این چهار نفر فرزندان او هستند.

به آنها گفت: «یا أَبَتِ اسْتاجِرْهُ إنَّ خَیْرَ مَنْ اسْتَاْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمینَ»؛ «اى پدر، موسى را به خدمت گیر بهترین کسى که باید به خدمت برگزینى کسى است که امین و توانا باشد».

فهمیدم به آنها گفت: به این مرد امین که زحمت کشیده و مرا تا اینجا آورده مزد دهید.

آنها هم به من مقدارى درهم و دینار دادند و او حسّ کرد کم است.

گفت: «واللهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ»؛ «خداوند براى کسى که بخواهد، پاداش را دو چندان گرداند».

فهمیدم مى‌گوید به مزد او اضافه کنید.

از رفتار آن زن سخت به تعجب آمده بودم و به فرزندانش گفتم: این زنِ با کمال که نمونه او را ندیده بودم کیست؟

جواب دادند: این زن؛ «فضّه»، خادم حضرت زهرا(س) است که بیست سال است جز با قرآن سخن نگفته است.


 



comment گل نوشته شما ()