سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

محدوده قلمرو شیطان
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

فرق «شیطان» در دین اسلام با «اهریمن» در آئین زرتشت چیست؟

تسلّط شیطان بر انسان تا چه حدّ‌ است؟

و اطلاعاتی دیگر در مورد «شیطان»


شیطان اسلام، اهریمن زرتشت !

چه فرقی میان «اهریمن» کیش زرتشتی و «شیطان» دین اسلام است؟

میان اندیشه اهریمن در کیش زرتشتی و آیین مزدایی، و اندیشه شیطان در آیین اسلام، تفاوت از زمین تا آسمان است.

این مطلب نیازمند به توضیح مختصری است.

در تعلیمات اوستایی، از موجودی به نام «انگره مثنیو» یا اهریمن نام برده شده است و خلقت همه بدی‌ها و شرور و آفات و موجودات زیان‌آور، از قبیل بیماری‌ها، درنده‌ها، گزنده‌ها، مارها و عقربها و هم چنین زمین‌های بی حاصل، خشک‌سالی و امثال آن‌ها به او نسبت داده شده است، نه به «اهورا مزدا» که خدای بزرگ است و نه به «سپنت مثنیو» که رقیب «انگره مثنیو» است.

از بعضی تعلیمات اوستایی ظاهر می‌شود که اهریمن، خود یک جوهر قدیم ازلی است مانند اهورا مزدا، و به هیچ وجه آفریده اهورا مزدا نیست، اهورا مزدا او را کشف کرده است ولی او را نیافریده است. اما از بعضی تعلیمات دیگر «اوستا» مخصوصاً قسمتی از «گاتاها» که معتبرترین اجزای اوستا است روشن می‌گردد که «اهورا مزدا» دو موجود آفرید: یکی «سپنت مثنیو» یا خرد مقدس، و دیگری «انگره مثنیو» یا خرد خبیث(اهریمن).

به هر حال آنچه از اوستا ظاهر می‌شود و مورد اعتقاد زرتشتیان بوده و هست، این است که موجودات و مخلوقات جهان به دو دسته؛ خیر و شر تقسیم می‌شوند. «خیرات» آن‌ها هستند که هستند و بایست باشند و خوب است که باشند و وجودشان برای نظام عالَم لازم است. اما «شُرور» آن‌ها هستند که هستند، اما نبایست باشند، و وجود آن‌ها سبب نقص عالم شده است، و این شرور به هیچ وجه مخلوق اهورا مزدا نیستند بلکه مخلوق اهریمن‌اند، خواه خود اهریمن، مخلوق اهورا مزدا باشد و خواه نباشد.

پس به هر حال اهریمن، خالق و آفریننده‌ی بسیاری از مخلوقات جهان است، قسمتی از جهان آفرینش، جزء قلمرو اوست و او خود با یک اصل قدیم ازلی است و شریک اهورا مزدا است در ذات، و یا مخلوق او است ولی شریک او است در خالقیّت.

خیر و شرّ در جهان بینی اسلامی 

ولی در «جهان‌بینی اسلامی»؛ اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیم نمی‌شوند. در جهان، آفریده‌ای که نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد، وجود ندارد. همه چیز زیبا و بجا آفریده شده و مخلوق ذات أحدیّت است.

قلمرو شیطان؛ «تشریع» است نه «تکوین»؛ یعنی حیطه اختیار او، فعالیت‌های تشریعی و تکلیفی بشر است. شیطان، فقط در وجود بشر می‌تواند نفوذ کند نه در غیر بشر. قلمرو شیطان در وجود بشر نیز محدود به نفوذ در اندیشه‌ی اوست نه تن و بدن او. نفوذ شیطان در اندیشه‌ی بشر نیز مختصر است؛ به حدّ «وسوسه کردن» و «خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن».

قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»(زینت دادن)، «تسویل»(آراستن)، «وسوسه» و امثال اینها بیان می‌کند. اما اینکه چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلّط تکوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شکل یک قدرت قاهره و زور بتواند بر وجود بشر مسلّط شود و او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه‌ی قدرت شیطان خارج است. تسلّط شیطان بر بشر، محدود است به این که خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:

«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»(1)؛ همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتّکا می‌کنند، تسلّطی ندارد، تسلّط او منحصر به اشخاصی است که خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‌پذیرند.

قرآن کریم از زبان شیطان در قیامت نقل می‌کند که شیطان در جواب کسانی که به او اعتراض می‌کنند و او را مسئول گمراهی خویش می‌شمارند می‌گوید:

«وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَ لُومُواْ أَنفُسَکُم»(2)؛ من در دنیا إجبار و الزامی نداشتم. حدّ قدرت من، فقط «دعوت» بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت کردید. پس مرا ملامت نکنید، بلکه خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبت دادید. ارتباط با شما صرفاً در حدود «دعوت» و «اجابت» بوده و بس.

فلسفه و حکمت این اندازه تسلّّط شیطان بر بشر، «اختیار» انسان است. مرتبه‌ی وجودی انسان ایجاب می‌کند که حرّ و آزاد و مختار باشد. موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعالیت خویش را که منحصراً از راه «اختیار» و «انتخاب» بدست می‌آید تحصیل کند.

از جهان دو بانگ می‌آید به ضد *** تا کدامین را تو باشی مستعدّ

آن یـکـی بـانـگش نـشور أتـقیا *** و آن دگـر بـانـگش نـفور أشقیا

در جهان بینی اسلامی، هیچ موجودی در آفرینش به صورت استقلال نقشی ندارد. قرآن برای هیچ موجودی، استقلال قائل نیست. هر موجودی هر نقشی را دارد، بصورت واسطه و مجرا واقع شدن برای مشیّت و اراده بالغه الهیّه است. قرآن برای فرشتگان، نقش واسطه بودن برای إنفاذ مشیّت الهی در خلقت قائل است؛ ولی برای شیطان حتی چنین نقشی نیز قائل نیست، تا چه رسد به آن که او را در خالقّیت مستقل بداند، آن چنانکه در اوستا؛ اهریمن، خالق مستقلی است، در برابر اهورا مزدا.

از اینرو؛ این که معمولا کلمه «شیطان» را در ترجمه متون اسلامی به «اهریمن» یا «دیو» ترجمه می‌کنند، غلط فاحش است. کلمه «شیطان» در فارسی مرادفی ندارد و باید عین همان لفظ در ترجمه بیاید.

«شیطان» از نظر قرآن به هیچ وجه قطبی در مقابل خداوند نیست، حتی قطبی در برابر فرشتگان که به اذن پروردگار دست‌اندر کار خلقتند و مُجری مشیّت الهی در آفرینش اشیاء می‌باشند نیز نیست.

جهان بینی اسلامی، بر خلاف جهان بینی زرتشتی و مانوی و مزدکی؛ یک قطبی است. شیطان از نظر قرآن، مصداق این آیه است: «قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»(3) ؛ «پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که در خور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است».

وجود شیطان و شیطنت و گمراه کردن او، خود مبنی بر حکمت و مصلحتی است، و به موجب همان حکمت و مصلحت، شیطان، شرّ نسبی است، نه شرّ حقیقی و واقعی و مطلق.

از همه شگفت‌تر این است که بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُست «إضلال» و «گمراه سازی» را إعطاء فرموده است. در این باره قرآن کریم می‌فرماید:

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِم بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شَارِکْهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا»(4)؛

در این آیه، خداوند متعال، شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‌دهد که: و از ایشان هر کس را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آن‌ها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده و شیطان، جز فریب به آن‌ها وعده نمى‏دهد.

گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست إضلال، اعلام می‌دارد آنجا که می‌گوید:

«قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمَانِهِمْ وَ عَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ»(5)؛ به این سبب که مرا گمراه ساختی، بر سر راه ایشان خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان، و از راست و چپشان خواهم آمد و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.

البته معنی و مفهوم إضلال و قلمرو شیطان در این است که هیچ گونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در کار نیست، هر چه هست «وسوسه» است، «دعوت» است، «تزیین»(زیبا جلوه دادن) است و «تسویل»(آراستن امور).

ذکر این نکته لازم است که مقصود ما از این که تکوین از قلمروی شیطان خارج است، این نیست که شیطان هیچ نقشی در تکوین ندارد. مگر ممکن است موجودی در عالم تکوین وجود داشته باشد و هیچ نقش و اثری نداشته باشد؟!

بلکه مقصود این است که شیطان، نه خالق مستقل بخشی از موجودات و قطبی در برابر خداوند است، و نه در نظام طولی جهان، مانند فرشتگان نقشی از تدبیر و اداره کائنات به او سپرده شده، و نه تسلّطش بر بشر در حدّی است که بتواند او را به آنچه می‌خواهد مجبور نماید.

قرآن برای شیطان و جن، نقشی در تکوین قائل است، اما مجموعاً از نقش انسان برتر و بالاتر نیست.

مقصود اصلی ما از این بحث این است که قرآن، مسأله‌ی شیطان را به شکلی طرح کرده که کوچکترین خدشه‌ای بر توحید ذاتی و اصل «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»(6) و همچنین بر توحید در خالقیّت و کلام خداوند «وَ لَم یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ»(7)؛ (و نه در جهاندارى شریکى دارد)؛  وارد نمی‌سازد.

 

1- نحل / 99 و 100.

2- ابراهیم / 22.

3- سجده / 7.

4- اسراء / 64.

5- اعراف / 16 و 17.

6- شوری / 11 .

7- اسراء / 111.

 

منبع: سایت تبیان


 



comment گل نوشته شما ()