سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

فلسفه و حکمت «بلاها و مصائب» از دیدگاه اسلام
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ٦ خرداد ۱۳۸٩
 

این همه بلا و گرفتاری برای چیست؟

آیا خداوند بر بندگانش ظلم می‌کند؟ یا اثر گناهان خود ماست؟

یا برای ساختن و پرورش ماست؟ یا ... ؟؟؟


جهان همواره دستخوش تغییر و دگرگونى است و در واقع مجموعه‌اى است از خوشیها و ناخوشیها، آسایش و سختیها، درشتیها و نرمیها، پستیها و بلندیها و... البته شاید این تنوع و فراز و نشیب در زندگى برخى افراد، کم و یا بیش تر از دیگران باشد؛ ولى نمى توان کسى را یافت که زندگى او همیشه به یک صورت و یک نواخت باشد.

سختیها و بلاها ابعاد مختلفى دارد و براى هر کسی بسته به شرایط زندگى و اجتماعى یا وضعیت روحى، به گونه‌اى بروز مى‌کند: بیمار شدن خود یا فرزند و یا یکى از نزدیکان، از دست دادن کسى که با او مأنوس است، مرگ خویشان و نزدیکان، گرفتاریهاى مالى، بلاهاى طبیعى مثل سیل و زلزله، مشکلات شخصى همچون ناسازگارى با همسر، غم و اندوه و پریشانى، غربت، تنهایى، ورشکستگى، ترس، اسارت، فقر و خلاصه هر آنچه بتوان نام بلا و سختى یا مصیبت و ناگوارى بر آن نهاد، همگى از دو زاویه قابل مشاهده است.

اگر کسى به مشکلات و مصیبتها فقط از زاویه جهان مادى نگاه کند، شاید بتواند برای هر کدام دلیلى مادّی بیابد؛ مثل اینکه: خشکسالى را معلول نیامدن باران، مریضى به علّت عدم رعایت بهداشت و ورشکستگى را نشانه‌اى بر عدم آگاهى از تجارت دانست.

علل بلاها و مصائب

اما از دیدگاه دین مبین اسلام، عوامل متعددى در این حوادث و بلاها اثرگذار مترتب است که علل مادّی، تنها بخشی از آنها شمرده مى‌شود.

قرآن و ائمه: علل متعددى را براى گرفتارى و مصیبتها ذکر نموده‌اند که به برخى از آنها اشاره مى‌شود:

1. آزمایش

یکى از حکمتهاى بلا این است که خداوند با سختیها و بلاها بندگانش را آزمایش مى‌کند و در این آزمایش تنها کسانی که صبر پیشه می‌کنند پیروز و رستگار هستند. پروردگار متعال مى‌فرماید:

«وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»؛[1] «قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش مى‌کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان!».

آزمایش الهی برای جداساختن و شناخته شدن راستگویان از مدعیان دروغگو و برای خالص و ناب گرداندن مؤمنین صورت می‌پذیرد. «وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ»[2]؛ «و به تحقیق کسانی که قبل از آنها بودند را نیز امتحان کردیم، پس خداوند هم کسانی که صادق هستند و هم دروغگویان را مشخص و معلوم می‌کند.»

موارد زیر از آیات و روایات بدست مى‌آید:

الف. آزمایشهاى الهى همگانى است و مختص گروه خاص نیست. همه انبیا و اولیاى الهى در معرض آزمایشهاى الهى قرارگرفته‌اند. قرآن مجید با اشاره به امتحان عمومى انسانها مى‌فرماید «اَحَسِبَ النَّاسُ أنْ یُتْرَکُوا أنْ یَقُولُوا آمَنَّا و هُم لا یُفتَنُونَ»؛[3] «آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم» به حال خود رها مى‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟»

ب. امتحانات الهى به طرق مختلف صورت مى‌پذیرد، چنانچه حضرت آدم(ع) با دستور نزدیک نشدن به درخت ممنوعه، و حضرت ابراهیم(ع) با امر به ذبح فرزند، و برخى با خیر و شر،[4] مورد آزمایش قرار مى‌گیرند.

آزمایش الهی برای جداساختن و شناخته شدن راستگویان از مدعیان دروغگو و برای خالص و ناب گرداندن مؤمنین صورت می‌پذیرد

در روایت است که امام محمد باقر(ع) نقل مى‌فرماید: «دو فرشته از آسمان به زمین فرود آمدند، در بین هوا به هم رسیدند، یکى از آنها به دیگرى گفت: براى چه فرود مى‌آیى؟

گفت: خداوند عزّوجل مرا به طرف دریاى اهل ایل فرستاده، تا ماهى اى را صید نموده و به یکى از ستمکاران برسانم، چه آنکه وى از خداوند متعال ماهى این دریا را تقاضا و درخواست نموده است. از اینرو حق جلّ و اعلى مرا مأمور ساخته، نزد صیّادى که ماهیهاى آن دریا را صید مى‌کند رفته، و او را به صید ماهى دریاى مزبور ترغیب کنم تا بدین ترتیب، حق عزّوجلّ آن ستمکار و کافر را به منتهاى آرزویش برساند.

سپس او به رفیقش گفت: تو براى چه فرستاده شدى؟

گفت: خداوند عزّوجل مرا براى امرى عجیب‌تر از آنچه ترا به آن مبعوث نموده فرستاده است. من مامورم به سراغ بنده مؤمنش که روزه دار و قائم اللیل است و دعاء و روزه‌اش در آسمان معروف و مشهور مى‌باشد، بروم و ظرف غذایى را که وى پخته و براى افطارش آماده کرده واژگون نمایم تا بدین وسیله، آزمایش نهایى ایمان او صورت گرفته باشد».[5]

ج. صبر و استقامت، استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى، و توجه به این حقیقت که همه حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى‌دهد و او از همه چیز آگاه است، رمز پیروزى در امتحانات الهى است.

انواع آزمایش

قرآن کریم برخى از آزمایشهاى الهى را که در مورد اقوام گذشته به عمل آمده اینگونه معرفى مى‌نماید:

1. امتحان عقیدتى

در یکی از جنگها که دشمن به مدینه حمله کرده بود، مسلمانها تحت فشار شدید قرار گرفتند؛ به نحوی که به خداوند متعال بدگمان شدند. در قرآن،خداوند این امر را ابتلایی برای مؤمنین محسوب می‌کند و پس از آن می‌فرماید که شما آنچنان از حیث اعتقادات در معرض خطر قرار گرفتید که اگر دشمنان بر شما چیره می‌شدند و پیشنهاد بازگشت به سوی شرک به شما می‌دادند می‌پذیرفتید. خداوند حکیم مى‌فرماید: «إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِکَ ابْتُلِی الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا ... وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا یسِیرً»؛[6] «[به خاطر بیاورید] زمانى را که آنها از طرف بالا و پایین [شهر] بر شما وارد شدند [و مدینه را محاصره کردند] و زمانى را که چشمها از شدّت وحشت خیره شده و جانها به لب رسیده بود، و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مى‌بردید. آنجا بود که مؤمنان آزمایش شدند و تکان سختى خوردند ... [آنها چنان بودند که] اگر دشمنان از اطراف مدینه بر آنان وارد می‌شدند و پیشنهاد بازگشت به سوی شرک به آنان می‌کردند می‌پذیرفتند و جز مدت کمی [برای انتخاب این راه] درنگ نمی‌کردند.»

پس از آن که حضرت موسی(ع) براى مناجات با پروردگار، به کوه طور رفت، راز و نیاز او از سى شب، به چهل شب افزایش یافت، به این وسیله قوم او مورد آزمایش قرار گرفتند؛ ولى نتوانستند از این امتحان سربلند بیرون آیند؛ چراکه شرک، در بدترین صورتش دامان بنى اسرائیل را گرفت. قرآن کریم با بیان این مطلب مى‌فرماید:

«قالَ فَانَّا قَد فَتَنِّا قَومَکَ مِن بَعدِکَ وَ أضَلّهُمُ السّامِرِىُّ»؛[7] «گفت ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامرى آنها را گمراه ساخت»!.

مهم‌تر آنکه قبل از این آزمایش، هارون جانشین حضرت موسی(ع) آن مردم را از چنین امتحانى مطلع ساخته بود؛ ولى آنها توجه نکرده و به پیروى از سامرى به گوساله پرستى روى آوردند.

2. امتحان مالى

قرآن کریم در آیات متعدد به این آزمایش الهى اشاره مى‌کند: «فَاَمَّا الِانسانُ اِذا ما ابتَلاهُ رَبُهُ فَاکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبّى اکْرَمَنِ وَ امَّا اِذا مَا ابتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبّى أهانَن»؛[8] «اما انسان هنگامى که پروردگارش او را براى آزمایش، اکرام مى‌کند و نعمت مى‌بخشد [مغرور مى‌شود و] مى‌گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است! و امّا هنگامى که براى امتحان، روزیش را بر او تنگ مى‌گیرد [مایوس مى‌شود و] مى‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است!»

امام صادق(ع) مى‌فرماید: «مَا بَلَى اللَّهُ العباد بِشَى ءٍ اَشَدَّ عَلَیهِمْ مِنْ اِخْراجِ الدَراهِمَ؛[9] خدواند بندگان رابه چیزى مبتلا نکرده که سخت تر از انفاق درهم باشد.»

3. امتحان جانی

تاریخ گویاى آزمایش بسیارى از انسانها در جنگها بوده است. امتحانات الهى در جنگها انسانهاى مومن را از صف منافقان و ریاکاران جدا نموده است. مرورى بر جنگها از صدر اسلام تاکنون، نشانگر آن است که برخى، تا زمانى ایمان دارند که کوچک ترین خطرى آنان را تهدید نکند و برخى منافع مالى را بر یارى امام حسین(ع) ترجیح مى‌دهند و برخى غنایم جنگى را بر دستور رسول خدا(ص) مقدم می‌دانند. خلاصه آنکه ترس از جبهه و جنگ، محاصره اقتصادی، کشته شدن عزیزان، و... موارد آزمایش افراد در جنگها بوده است. خداوند متعال در سوره محمد(ص) با بیان اینکه؛ اگر ما بخواهیم مى‌توانیم دشمنان را مجازات نماییم، جنگ را سبب آزمایش افراد معرفى کرده مى‌فرماید:

«وَ لَو یشاءُ اللّهُ لانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلکنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکمْ بِبَعْضٍ »؛[10] «و اگر خدا مى‌خواست خودش آنها را مجازات مى‌کرد؛ اما مى‌خواهد بعضى از شما را با بعضى دیگر بیازماید».

4. امتحان خانوادگى

قرآن مجید همسر و فرزندان را امتحان الهى دانسته، مى‌فرماید:

«إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ»؛[11] «اموال و فرزندان شما فقط وسیله آزمایش هستند».

بسیارى از کسانى که به ظاهر، پاى بند به امور دینى و مسائل اخلاقى هستند، به هنگامى که پاى فرزندشان به میان بیاید گویى پرده‌اى بر افکارشان مى‌افتد و تمام قوانین الهى و مسائل انسانى و عدالت، به دست فراموشى سپرده مى‌شود. عشق به فرزند سبب مى‌شود که حرام را حلال، و حلال را حرام بشمارند و براى تامین آینده خیالى او تن به هر کارى داده و هر حقى را زیر پا بگذارند؛ باید خود را در این میدان بزرگ امتحان، به خدا بسپاریم و به هوش باشیم که بسیار کسان، در این میدان لغزیده و سقوط کرده و نفرین ابدى را براى خود فراهم ساخته‌اند.

امام علی(ع) مى‌فرماید: «لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَةِ لِأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَةٍ وَ لَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ مَعْنَى ذَلِکَ أَنَّهُ سُبْحَانَهُ یَخْتَبِرُهُم بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِیَ بِقِسْمِه؛[12] کسى از شما نگوید خدایا از فتنه به تو پناه مى‌برم! چه هیچکس نیست مگر اینکه در فتنه‌اى است، لیکن آنکه پناه خواهد از فتنه هاى گمراه کننده [به خداوند] پناه برد که خدای سبحان فرماید: «بدانید که مال و فرزندان شما فتنه است» و معنى آن این است که خدا آنان را به مالها و فرزندان مى‌آزماید تا ناخشنود از روزى وى، و خشنود از آنرا آشکار نماید».

2. شکوفایى و تکامل

شکوفا شدن استعدادهاى نهفته انسانى یکى دیگر از علل و حکمتهای مصایب است؛ استعدادهایى که در آرامش و آسایش شناخته نمى شوند. چنانکه امام علی(ع) مى‌فرماید:«وَ فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عُلِمَ جَوَاهِرُ الرِّجَال؛[13] در دگرگونى احوال گوهر مردان معلوم شود».

امام جعفرصادق(ع) در کلامى گهربار مى‌فرماید: إِنَّ الْعَبْدَ لَیَکُونُ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ الدَّرَجَةُ لَا یَبْلُغُهَا بِعَمَلِهِ فَیَبْتَلِیهِ اللَّهُ فِی جَسَدِهِ أَوْ یُصَابُ بِمَالِهِ أَوْ یُصَابُ فِی وُلْدِهِ فَإِنْ هُوَ صَبَرَ بَلَّغَهُ اللَّهُ إِیَّاهَا؛[14] [ممکن است] برای بنده‌اى در نزد خدا درجه و رتبه‌اى ‌باشد که از طریق عملش به آن درجه نمى رسد، پس خداوند او را به بلا و مصیبتى در بدن و یا مال و یا مصیبت فرزند مبتلا مى‌سازد تا اگر صبر و تحمل نماید خداوند او را به آن درجه برساند».

در برخى روایات، به درجاتى از بهشت اشاره شده که راه رسیدن انسان مؤمن به آن فقط با سختى و تحمل بلا میسر مى‌شود. چنانکه رسول گرامى اسلام(ص) مى‌فرماید: «إنَّ فِی الْجَنَّةِ مَنَازِلَ لَا یَنَالُهَا الْعِبَادُ بِأَعْمَالِهِمْ لَیْسَ لَهَا عَلَاقَةٌ مِنْ فَوْقِهَا وَ لَا عِمَادٌ مِنْ تَحْتِهَا؛[15] در بهشت منزلگاههایى است که نه به چیزی آویزان است و نه تکیه گاهى در زیر دارد [بلکه معلق است] و بندگان با اعمال خود نمى توانند به آنها دست یابند».

کسى از آن حضرت پرسید: صاحبان این منزلها چه کسانى هستند؟ آن حضرت فرمود: «هُمْ أَهْلُ الْبَلاء وَ الْهُمُوم؛[16] آنها اهل بلاها و رنج ها هستند. »

شهید مطهرى در کتاب عدل الهى مى‌فرماید: «در شکم گرفتاریها و مصیبتها، نیک بختیها و سعادتها نهفته است، همچنان که گاهى هم در درون سعادتها، بدبختیها تکوین مى‌یابند و این، فرمول این جهان است: «یولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهَارِ وَیولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیلِ»؛[17] «خدا شب را در [شکم] روز فرو مى‌برد و روز را در [شکم] شب»

ضرب المثل معروفى است که مى‌گوید: پایان شب سیه سپید است. این ضرب المثل تلازم قطعى بین تحمل رنج و نیل به سعادت را بیان مى‌کند، گویى سپیدیها از سیاهیها زاییده مى‌شوند. قرآن کریم براى بیان تلازم سختیها و آسایشها مى‌فرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرً»؛[18] «پس حتما با سختى، آسانى است، حتما با سختى آسانى است.»

فرمایش قرآن این نیست که بعد از سختى، آسانى است؛ بلکه این است که با سختى، آسانى است؛ یعنى آسانى در شکم سختى و همراه آن است.»

ایشان در ادامه با بیان اینکه مصیبتها و شدائد براى تکامل بشر ضرورت دارند و اگر محنتها و رنجها نباشد بشر تباه مى‌گردد، مى‌فرماید: «تضاد و کشمکش، شلاق تکامل است. موجودات زنده با این شلاق، راه خود را به سوى کمال مى‌پیمایند. این قانون، در جهان نباتات، حیوانات و بالاخص انسان، صادق است»[19].

امیر المؤمنین علی(ع) در یکى از نامه هاى خود که به عثمان بن حنیف -فرماندار خویش در بصره- نوشته‌اند، این قانون بیولوژیک را گوشزد مى‌کنند که: «در ناز و نعمت زیستن و از سختیها دورى گزیدن، موجب ضعف و ناتوانى مى‌گردد، و برعکس، زندگى کردن در شرایط دشوار و ناهموار، آدمى را نیرومند و چابک مى‌سازد و جوهر هستى او را آبدیده و توانا مى‌گرداند».

این پیشواى بزرگ در این نامه، فرماندار خود را نکوهش مى‌کند که چرا در مجالس شب نشینى اشراف شرکت کرده و در محفلى که بینوایان را در خود نپذیرفته و تنها ثروتمندان را در خود جاى داده است گام نهاده است، و به همین مناسبت، زندگى سادة خویش را شرح مى‌دهد و از پیروان خود و مخصوصاً کارگزاران حکومت خود- مى‌خواهد که به شیوه او تأسى جویند.

آنگاه براى بستن راه بهانه جوئى توضیح مى‌دهد که شرایط ناهموار و تغذیة ساده، از نیروى انسان کم نکرده و قدرت را تضعیف نمى کند. درختان بیابانى که از مراقبت و رسیدگى مرتب باغبان، محروم هستند چوبشان محکم‌تر و دوامشان بیش‌تر است و بر عکس، درخت باغستانها که دائماً مراقبت شده و باغبان، به آنها رسیدگى مى‌کند، نازک پوست تر و بى دوام ترند: «أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْیَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُودا؛ آگاه باشید! درختان بیابانی، چوبشان سخت‌تر، و درختان کنار جویبارها، پوستشان نازک‌تر است. درختان بیابانی که با باران سیراب می‌شوند آتششان شعله‌ورتر و بادوام‌تر است.»[20]

3. حفظ و تقویت ایمان

یکى دیگر از محاسن بلا و مصیبت، حفظ و تقویت ایمان است. چنانچه رسول خدا(ص) فرمود: «جبرئیل گفت که خداوند متعال مى‌فرماید: إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ إِیمَانُهُ إِلَّا بِالْفَقْرِ وَ لَوْ أَغْنَیْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِکَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ إِیمَانُهُ إِلَّا بِالْغِنَى وَ لَوْ أَفْقَرْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِکَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ إِیمَانُهُ إِلَّا بِالسُّقْمِ وَ لَوْ صَحَّحْتُ جِسْمَهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِکَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ إِیمَانُهُ إِلَّا بِالصِّحَّةِ وَ لَوْ أَسْقَمْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِکَ إِنِّی أُدَبِّرُ عِبَادِی بِعِلْمِی بِقُلُوبِهِمْ فَإِنِّی عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛[21] در بین بندگان مؤمنم، کسی هست که به جز فقر و تهیدستى چیزى ایمانش را اصلاح نمی‌کند که اگر ثروتمندش نمایم، همین ثروت موجب فساد و تباهى ایمانش مى‌شود. و در بین بندگان مؤمنم، کسی هست که جز با ثروت، ایمانش اصلاح نمی‌شود و اگر تهیدستش نمایم، فقر و تهیدستى باعث فساد و تباهى ایمانش مى‌گردد. و در میان بندگان مؤمنم، کسی هست که جز با مریضی، ایمانش اصلاح نمی‌گردد و اگر جسمش را سالم کنم همین سلامتی، ایمانش را از بین می‌برد و در بین بندگان مؤمنم، کسی هست که جز با سلامتی و صحت، ایمانش اصلاح نمی‌شود که اگر مریضش کنم، همین مریضی، ایمانش را تباه می‌کند. من بواسطه علمی که به درون و قلوب بندگانم دارم [امور] آنها را تدبیر می‌کنم. بدرستی که من دانا و آگاهم.»

قرآن کریم با اشاره به این مطلب مى‌فرماید: «عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیئًا وَهُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛[22] چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.»

4. پیشگیرى و درمان

با بررسى آیات و روایات ائمه معصومین، به خوبى مشاهده مى‌شود که بسیارى از بلاها جنبه پیشگیرى و درمان دارند. چنانچه گاه، بلایى بنده را به پیش رانده و یا او را از انجام کارى که به مصلحت نیست، باز مى‌دارد و یا خطا و انحرافى را جبران مى‌کند و گاه بلا، در حکم هشدارى است که انسان را از خطر باز مى‌دارد.

شکوفا شدن استعدادهاى نهفته انسانى یکى دیگر از علل و حکمتهای مصایب است.

الف: هشدار

قرآن مجید درباره اثر هشدار دهندگى برخى بلاها چنین مى‌فرماید: «وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»؛[23] «به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) مى‌چشانیم، شاید باز گردند!».

و نیز مى‌فرماید:«وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِی مَا کَانَ یدْعُو إِلَیهِ مِنْ قَبْلُ؛[24] هنگامی‌که انسان را زیانى رسد، پروردگار خود را مى‌خواند و بسوى او باز مى‌گردد؛ امّا هنگامی‌که نعمتى از خود، به او عطا کند، آنچه را بخاطر آن قبلاً خدا را مى‌خواند از یاد مى‌برد.»

پس؛ سختى و زیان، موجب مى‌شود که انسان متوجه خداى خود شده و به راز و نیاز با او بپردازد. همه ما چنین اثرى را تجربه کرده‌ایم که در سختیها بیش‌تر به خداوند روى مى‌آوریم. قرآن کریم با اشاره به این مطلب، در مورد برخى افراد مى‌فرماید: «فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یشْرِکُونَ»[25] «هنگامى که سوار بر کشتى شوند، خدا را با اخلاص مى‌خوانند [و غیر او را فراموش مى‌کنند]؛ امّا هنگامى که خدا آنان را به خشکى رساند و نجات داد، باز مشرک مى‌شوند! [و خدا را فراموش مى‌کنند]. »

امام علی(ع) در خطبه 143 نهج‌البلاغه مى‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ لِیَتُوبَ تَائِبٌ وَ یُقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزْدَجِرَ مُزْدَجرٌ؛ خداوند بندگان خود را هنگام ارتکاب گناه، با کمبود میوه ها، و جلوگیرى از نزول برکات، و بستن در گنجهاى خیرات، مبتلا می‌سازد؛ براى آنکه، توبه کننده‌اى باز گردد و [دل] کننده‌ای [از گناه]، [دل] بکَند، و پند گیرنده‌ای، پند گیرد، و باز دارنده‌ای [بندگان خدا را از نافرمانی] باز دارد.»

ذکر این نکته ضرورى است که بلاها تنها براى هشدار دادن به خود بلا دیده نیست، بلکه دیگران نیز باید با دیدن و شنیدن بلا و مصیبتى که براى دیگران فرود آمده، هشیار شوند و بدانند این برنامه ها مختص به افراد خاص نیست، و ممکن است هر زمان،گریبان افرادى را گرفته و آنان را مورد امتحان و آزمایش قرار دهد.

بنابراین لازم است انسان، مصیبتهاى دیگران را هشدارى براى خود نیز بداند و از آن عبرت بگیرد.

ب: جبران

جبران خطاها و گناهان انسان مؤمن، علتى دیگر بر بلاهایى است که بر او وارد مى‌شود. رسول مکرم اسلام(ص) با بیان این نکته که؛ برخى گناهان جز به وسیلة بلا و سختى جبران نمى شود، مى‌فرماید: «إِذَا کَثُرَتْ ذُنُوبُ الْمُؤْمِنِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنَ الْعَمَلِ مَا یُکَفِّرُهَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِالْحُزْنِ لِیُکَفِّرَهَا بِهِ عَنْهُ؛[26] هر گاه گناهان مومن زیاد گردند، و عمل [نیکى] نداشته باشد که کفاره آنها باشد، خداوند او را گرفتار پریشانى و اندوه مى‌کند تا کفاره گناهان او باشد».

حضرت علی(ع) نیز مى‌فرماید: «مَا مِنَ الشِّیعَةِ عَبْدٌ یُقَارِفُ أَمْراً نَهَیْنَاهُ عَنْهُ فَیَمُوتُ حَتَّى یُبْتَلَى بِبَلِیَّةٍ تُمَحَّصُ بِهَا ذُنُوبُهُ إِمَّا فِی مَالٍ أَوْ فِی وَلَدٍ وَ إِمَّا فِی نَفْسِهِ حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا لَهُ ذَنْبٌ وَ إِنَّهُ لَیَبْقَى عَلَیْهِ الشَّیْ ءُ مِنْ ذُنُوبِهِ فَیُشَدَّدُ بِهِ عَلَیْهِ عِنْدَ مَوْتِهِ؛[27] اگر بنده‌اى از شیعیان، گناهى که ما او را از آن نهى کرده‌ایم مرتکب شود، قبل از اینکه از دنیا برود به یک گرفتارى مبتلا مى‌شود که گناهانش بوسیله آن گرفتاری پاک گردد. [این گرفتاریها] یا در مال و یا در فرزند و یا در خودش [ظاهر] می‌گردد. تا هنگامى که خداوند را ملاقات کند، برایش گناهی نباشد و اگر گناهى از وى باقى مانده باشد هنگام مرگ، بر وى سخت گرفته مى‌شود [تا گناهانش آمرزیده گردد].»

امام صادق(ع) نیز مى‌فرماید: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا کَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ یَجِدْ مَا یُکَفِّرُهَا بِهِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِالْحُزْنِ فِی الدُّنْیَا لِیُکَفِّرَهَا بِهِ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ وَ إِلَّا أَسْقَمَ بَدَنَهُ لِیُکَفِّرَهَا بِهِ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ وَ إِلَّا شَدَّدَ عَلَیْهِ عِنْدَ مَوْتِهِ لِیُکَفِّرَهَا بِهِ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ وَ إِلَّا عَذَّبَهُ فِی قَبْرِهِ لِیَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ لَیْسَ شَیْ ءٌ یَشْهَدُ عَلَیْهِ بِشَیْ ءٍ مِنْ ذُنُوبِهِ؛[28] چون گناهان بنده بسیار شود و نیابد چیزی را که جبران گناهان او را کند، خدا او را به اندوه در دنیا گرفتار سازد تا کفاره گناهان او گردد، پس اگر چنین کرد [خوب است] وگرنه بدنش را بیمار می‌کند تا گناهانش را بپوشاند، پس اگر چنین کرد [خوب است] و اِلاّ هنگام مرگش بر او سخن می‌گیرد تا به این وسیله گناهانش پاک شود، پس اگر چنین نمود [خوب است] وگرنه او را در قبرش عذاب می‌کند تا اینکه در روز قیامت که خدا را ملاقات می‌کند، در حالی ملاقاتش کند که چیزی از گناهانش که بخواهد بر ضرر او گواهی دهد باقی نمانده باشد.»

یکى از اصحاب به نام قبیصة بن برهه می‌گوید: «من نزد پیامبر خدا(ص) نشسته بودم که زنى خدمت حضرت آمد و گفت: یا رسول اللَّه به درگاه خدا براى من دعا فرمایید؛ زیرا فرزندانم مى‌میرند. حضرت فرمود: تاکنون چند فرزندت مرده‌اند؟ آن زن گفت: تا به حال سه فرزندم مرده‌اند. حضرت فرمود: از آتش جهنم بازداشته و ممنوع گردیدى و فرزندانت براى تو پناهگاه استوار و محکمى هستند و ترا از آتش جهنم حفظ مى‌کنند.»[29]

امام علی(ع) بیمارى کودکان را کفاره گناهان پدر و مادر آنها معرفى کرده، مى‌فرماید: «فِی الْمَرَضِ یُصِیبُ الصَّبِیَّ فَقَالَ کَفَّارَةٌ لِوَالِدَیْه؛[30] بیمارى که به کودک می‌رسد، کفاره و پاک کننده [گناه] والدین اوست».

ج: تادیب

دستورهایى از اولیاى دین، به ما رسیده که انجام آنها واجب نیست ؛ اما ترک کردنش، مانع کمال و رسیدن به درجات عالی است. چنین مواقعى - مانند معلم که از دانش آموز خوب و درسخوان، بیش‌تر توقع دارد و در صورت کوتاهی اندک، او را مورد تادیب قرار مى‌دهد - خداوند رحیم و مهربان بندگان مؤمن و صالح را به خاطر کم‌ترین اشتباه، تادیب مى‌کند تا پیمودن راه کمال در آنها کُند نشود. چنانکه امام صادق(ع) فرمود: «و چه بسا! برخى از شیعیان ما، در آغاز کار، «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» را فراموش مى‌کنند و وا‌مى گذارند! در نتیجه؛ خدا به گرفتارى و بلا، دچارشان مى‌کند، براى اینکه آگاه و بیدارشان سازد! تا شکر و ثناى او را بجاى آورند. و در آن گرفتارى و بلا، لکّه ننگ و تقصیر و کوتاهى آنان را [به‌هنگام ترک بسم ‌اللَّه] بزداید!».

در ادامه، آن حضرت به این داستان اشاره مى‌کند: «عبداللَّه بن یحیى، به حضور امیر المؤمنین (ع) وارد شد، و در مقابلش صندلى بود، امیر المؤمنین(ع) به او دستور نشستن داد، و او هم، روى آن نشست. [ناگهان] صندلى، کج شد! و با سر [به زمین] فرود آمد و [سرش شکست] و استخوان سرش اندکى نمایان شد و خون، جارى گشت! امیر المؤمنین(ع) دستور داد آب آوردند و خون را از سر او شست. آنگاه فرمود: نزدیک من بیا. نزدش آمد.

دست خویش را بر آن [زخمى] که استخوانش نمایان بود، گذاشت، عبداللَّه از درد بیتاب شد!

حضرت بر آن،دست مالید و آب دهان انداخت. به مجردّ این کار، زخمش خوب شد! آنچنان که گویى -اصلاً!- جراحتى به او نرسیده است.

امیر المؤمنین (ع) فرمود: اى عبداللَّه! حمد و ستایش براى خداوندى است که پاک کردن گناه شیعیان ما را [در دنیا] به رنج و محنتشان قرار داده است تا فرمانبرى و طاعت آنان را، برایشان، بى آلایش و سالم گرداند، و مستحق اجر و ثواب آن گردند.

در برخى روایات، به درجاتى از بهشت اشاره شده که راه رسیدن انسان مؤمن به آن فقط با سختى و تحمل بلا میسر مى‌شود

عبداللَّه بن یحیى گفت: یا امیرالمؤمنین! آیا به‌راستى؛ ما به گناهانمان مجازات نمى شویم، جز در دنیا؟! فرمود آرى! [همین طوراست] آیا نشنیدى که رسول خدا(ص) فرمود:«دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر؟»

خدا شیعیان ما را [به‌خاطر محنت و رنجى که در این دنیا متحمّل‌اند، و به خاطر آمرزشى که نصیب آنان فرموده است] حتما از گناهان، پاک و پاکیزه مى‌گرداند! از این جهت است که خدا مى‌فرماید: «وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ ایدِیکُمْ وَیعْفُو عَنْ کَثِیرٍ»؛[31] «هر مصیبتى به شما رسد بخاطر اعمالى است که انجام داده‌اید، و بسیارى را نیز عفو مى‌کند.» تا هنگامى که به روز رستاخیز وارد شدند، طاعات و عباداتشان بر آنها، سرشار گردد؛ اما اگر از دشمنان محمد(ص) و دشمنان و بدخواهان ما [کار خیرى سر بزند] به فرمانبرى و طاعتى که از آنان سر زده است، در دنیا، پاداش و جزا مى‌دهد اگر چه طاعتشان بى وزن و بى ارزش است؛ چون خلوصى همراهش نیست. تا هنگامى که به آستان رستاخیز در آمدند، گناه و کینه خود [که از محمّد و آل محمد: و یاران خوب او، در دل داشتند] بر آنان بار گردد و به خاطر آن، در آتش افکنده شوند.

و هر آینه شنیدم: محمد(ص) مى‌فرماید:

«در زمانهاى گذشته دو نفر بودند، یکى از آنها مطیع و مؤمن خدا بود و دیگرى کافر- که آشکارا به دشمنى دوستان او، و دوستى با بدخواهان و دشمنانش، مى‌پرداخت- و براى هر کدام (از این فرد مؤمن و کافر)، فرمانروایى و سلطنت عظیمى در گوشه‌اى از زمین بود.

روزى آن کافر بیمار شد، و در غیر وقتش هوس ماهى کرد، چون آن نوع ماهى، در آن هنگام، در جایى وجود داشت که بدست آوردنش امکان نداشت، بنابراین، پزشکان او را از زندگى ناامید کردند و گفتند:

جانشین و قائم مقامت را معیّن کن، که تو از اهل گورستانى و مرگت حتمى است و فقط شفایت در این ماهى است، که به آن میل و اشتهاء دارى و بر آن [نیز] راهى نیست.

در این هنگام خدا فرشته‌اى بر انگیخت، و به او فرمان داد که آن ماهى را از جایش برانگیزد و به طرفى سوق دهدکه به‌دست آوردنش آسان شود. در نتیجه ماهى برایش گرفته شد. و آن‌را خورد و از ناخوشى بهبودى یافت. و در فرمانروائیش سالهاى سال - بعد از آن - به جاى ماند.

سپس - تقدیر الهى‌- چنین واقع شد که آن پادشاه مؤمن نیز مریض شد - همانند مرض آن کافر- و آن ماهى را درخواست نمود، پزشکان همان ماهی را برای او تجویز کردند که در محل پادشاهی او به راحتی قابل دسترس بود. در نتیجه پزشکان به پادشاه گفتند: آسوده خاطر باش، اکنون وقت آن است که برایت بگیرند، و از آن بخورى و شفا یابى.

در این هنگام، خدا آن فرشته را برانگیخت، و به او فرمان داد که جنس آن ماهى را از سواحل کرانه ها و گردابها براند، تا دسترسى به آن ممکن نشود. در نتیجه [آن ماهى] بدست نیامد. و آن مؤمن، بخاطر هوس [و دورى از درمانش] از دنیا رفت. از این جریان، فرشتگان آسمان و اهل آن سامان -در زمینبه ‌شگفتى فرو رفتند؛ تا آنجاکه نزدیک بود در فتنه قرار گیرند؛ چون خداى تعالى -از روى فضل و حکمتش- بر آن کافر، آنچه را که بر او راهى نبود، آسان گردانید. و بر آن مؤمن، آنچه را که به سادگى، برآن راهى بود، غیر ممکن گردانید. آنگاه خدا، به فرشتگان آسمان و پیامبر آن زمان -در زمین- وحى فرمود: البته من -بدون هیچ شک و شبهه‌اى- منم خدای کریم تفضّل کننده توانا آنچه عطا کنم، زیانم نرساند و آنچه باز دارم، از من نکاهد و مقدار [ذرّه‌اى] به کسى ستم نکنم.

اما کافر؛ براى او، بدست آوردن ماهى را -در غیر زمانش- آسان نمودم، جهتش تنها این بود که جزاى حسنه‌اى باشد که وى عمل کرده بود -چون بر من حق است که از هیچ کس، حسنه‌اى از بین نبرم- تا به رستاخیر در آید. و هیچ حسنه‌اى در نامه عملش نباشد و به کفر خویش، داخل آتش گردد. و بنده مطیع [خودم] را عین آن ماهى، باز داشتم؛ بسبب خطائى که از او سر زده بود و با منع و ردّ آن میل و هوس و از بین بردن آن دارو، پاک شدنش را از آن، اراده نمودم. وخواستم که به [آستان] من بیاید و [جرم و] گناهى در او نباشد و [پاک و پاکیزه] داخل بهشت گردد.» در این هنگام ؛ عبدالله بن یحیى گفت:

یا امیرالمؤمنین! به حقیقت، بال و پرم دادى و مرا تعلیم فرمودى، پس اگر صلاح بدانى، گناهم را در اینجا -که به آن امتحان شدم- معرفیم کنى تا همچنان تکرارش نکنم.

فرمود: لحظه‌اى که نشستى، بِسمِ‌ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم نگفتى! نتیجه این شد که بخاطر سهو و نسیانت از آنچه به آن دعوت گشتى و خوانده شدى، خدا به این مصیبت و گرفتاریت، تمحیص و پاکى از گناه قرار داد. آیا ندانستى که رسول خدا(ص) از جانب خداى عزّوجلّ فرمود:

یکى دیگر از محاسن بلا و مصیبت، حفظ و تقویت ایمان است

«هر کار قابل توجه که در آن یادى از بسم الله نشود، ناقص و بریده است.»[32]

گفتم: آرى، پدر و مادرم فداى شما. بعد از این، ترکش نمى کنم.

فرمود: در این صورت: از آن، بهره مند و سعادتمندى».[33]

البته علل دیگری نیز برای گرفتاری و بلاها ذکر شده، که در فرصتهای آتی بیان خواهد شد.

پی نوشت ها:

[1]. بقره / 155.

[2] . عنکبوت / 3.

[3]. عنکبوت / 2.

[4]. «وَ َنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیرِ فِتْنَةً»؛ «و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش می‌کنیم» (انبیاء / 35).

[5]. علل الشرائع، شیخ صدوق، قم، انتشارات داوری، اول، ج2، ص465.

[6]. احزاب / 10.

[7]. طه / 85.

[8]. فجر/ 15 16.

[9]. بحار الانوار، علامه مجلسی، ج70، ص139.

[10]. محمد / 4.

[11]. تغابن / 15.

[12]. نهج البلاغه، محمد دشتی، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1384، قصار 93.

[13]. کافی، شیخ کلینی، ج 8، ص23.

[14]. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج68، ص94.

[15]. همان، ج78، ص193.

[16]. عدة الداعی، ابن فهد حلی، دارالکتب الاسلامی، اول، ص255.

[17]. حدید / 6.

[18]. شرح / 5 6.

[19]. برگرفته از کتاب عدل الهی، مرتضی مطهری، ص 154 157.

[20]. نهج البلاغه، نامه 45.

[21]. توحید، شیخ صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1398ه‍. ق، ص400.

[22]. بقره /216.

[23]. سجده / 21.

[24]. زمر / 8.

[25]. عنکبوت / 65.

[26]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج7، ص157.

[27]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، قم، موسسه آل البیت:، 1408 ه . ق، ج2، ص53.

[28]. امالی، شیخ صدوق، قم، انتشارات اسلامی، 1362ه . ش، ص294.

[29]. مستدرک الوسائل، ج 4، ص 397.

[30]. کافی، شیخ کلینی، ج6، ص52.

[31]. شوری/30.

[32]. «قَالَ اللَّهِ تَبارَکَ وَ تَعَالَی: کُلُّ أَمْرٍ ذِی بَالٍ لَا یُذْکَرُ بِسْمِ اللَّهِ فِیهِ فَهُوَ أَبْتَرُ.»

[33]. تفسیر امام عسکری(ع)، امام حسن عسکری(ع) قم، انتشارات مدرسه امام مهدی(عج)، اول، 1409ه ق، ص22- 25.

منبع: سایت تبیان


 



comment گل نوشته شما ()