سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

معجزاتی از خاندان عصمت و طهارت
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳۸٩
 

معجزه‌ای از معجزات امام حسین(ع)

دعاى امام حسین علیه السلام مستجاب شد

علامه مجلسى از شیخ طوسى به سند معتبر از امام صادق(ع) روایت کرده است:

زنى در مکه طواف مى‌کرد. آن زن دست خود را از آستین بیرون آورد، مردى دست خود را روى دست آن زن نامحرم گذاشت. آن مرد هر چه سعى کرد نتوانست دستش را جدا کند. تا این که مردم قطع طواف کردند و همه آن دو را تماشا مى‌کردند. خبر به والى مکه رسید.

وقتی والى حاضر شد، فقها را طلبید. تمام فقها فتوا دادند که دست آن مرد خائن باید قطع شود، براى این که خلاف اسلام رفتار کرده است.

والى گفت: آیا کسى از فرزندان محمد(ص) در اینجا هست؟

گفتند: بلى امام حسین(ع) امشب تشریف فرما شده‌اند.

پس والى، حضرت را طلبید و عرضه داشت: توجه فرمایید چه بلایى بر سر ایشان آمده است!

حضرت این منظره را دیده رو به سوى کعبه گردانید و دست به دعا برداشت و ساعتى دعا کرد.

پس از دعا به سوى آنها آمد و دست آن مرد را گرفته از دست آن زن جدا کرد.

پس از این جریان والى عرضه داشت: اى پسر رسول خدا، آیا او را به سبب این کارى که کرده، عقاب کنم؟ حضرت فرمودند: خیر.

شاید غرض حضرت این بوده که همان مفتضح شدن میان مردم، مکافات عملشان بوده است.

واى بر گبر مسلمان نماى****ساخته بر منبر محمود جاى

دعوى دین و دل بى ترس و باک****مسخره بنمود بر این دین پاک

دزد به محراب چو تنها رود****از پى قندیل و مصلا رود

گربه اگر چه حج اکبر کند****هم به حرم صید کبوتر کند

منبع: چهره درخشان حسین بن علی(ع)

کرامتی از حضرت عباس(ع) 

پدرم، شوهر مادر من است!

مرحوم آیت الله فاطمى قمى، از پدرش سید اسحق، نقل مى‌کرد که کراراً مى‌فرمود:

اگر کرامت زیر را از حضرت ابوالفضل(ع) به چشمم ندیده باشم کور شوم و اگر به دو گوشم نشنیده باشم کر شوم.

روزى در حرم حضرت ابوالفضل(ع) مشرف بودم. ناگهان دیدم جمیعت زیادى از اعراب به دنبال دخترى سراسیمه وارد حرم مطهر شدند و حرم مملو از جمعیت شد.

آن دختر به ضریح منور چسبیده و با صداى بلند کلماتى جسورانه مى‌گفت و توجه زائرین را به خود جلب کرده بود.

ناگاه دیدم اهل حرم ساکت شدند به طورى که گویى نفسهاى همگى قطع شد!

یکمرتبه صدایى که همه آن را شنیدند برخاست که گفت: پدرم، شوهر مادر من است!

صدا از همان طفلى بود که در جنین دختر بود. با شنیدن صدا، ناگهان صداى هلهله در حرم بلند شد و مردم به این دختر هجوم آور شدند.

خدّام، دختر را به زحمت از چنگ مردم بیرون آورده، نجات دادند و به بقعه‌اى که مرکز کلیددار آستانه مقدسه حضرت ابوالفضل(ع) بود بردند. کلید دار آنجا مرحوم سید حسن، پدر مرحوم آقا سید عباس بود و من با ایشان سابقه دوستى داشتم. پس از آنکه آن دختر را بردند و بقعه خلوت شد، خدمت ایشان رفتم و قضیه آن دختر را از ایشان سؤال کردم.

فرمودند: این جماعت، طائفه‌اى از اعراب بادیه نشین اطراف کربلایند، و این دختر؛ نامزد پسر عمویش بود. در بین اعراب قضیه نامزد بازى خیلى زشت و ننگین است، و اگر کشف شود چه بسا منجر به خونریزى مى‌شود. به علت محروم بودن جوان از ملاقات با عیال خود، یا به علت اینکه با پدر زنش کدورتى پیدا کرده بود، مى‌خواست او را ننگین کند.

جوان مراقب دختر بوده و یک موقع در مکان خلوتى وى را ملاقات کرده و با او همبستر شده و از ترس اذیت پدر زن، فرار کرده، مدتى مخفى گشته تا حمل دختر ظاهر شده است.

بستگان دختر وقتى از حمل دختر مطلع مى‌شوند در مقام استفسار بر مى‌آیند و او مى‌گوید: از شوهرم حمل برداشته‌ام. موضوع را با جوان در میان مى‌نهند و او از ترس بر خود یا ایذاى عمویش بکلى منکر قضیه مى‌شود.

بستگان دختر اراده کشتن دختر را مى‌نمایند و او هر قدر التماس مى‌کند نتیجه نمى‌بخشد. آخرالأمر مى‌گوید حضرت ابوالفضل(ع) را حَکَم قرار مى‌دهیم، هر چه آن جناب حکم کند، آماده‌ام.

لذا به خدمت آن حضرت آمد تا بین او و دیگران حَکَمیّت کند و با عنایت حضرت، بچه اى که در رحم وى بود اقرار به پاکى مادرش نمود.

منبع: چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس(ع)

 

معجزه‌ای از امام سجاد(ع)

 

خبر از غیب

شخصی بنام ابوالصباح کنانى گفت: از امام باقر(ع) شنیدم فرمود: ابوخالد کابلى مدتى خدمتکار امام سجاد(ع) بود. روزی به حضرت عرض کرد که خیلى مشتاق دیدار مادرم هستم و اجازه سفر خواست. امام زین العابدین(ع) به او فرمود فردا مردى از شام خواهد آمد، بسیار با شخصیت و ثروتمند و صاحب مقام است. دخترش همراه اوست، که مبتلا به جن‏زدگى است. او جویاى شخصى است که دخترش را معالجه کند. حاضر است تمام ثروتش را بدهد. وقتى آمد تو پیش او برو و بگو من به ده هزار درهم دخترترا معالجه می‌کنم. او سخن تو را می‌پذیرد و مطمئن خواهد شد.

فردا همانگونه که حضرت فرموده بود مرد شامى آمد و دخترى داشت که جستجوى مداواى او را می‌کرد.

ابو خالد گفت من دخترت را معالجه می‌کنم و تعهّد می‌کنم دیگر مبتلا نشود، ولی ده هزار درهم می‌گیرم. پدر دختر پذیرفت.

ابوخالد نزد امام زین العابدین(ع) آمدو جریان را تعریف کرد. امام(ع) به ابو خالد فرمود او با تو خیانت خواهد کرد. گفت من از او تعهد گرفته‏ام.

امام(ع) فرمود: برو گوش چپ دختر را بگیر و در گوش او بگو: «اى خبیث! على بن الحسین به تو می‌گوید این دختر را رها کن و پیش او بر نگرد».

ابوخالد همان کار را کرد. دختر از جنون آسوده شد. پول را خواست ولی آن مرد از پرداخت خوددارى کرد.

ابو خالد خدمت امام زین العابدین(ع) رسیده جریان را عرض کرد. امام(ع) فرمود: مریضی او برخواهد گشت. این مرتبه وقتى آمد بگو چون وفا نکردى، باز مریض شد. اگر آن ده هزار درهم را در دست على بن الحسین(ع) بگذارى من او را معالجه می‌کنم که دیگر مریض نشود.

همانگونه که امام(ع) فرموده بود بیماری دختر عود کرد. پدر دختر دوباره آمد و از ابوخالد خواست او را معالجه کند.

ابوخالد گفت: چون وفا نکردى، باز مریض شد. اگر آن ده هزار درهم را در دست على بن الحسین(ع) بگذارى من او را معالجه می‌کنم که دیگر مریض نشود.

آن مرد پول را پرداخت. ابوخالد پیش دختر رفته گوش چپ او را گرفت و گفت: اى خبیث على بن الحسین می‌گوید این دختر را رها کن و دیگر متعرض او جز به نیکى نشو. اگر مزاحم شوى تو را با آتش می‌سوزانم.

جن او را رها ساخت و از جنون آسوده گردید و دیگر بیماریش بازگشت نکرد. ابو خالد پول را دریافت نمود و اجازه رفتن پیش مادر را گرفته با همان پول روانه شد.

ممکن است علت این کار امام(ع) این باشد که چون ابوخالد می‌خواست به سفر رود، امام(ع) می‌خواستند مقداری از قدرت ولایت را به او نشان دهند تا برای شیعیان کابل به عنوان سوغات ببرد.

منبع: مناقب اهلبیت(ع)

خدایا بر معرفت ما نسبت به اهلبیت(ع) بیفزا


 



comment گل نوشته شما ()