سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

اشعار قدر و شهادت
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ٧ شهریور ۱۳۸٩
 

در ادامه مطلب؛ اشعاری به مناسبت شب قدر و نیز شهادت امیرالمؤمنین(ع) تقدیم می‌شود.


مناجات شب قدر

بگذار تا بمیرم در این شب الهی

ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی

 چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه

چندان که باز گردم گیرم ره تباهی

 چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم ام

دل مرده می‏شوم باز با غمزه گناهی

 گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان

بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی

 ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم

شرمنده‏ام ز مهدی وز درگهت الهی

 تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم

چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی

 من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم

ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی

 با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم

دانم که در به رویم وا می‏کنی به آهی

 ای نازنین نگارا تغییر ده قضا ر

گر تو نمی‏پسندی تقدیر کن نگاهی

 دل را تو می‏کشانی بر عرش می‏کشانی

بال ملک کنی پهن از مهر روسیاهی

 دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر

بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی

امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر

جان حسین و زینب بر ما بده پناهی

 آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب

از ما مگیر او را جان حسن الهی

 در این شب جدایی در کوی آشنایی

هستم چنان گدایی در کوی پادشاهی

********************************

شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با تو

شدم تا مست دانستم که هستم ای خدا با تو

در این خلوت تو من یا من تو، انصاف از تو می‌خواهم

تو با من مست یا من مست مستم‌ ای خدا با تو

مخواه از من که هرگز راه عقل و عافیت پویم

که من دیوانه از روز الستم ای خدا با تو

دویدم سال‌ها اما به دور افتادم از کویت

چو افتادم زپا در خود نشستم ای خدا با تو

سر از خاک زمین تا برگرفتم عشق ورزیدم

ولی آزاد از هر بند و بستم‌ ای خدا با تو

تو هر جا جلوه کردی من تو را دیدم پرستیدم

به هر صورت جمالی می‌پرستم ای خدا با تو

*******************************

مناجات

ای خدا ملاقاتت نور دیده می‏خواهد

نیمه شب مناجاتت دل بریده می‏خواهد

 ای صفای نجوایم وی یگانه مولایم

التجای کوی تو اشک دیده می‏خواهد

 دانه دانه اشکم بین شبنم سرشکم بین

این دل سیه، وصلت در سپیده می‏خواهد

 ای بهار فرجامم منکه خارم و خامم

گلشن بهارت را گل رسیده می‏خواهد

 شیعه با مناجاتش منتهای حاجاتش

آبیاری سرخ یاس چیده می‏خواهد

 روح زندگی زهراست جاودانگی زهراست

این دلم دو عالم را زین عقیده می‏خواهد

 راز دل نیاز عشق خواندن نماز عشق

حالتی مشابه با آن شهیده می‏خواهد

 هر غم و بلایش را می‏خرم به جان ام

درک روضه‏هایش را غم کشیده می‏خواهد

 ای خدا قبولم کن شیعه بتولم کن

امتحان عشقت را برگزیده می‏خواهد

 با ابوتراب امشب می‏کنم نوا یارب

عبد خسته زینب سر بریده می‏خواهد

 ای امید افطارم وی نوید اسحارم

طلعت رشیدت را دل ندیده می‏خواهد

*************************************

تو بخشنده هر گناهى الهى

به جز تو نباشد پناهى الهى

به این بنده ناتوانت کمک کن

که ابلیس دارد سپاهى الهى

ز یک عمر عصیان، نشانى نماند

ز رحمت کنى، گر نگاهى الهى

به نیکى مبدل نمایى بدى ر

چه خواهى ببخشى گناهى الهى

چو رحم تو سبقت زقهر تو گیرد

در آن دم چه کوهى چه کاهى الهى

ولى هر که با مرتضى آشنا نیست

ندارد به عفو تو راهى الهى

به باغ ولایش به رسم گدایان

منم ره نشین چون گیاهى الهى

به قلب «حسان» مهر جانبخش او ر

فزون کن دمادم، الهى، الهى

*****************************

خیز، اى بنده محروم و گنهکار بی

یک شب اى خفته غفلت زده بیدار بی

بس شب و روز که در زیر لَحَد خواهى خفت

دَم غنیمت بشمار امشب و بیدار بی

شب فیض است و در توبه و رحمت باز است

خیز، اى عبد پشیمان و خطاکار بی

پرده شب که بود آیت ستّارى من

دور از دیده مردم، به شب تار بی

این تویى، بنده آلوده و شرمنده من

این منم، خالق بخشنده ستّار بی

مگشا دست نیازت به عطاى دگران

دل به من بسته و بگسسته ز اغیار بی

فرصت از دست مده، مى گذرد این لحظات

منشین غافل و بى حاصل و بیکار بی

 

شعر ضربت

بر قلب زینب ابر غم می‏بارد امشب

سوز دلش بوی مدینه دارد امشب

زینب ز ابر دیده می‏بارد ستاره

دارد به پیشانی بابایش نظاره

آرام بهرش سفره افطار چیند

در چشم او رخساره مادر بیند

این عالمه غیر معلم بی قرار است

آگه شده بابای او چشم انتظار است

آرامش او کرده زینب را پریشان

گوید پدر اینگونه قلبم را ملرزان

ای کاش من در کوچه سیلی خورده بودم

اینجا نبودم در مدینه مرده بودم

ای کوچه‏های کوفه از غربت بمیرید

بوسه ز پای رهبری مظلوم گیرید

ای خاک نخلستان ز رویش توشه بردار

خود را به زیر پای او آرام بگذار

مرغان عاشق راه مولا را بگیرید

او بی کس است امشب شما بهرش بمیرید

امشب علی مات جمالی لاله گون است

ذکر لبش «انا الیه راجعون» است

خانه نشین داغ زهرای نجیب است

دلخسته از نامردی شهری غریب است

محراب را چون پشت در گلگون نماید

بر شهر خونین او سر غربت بساید

بهر علی هنگامه پرواز گردید

تا که ز پا افتاد دستش باز گردید

*******************************

روضه بستر امام علی(ع)

گویید به این طفلان من شیر نمی‏خواهم

اینگونه یتیمان را دلگیر نمی‏خواهم

ای اهل وفا گویید با قوم جفا پیشه

بردست یتیمانم زنجیر نمی‏خواهم

یک روز به ظرف شیر یک روز به ضرب تیر

خود شیر خدا هستم شمشیر نمی‏خواهم

از زینبم استقبال با سنگ نمی‏ارزد

از لشگرم استقبال با تیر نمی‏خواهم

ارکان نمازم را بی واهمه بشکافید

هنگام نماز امّا تکفیر نمی‏خواهم

تکریم کنم امروز در کوفه یتیمان ر

کوفی! ز یتیمانم تحقیر نمی‏خواهم

دل تنگ رسول اللّه دل بسته زهرایم

در دیدن دلداران تأخیر نمی‏خواهم

مشتاق به دلدارم لبیک به لب دارم

یک لحظه لقاء اللّه را دیر نمی‏خواهم

با قاتلم ای دلبند از لطف مدارا کن

هنگام قصاصش هیچ تأثیر نمی‏خواهم

******************************

یا علی(ع) ادرکنی

آن شب اندر بیت مولا غیر درد و غم نبود

هیچ کس مظلوم‏تر از او در این عالم نبود

اشک بود و آه بود و سوز بود و شور بود

بود بیمار و طبیب، اما کمی مرهم نبود

وقت گفتار وصایا بود و هنگام وداع

حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود

عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبی

آخرین حرف علی را هیچ نامحرم نبود

غیر عباس و حسین و زینبین و مجتبی

آشنا و محرمی در حلقه ماتم نبود

صحبت از دشت بلا بود و غریبی حسین

غیر سقّای حرم کس بر عطش ملزم نبود

کی توان گفتا که در این‏محفل پر شور و شین

دختر یکدانه پیغمبر اکرم نبود

در میان سطرهای آخر درس علی

غیر اکرام و سفارش بر بنی آدم نبود

گفت کن با قاتلم اینک مدارا یا بُنی

گرچه پیمان بست با ما عهد او محکم نبود

چون سوی دیدار زهرا بود نائل زین سبب

از علی خوشحال‏تر آن‏شب در این عالم نبود

*****************************

شب شهادت

در خانه دگر جز گل امید گلی نیست

جز سوخته دلهای غم آلود دل نیست

بابا چه کنم کرده طبیب تو جوابم

گوید که مداوای دگر بهر علی نیست

زینب نکند صبر اگر، وای به حالم

جز اشک حسینم مدد محتملی نیست

با اینکه مدارای تو شد شامل قاتل

جز بغض تو در سینه آن خصم ولی نیست

آنانکه به کف شیر گرفتند برایت

در عهد و وفاشان به تو اهل عملی نیست

با طایفه کوفه بگویید پس از این

آسوده بخوابید که جنگ جملی نیست

می‏بینم از این پس بخدا غربت خود ر

من بعد برای حسنت تنگ دلی نیست

دیگر نتوان ماند ز بعد تو به کوفه

همدردی و دلسوزی شان جز حیلی نیست

در شیون کوفی اُفقی تار ببینم

تا هلهله لشگر کوفی خللی نیست

*****************************

شام غریبان امام علی(ع)

بابا چرا ما را تو تنها وانهادی

ما را میان اهل کوفه جا نهادی

رفتی و لبخند عدو شد آشکار

آنکس که فرمودی کنیم با او مدار

رفتی و بعد از داغ سنگینت پدر جان

مانده بجا محراب رنگینت پدر جان

رفتی وقلب دخترت بی تاب گشته

چون شمع سوزانی حسینت آب گشته

رفتی و احوال پرستارت خراب است

بهر حسن بعد تو غربت بی حساب است

منکه پرستار سر بشکسته هستم

مرهم گذار قلبهای خسته هستم

منکه شکاف پهلوی مادر ببینم

دیدم شکاف فرق تو از پا نشستم

هر بار می‏بستم سرت را مخفیانه

تا صبح از دل می‏کشید آتش زبانه

واللّه این دل طاقت این غم ندارد

زخمی که من دیدم دگر مرهم ندارد

منکه ز عمق زخم تو آگاه باشم

من آشناتر از هزاران چاه باشم

اکنون که گردد یار قلب خسته من؟

مرهم که بگذارد دل بشکسته من؟

من اشک همچون ابر خواهم شد به عالم

من قهرمان صبر خواهم شد به عالم

****************************


 



comment گل نوشته شما ()