سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت امام صادق(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ مهر ۱۳۸٩
 

یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الصَّادِقُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلَانَا

إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا

یَا وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّه

شهادت جانگداز و مظلومانه ششمین اختر تابناک امامت و ولایت،

رئیس مذهب جعفری،

حضرت امام جعفر صادق(علیه آلاف التحیة و الثناء)

بر جگرگوشه‌اش امام زمان(عج) و همه شیعیان و شما خوبان تسلیت باد

در ادامه مطلب، خلاصه‌ای از زندگینامه و دو کرامت از کرامات امام صادق(ع) را بخوانید.


آن حضرت هنگام طلوع سپیده صبح، روز جمعه یا دوشنبه، هفدهم ربیع الاوّل یا اوّل رجب، سال 80 یا 83 هجرى قمرى در مدینه منوّره دیده به جهان گشود.

نام: جعفر(صلوات اللّه و سلامه علیه).

کنیه: ابو عبداللّه، ابو اسماعیل، ابو موسى، ابو اسحاق.

لقب: صادق، صابر، فاضل، طاهر، شیخ، صادق آل محمّد، باقى، منجى، کامل، کافل، عالم و....

پدر: امام محمّد باقر، باقر علم الاوّلین والاخرین(علیه‌السلام).

مادر: فاطمه، معروف به امّ فروه، دختر قاسم بن محمّد بن ابى بکر مى‌باشد.

نقش انگشتر: حضرت داراى چهار انگشتر بود، که نقش هر کدام به ترتیب عبارتند از:

«اللّهُ وَلیّی وَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِهِ»، «اللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْىءٍ»، «أنْتَ ثِقَتى فَاعْصِمْنى مِنْ خَلْقِکَ»، «ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إلاّ باللّهِ».

دربان: مفضّل بن عمر است، و نیز بعضى محمّد بن سنان را گفته اند.

مدّت امامت: حضرت در سنین 34 سالگى، روز دوشنبه، هفتم ذى الحجّه یا ربیع الاوّل، در سال 114 هجرى، پس از شهادت پدر بزرگوارش به منصب امامت و خلافت رسید و حدود 34 سال امامت و هدایت جامعه اسلامى را بر عهده داشت.

هنگامى که امام جعفر صادق(علیه السلام) به منصب امامت نایل آمد، در موقعیّت حسّاسى قرار گرفته بود، چون دولت بنى العبّاس تازه روى کار آمده بود و تنها تلاش آنها استحکام و ثبات پایه‌هاى حکومت خود بود؛ و ناچار بودند که افکار عموم، مخصوصا سادات بنى الزّهرا را به خود جلب و جذب نمایند.

بر همین اساس امام(ع) از موقعیّت موجود زمان، به نحو أحسن استفاده نموده و با تشکیل جلسات مختلف در رشته هاى گوناگون علوم و فنون، ابعاد مختلف اسلام و معارف الهى را تبیین و تشریح نمود.

طبق گفته مورّخین و محدّثین؛ بیش از دوازده هزار شاگرد از اقشار مختلف در جلسات درس و محاضرات آن حضرت شرکت نموده و در علوم و فنون مختلف از دریاى بى کران علوم حضرتش بهره مى‌گرفتند.

و چهارصد جلد کتاب از جوابها و مطالب آن حضرت نوشته شده است، که به عنوان اصول «أربعمائة» معروف مى‌باشد.

بر همین اساس، شیعه به عنوان «مذهب جعفرى» معروف گردید.

رهبران و پیشوایان مذاهب چهارگانه اهل سنّت، از شاگردان امام جعفر صادق(ع) بوده‌اند.

آن حضرت مدّت 15 سال و اندى، هم زمان با جدّ بزرگوارش، امام زین العابدین(ع)؛ و مدّت 19 سال پس از آن، با پدر عظیم القرش حضرت باقرالعلوم(ع)؛ و سپس مدّت 34 سال امامت و زعامت جامعه اسلامى را بر عهده داشت، که روى هم عمر پر برکت آن حضرت را 68 سال گفته اند.

شهادت: بنابر مشهور، آن حضرت، روز دوشنبه 25 شوّال، سال 148 هجرى قمرى، در شهر مدینه منوّره دیده از جهان فرو بست و به لقاء اللّه ملحق گردید.

محلّ دفن: پیکر مقدّس آن حضرت، در مدینه منوّره، در قبرستان بقیع، در جوار مرقد شریف و مطهّر عمو و جدّ و پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.

تعداد فرزندان: تعداد شش فرزند پسر و چهار دختر براى آن حضرت گفته اند.

خلفاء و سلاطین هم عصر امامت آن حضرت: پنج نفر از طایفه بنى امیّه به نامهاى: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید بن عبدالملک، یزید بن ولید بن عبدالملک، ابراهیم بن ولید، مروان حمار مى‌باشند؛ و همچنین دو نفر از بنى العبّاس به نام: سفّاح و منصور دوانیقى عبّاسى بوده اند.

نماز آن حضرت: چهار رکعت است، که در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا إله إلاّ اللّه و اللّه أکبر» خوانده مى‌شود. و بعد از آن که سلام نماز پایان یافت، تسبیحات حضرت فاطمه زهراء(س) گفته مى‌شود؛ و سپس حوایج مشروعه خویش را از خداوند متعال درخواست مى‌نمائیم، که إنشاءاللّه برآورده خواهد شد.

****************

****************

در ادامه‌ی بحث، دو کرامت از کرامات فراوان امام(ع) را تقدیم می‌کنم:

اسم اعظم و قتل استاندار مدینه

پس از آن که داود بن على؛ استاندار مدینه از طرف خلیفه، مُعلّى بن خُنیس را احضار کرده و به قتل رسانید، امام جعفر صادق(ع) با او قطع رابطه نمود و به مدّت یک ماه نزد او نرفت.

روزى داود بن علىّ، مأمورى را فرستاد که امام(ع) را نزد او ببرند؛ ولى حضرت قبول ننمود.

محمّدبن‌سنان گوید: در حضور امام صادق(ع) بودم و با عدّه‌اى از دوستان، نماز ظهر را به امامت آن حضرت مى‌خواندیم که ناگهان پنج نفر مأمور مسلّح وارد شدند و به امام صادق(ع) گفتند: والى مدینه دستور داده است تا شما را نزد او ببریم.

امام(ع) فرمود: اگر نیایم، چه مى‌کنید؟

مأمورین گفتند: والى دستور داده است که چنانچه نیامدید، سر شما را جدا کنیم و نزد او ببریم.

حضرت فرمود: گمان نمى‌کنم بتوانید فرزند رسول خدا(ص) را به قتل رسانید.

گفتند: ما نمى‌دانیم تو چه مى‌گوئى، ما فقط مطیع امر والى هستیم و دستور او را اجرا مى‌کنیم.

حضرت فرمود: منصرف شوید و بروید، که این کار به صلاح شما نخواهد بود.

گفتند: به خدا سوگند، یا خودت و یا سرت را باید ببریم.

امام(ع) چون آنها را بر این تصمیم شوم جدّى دید، دست هاى مبارک خویش را بر شانه ها نهاد؛ و پس از لحظه‌اى، دستهایش را به سوى آسمان بلند نمود و دعائى خواند، که فقط ما این زمزمه را شنیدیم: «السّاعة، السّاعة»؛ پس ناگهان سر و صداى عجیبى به گوش رسید.

در این هنگام حضرت به مأمورین حکومتى فرمود: هم اکنون رئیس شما هلاک شد؛ و این داد و فریاد به جهت هلاکت او مى‌باشد؛ و مأمورین با شنیدن این سخنان از کار خویش منصرف شدند و رفتند.

بعد از رفتن مأمورین، من به حضرت عرض کردم: مولایم! خداوند، ما را فداى تو گرداند، جریان چه بود؟

حضرت فرمود: داود بن علىّ، دوست ما مُعلّى بن خُنیس را کشت؛ و به همین جهت، مدّتى است که من نزد او نرفته ام، بنابراین، او به واسطه افرادى پیام فرستاد که من پیش او بروم؛ ولى من نپذیرفتم تا آن که این افراد را فرستاد تا مرا به قتل برسانند.

و چون من، خداى متعال را با اسم اعظم دعا کردم تا او را نابود گرداند، خداوند نیز ملکى را فرستاد و او را به هلاکت رسانید.

****************

 

رفع حاجت بوسیله جنّ

محمّد بن مسلم به نقل از دربان امام صادق(ع) به نام مفضّل بن عمر حکایت کند:

روزى دو نفر از دوستان و اصحاب آن حضرت مقدارى پول نقد و دیگر اجناس از خراسان به سوى مدینه مى‌آوردند؛ در بین راه، عبورشان به شهر رى افتاد.

در آنجا یکى دیگر از دوستانشان نیز کیسه اى پول تحویل آنها داد تا خدمت امام صادق(ع) تحویل دهند؛ و مرتّب از آن کیسه محافظت و نگهدارى مى‌کردند، که مبادا مفقود شود.

همین که وارد مدینه منوّره شدند، قبل از آن که به حضور امام صادق(ع) شرفیاب شوند، به جستجوى اموال و اشیاء پرداختند، ناگاه با حالت تعجّب دیدند، که تمام آنها موجود است، مگر کیسه أمانى آن مردى که در بین راه براى حضرت فرستاده بود. هر چه تلاش کردند، آن کیسه را نیافتند.

یکى از آن دو نفر به دیگرى گفت: خدا به فریاد ما برسد، چه جوابى به حضرت بدهیم؟

دیگرى پاسخ داد: آن حضرت کریم و بزرگوار است، عذر ما را مى‌پذیرد، او مى‌داند که ما مقصّر نیستیم.

به هر حال اموال و پول ها را برداشتند و به محضر مبارک امام صادق(ع) شرفیاب شدند. سپس آن اموال را به خدمت حضرتش تقدیم کردند.

حضرت پیش از آن که آن اموال را بررسى و محاسبه نماید که چیست و چقدر است، فرمود: کیسه آن مرد رافضى، که از شهر رى براى ما فرستاده بود کجا است؟

آنها جریان خود را تعریف کردند.

امام(ع) فرمود: اگر آن را ببینید، مى‌شناسید؟

گفتند: بلى، آن را مى‌شناسیم.

حضرت پیش خدمت خود را صدا زد و فرمود: آن کیسه را بیاور، همین که کیسه را آورد، گفتند: این همان کیسه است.

و در این لحظه امام جعفر صادق(ع) فرمود: شبانگاه به مقدارى پول محتاج شدم، یکى از جنّیان را که از دوستان و شیعیان ما بود فرستادم تا کیسه را از بین اموال بردارد و بیاورد.

منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام جعفر صادق(ع)


 



comment گل نوشته شما ()