سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

آیا شما نیز عضو گروه 99 هستید؟!
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸٩
 

آیا در مورد گروه ٩٩ چیزی شنیده‌اید؟ آیا می‌دانید آنها چه کسانی هستند؟ آیا تا کنون فکر کرده‌اید که شما هم عضو آن هستید یا خیر؟ و آیا تصمیم دارید به این گروه بپیوندید یا خیر؟ . . .


پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می‌کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی‌دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می‌زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می‌کرد، صدای ترانه‌ای را شنید.

به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می‌شد.

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: «چرا اینقدر شاد هستی؟»

آشپز جواب داد: «قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می‌کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه‌ای حصیری تهیه کرده‌ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم...».

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.

نخست وزیر به پادشاه گفت : «قربان! این آشپز هنوز عضو گروه 99 نشده است!!! اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبخت و خوشبینی است».

پادشاه با تعجب پرسید: گروه 99 دیگر چیست؟

نخست وزیر جواب داد: اگر می‌خواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید این  کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!

پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.

آشپز پس از انجام کارها به خانه بازگشت و در مقابل در، کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.

با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!

او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!

فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد.

اتاقها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛ اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند. تا دیروقت کار می‌کرد.

به همین دلیل یکروز صبح که کمی دیرتر از خواب بیدار شد، از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند!!!

آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی‌خواند، او فقط تا حد توان کار می‌کرد!!!

پادشاه نمی‌دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: قربان! حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!

اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند:

«آنان زیاد دارند اما راضی نیستند»


 



comment گل نوشته شما ()