سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

اثر توبه خالصانه
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱٩ آبان ۱۳۸٩
 

ایام ذیحجّه است و نزدیک «روز عرفه» هستیم. چقدر نیکوست که اندک اندک خود را آماده کنیم تا در روز عرفه، که خداوند به دیده لطف به بندگانش می‌نگرد، ما نیز از کرده‌های خویش ابراز ندامت کنیم و به سوی خدا برگردیم، که خدا بس مهربان و توبه پذیر است. نمونه‌ای از لطف خدا را در این داستان ملاحظه کنید.


در زمان حضرت موسى(على نبینا و آله و علیه السّلام) در بنى اسرائیل به جهت نیامدن باران قحطى شد.

مردم خدمت حضرت موسى(ع) جمع شدند و عرضه داشتند یا موسى باران نیامده و قحطى زیاد شده، بیا و براى ما دعا کن تا مردم از این مشکلات درآیند.

حضرت موسى(ع) به همه مردم دستور داد که در صحرائى جمع شوند و نماز استسقاء(طلب باران) بخوانند و دعا کنند که خداوند متعال باران را برآنها نازل کند.

جمعیت زیادى که زیادتر از هفتاد هزار نفر بودند در صحرا جمع شدند و هر چه دعا کردند خبرى از باران نشد.

حضرت موسى(ع) سر به آسمان کرد و فرمود خدایا من با هفتاد هزار نفر هر چه دعا مى‌کنیم چرا باران نمى‌آید؟! مگر قدر و منزلت من پیش تو کهنه شده؟!

خطاب رسید اى موسى، نه، اینگونه نیست، بلکه در میان شما یک نفر است که چهل سال مرا معصیت می‌کرد، به او بگو از میان این جمعیت بیرون رود تا باران را بر شما نازل کنم.

عرضه داشت: خدایا صداى من ضعیف است، چگونه به هفتاد هزار نفر جمعیت مى‌رسد.

خطاب شد اى موسى تو بگو من صداى تو را به مردم میرسانم. حضرت موسى به صداى بلند صدا زد: اى کسی‌که چهل سال است معصیت خدا را می‌کنى برخیز از میان ما بیرون رو، زیرا خدا بخاطر شومى تو باران رحمتش را از ما قطع کرده است.

آن مرد عاصى نگاهى باطراف کرد، دید کسى بیرون نرفت، فهمید منظور خود اوست که باید بیرون رود. با خود گفت چه کنم؛ اگر برخیزم از میان مردم بروم، مردم مرا مى‌بینند و مى‌شناسند و رسوا مى‌شوم، اگر نروم خدا باران را نازل نمى‌کند. همانجا نشست و از روى حقیقت و صمیم قلب از کارهاى زشت خود پیشمان شد و توبه کرد.

ناگهان مردم دیدند ابرها آمدند بهم متصل شدند و چنان بارانى آمد که تمام سیراب شدند.

حضرت موسى(ع) فرمود الهى کسی که از میان ما بیرون نرفت چطور شد که باران آمد؟!

 خطاب شد «سَقََیتُکُم بِالّذى مَنَعتُکُم بِه»؛ یعنی به سبب همان کسی که شما را به جهت او از باران منع کردم، اکنون به شما باران دادم.

حضرت موسى(ع) فرمود: خدایا مى‌شود این بنده معصیتکار را به من نشان دهى؟!

خطاب شد اى موسى! آن وقتیکه دشمن من بود و مرا معصیت می‌کرد، رسوایش نکردم، حالا که توبه کرده و دوست ما شده، توقع داری او را رسوا کنم؟

من ستار العیوب هستم بر کارهاى زشت مردم روپوشى مى‌کنم، حال خود بیایم آبرویش را بریزم.

یارب توئى پناه دل بى پناه ما

خم گشته پشت و سینه زبار گناه ما

یارب بحق روح بزرگ روزگار

بنما ترحمى تو بحال تباه ما

ما عاجزیم و مضطر و مغموم ودلفکار

آه و فغان و ناله دل شده سپاه ما

یارب توئى کریم و رحیم و عفور و حىّ

باشد همیشه بر در لطفت نگاه ما

ما بنده ایم و بیکس و محزون و بیقرار

یارب توئى بحال و جهان پادشاه ما

محتاج و بى پناه و فقیر و بلاکشیم

عاریّت است عزت و عفوان و جاه ما

منبع: کتاب ثمرة الحیوة، جلد سوم.


 



comment گل نوشته شما ()