سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

فاطمه(س)؛ ولیّ انبیاء
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز ٤ خرداد ۱۳۸٧
 

شیعه معتقد است حضرت صدّیقه زهرا(س)  نیز ولیّة الانبیاء بوده است، چنانکه پیامبر اعظم(ص) و علی(ع) و ‏یازده امام(ع) دیگر ولیّ آنان بوده‌اند.


فاطمه زهرا

 

«حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از دیدگاه قرآن»

 

مقدمه

خداوند متعال در قرآن کریم پیرامون برخی موجودات و انسانها آیاتی را بیان فرموده است. لکن از برخی به دلیل عظمت و بزرگی آنها و از برخی به دلیل پستی و حقارت آنها، یاد کرده است.

چنانکه می بینیم در مورد خلقت زمین و آسمان و عظمت این کار می فرماید: «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَی‏ءٍ عَلیمٌ»[1].

یا در مورد پستی و رذالت کفار و مشرکین می فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُون‏»[٢].

و یا در مورد کسانی که نسبت به نماز خواندن بی اعتنا هستند می فرماید: «فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ *الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ*الَّذینَ هُمْ یراؤُنَ »[٣].

یکی از انسانهایی که خداوند متعال در چند جای قرآن کریم از او به نیکی و عظمت یاد می کند؛ حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) می‌باشد.

در این مقاله بر آنیم تا چند آیه از این آیات شریفه که در عظمت این بانوی معصومه و نمونه وارد شده است را به نظاره بنشینیم و از جرعه های ناب آنها سیراب شویم.

 


آیة اول: آیة تطهیر

«إنّما یریدُ الله لِیذهِبَ عَنکُم الرّجسَ أهلَ البیت و یطهِّرَکُم تَطهیرا»[۴].

«خدا چنین می‌خواهد که رِجس(هر آلایش) را از شما خاندان نبوّت ببرد و شما را پاک و منزّه ‏گرداند».

 در شأن نزول این آیه، روایات متواتر و زیادی موجود است که حاکی از این است که «آیه تطهیر» در خانه امّ سلمه نازل ‏شده است و در آن هنگام رسول اکرم(ص)، حضرت صدّیقه(س)، امیرالمؤمنین و حسنین(ع) حضور داشته‌اند. جناب امّ سلمه از رسول اکرم(ص) تقاضا می‌کند که من نیز به جمع شما داخل شوم و تحت کِساء نزد شما ‏خاندان رسالت قرار گیرم؟ حضرت محمد(ص) او را نهی کرد و فرمود: «نه، تو داخل نشو! هر چند تو خوبی. ولی این آیه ‏مخصوص ما پنج تن است».

‏نام جماعتی از صحابه که شأن نزول این آیه را در خصوص پنج تن نقل کرده‌اند و روایات آنها متواتر است ‏به این شرح می‌باشد: سعد بن ابی وقّاص، انس بن مالک، ابن عبّاس، ابو سعید خدری، عمر بن ابی سلمه، ‏وائله ابن اسقع، عبدالله بن جعفر، ابو حمراء هلال، امّ سلمه، عایشه، ابو هریره، معقل بن یسار، ابوالطفیل، جابر بن عبدالله، ابو برزة اسلمی و مقداد بن اسود.[۵]

 پس با توجه به مطلب فوق، جای هیچ‌گونه تردیدی نیست که حضرت صدّیقه زهرا(س) نیز ‏مشمول آیه تطهیر است و او نیز در کلمة «اهل‌البیت»، داخل می‌باشد. گذشته از این‌ها، پیامبر اکرم(ص) برای ‏اثبات و روشن شدن حقیقت امر، کار بسیار جالبی کردند که 9 نفر از صحابه آن را نقل کرده‌اند. به این ‏شرح که بعد از نزول این آیه، حضرت رسول(ص) هر روز هنگام خروج از منزل که برای ‏اقامة نماز صبح به مسجد تشریف می‌برد، به در خانة حضرت صدّیقه می‌آمد و می‌فرمود:

السّلام علیکم یا اهل البیت، إنّما یرید الله لیذهب عنکُم الرّجسَ أهل البیت یطهرّکم تطهیرا.

سلام بر شما ای اهل بیت؛ خداوند تنها می‌خواهد آلودگی‌ها را از شما بزداید و پاک کند، پاک شدنی.

راوی می‌گوید: من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده کردم.[۶]

 همین یک آیه، دلیلی است کافی و نشانگر این‌که حضرت فاطمه(س)، معصومه است، و هرگز مرتکب هیچگونه گناهی نشده است.


‏‏آیة دوم: آیة مباهله

«فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم وأنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین»[٧]

«پس بگو(ای پیامبر) بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم(یعنی در حقّ ‏یکدیگر نفرین کنیم) تادروغگویان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.»‏

این آیه به طور صریح و آشکار اشاره می‌کند به این‌ که پیامبر اکرم(ص) هنگامی‌که با نصارای نَجران مباهله نمود، ‏علاوه بر اینکه حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) همراه ایشان بودند، حضرت صدّیقه(س) نیز در این مباهله شرکت داشت.

پس ایشان وجود مقدّسی است که میان چهار ‏معصوم دیگر در آیه مباهله قرار گرفته است.[٨]

با توجه به این که مباهله(ابتهال و نفرین کردن) ‏با نصارای نجران یک کار عادی نیست و زن و مرد عادی نمی‌توانند اقدام به مباهله نمایند و طرف مقابل را ‏مغلوب و رسوا کنند، لذا صلاحیت اقدام به چنین امر خطیری را افراد مقدس و شایسته ای دارا هستند که ‏مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالی بوده باشند، و حضرت صدّیقه(س)  نیز یکی از آن ‏شخصیت‌هایی است که مشمول این آیه شریفه است و این از مسلّمات است.‏

باید توجه داشت که این آیه، از آیاتی است که علاوه براینکه بر عظمت حضرت زهرا(س) دلالت می کند، بر عظمت حضرت علی(ع) نیز دلالت می کند، چرا که خداوند متعال در این آیه شریفه از حضرت علی(ع) به نفس پیامبر(ص) تعبیر کرده است.

و سزاوار است بخاطر اهمیت این مسأله و جریان زیبای آن، این جریان تاریخی را در اینجا بازگو کنیم.

مدینه اولین باری است که میهمانانی چنین غریبه را به خود می‌بیند. کاروانی متشکل از شصت میهمان ناآشنا که لباس‌های بلند مشکی پوشیده‌اند، به گردنشان صلیب آویخته‌اند، کلاه‌های جواهرنشان بر سر گذاشته‌اند، زنجیرهای طلا به کمر بسته‌اند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباس‌های خود نصب کرده‌اند.
وقتی این شصت نفر برای دیدار با پیامبر، وارد مسجد می‌شوند، همه با حیرت و تعجب به آنها نگاه می‌کنند. اما پیامبر بی‌اعتنا از کنار آنان می‌گذرد و از مسجد بیرون می‌رود هم هیأت میهمانان و هم مسلمانان، از این رفتار پیامبر، غرق در تعجب و شگفتی می‌شوند. مسلمانان تا کنون ندیده‌اند که پیامبر مهربانشان به میهمانان بی‌توجهی کند به همین دلیل، وقتی سرپرست هیأت مسیحی علت بی‌اعتنایی پیامبر را سؤال می‌کند، هیچ کدام از مسلمانان پاسخی برای گفتن پیدا نمی‌کنند.
تنها راهی که به نظر می‌رسد، این است که علت این رفتار پیامبر را از حضرت علی بپرسند، چرا که او نزدیک‌ترین فرد به پیامبر و آگاه‌ترین، نسبت به دین و سیره و سنت اوست. مشکل، مثل همیشه به دست علی حل می‌شود. پاسخ او این است که:
«پیامبر با تجملات و تشریفات، میانه‌ای ندارند؛ اگر می‌خواهید مورد توجه و استقبال پیامبر قرار بگیرید، باید این طلاجات و جواهرات و تجملات را فروبگذارید و با هیأتی ساده، به حضور ایشان برسید.»
این رفتار پیامبر، هیأت میهمان را به یاد پیامبرشان، حضرت مسیحی می‌اندازد که خود با نهایت سادگی می‌زیست و پیروانش را نیز به رعایت سادگی سفارش می‌کرد.
آنان از این که می‌بینند، در رفتار و کردار، این همه از پیامبرشان فاصله گرفته‌اند، احساس شرمساری می‌کنند. میهمانان مسیحی وقتی جواهرات و تجملات خود را کنار می‌گذارند و با هیأتی ساده وارد مسجد می‌شوند، پیامبر از جای برمی‌خیزد و به گرمی از آنان استقبال می‌کند. شصت دانشمند مسیحی، دور تا دور پیامبر می‌نشینند و پیامبر به یکایک آنها خوشامد می‌گوید، در میان این شصت نفر، که همه از پیران و بزرگان مسیحی نجران هستند،‌ «ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبیل» نیز به چشم می‌خورند. پیداست که سرپرستی هیأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده دارد. او نگاهی به شرحبیل و دیگر همراهان خود می‌اندازد و با پیامبر شروع به سخن گفتن می‌کند: «چندی پیش نامه‌ای از شما به دست ما رسید، آمدیم تا از نزدیک، حرف‌های شما را بشنویم».
پیامبر می‌فرماید:
«آنچه من از شما خواسته‌ام، پذیرش اسلام و پرستش خدای یگانه است».
و برای معرفی اسلام، آیاتی از قرآن را برایشان می‌خواند.
اسقف اعظم پاسخ می‌دهد: «اگر منظور از پذیرش اسلام، ایمان به خداست، ما قبلاً به خدا ایمان آورده‌ایم و به احکام او عمل می‌کنیم.»
پیامبر(ص) می‌فرماید:
«پذیرش اسلام، علایمی دارد که با آنچه شما معتقدید و انجام می‌دهید، سازگاری ندارد. شما برای خدا فرزند قائلید و مسیح را خدا می‌دانید، در حالی که این اعتقاد،‌ با پرستش خدای یگانه متفاوت است.»
اسقف برای لحظاتی سکوت می‌کند و در ذهن دنبال پاسخی مناسب می‌گردد. یکی دیگر از بزرگان مسیحی که اسقف را درمانده در جواب می‌بیند، به یاری‌اش می‌آید و پاسخ می‌دهد:
«مسیح به این دلیل فرزند خداست که مادر او مریم، بدون این که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد. این نشان می‌دهد که او باید خدای جهان باشد.»
پیامبر لحظه‌ای سکوت می‌کند.
ناگهان فرشته وحی نازل می‌شود و پاسخ این کلام را از جانب خداوند برای پیامبر می‌آورد. پیامبر بلافاصله پیام خداوند را برای آنان بازگو می‌کند: «وضع حضرت عیسی در پیشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است که او را به قدرت خود از خاک آفرید...»
[٩]
و توضیح می‌دهد که «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدایی کند، حضرت آدم که نه پدر داشت و نه مادر، بیشتر شایسته مقام خدایی است. در حالی که چنین نیست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»
لحظات به کندی می‌گذرد، همه سرها را به زیر می‌اندازند و به فکر فرو می‌روند. هیچ یک از شصت دانشمند مسیحی، پاسخی برای این کلام پیدا نمی‌کنند. لحظات به کندی می‌گذرد؛ دانشمندان یکی یکی سرهایشان را بلند می‌کنند و در انتظار شنیدن پاسخ به یکدیگر نگاه می‌کنند، به اسقف اعظم، به شرحبیل؛ اما... سکوت محض.
عاقبت اسقف اعظم به حرف می‌آید:
«ما قانع نشدیم. تنها راهی که برای اثبات حقیقت باقی می‌ماند، این است که با هم مباهله کنیم. یعنی ما و شما دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم که هر کس خلاف می‌گوید‌، به عذاب خداوند گرفتار شود.»
پیامبر لحظه‌ای می‌ماند. تعجب می‌کند از اینکه اینان این استدلال روشن را نمی‌پذیرند و مقاومت می‌کنند. مسیحیان چشم به دهان پیامبر می‌دوزند تا پاسخ او را بشنوند.
در این حال، باز فرشته وحی فرود می‌آید و پیام خداوند را به پیامبر می‌رساند. پیام این است:
«هر کس پس از روشن شدن حقیقت، با تو به انکار و مجادله برخیزد، [به مباهله دعوتش کن] بگو بیایید، شما فرزندانتان را بیاورید و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بیاورید و ما هم زنانمان. شما جان‌هایتان را بیاورید و ما هم جان‌هایمان،‌ سپس با تضرع به درگاه خدا رویم و لعنت او را بر دروغگویان طلب کنیم.»
[١٠]
پیامبر پس از انتقال پیام خداوند به آنان، اعلام می‌کند که من برای مباهله آماده‌ام. دانشمندان مسیحی به هم نگاه می‌کنند، پیداست که برخی از این پیشنهاد اسقف رضایتمند نیستند، اما انگار چاره‌ای نیست.
زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مکان آن صحرای بیرون مدینه تعیین می‌شود.
دانشمندان مسیحی موقتاً با پیامبر خداحافظی می‌کنند و به اقامت‌گاه خود باز می‌گردند تا برای مراسم مباهله آماده شوند.
صبح است، شصت دانشمند مسیحی در بیرون مدینه ایستاده‌اند و چشم به دروازه مدینه دوخته‌اند تا محمد با لشکری از یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیدا کند.
تعداد زیادی از مسلمانان نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیده‌اند تا بیننده این مراسم بی‌نظیر و بی‌سابقه باشند.
نفس‌ها در سینه حبس شده و همه چشم‌ها به دروازه مدینه خیره شده است.
لحظات انتظار سپری می‌شود و پیامبر در حالی که حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج می‌شود. پشت سر او تنها یک مرد و زن دیده می‌شوند. این مرد علی است و این زن فاطمه.
تعجب و حیرت، همراه با نگرانی و وحشت بر دل مسیحیان سایه می‌افکند.
شرحبیل به اسقف می‌گوید: نگاه کن. او فقط دختر، داماد و دو نوه خود را به همراه آورده است.
اسقف که صدایش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید:
«همین نشان حقانیت است. به جای این که لشکری را برای مباهله بیاورد، فقط عزیزان و نزدیکان خود را آورده است، پیداست به حقانیت دعوت خود مطمئن است که عزیزترین کسانش را سپر بلا ساخته است.»
شرحبیل می‌گوید: «دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جان‌هایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است.»
«آری، علی برای محمد از جان عزیزتر است. در کتاب‌های قدیمی ما، نام او به عنوان وصی و جانشین او آمده است...»
در این حال، چندین نفر از مسیحیان خود را به اسقف می‌رسانند و با نگرانی و اضطراب می‌گویند:
«ما به این مباهله تن نمی‌دهیم. چرا که عذاب خدا را برای خود حتمی می‌شماریم.»
چند نفر دیگر ادامه می‌دهند: «مباهله مصلحت نیست. چه بسا عذاب، همه مسیحیان را در بر بگیرد.»
کم‌کم تشویش و ولوله در میان تمام دانشمندان مسیحی می‌افتد و همه تلاش می‌کنند که به نحوی اسقف را از انجام این مباهله بازدارند.
اسقف به بالای سنگی می‌رود، به اشاره دست، همه را آرام می‌کند و در حالی که چانه و موهای سپید ریشش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید:
«من معتقدم که مباهله صلاح نیست. این پنج چهره نورانی که من می‌بینم، اگر دست به دعا بردارند، کوه‌ها را از زمین می‌کنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است و چه بسا عذاب، همه مسیحیان جهان را در بر بگیرد.»
اسقف از سنگ پایین می‌آید و با دست و پای لرزان و مرتعش، خود را به پیامبر می‌رساند. بقیه نیز دنبال او روانه می‌شوند.
اسقف در مقابل پیامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زیر می‌افکند و می‌گوید: «ما را از مباهله معاف کنید. هر شرطی که داشته باشید، قبول می‌کنیم.»
پیامبر با بزرگواری و مهربانی، انصراف‌شان را از مباهله می‌پذیرد و می‌پذیرد که به ازای پرداخت مالیات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت کند.
خبر این واقعه، به سرعت در میان مسیحیان نجران و دیگر مناطق پخش می‌شود و مسیحیان حقیقت‌جو را به مدینه پیامبر سوق می‌دهد تا در محضر پیامبر نور و رحمت و مهربانی به دین مبین اسلام بگروند.


‏آیة سوم: آیه تلقّی اسماء

«فتلقّى آدم من‏رّبّه کلماتٍ فتاب علیه إنّه هو التّوّاب الرّحیم.»[١١]

«پس حضرت آدم از حضرت حق تبارک و تعالی کلماتی را فرا گرفت(و آن کلمات را وسیله قبولِ توبه ‏خویش قرار داد) و خداوند توبه او را پذیرفت.»

در باره این آیه، احادیثی نقل شده است که بسیار فوق‌العاده است و با توجه به آیه مذکور و این روایات، ‏انسان به خوبی می‌تواند درک نماید که حضرت‌صدّیقه(س) یکی از علل خلقت است و یکی از ‏اسباب آفرینش جهان می‌باشد، یعنی همان‌طور که رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و حسنین(ع)، سبب خلقتند؛ ‏حضرت صدّیقه نیز یکی از علل آفرینش است، و معقول نیست کسی علّت خلقت باشد و ولایت نداشته ‏باشد.

‏ ابن عبّاس از پیامبر اکرم(ص) روایتی نقل می‌کند که خلاصه ای از آن را در این‌جا می‌آوریم:‏

بعد از آن‌که خدای تعالی آدم را آفرید و فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، عُجب و ‏خودپسندی به او راه یافت و در حالی‌که به خود می‌بالید، عرض کرد: پروردگارا! آیا مخلوقی که نزد تو محبوب‌‏تر از من باشد، آفریده‌ای؟ از جانب پروردگار خطاب آمد: بلی، و به امر پروردگار حجاب‌ها برداشته شد و پنج ‏شبه ظاهر شدند که در پیشگاه عرش ایستاده بودند. آدم عرض کرد: اینان کیانند؟ خطاب آمد: این پیامبر ‏من، این علی امیرالمؤمنین پسرعمّ او، این فاطمه دخترش، و این دو حسن و حسین، پسران علی و ‏فرزندان پیامبر من هستند. اینان مقام اوّل را دارا هستند و درجاتشان بسیار عالی و مرتبه تو تالی مقام ‏والای اینان است.

بعدها وقتی که حضرت آدم مرتکب و مبتلای آن ترک اولی شد، عرض کرد: پروردگارا از تو مسئلت دارم ‏که به حق محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین از خطای من درگذری. پس دعایش مستجاب شد. و ‏مشمول عفو و آمرزش خدای تعالی قرار گرفت و این است معنای آیه شریفه که خدا می‌فرماید: پس آدم ‏کلماتی از پروردگارش فرا گرفت که به وسیله آن کلمات توبه او مورد قبول واقع گردید.[١٢]

 

آیة چهارم: آیة مودّت

«قل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی»[١٣]

«بگو( ای پیامبر) من برای انجام رسالتم پاداشی از شما نمی‌خواهم، مگر مودّت با خویشان نزدیکم.»‏

 پیامبر اکرم(ص) اجر رسالت خودش را از طرف حضرت حق تبارک و تعالی، مودّت نزدیکان خویش اعلام می‌‏دارد. یعنی فقط مودّت خویشان حضرت‌رسول(ص) را می‌توان اجر و مزد رسالتِ عظمای احمدی دانست. ‏این مودّت ارزنده، هم وزن اجر رسالت پیامبر است و به اجماع فریقین(شیعه و سنّی) این آیه در شأن اهل ‏بیت عصمت و قداست نازل شده است، یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین(ع).

‏ احمد بن حنبل در مناقب، حافظ ابن منذر، حافظ بن ابی حاتم، حافظ طبرانی، حافظ ابن مردویه، واحدی ‏مفسّر، ثعلبی مفسّر، حافظ ابو نعیم، بغوی مفسر و فقیه ابن مغازلی[14] از ابن عباس روایت می‌کنند که:‏

بعد از نزول این آیه از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد: خویشاوندان نزدیک به تو که مودّت آنان بر ما واجب است، ‏چه کسانی هستند؟ حضرت در جواب فرمود: علی، فاطمه، و دو فرزند آنان(حسن و حسین).

جمع زیادی از دانشمندان اهل سنت نیز، روایت مذکور را نقل کرده اند.[15]

«قسطلّانی» یکی دیگر از علماء اهل سنت در کتاب المواهب اللّدنّیه‌ می‌گوید:

خدای تعالی مودّت خویشان نزدیک پیامبر را بر همگان واجب ‏کرده است و درباره وجوب محبّت اهل بیت معظّم حضرت رسول و ذرّیه اوست که خدا می‌فرماید: بگو ای ‏پیامبر، در مقابل انجام رسالتم از شما مزدی نمی‌خواهم به جز مودّت خویشان نزدیکم.[16]

خلاصه کلام اینکه؛ مسلّماً حضرت ‏علی(ع)، حضرت فاطمه(س) و حسنین(علیهما السلام)، آل پیامبر می‌باشند و قطعاً حبّ فاطمه(س)  ضمیمه اجر نبوّت و نشان ‏دهنده ولایت اوست.‏


‏آیة پنجم : عرض امانت

«إنّا عرضنا الأمانة علی السّموات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها  الإنسان إنّه کان ظلوماً جهولاً»[١٧]

«ما امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و[لی] انسان آن را برداشت؛ راستی او ستمگری نادان بود.»

آیه مذکور نیز از آیاتی است که در اثبات ولایت حضرت صدّیقه(س) می‌توان از آن استفاده ‏کرد. امانتی که خدای تعالی به آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کرده است و از آن‌ها خواسته تا آن را بپذیرند ‏و این امانت، همان ولایت پیامبر اکرم(ص) و امیر المؤمنین و فاطمه و حسنین و ائمّه بعد از آنان می‌باشد.

‏مفَضَّل بن عمر از حضرت امام صادق(ع) نقل می‌کند:‏

خدای تعالی ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدن‌ها آفرید، و شریف‌ترین و برترین روح‌ها را، ارواح ‏محمّد، علی، فاطمه و حسنین و ائمّه نه گانه از نسل حسین بن علی(علیه السّلام) قرار داد و آنان را ‏برآسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهان‌گیر شد. آنگاه از جانب ‏حق تبارک و تعالی به آسمان‌ها و زمین خطاب آمد که: اینانند دوستان و اولیای من، و اینان هستند حجّت‌های ‏من بر همه مخلوقاتم.(لذا حضرت صدّیقه(س) حجّت و ولیةالله است به نصّ خود حضرت ‏احدیت جلّت عظمته). هیچ‌یک از آفریدگانم نزد من محبوب‌تر از آن‌ها نیست؛ بهشتم را برای دوستان آنان، و ‏آتش دوزخم را برای مخالفین و دشمنان آنان آفریده‌ام؛ پس ولایتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم. به ‏جز این برگزیدگان من، کیست که بتواند این بار امانت را با تمام سنگینی‌اش بر دوش کشد و یا مدّعی ‏این مقام باشد؟[١٨]

در قسمتی دیگر از حدیث حضرت صادق(ع) می‌فرماید:‏

بعد از این جریان، فرستادگان الهی(درسایه ولایت چهارده معصوم) نگهدارنده این امانت و معرِّف آن ‏بوده اند، و به اوصیای خود و مخلصین امّت خویش نیز این موضوع را بیان می‌کردند.


آیه ششم: آیه کوثر

«انّا اعطیناک الکوثر ... »[١٩]

«پیامبر ما به تو خیر زیاد عنایت کردیم»

تمام مفسّرین و اندیشمندان می گویند که این آیه و بلکه این سوره قرآن، در مدح و عظمت حضرت زهرا(س) نازل شده است.

در شان نزول این سوره گفته اند: «عاص بن وائل» که از سران مشرکان بود، پیغمبراکرم(ص) را هـنـگام خارج شدن از مسجدالحرام ملاقات کرد، و مدتى باحضرت گفتگو نمود،  گروهى از سران قریش در مسجد نشسته بودند و این منظره رااز دور مشاهده کردند،  هنگامى که «عاص بن وائل» وارد مسجد شد به او گفتند: با که صحبت مى کردى ؟ گفت : با این مرد «ابتر»!

تـوضـیـح ایـن که : پیغمبراکرم(ص) دو فرزند پسر از حضرت خدیجه(س) داشت : یکى «قاسم» و دیـگرى «طاهر»، که او را «عبداللّه» نیز مى نامیدند، و این هر دودر مکه از دنیا رفتند، و پیغمبر اکرم(ص) فاقد فرزند پسر شد،  این موضوع زبان بدخواهان قریش را گشود، و کلمه «ابتر»(یعنى بی دنباله) را براى حضرتش انتخاب کردند و فکر مى کردند با رحلت پیغمبراکرم(ص) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذکور تعطیل خواهد شد و خوشحال بودند.

قـرآن مـجـیـد نـازل شـد و بـه طرز اعجازآمیزى در این سوره به آنها پاسخ گفت،  وخبر داد که دشـمـنـان او ابـتر خواهند بود،  و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد،  بشارتى که در این سوره داده شده از یکسو ضربه اى بود بر امیدهاى دشمنان اسلام،  و از سوى دیگر تسلّى خاطرى بود بـه رسـول اللّه(ص) که بعد از شنیدن این لقب زشت و توطئه دشمنان، قلب پاکش غمگین و مکدّر شده بود.

در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از پیغمبراکرم(ص) آمده است:

«هـرکس آن را تلاوت کند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سیراب خواهد کرد و به عدد هر قربانى کـه بـنـدگـان خدا در روز عید(قربان) قربانى مى کنند،  و همچنین قربانى هائى که اهل کتاب و مشرکان دارند،  به عدد هر یک از آنان اجرى به او مى‌دهد».

«کوثر»؛ یک معنى جامع و وسیع دارد،  و آن «خیر و برکت فراوان» است، ولى بسیارى از بـزرگـان عـلـمـاى شـیعه، یکى از روشنترین مصداقهاى آن را وجود مبارک «فاطمه زهرا»(س) دانـسـتـه‌اند، چرا که شان نزول آیه مى‌گوید: آنهاپیغمبراکرم(ص) را متهم مى کردند که بلاعقب است،  قرآن، ضمن نفى سخن آنها مى گوید: «ما به تو کوثر دادیم».

از ایـن تـعـبیر استنباط مى شود که این «خیرکثیر» همان فاطمه زهرا(ع) است، زیرا نسل و ذریه پـیـامـبـر(ص) بـه وسـیـلـه همین دختر گرامى در جهان انتشار یافت. نسلى که نه تنها فرزندان جـسـمـانى پیغمبر بودند،  بلکه آیین او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ کردند،  و به آیندگان ابلاغ نمودند،  نه تنها امامان معصوم اهل بیت(ع) که آنهاحساب مخصوص به خود دارند.


‏نتیجه گفتار

در نتیجه، حضرت صدّیقه زهرا(س)  نیز ولیة الانبیا بوده است، چنانکه پیامبر اعظم(ص) و علی(ع) و ‏یازده امام(ع) دیگر ولی آنان بوده‌اند. یعنی همه انبیا به خضوع و فروتنی در مقابل این چهارده وجود مقدّس ‏ایمان و اعتقاد داشته‌اند، چنان‌که در بعضی از احادیث آمده است که از جمله اعمال حضرت موسی و ‏حضرت عیسی در زمان نبوّت آن دو پیامبر، ذکر صلوات بر محمّد و آل‌ محمّد بوده است، و این خود نشان ‏دهنده اعتراف به ولایت چهارده معصوم می‌باشد... و سپس اضافه می‌نماید که این ولایت همان است که ‏خدا می‌فرماید: «إنّا عرضنا الأمانة ... ».

در پایان گفتار، از ایزد منان مسألت می کنیم که ما را با سیره و روش اهلبیت بیشتر آشنا گرداند و محبت آنها را در دلهای ما افزون کند و ما را در پیروی از اوامر ایشان یاری دهد .

این مقاله با تغییراتی، از «دانشنامه اینترنتی قرآن»، وابسته به جهاد دانشگاهی اقتباس شده است.



[١]- «اوست آن کسى که آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید؛ سپس به [آفرینش‏] آسمان پرداخت، و هفت آسمان را استوار کرد؛ و او به هر چیزى داناست.» بقره : 29

[٢]- «و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا که‏] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‏کنند، و چشمانى دارند که با آنها نمى‏بینند، و گوشهایى دارند که با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند» اعراف : 179

[٣]- «پس واى بر نمازگزارانى‏  که از نمازشان غافلند، آنان که ریا مى‏کنند» ماعون : 4 ، 5 ، 6

[۴]-  احزاب : 33‏

[۵]-  اسناد شأن نزول آیة تطهیر، در مجلدات دوازدهم به بعد الغدیر آمده و متأسفانه تاکنون طبع نگردیده ‏است.‏

[۶]-  مسند احمد، ج 2، ص 259 ـ 285 ، شواهد التنزیل، ج 2، ح 637 ـ 639 و 644 و 773‏.

[٧]- آل عمران : 61‏.

[٨]- بعضی از مصادر شأن نزول این آیه: صحیح مسلم، مسند احمد بن حنبل، سنن تِرمِذی، تفسیر طبری، ‏السنن الکبری (بیهقی)، الاغانی.

[٩]- «إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون». آل عمران : 59.

[١٠]-«فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌الله علی الکاذبین». آل عمران : 6

[١١]-  بقره : 37‏.

[١٢]- الخصائص العلویه، ابو الفتح محمد بن علی نطنزی، الغدیر، ج 7، ص 301‏.

[١٣]-  شوری : 23‏.

[١۴]- برای دیدن توصیف و توثیق این افراد در نزد دانشمندان اهل سنت ، به پاورقی‌های کتاب فاطمه زهرا ‏مراجعه فرمایید.‏ 

[١۵]- همان .

[١۶]- شرح المواهب اللَّدُنّیّه، ج 3، ص 21‏.

[١٧]- احزاب : 72‏.

[١٨]- معانی الاخبار ص 108 تا 110 . خوانندگانی که مایل به کسب آگاهی بیشتر از وجوه تفسیری این آیه ‏در روایات اهل بیت هستند می‌توانند به کتاب بحار الانوار ج 57 ص 278 مراجعه بفرمایند.‏ 

[١٩]- کوثر : 1


 



comment گل نوشته شما ()