سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

مسلمان شدن سفیر فرنگ با تربت امام حسین(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢ دی ۱۳۸٩
 

تا کنون حتما جریانات و اتفاقات و کرامات زیادی از تربت اباعبدالله الحسین(ع) شنیده یا خوانده‌اید.

چنانکه قبلا در همین وبلاگ، این داستان زیبا و عبرت آموز را خواندید.

اکنون یک جریان زیبا و خواندنی دیگر-که هم علامت عظمت تربت امام حسین(ع) است و هم عظمت علمای شیعه- را بخوانید.


در کتاب قصص العلماء نقل می‌کند که در زمان سلاطین صفویه، شخصى از فرنگیان به اصفهان آمده و غیر از «تواتر»، دلیل دیگری برای نبوت پیامبر اسلام(ص) طلب می‌نمود.

آن شخص در علم حساب و هیئت و نجوم بسیار ماهر بود، حتى از هر اتفاق و حوادثی که براى هر کس روى داده بود خبر مى‌داد.

روزى سلطان دستور داد که علماء اصفهان را احضار کنند که با آن شخص مباحثه نمایند و نبوت پیامبر اسلام(ص) را اثبات کنند.

اتفاقا در آن زمان، مرحوم ملامحسن فیض(ره) هم در مجلس حاضر بوده است. پس آن جناب روى به آن شخص نمود و گفت که: پادشاه شما چقدر بى إدراک است که بخاطر چنین امر مهمى، آدمى مثل تو را فرستاده است.

آن شخص همین که این سخن را شنید، مضطرب شد و از روى غیظ و غضب گفت: اى عالِم مسلمانان! جاى خود را بشناس و از قدر و اندازه خویش تعدى و تجاوز مکن. به عیسى و مادرش قسم که اگر آنچه را که من مى‌دانم تو مى‌دانستى و اگر به آنچه از علوم و کمالات من احاطه دارم، آگاه می‌شدی، مى‌دانستى که زنهاى دنیا مثل من فرزندى نزاییده‌اند؛ زیرا که در مقام امتحان، قدر مرد معلوم مى‌شود.

پس محقق کاشانى دست به جیب بغلى خود برد و چیزى را بیرون آورد و در مشت خود نگاه داشت و به آن شخص گفت: این چیست که من در دست دارم؟

آن شخص مدتى در فکر فرو رفت. پس از آن رنگ صورتش متغیر شده و به زردى مایل شد و آثار جهل از وجناتش ظاهر شد.

محقق کاشانى فرمودند: چه زود جهل و نادانى تو ظاهر شد و ادعای تو باطل شد.

آن شخص گفت: به حق مسیح و مادرش مریم! مى‌دانم آنچه که در دست توست چیست، و لیکن فکر و سکوت من از جهت امر دیگرى است.

ملا محسن(ره) فرمودند علت سکوتت چیست؟

گفت: مى‌دانم که آن چیزى که در دست توست «قدرى از خاک بهشت» است و لیکن تأمّل و فکر من از این است که این خاک از کجا به دست شما رسیده است!!

محقّق کاشانی فرمود: شاید در حساب اشتباهى کرده باشى؟

آن شخص گفت: نه، به حق عیسى و مادرش.

پس محقق کاشانی فرمودند: آری؛ آنچه در دست من است، از خاک کربلا و تربت حضرت سیدالشهداء حسین بن على(ع) است و پیغمبر ما فرموده است که «کربلا قطعة من الجنة»؛ کربلا، تکّه‌ای از بهشت است.

آیا تو هنوز مى‌توانى ایمان نیاورى و بدین اسلام داخل نشوى؟!! زیرا به گفته‌ی خودت، مطمئن هستى که قاعده و حسابت از واقع تخلف نمى‌کند.

پس آن شخص نصرانى عیسوى، از روى انصاف، محقق کاشانی را تصدیق نمود و به برکت تربت امام حسین(ع) به دین اسلام مشرّف گردید.


 



comment گل نوشته شما ()