سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

مشکل شیعیان با عایشه‏(همسر پیامبر) چیست؟
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٩
 

یکی از سوالاتی که برای برخی پیش می‌آید و گاهی حتی جوانان شیعه در پاسخ آن باز می‌مانند این است که واقعا شیعیان چه مشکلی با «عایشه» دارند؟ مگر «عایشه» چه اعمالی مرتکب شده که برخی شیعیان تا حدّ کفر با او بر خورد می‌کنند؟ در ادامه جواب این مسائل را بخوانید...!!!

لازم به ذکر است که این مطلب صرفاً یک بحث علمی و به دور از تعصّب و افراطی‌گری است. لذا در حد امکان از کتابهای خود اهل سنت برای روایات و داستانها استفاده شده است.


پرسش:

چرا شیعیان عایشه را تقبیح مى‌‌کنند، و او را صالح و پیرو پیامبر نمى‏‌‌دانند؛ و بعضى به او بد مى‌‌‏گویند؟

پاسخ:

شیعیان معتقدند اگر کسى به هر یک از مسلمانان، نسبت فحش و قذف دهد مرتکب عمل حرامى شده است. مخصوصاً اگر این‏ عمل ناپسند نسبت به حرم رسول‏‌‌الله(ص) و همسران ایشان از جمله عایشه و حفصه باشد، آن فرد؛ ملحد، کافر و ملعون است.

اما باید یادآورى نمود که شیعیان، همسران رسول‏‌‌الله(ص) را هم‌‌‌تراز پیامبر خدا(ص) نیز نمى‌‌‏دانند.

برخى اشخاص به آیه‌‌‏اى از سوره نور استناد می‌‌کنند که مى‌‏‌‌فرماید: «الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَالطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا یَقُولُونَ»؛ «زنان بدکار و ناپاک، شایسته مردانى اینگونه‌‌‏اند، مردانى زشتکار و ناپاک، شایسته زنانى بدین صفتند، زنان پاکیزه و نیکو، لایق مردانى چنین، مردانى پاکیزه و نیکو، در خور زنانى بدین اوصافند و این پاکیزگان از سخن بهتان که ناپاکان درباره آنان مى‌‏‌‌زنند مبرا هستند»(1) استناد نموده و همسران پیامبر را هم تراز ایشان مى‌‏‌‌دانند. لکن این آیه بدان معنا نیست که زوجین از همه جهات مثل هم مى‌‌‌‏باشند.

هم در جامعه و هم در تاریخ دیده شده است که در برخی موارد یکى از زوجین، خوب، مؤمن و مستحق بهشت است، ولى دیگرى بد، کافر، فاسق و مستحق آتش بوده است.

همسران نوح(شیخ الانبیاء) و لوط نبى، مثالى بر این مدعا هستند.

چنانچه خداوند در آیات سوره تحریم مى‌‌‏‌‌فرماید: «ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتا هُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما»؛ «شوهران خود را قبول نداشته و به آن‌‏ها خیانت مى‌‏کرده‏‌اند.»(2)

البته خیانت زن نوح پیغمبر، مخالفت با رسالت وى و بدگویى از آن حضرت بوده است و به مردم مى‏‌گفت: چون من همیشه با او هستم از حالات او با خبرم و او دیوانه است و فریب وى را نخورید. زن لوط نبى نیز قوم لوط را از وجود افراد تازه وارد با خبر مى‌‏ساخت و اسرار خانه همسرش را به دشمنان آن حضرت مى‌‏داد و موجب فتنه و فساد مى‌‏شد. قرآن مجید صراحتاً کلمه «خانتاهما» را درباره آنان به کار برده است.

اما برعکس؛ آسیه(زن فرعون)؛ جزو بهترین زنان دنیا است. به طورى که شوهرش مستحق آتش و جهنم، ولى خود آسیه در زمره چهار زنى است که در قرآن از آنان نام برده شده(3) و مستحق بهشت رضوان است.

بنابراین، معناى آیه مذکور چنین است: «زنان ناپاک، شایسته مردان ناپاک و مردان ناپاک نیز راغب به آن‏‌‌‌ها هستند. زنان پاک، لایق مردان پاک و مردان پاک نیز تمایل به آن‏‌ها دارند». در حقیقت این آیه تفسیر آیه دیگرى از همین سوره است که مى‌‌‏فرماید:

«الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ»؛ «مرد زناکار جز با زن زناکار و مشرک، و زن زناکار جز با مرد زناکار و مشرک ازدواج نمى‌‏کند».(4) این دو فرقه متمایل به هم مى‌‏باشند.

بنابراین اگر برخى از زنان پیامبر هم بر خلاف ایشان حرکت کرده‌‏‌‌اند یا تمرّد نموده‌‏‌‌اند، بر خلاف نص آیات فوق نمى‌‌‌‏باشد.

اما در ذیل به بعضى از مشکلات عایشه که -شیعه و سنی- بدان جهت، او را مورد انتقاد قرار مى‌‏دهند اشاره مى‏‌شود.

او در تمام دوران عمر خود آرام نبوده و همواره اعمالى را مرتکب مى‌‏شده که سایر زنان پیغمبر- حتى حفصه(دختر عمر)- چنین اعمالى را مرتکب نشده‌‏اند.

بنابراین، اعمال عایشه که در کتب اهل سنت هم فراوان به چشم مى‌‏خورد، تاریخ زندگى او را لکه دار نموده است.

یادآورى این نکته ضرورى است که تمامى همسران پیامبر(ص)؛ عایشه، حفصه، ام سلمه، میمونه، ام حبیبه و سوده-به ‏جز أمّ ‏المؤمنین حضرت خدیجه(که امتیاز خاصی دارد)- به جهت همسر رسول‏‌الله بودن، نزد شیعیان یکسانند و بر خلاف سایر فرقه‏‌‌‌‌هاى مسلمین، براى عایشه و حفصه-به دلیل دختر ابوبکر و عمر بودن- نسبت به بقیه همسران پیامبر، برترى خاصى قائل نیستند.

شیعیان، عایشه را نه فقط به خاطر مخالفت‌‌‌هایش با امام على(ع)، امام حسن(ع) و اهل‏بیت طهارت؛ بلکه به دلیل آزار و اذیتى که حتى به خود پیغمبر(ص) مى‌‏کرد، مورد انتقاد قرار مى‌‏‌‌دهند.

او بارها از دستورات رسول‌‏الله(ص) سرپیچى کرد و علیرغم آگاهى از آیه شریفه: «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً»؛ «آنانکه خدا و رسول او را آزار و اذیت کنند خدا آنان را در دنیا و آخرت لعن کرده و براى آنان عذاب بزرگى مهیا ساخته است»(5) موجبات ناراحتى پیامبر را فراهم مى‌‏‌‌نمود.

براى مثال؛ امام غزالى(در جزء دوم إحیاء العلوم)، مولى على متقى(در جلد هفتم کنز العمال)، ابویعلى(در مسند) و ابوالشیخ(در کتاب أمثال)، آورده‌‏اند که:

روزى ابوبکر به ملاقات دخترش عایشه رفت. بین پیغمبر و عایشه ناراحتى پیش آمده بود. لذا پیغمبر(ص)، ابوبکر را به قضاوت طلبید. عایشه در وقت سخن گفتن، اهانت مى‌‏کرد و به پیغمبر مى‏‌گفت: «در گفتار و کردارت عدالت پیشه کن!». این کلمات اهانت‌‏آمیز چنان در ابوبکر تاثیر گذاشت که بلافاصله سیلى محکمى بر صورت دخترش نواخت و خون بر جامه‌‏اش سرازیر گشت.

امام غزالى نیز در همان کتاب نقل نموده که وقتى ابوبکر وارد منزل دخترش عایشه شد، دریافت که رسول‌‏الله(ص) از عایشه ناراحت است. لذا خواست تا میان آن‌‏ها قضاوت کند. پیغمبر(ص) خطاب به عایشه فرمود: تو مى‌‏گویى یا من بگویم؟ عایشه در پاسخ گفت: «شما بگویید. لکن به جز حرف راست و سخن حق چیزى نگویید!!.» سپس در جمله دیگرى گفت: «تو همان کسى هستى که فکر مى‌‏کنى پیغمبر خدایى!؟»(6)

اگر کتب امام غزالى، تاریخ طبرى، مسعودى، ابن اعثم کوفى و سایر علماى بزرگ اهل سنت مطالعه شود، ملاحظه مى‌‏شود که عایشه را متمرّد اوامر خدا و رسولش خوانده‌‌‌‏اند.

مگر در سوره احزاب خطاب به تمام زنان پیغمبر نیامده است که: «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ اْلأُولى»‏؛ «در خانه‌‌‌‌هایتان نشسته و آرام گیرید و بدون ضرورت و حاجت بیرون نروید و مانند زمان جاهلیت، خودآرایى و آرایش نکنید»(7)، به همین دلیل تمامى همسران رسول‌‏الله دستور قرآن را اطاعت نمودند و به غیر از موارد ضرورى، از خانه بیرون نرفتند.

براى مثال وقتى که از سوده پرسیدند که چرا حج عمره نمى‏‌روى؟ گفت: یکبار حج بر من واجب بوده که بجاى آورده‌‏‌‌ام و از این به بعد باید اطاعت امر حق «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ» را بکنم. ایشان تا زنده بود همین کار را انجام داد.

قرآن مجید شرط فضیلت زنان پیغمبر را تقواى آنان دانسته و مى‏‌فرماید: «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ»؛ «اى زنان پیامبر شما مانند دیگر زنان نیستید و از آنان برترید، اگر متقى و خدا ترس باشید.»(8)

در میان همسران پیامبر، عایشه مستثنى بود و از آیات شریفه قرآن تمرّد مى‏‌‌کرد.

براى مثال؛ بازیچه دست طلحه و زبیر شد و به جاى نشستن در خانه، به بصره رفته دستور داد تا موهاى سر و صورت و ابروهای عثمان بن حنیف-والى منصوب امام على(ع)- را در بصره کندند و پس از ضرب و شتم، او را با تازیانه اخراج نمودند و بیش از یک صد نفر از مردم بى‏‌دفاع آن سامان را به قتل رساندند که چهل نفر آن‏ها در مسجد کشته شدند-به نقل از ابن‌‏اثیر، مسعودى، طبرى و ابن ابى‌‏الحدید-، آنگاه خودش با پوست ‏پلنگ ‏و زره پوش، همانند یک مرد جنگى زمان جاهلیت، بر شترى که عسکر نام داشت سوار شد و به میدان آمد.

در صورتى ‏که همان طلحه و زبیر و دیگران، زنان خود را در خانه نشاندند، ولى زوجه پیامبرخدا را با اوصاف فوق، به میدان کارزار و نبرد با على(ع) فرستادند.

همان امیرالمؤمنینى-على(ع)- که سه جلد از کتاب صد جلدى حافظ ابن عساکر، در مناقب وى مى‌‏باشد.

در این کارزار- که به دلیل حرکت عایشه اتفاق افتاد- خون هزاران نفر ریخته شد.

جنگ عایشه با على(ع) نه تنها از روى محبت به على نبوده، بلکه از روى عداوت و دشمنى با وى بوده و پیامبر خدا(ص) یکى از نشانه‌‏‌‌هاى کفر و نفاق را؛ «بغض و جنگ با على(ع)» بیان نموده است.

میر سید على-فقیه همدانى شافعى- در جلد سوم «مودة القربى» از خود عایشه نقل مى‏‌کند که پیامبر خدا(ص) فرمود: «خداوند با من عهد نموده که هر کس بر على خروج کند کافر است و جایگاهش در آتش مى‏‌باشد.»(9)

نکته جالب توجه آن است که على رغم پاسخ عایشه، وقتى از خود عایشه پرسیدند که چرا با شنیدن چنین حدیثى بر على(ع) خروج کردى؟ گفت: این حدیث را فراموش کرده بودم تا آن که در بصره بیاد آوردم.

تاریخ درباره این حرکت عایشه چنین مى‌‏نویسد:

روزى که از مکه به قصد چنین نبردى حرکت نمود، تمامى دوستانش و حتى زنان پاک رسول‌‏الله(ص) او را از انجام چنین حرکتى منع کردند، و یادآورى نمودند که: مخالفت با على مخالفت با پیغمبر است.

مورخین اهل سنت نقل مى‌‏کنند که پیامبر خدا(ص) به عایشه فرمود: «بترس از آن راهى که سگ‌‏هاى حوأب بر تو پارس کنند». زمانى که عازم بصره بود، اول شب به آب بنى‏‌کلاب رسید. سگ‌‏ها اطراف محمل او را گرفته و پارس نمودند.

عایشه نام این محل را پرسید، گفتند: «حوأب» است، ولى در عین حال باز هم اسیر توطئه طلحه و زبیر بود و به راه خود ادامه داد.

پس از رحلت امام حسن مجتبى(ع) نیز سوار قاطر شد و راه را بر جنازه سبط اکبر پیغمبر، یعنى بر جنازه امام حسن(ع) بست و اجازه نداد تا امام حسن(ع) را کنار قبر پیغمبر(ص) دفن کنند. مردان بنى‌‏هاشم شمشیرها را کشیدند تا او را از سر راه دور کنند، اما امام حسین(ع) جلوگیرى نموده و فرمود: برادرم وصیت نموده که راضى نیست به اندازه سر سوزنى در پى جنازه‌‏اش خون بریزد. لذا جنازه را برگرداندند و در قبرستان بقیع به خاک سپردند.

مطالب فوق را یوسف سبط بن جوزى(در تذکرة خواص الأمّة)، علامه مسعودى(در مُرُوج الذَّهب)، ابن ابى‌‏الحدید(در جلد چهارم شرح نهج البلاغه)، محمد بن خواند شاه(در روضة الصفا)، احمد بن محمد حنفى(در ترجمه تاریخ اعثم کوفى) و نیز ابن شحنه(در روضة المناظر) آورده‌‌‏اند.

مخصوصاً مسعودى از قول ابن عباس روایت مى‏‌کند که خطاب به عایشه فرمود: «آیا روز جمل تو را بس نیست تا این که امروز سوار قاطر شوى و راه را بر جنازه پسر پیامبر خدا ببندى؟ گاهى سوار شتر، گاهى سوار قاطر و اگر زنده بمانى سوار فیل نیز خواهى شد- کنایه از این‏که به جنگ خدا نیز خواهى رفت».

از طرف دیگر، محمد ابن جریر طبرى و ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین آورده‌‏اند «چون خبر شهادت امام على(ع) به گوش عایشه رسید، سجده شکر بجاى آورد و اظهار شادمانى و سرور کرد!!» زینب، دختر ام سلمه که در آنجا حاضر بود از عایشه پرسید: آیا سزاوار است که از کشته شدن على(ع) اینگونه به وجد آیى، شادمانى کنى و سرود بخوانى؟ عایشه که مى‏‌خواست کار خود را توجیه نماید گفت: «سهواً از روى فراموشى این طور شد و به حال خودم نبودم، اگر دوباره این حالت به من دست داد یادآورى نمایید تا نگویم». علاوه بر این مگر معتقد به حفظ احترام و ولایت خلفاى قبل از على(ع) نمى‌‏باشیم؟

ابن ابى‌‏الحدید(در جلد دوم شرح نهج البلاغه)، مسعودى(در اخبار الزمان) و سبط ابن جوزى(در تذکرة خواص الامة) و دیگران نقل مى‌‏کنند که: عایشه همواره از عثمان بدگویى مى‏‌کرد تا جایى‌‏که فریاد زد «این پیر خرفت را که کافر شده بکشید». ولى به محض کشته شدن عثمان، بهانه‌‏اى پیدا کرد تا با امام على(ع) مخالفت ورزد، و او را قاتل عثمان بخواند.

پاسخ توبه عایشه

در پاسخ به عده‌‏اى از طرفداران متعصب که معتقدند او توبه کرده و خداوند اشتباهاتش را عفو نموده است، باید یادآورى نمود: ابن قتیبه(در معارف)، حاکم(در مستدرک)، محمد بن یوسف زرندى(در کتاب «اعلام سیرة النبى») و ابن البیع نیشابورى نقل کرده‌‏اند که: عایشه به عبدالله زبیر وصیت کرد که «مرا پهلوى پیغمبر دفن نکنید و در بقیع نزد خواهرانم دفن کنید، چون که مى‌‏دانم بعد از پیامبر خدا چه کارهایى انجام داده‌‏ام».

عایشه نه فقط پیامبر خدا(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و اولادش را اذیت مى‏‌کرد، بلکه به سراغ سایر همسران رسول‌‏الله(ص) مى‏‌رفت تا آن‌‏ها را بفریبد و در این قضایا همراه و همداستان خود سازد، اما خوشبختانه هرگز موفق نشد.

واقعه زیر را ابن ابى‌‏الحدید از تاریخ ابن مخنف(لوط بن یحیى) درباره عایشه نقل مى‌‏کند:

«أم سلمه هم براى انجام حج مشرف شده بود. چون شنید که عایشه به خونخواهى عثمان برخاسته و عازم بصره است، بسیار متاثر شد و در مجالس به بیان فضایل امام على(ع) مى‌‏پرداخت. عایشه به ملاقات او شتافت تا او را بفریبد و همدست خود ساخته و به بصره برد. ام سلمه گفت: تا دیروز آن همه دشنام به عثمان مى‏‌دادى و او را پیر خرفت مى‌‏نامیدى و قتلش را واجب مى‌‏شمردى، حالا خونش را بهانه کرده‌‏اى و در مقابل على(ع) مى‌‏ایستى؟!!

بیادت مى‌‏آورم روزى را که من و پیامبر خدا(ص) به خانه تو آمدیم، در آن میان، على(ع) نیز وارد شد و با پیغمبر(ص) نجوا نمود. نجواى آنان طول کشید، تو خواستى بر آن حضرت هجوم برى و من ممانعت کردم. اما گوش ندادى و بر آن بزرگوار حمله بردى و اعتراض کردى که هر نُه روز، یک روز نوبت من مى‌‏شود، آن هم تو آمده‏‌اى و پیغمبر را مشغول نموده‌‏اى. پیغمبر(ص) غضبناک و صورت مبارکش سرخ‌‏گون شد و به تو گفت: «کنار برو، به خدا سوگند که احدى از اهل‌‏بیت من با على دشمنى ننماید، مگر آنکه از ایمان بیرون رفته باشد».(10) سپس تو نادم و پشیمان برگشتى. عایشه گفت: آرى به خاطر دارم.

أم سلمه ادامه داد: «روزى تو مشغول شستشوى سر مبارک پیامبر بودى، من غذاى حیس تهیه مى‏‌کردم. آن حضرت فرمود: کدامیک از شما صاحب شتر گنه‌‌کارى هستید که سگ‌‏هاى حوأب بر او پارس نمایند، و در پل صراط به رو افتد. من گفتم یا رسول‌‏الله! به خدا و رسولش پناه مى‌‏برم. آنگاه حضرت دست بر پشت تو زد و فرمود: «بپرهیز از این‏که آن شخص تو باشى.» سپس عایشه تأیید کرد که آرى به خاطر دارم.

مجدداً أم سلمه گفت: «در یکى از سفرها من و تو همراه پیغمبر بودیم و امام على(ع) کفش‏‌هاى ایشان را مى‌‏دوخت، و ما در سایه درختى نشسته بودیم. پدرت ابوبکر به همراه عمر آمدند. وقتى اجازه ورود خواستند من و تو به پشت پرده رفتیم. پس از مدتى گفتگو با رسول‌‏الله(ص) پرسیدند: یا رسول الله! ما قدر مصاحبت تو را نمى‌‏دانیم پس ما را تعلیم ده، و بفرمایید چه کسى خلیفه و جانشین شما بر ما باشد تا بعد از شما پناهگاه ما باشد. پیغمبر فرمود: من مرتبه، مقام و مکان او را مى‏‌شناسم، ولى اگر او را معرفى کنم، همانطور که بنى‌‏اسرائیل از اطراف هارون متفرق شدند، شما نیز او را تنها خواهید گذاشت. سپس ابوبکر و عمر سکوت اختیار کرده و بیرون رفتند. پس از آن ما از پشت پرده بیرون آمدیم.

من از ایشان سؤال کردم یا رسول‏‌الله! چه کسى بر آن‏‌ها خلیفه مى‌‏باشد؟ ایشان فرمود:

همان کسى که کفش‌‏هاى پاره مرا مى‌‏دوزد. گفتم یا رسول‌‏الله! به جز على(ع) کسى کفش شما را نمى‌‏دوزد. رسول‌‏الله(ص) فرمود: «همان على خلیفه است.» عایشه مجدداً آن را نیز تأیید کرد.

سپس أم سلمه به عایشه گفت: با وجود این‏که همه این احادیث را مى‌‏دانى، پس عازم کجا هستى؟!! ولى او گفت براى اصلاح بین مردم مى‏‌روم»!!!

آیا باز مى‌‏توان گفت: عایشه فریب خورده بود یا فراموشى و نسیان بر او غلبه کرده بود؟!!! حاشا و کلّا.

«أَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظَّالِمینَ»

 

پی نوشتها:

1) نور: 26.

2) تحریم: 10.

3) تحریم: 11.

4) نور: 3.

5) احزاب: 57.

6) در بعضى منابع این جریان به عمر و حفصه نسبت داده شده است.

7) احزاب: 33.

8) احزاب: 32.

9) شرح نهج البلاغه ابن ابى‌‏الحدید، ج 9؛ ینابیع المودة لذوى القربى2: 275؛ نحو انقاز تاریخ ‏الاسلامى: 195؛ شبهاى پیشاور:732 «إنّ الله قد عهد إلى من خرج على علیّ فهو کافر فی النار».

10) شرح نهج البلاغه ابن ابى‌‌‏الحدید6: 217؛ العمدة:220؛ المعیار والموازنه: 28؛ شبهاى ‏پیشاور:740 «إرجعی وراءک و الله لا یبغضه أحد من أهل بیتی و لا من غیرهم من الناس إلّا و هو خارج من الإیمان».


آرشیو مطالب در مورد اهل سنت را در اینجا ببینید


 



comment گل نوشته شما ()