سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

گفتگوی امیرالمؤمنین(ع) با یک یهودی در برتری پیامبر اسلام(ص) بر انبیاء (قسمت4)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ٥ خرداد ۱۳٩٠
 

در ادامه مطلب، قسمت چهارم و پایانی احتجاج بسیار زیبا و خواندنی و ارزشمند میان امیرالمؤمنین(ع) با یک دانشمند یهودی، پیرامون صفات و ویژگیهای پیامبر اسلام(ص) را بخوانید.


برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت سلیمان(ع)

یهودى گفت: به سلیمان قدرت و سلطنتى بخشیدند که به أحدى بعد از او نبخشیدند.

حضرت على(ع) فرمود: همین طور است، به حضرت محمد(ص) از این بهتر داده‏اند؛ فرشته‏اى بر ایشان نازل شد که تا آن وقت به زمین فرود نیامده بود، بنام میکائیل، و گفت اى محمّد! اگر می‌خواهى پادشاه و منعم و مکرم باش، و این کلیدهاى گنجینه‏هاى زمین با تو است، و تمام کوههاى آن با تو طلا و نقره خواهد شد، و این کار ذرّه‏اى از آنچه در آخرت برایت ذخیره شده، کم نخواهد کرد. پس با جبرئیل-که از میان فرشتگان دوست آن حضرت بود- مشورت نمود، و او حضرت را سفارش به تواضع نمود. پس فرمود: بلکه من نبوّت و بندگى را اختیار کردم که یک روز بخورم و دو روز گرسنه باشم، تا اینکه به برادرانم از انبیاء ملحق شوم، پس خداوند عزّوجلّ به آن حضرت کوثر و رتبه شفاعت را عنایت فرمود و این درجه‌ی رفعت و کرامت، هفتاد مرتبه عظیمتر از ملک دنیا از أوّل تا آخر آن است، و او را وعده مقام محمود فرمود، پس وقتى روز قیامت فرا رسد، خداوند عزّوجلّ او را بر روى عرش مى‏نشاند. پس اى یهودى این عطا از آنچه به سلیمان داده شده بسى برتر و بهتر است‏.

یهودى گفت: باد را در اختیار سلیمان قرار دادند که با آن به تمام شهرها می‌رفت، در یک روز به اندازه یک ماه و در یک شب به اندازه یک ماه راه مى‏رفت.

امام(ع) فرمود: همین طور است، به محمد بهتر از این عنایت شده؛ در یک شب او را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى که یک ماه راه است بردند و به ملکوت آسمانها رفت که به اندازه پنجاه هزار سال راه بود، در کمتر از یک سوم شب، تا رسید به ساق عرش، به علم نزدیک شد و به مقام قرب رسید و برایش از بهشت فرشى سبز گستردند و نور، چشمش را خیره کرد، عظمت خدا را با دیده دل مشاهده کرد، ولى نه با چشم، و فاصله میان او با آن نور، به مقدار دو کمان یا کمتر از آن بود، خداوند آنچه خواست به او وحى کرد و از جمله چیزهائى که وحى نمود این آیه سوره بقره بود: «لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»؛ (آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ خداست. و(از این رو) اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان کنید، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه مى‏کند. سپس هر کس را بخواهد(و شایستگى داشته باشد)، مى‏بخشد؛ و هر کس را بخواهد(و مستحق باشد)، مجازات مى‏کند. و خداوند به همه چیز قدرت دارد). این آیه بر سایر پیغمبران از زمان حضرت آدم تا حضرت محمد عرضه شده بود و بر امت‏هاى ایشان نیز عرضه داشته بود اما از قبول آن امتناع ورزیده بودند، لکن پیامبر اکرم(ص) پذیرفت و به امت خویش نیز عرضه داشت، آنها نیز پذیرفتند. خداوند وقتى پذیرش را از آنها دید، دانست که ایشان طاقت این آیه را ندارند. وقتى به ساق عرش رسید، آیه را تکرار نمود تا بفهمد و سپس فرمود «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ»، در جواب این خطاب پیامبر اکرم(ص) فرمود «وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ»، خداوند فرمود بهشت و مغفرت، بهره آنها است اگر این کار را بکنند. پیامبر اکرم(ص) عرض کرد زمانى که چنین لطفى را به ما ارزانى بدارى، مغفرت و بازگشت بسوى تو را در آخرت آرزو داریم. خداوند پاسخ داد براى تو و امتت این عمل را اجرا مى‏کنیم.

سپس خداوند فرمود اینکه این آیه را با دشوارى تمامى که دارد پذیرفتى و به سایر امت‏ها عرضه شد و نپذیرفتند و امت تو قبول کردند، شایسته است که من از آنها این حکم را بردارم و این آیه را فرمود «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ»(خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمى‏کند. (انسان،) هر کار(نیکى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر کار(بدى) کند، به زیان خود کرده است‏)، وقتى پیامبر اکرم(ص) این آیه را شنید عرض کرد خدایا اینک که چنین لطفى فرمودى، اضافه بفرما. فرمود بخواه از من. عرض کرد «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا»(پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن!)، خداوند فرمود امت تو را در مقابل فراموشى و خطا و اشتباه مؤاخذه نخواهم کرد به واسطه مقام تو در نزد من. امتهاى پیشین اگر دستور را فراموش مى‏کردند، درب‏هاى عذاب بر آنها گشوده مى‏شد، این را از امت تو برداشتم و در مقابل اشتباه مسئول بودند و کیفر مى‏شدند، این هم از امت تو برداشته شد به واسطه مقام تو در نزد من. پیامبر اکرم عرض کرد خدایا حالا که این لطف را نمودى پس اضافه بفرما. فرمود از من بخواه. گفت «رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا»(پروردگارا! تکلیف سنگینى بر ما قرار مده، آن چنان که بر کسانى که پیش از ما بودند، قرار دادى‏)؛ و منظورش از «إصر»؛ شدائد و گرفتاریهائى بود که امت‏هاى پیشین بر آنها تحمیل شده بود. خداوند آن گرفتاریها را از امت پیامبر اسلام برداشت.

نماز آنها را قبول نمى‏کرد مگر در یک محل‏هاى معینى که براى ایشان انتخاب کرده بود گرچه دور باشند. و تمام زمین را براى امت تو مسجد و طهور قرار دادم. اینها از گرفتاریهاى امم سابق بود که از امت تو برداشتم.

امت‏هاى قبل اگر نجاستى به بدنشان می‌رسید، باید آن را از بدن مى‏تراشیدند(یا آن قسمت از پوست را می‌تراشیدند) و جدا مى‏کردند، ولى آب را براى امت تو پاک‏کننده قرار دادم. این هم از گرفتاریهاى امم پیشین بود که از امت تو برطرف نمودم.

امت‏هاى پیشین باید قربانى خود را بر دوش بگیرد و به بیت المقدس بیاورد هر کدام را قبول مى‏کردم آتشى مى‏فرستادم تا آن قربانى را فرا گیرد، با شادى بر مى‏گشت، هر کدام را قبول نمى‏کردم ناامید برمى‏گشت. قربانى امت تو را در دل فقیران و مستمندان امتت قرار دادم، از هر کس بپذیرم آن را چندین برابر مى‏کنم و از هر کس نپذیرم عقوبت دنیا را از او برطرف مى‏نمایم. از این گرفتاری را از امت تو برداشتم و این از گرفتاریهاى امت‏هاى پیشین بود.

بر امت‏هاى پیش نماز واجب بود در دل تاریکى شب و نیمه روز، این هم یک گرفتارى بود براى آنها، که از امت تو برطرف نمودم و نمازهاى آنها را در اوائل و اواخر شب و روز گذاشتم هنگام سرحالى و خوشى آنها.

و براى پیشینیان پنجاه نماز در پنجاه وقت واجب کرده بودم که از گرفتاریهاى آنها بود، از امت تو برداشتم و براى آنها پنج نماز در پنج وقت قرار دادم و آن پنجاه و یک رکعت، ولى اجر پنجاه نماز به ایشان دادم.

امت‏هاى قبل یک ثواب معادل همان ثواب مى‏بردند و گناه معادل همان گناه و این گرفتارى بود براى آنها که از امت تو برداشتم، یک حسنه را ده برابر نمودم و گناه را معادل همان.

پیشینیان اگر تصمیم ثوابى داشتند تا عمل نمى‏کردند براى آنها نوشته نمى‏شد، اگر انجام مى‏دادند یک ثواب محسوب مى‏شد، اما امت تو اگر تصمیم کار خوب بگیرد و عمل هم نکند یک حسنه به او مى‏دهم، اگر عمل کرد ده برابر مى‏شود. این نیز از گرفتاریهاى امت‏هاى پیشین بود که از امت تو برداشتم.

امتهای پیشین اگر تصمیم بر گناهى مى‏گرفتند و عمل نمى‏کردند براى آنها نوشته نمى‏شد و اگر انجام مى‏دادند یک گناه نوشته مى‏شد، اما امت تو اگر تصمیم گناهى داشتند ولى انجام ندادند براى آنها یک حسنه نوشته مى‏شود این هم از گرفتاریهاى پیشینیان بود که از امت تو برطرف کردم.

امت‏هاى قبل اگر گناهى مى‏کردند گناهشان بر درب منزلشان نوشته مى‏شد و توبه ایشان به این وسیله بود که محبوبترین غذائى که دوست داشتند بر آنها حرام مى‏گردید، این را از امت تو برطرف نمودم و گناهان ایشان را بین خودم و آنها قرار دادم و پرده‏هاى ضخیمى بر روى گناه آنها نهادم و توبه ایشان را بدون عذاب پذیرفتم و با حرام کردن محبوبترین غذا بر آنها کیفرشان نکردم.

امتهای قبل اگر از یک گناه صد سال یا هشتاد سال و یا پنجاه سال توبه مى‏کرد توبه‏اش را نمى‏پذیرفتم تا او را در دنیا عقاب ننمایم، این هم از گرفتاریهاى آنها بود که از امت تو برطرف نمودم، یک نفر از امت تو بیست یا سى یا چهل و یا صد سال گناه مى‏کند بعد توبه مى‏نماید و پشیمان مى‏شود، در یک لحظه همه آن گناهان را مى‏بخشم.

باز پیامبر اکرم(ص) فرمود اینک که به من این همه عنایت فرمودى‏ باز اضافه بفرما.

به او خطاب کرد درخواست بنما. فرمود «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»(پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار!)، فرمود این کار را براى امت تو کردم و بلاهاى بزرگ امت‏ها را از آنها برداشتم و این حکم من است در تمام امتها، که به آنها تکلیفى فوق طاقتشان ننمایم.

پیامبر اکرم(ص) فرمود «وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا»(و آثار گناه را از ما بشوى! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده‏، تو مولا و سرپرست مائی)، فرمود این را هم براى توبه‏کنندگان امت تو انجام مى‏دهم.

بعد عرض کرد «فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ»(پس ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان‏)، فرمود امت تو در زمین مانند خال سفیدى است بر روى گاوى سیاه، آنها پیروز و غالبند، به خدمت مى‏گیرند و خدمتکار نمى‏شوند. به واسطه مقام تو در نزد من، بر من لازم است که دین تو را بر ادیان دیگر پیروز نمایم، بطورى که در شرق و غرب دینى دیگر جز دین تو باقى نماند، یا باید به دولت تو جزیه و مالیات بپردازند.

یهودى گفت: سلیمان شیاطین را مسخر کرده بود که برایش محراب‏ها و تمثال‏ها مى‏ساختند.

امام(ع) فرمود: همین طور است، به محمد(ص) بهتر از این بخشیدند. شیاطین در حال کفر، مسخر سلیمان بودند، ولى در نبوت پیامبر اسلام(ص) آنها با ایمان مسخر ایشان شدند، پس نه نفر از اشراف گروه جنّیان؛ یکى از جنّ نصیبین بود و هشت نفر ایشان از بنى عمرو بن عامر که از أهل یقین ایشان بودند خدمت آن حضرت شرفیاب شدند، بنام شضاة و مضاة و الهملکان و مرزبان و مازمان و نضاة و هاصب و هاضب و عمر و اینها همانهائى هستند که در این آیه خداوند مى‏فرماید «وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ»، همان نه نفر «یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ»، در منطقه بطن نخل خدمت پیامبر(ص) رسیدند ، پوزش خواستند که ما نیز مانند آدمیان خیال مى‏کردیم کسى را خدا مبعوث نخواهد کرد، سپس هفتاد و یک هزار از آنها با پیامبر(ص) بیعت کردند بر نماز و زکات و حج و جهاد و خیرخواهى مسلمانان، پوزش خواستند که درباره خدا سخنان ناشایست گفته‏اند.

ای یهودی! این بهتر از چیزى است که به سلیمان داده‏اند. منزه است خدائى که در تسخیر محمد(ص) قرار داد پس از تمرد آنها و اینکه خیال مى‏کردند خدا فرزند دارد، دعوت او تعداد بیشمارى از جنّ و انس را گرفت.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت یحیی(ع)

یهودى گفت: خداوند به یحیى بن زکریا حکم و فهم و حلم را در کودکى بخشید، و بى‏آنکه گناهى کرده باشد گریه مى‏کرد و پیوسته روز‏ها را روزه بود.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما به محمد(ص) بهتر از آن داده‏اند. یحیى بن زکریا در زمانى بود که بت‏پرستى و جاهلیت وجود نداشت، و حضرت محمّد(ص) در میان بت پرستان و حزب شیطان، حکم و فهم داده شد، و کمترین رغبتى به بتها و مراسم آنان نشان نداد، و هیچ دروغى از او شنیده نشد، و او فردى امین بود و راستگو و حلیم، و او روزه را هفتگى به هم وصل مى‏کرد یا کمتر یا بیشتر، و وقتى به این عمل او اعتراض مى‏شد مى‏فرمود: من مانند هیچ کدام شما نیستم، من زیر سایه [الطاف‏] پروردگارم بوده؛ مرا غذا داده و آب مى‏نوشاند. و آن حضرت(ص) بدون هیچ گناهی و فقط از سر خشیت خداوند، بقدرى مى‏گریست که محلّ سجده او تماماً خیس مى‏شد.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت عیسی(ع)

یهودى گفت: نقل می‌کنند که عیسى بن مریم(ع) در گهواره سخن مى‏گفت.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما حضرت محمد(ص) وقتى از مادر متولد شد، دست چپ خود را بر زمین نهاد و دست راست خود را به آسمان بلند کرده، زبان به توحید گشود و نورى از دهان مبارکش درخشید که اهل مکه، قصرهاى بُصرى و اطرافش را در شام دیدند، و قصرهاى قرمز یمن و اطراف آن و قصرهاى سفید اصطخر و اطراف آن را مشاهده کردند. در شب تولد پیامبر(ص) تمام دنیا نورانى شد بطورى که جن و انس و شیاطین ترسیدند و گفتند روی زمین یک واقعه‌ای اتفاق افتاده، در آن شب ملائکه را دیدند که در رفت و آمد و تسبیح و تقدیس خدایند و ستارگان در اضطرابند و سقوط مى‏نمودند به علامت میلاد آن حضرت.

و ابلیس لعین پس از مشاهده آن عجائب، قصد آن نمود به آسمان رود، و او را در آسمان سوم جایگاهى بود که شیاطین از آنجا استراق سمع مى‏کردند، پس هنگامى که آن شگفتیها را دیدند قصد استراق سمع نمودند، و چون خواستند این کار را انجام دهند از تمام آسمانها محجوب شده و با شهابهاى آسمانى ممنوع و مطرود گشتند، و اینها همه دلائل نبوّت او است.

یهودى گفت: گویند عیسى کور و پیس را با اجازه خدا شفا مى‏بخشید.

امام(ع) فرمود: صحیح است، به حضرت محمد(ص) از این بهتر دادند. بیمار را از رنج بیمارى شفا مى‏بخشید. یک روز از مردى که جزء صحابه او بود سؤال کرد. گفتند او از بیمارى مانند یک جوجه‏اى شده که پر ندارد. وقتى به بالین‏ او آمد دید از شدّت بلا همان طور است. فرمود: براى سلامتى خود دعائى کردى؟

جواب داد: آرى، مى‏گفتم خدایا هر عقوبتى که بناست مرا در آخرت بنمائى در همین دنیا مرا به آن عقوبت فرما. پیامبر(ص) فرمود: چرا نگفتى‏ «اللهم آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»، همین دعا را خواند، مثل اینکه پاهاى بسته‏اش باز شد، صحت و سلامتى را در همان آن باز یافت و با ما از منزل خارج شد.

مردى از قبیله جُهَینَه که مبتلا به جذام بود و از شدّت آن گوشتش تکه تکه شده بود، شکایت از درد خویش نمود. پیامبر اکرم(ص) قدح آبى خواست. آب دهان در آن انداخت، بعد فرمود به پیکر خود بمال. این کار را کرد چنان سلامتى یافت که اثرى از جذام در او نماند.

عربى که مبتلا به مرض پیسی بود خدمت ایشان آمد. آب دهان مبارک خود را بر محلهای پیسی ریخت، آن شخص با سلامت کامل از جا برخاست.

اگر گمان مى‏کنى عیسى بیماران را از بیمارى شفا مى‏بخشید، بدان که یک روز پیامبر اکرم(ص) در میان اصحاب بود. زنى وارد شد و گفت یا رسول الله پسرم در آستانه مرگ است هر چه غذا براى او مى‏آورم دهانش باز مانده و قدرت حرکت ندارد. پیامبر اکرم(ص) از جاى حرکت کرد ما نیز در خدمت ایشان رفتیم. وقتى به بالین جوان آمد، فرمود دور شو اى دشمن خدا از دوست خدا، من پیامبر خدایم. شیطان از او دور شد، آن جوان با صحت و سلامتى از جاى حرکت کرد. او هم اکنون جزء سپاهیان ماست.

اگر گمان مى‏کنى که عیسى کورها را شفا مى‏بخشید؛ بدان که محمد(ص) بزرگتر از آن را انجام داده. قتادة بن ربعى مردى خوش قیافه بود. در جنگ احد نیزه‏اى به چشم او خورد که حدقه چشمش بیرون آمد و در دست خود آن را گرفت و خدمت پیامبر اکرم(ص) آورده، گفت یا رسول الله زنم حالا از من بدش مى‏آید. چشم او را از دستش گرفت و در جایش قرار داد آن چشم از دیگرى تشخیص داده نمى‏شد مگر به این جهت که زیباتر بود و بهتر از چشم دیگر مى‏دید.

عبد الله بن عبید در جنگ حنین دستش قطع شد، شب خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید دستش را بر روى آن کشید از دست دیگر تشخیص داده نمى‏شد.

محمد بن مسلمه نیز در برخورد کعب بن اشرف، چشم و دستش همان طور مجروح‏ شد، پیامبر اکرم(ص) دست بر روى آن دو مالید، از چشم و دست سالمش تمیز داده نمى‏شد.

عبد الله بن انیس هم جراحتى در چشم یافت که پیامبر(ص) دست بر آن مالید از چشم دیگرش تشخیص داده نمى‏شد. تمام اینها به واسطه إعلان نبوت و علامت رسالت آن حضرت بود.

یهودى گفت: نصرانیان مى‏گویند عیسى مرده را زنده مى‏کرد.

حضرت على(ع) فرمود: صحیح است، محمد(ص) سنگریزه‏هاى نه‏گانه در دستش تسبیح خدا مى‏گفت. صداى نغمه تسبیح آنها را با اینکه جامد و بی‌روح بودند مردم مى‏شنیدند. اینها همه برای إتمام حجّت آن حضرت بود. مردگان با ایشان صحبت کردند و تقاضاى کمک نمودند از گرفتاریهاى بعد از مرگ. یک روز با اصحاب خود نماز جماعت خواند، سپس فرمود آیا از بنى النجار کسى اینجا هست؟ دوست آنها بیرون بهشت مانده و او را نگه داشته‏اند به واسطه سه درهم که به فلان یهودى مقروض است، با اینکه او شهید شده بود.

اگر مى‏گوئى عیسى با مرده سخن مى‏گفت، حضرت محمد(ص) داستانى عجیبتر از او داشت. وقتى پیامبر اکرم(ص) به طائف رسید و آنجا را در محاصره گرفت، براى آن جناب گوسفندى بریان ولى مسموم فرستادند. دست آن گوسفند گفت یا رسول خدا مرا نخور که من مسموم هستم. اگر چهارپا در حال حیات و زنده بودن صحبت مى‏کرد، بزرگترین دلیل بر نبوت ایشان در مقابل منکرین بود، چه رسد به اینکه بعد از کشتن و پوست کندن و بریان کردن سخن گوید.

درخت را صدا مى‏زد جوابش را مى‏داد و چهارپا با او صحبت مى‏کرد و درندگان گواهى به رسالتش مى‏دادند و مردم را از مخالفت با آن جناب بر حذر مى‏داشتند. این بیشتر از موقعیتى است که به عیسى دادند.

یهودى گفت: مى‏گویند عیسى از آنچه در خانه پنهان کرده بودند و آنچه مى‏خوردند خبر مى‏داد.

امام(ع) فرمود: صحیح است. حضرت محمد(ص) بیشتر از این انجام مى‏داد. حضرت عیسى(ع) به یاران خود خبر مى‏داد آنچه پشت دیوار بود. حضرت محمد(ص) از وقایع جنگ موته (که جعفر بن ابى طالب در آن جنگ شهید شد) خبر مى‏داد با اینکه در آنجا حضور نداشت و تعداد شهدا و کیفیت جنگ را بیان مى‏کرد با اینکه یک ماه راه بین او و محل جنگ فاصله بود.

شخصى مى‏آمد و تصمیم داشت سؤالى کند، به او مى‏گفت خودت مى‏گوئى یا من بگویم. مى‏گفت شما بفرمائید. مى‏فرمود راجع به فلان جریان مى‏خواهى سؤالى کنى. تمام خواسته او را بیان مى‏کرد.

آنچنان اسرار اهل مکه را فاش نمود که دیگر سرّى نداشتند.

یکى از آنها قضیّه‏اى میان صفوان بن امیّه و عمیر بن وهب بود، وقتى عمیر نزد آن حضرت آمده و گفت: من براى خلاصى فرزندم اینجا آمده‌ام. حضرت به او فرمود: تو دروغ مى‏گویى، بلکه حضور تو در اینجا فقط به جهت وعده‏اى است که تو در مجلس یادآورى کشته‏گان خود در کارزار بدر، به او داده‏اى که مرا بکشى و در ابتدا به جهت عیال و بدهى عذر آوردى، ولى وقتى صفوان همه آنها را تقبّل کرد تو نیز آماده انجام قتل من شدى، و حال آمده‏اى تا نقشه شوم خود را به انجام برسانى. عمیر با شنیدن این کلام که جز او و صفوان هیچ کس از آن مطّلع نبود، زبان به تصدیق گشوده و گفت: من شهادت مى‏دهم که معبودى جز اللَّه نیست و اینکه تو فرستاده خداوندى.

و اى یهودى مانند این مطالب بسیار است و بى‏شمار.

یهودى گفت: مى‏گویند عیسى به صورت پرنده از گل مى‏ساخت و در او مى‏دمید یک پرنده مى‏شد به اجازه خدا.

امام(ع) فرمود: همین طور است، حضرت محمد(ص) نیز شبیه این را انجام داده، در جنگ حنین سنگى را بدست گرفت ما صداى تسبیح و تقدیس سنگ را شنیدیم، سپس به سنگ فرمود شکافته شو، سنگ سه پاره گردید از هر کدام صداى تسبیحى غیر تسبیح دیگرى مى‏شنیدیم.

از پى درختى فرستاد در جریان بطحاء، درخت فرمان‏پذیر شد و هر شاخه او تسبیح و تهلیل و تقدیسى داشت. بعد فرمود به دو پاره شو، درخت از میان نصف گردید. باز فرمود به هم بپیوند، بهم پیوست. بعد فرمود گواهى به نبوت من بده، گواهى داد. سپس فرمود برگرد به جایگاه خود، با تسبیح و تهلیل و تقدیس همان کار را کرد. جایگاه درخت در محل سلّاخ خانه بود در مکه.

یهودى گفت: مى‏گویند عیسى سیّاح(اهل سفر و سیاحت) بود.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما حضرت محمد(ص) سیاحتش در جهاد بود، در طول ده سال تعداد بى‏شمارى از شهرنشین و ده‏نشین را به جبهه گسیل داشت و گروه زیادى از سرکشان عرب که شمشیر زن و دلیر و خون‏ریز بودند به قتل رسانید. مسافرت نمى‏رفت مگر مجهز براى جنگ با دشمن خود بود.

یهودى گفت: مى‏گویند عیسى زاهد بود.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما محمد(ص) زاهدترین انبیاء بود، سیزده زن داشت بغیر کنیزان، هرگز سفره‏اش برداشته نشد که در او غذا وجود نداشته باشد و هرگز نان گندم نخورد و هرگز از نان جو سه شب پشت سر هم سیر نشد. از دنیا رفت در حالى که زرهش در نزد مرد یهودى به چهار درهم گرو بود. طلا و نقره از خود به جاى نگذاشت با این همه کشورگشائى که کرد و غنائمى که بدست آورد، در یک روز سیصد چهارصد هزار تقسیم کرد. شب سائل در خانه‏اش مى‏آمد، مى‏فرمود قسم به آن کسى که محمد(ص) را به حق مبعوث کرده در خانه آل محمد(ص) حتی یک من جو و یک من گندم و درهم و دینارى وجود ندارد.

مسلمان شدن یهودی پس از شنیدن فضائل پیامبر اسلام(ص)

یهودى گفت: من هم مى‏گویم «لا اله الا الله و محمّدا رسول الله» و گواهى مى‏دهم که خداوند به هیچ پیامبرى درجه‏اى یا فضیلتى نبخشیده، مگر اینکه همه آنها را در محمد(ص) جمع کرده و او را چندین برابر از دیگران بیشتر به درجات مفتخر نموده است.

ابن عباس به على بن ابى طالب(ع) گفت: یا اباالحسن؛ من گواهى مى‏دهم که تو از راسخین در علم هستى.

امام(ع) فرمود: واى بر تو، چطور نگویم؟ آنچه را گفتم درباره آن‏ شخصیتى است که خداوند بزرگ درباره عظمت او مى‏فرماید «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ تو داراى اخلاق پسندیده عظیمى هستى.

پایان روایت.

 

منبع: بحار الأنوار: ج ‏10، ص28.

کتاب احتجاجات، ج2.

قسمت اول را اینجا بخوانید.

قسمت دوم را اینجا بخوانید.

قسمت سوم را اینجا بخوانید.


 



comment گل نوشته شما ()