سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت جانسوز امام هادی(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳٩٠
 

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الزَّکِیَّ

الرَّاشِدَ النُّورَ الثَّاقِبَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

شهادت جانسوز و مظلومانه دهمین ستاره درخشان آسمان ولایت؛

حضرت علی النقی، امام هادی(علیه‌السّلام)

را به امام زمان(عج) و شما محبّان اهلبیت تسلیت عرض می‌کنم.

در ادامه مطلب، کرامتی خواندنی و بسیار زیبا از امام هادی(ع) را تقدیم دوستان عزیز می‌‌کنم.


یکى از بزرگان شیعه به نام ابومحمّد، قاسم مدائنى گوید:

روزى خادم امام هادى(علیه‌‌السّلام) به نام صافى، براى من حکایت کرد:

یک روز خواستم به زیارت قبر امام علىّ بن موسى الرّضا(صلوات اللّه علیهما) شرفیاب شوم.

نزد مولایم امام هادى(علیه السلام) رفتم و از آن حضرت اجازه گرفتم.

امام(ع) ضمن دادن اجازه، فرمود: سعى کن انگشتر «عقیق زرد رنگ» همراه داشته باشى، که بر یک طرف آن «ماشاء اللّه لا قوّة إلاّ باللّه أستغفر اللّه» و بر طرف دیگرش «محمّد» و «علىّ» نوشته شده باشد، تا از هر حادثه‌اى در امان باشی.

سپس افزود: این انگشتر موجب سلامتى جسم و دین و دنیا خواهد بود.

پس طبق دستور حضرت، انگشترى با همان اوصاف تهیّه کردم و براى خداحافظى نزد آن بزرگوار آمدم.

وقتى از خدمت آن حضرت مرخّص گشتم و مقدارى راه رفتم، پیامى براى من آمد که برگرد.

هنگامى که بازگشتم، امام(ع) مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اى صافى! سعى کن انگشترى «فیروزه» تهیّه نمائى و همراه خود داشته باشى. چون که در مسیر راه طوس و نیشابور، شیرى درّنده سر راه قافله است و مانع از حرکت افراد مى‌باشد.

وقتى به آن محلّ رسیدى، جلو برو؛ و آن انگشتر فیروزه را نشان بده و بگو: مولایم پیام داد که از سر راه زوّار کنار برو، تا بتوانند حرکت نمایند.

سپس در ادامه فرمایش خود افزود: سعى کن نقش انگشتر فیروزه‌ات بر یک طرف آن «اللّه المَلِک» و بر طرف دیگرش «المُلْک للّه الواحد القهّار» باشد.

پس از آن فرمود: نقش انگشتر امیرالمؤمنین علىّ بن ابیطالب(علیه السلام) چنین بوده است، و خاصیّت فیروزه، امنیّت و نجات یافتن از درندگان و پیروزى بر دشمن خواهد بود.

خادم گفت: خداحافظی کردم و راهى سفر شدم. به خدا سوگند، در همان جا که امام(علیه السّلام) فرموده بود، به شیر برخوردم؛ پس دستور آن حضرت را اجرا کردم. شیر فورا از سر راه دور گردید.

پس از بازگشت، خدمت آن بزرگوار رسیدم و ماجرا را بازگو نمودم.

فرمود: «یک چیز باز ماند که آن را نگفتى. اگر مایلى، بگویم؟»

عرضه داشتم: آقاى من، ممکن است آن را فراموش کرده باشم.

فرمود: «آرى، در طوس شبى را نزد مرقد مطهّر ماندى. در همان شب گروهى از جنّیان جهت زیارت آن قبر مطهّر به آن جا آمدند.

نگینى را که در انگشت تو بود، دیدند و نقش آن را خواندند؛ پس آن را از انگشتت بیرون آوردند و جهت استشفاى بیمارى که داشتند، بردند.

انگشتر را در آب شستند و از آن آب به او دادند؛ بر اثر آن بهبود یافت.

سپس انگشتر را به تو برگرداندند و در حالى که تو آن را در انگشت دست راستت کرده بودى، آن‏ها انگشتر را به دست چپ تو کردند؛ پس بسیار شگفت‏زده شدى(که چگونه انگشتر در دست چپ توست) امّا سببش را نفهمیدى. آنگاه سنگ یاقوتى را که نزد سرت یافتى، برداشتى و هم اکنون نیز به هم راه دارى. آن را به بازار ببر که به هشتاد دینار از تو خواهند خرید. این هدیه‏ى جنّیان به توست.»

خادم گوید: به بازار رفتم و همان گونه که آقایم فرموده بود، یاقوت را به هشتاد دینار فروختم.

منبع: الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان(سید بن طاوس): ص48.


 



comment گل نوشته شما ()