سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

مناقبی از امام صادق(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩٠
 

به مناسبت شهادت امام صادق(ع)، مناقبی از این امام همام را تقدیم دوستان و شیعیان آن حضرت می‌‌کنم. خداوند ما را از شیعیان واقعی ایشان مقرّر فرماید.

  • کور شدن ناصبی خبیث دراثر جسارت به امام صادق(ع)
  • پیشگویی امام صادق(ع) از مرگ زن بد اخلاق با شوهرش
  • ما وارث پیامبریم نه جادوگر!

 


کور شدن ناصبی خبیث دراثر جسارت به امام صادق(ع)

ابو هارون مکفوف(که نابینا بود) می‌‌گوید: به قصد شرفیابی محضر امام صادق(ع) از منزل بیرن آمدم

در میان راه یکی از دشمنان حضرت، مرا دید. جسارت کرد و گفت: کوری نزد کور دیگر می‌‌‌رود.

سپس گفت: سرانجام شما آتش است ای جادوگرها و ای ساحرها!!!

ابوهارون می‌‌گوید: با حالت غمگین و گریان نزد امام صادق(ع) آمدم و جریان را گفتم.

حضرت فرمود: ای ابوهارون! سخن دشمنان ما تو را ناراحت نکند، بخدا سوگند او بر خداوند جرأت پیدا کرده و خداوند به سزای عمل او، نعمت چشم را از او خواهد گرفت.

ابوهارون می‌‌گوید: از حال آن خبیث جویا شدم، معلوم شد که هنوز به منزلش نرسیده بود که عدسی چشمش صدمه دیده و نابینا شده، و از مردم می‌‌خواسته او را راهنمایی کنند و مکرر می‌‌گفته: سرزنش مکن تا مبتلا نشوی.

(منبع: مدینة‌المعاجز ج6، ص 172)

پیشگویی امام صادق(ع) از مرگ زن بد اخلاق با شوهرش

حسین بن ابى العلا گفت: خدمت حضرت صادق(علیه السّلام) بودم. مردى خدمت امام(ع) وارد شد و از بد اخلاقى همسرش شکایت کرد.

امام(ع) فرمود او را بیاور.

وقتى زن آمد، حضرت به او فرمود: چرا شوهر خود را اذیت می‌کنى؟ زن گفت: خدا او را چنان و چنین کند.

امام(ع) فرمود: اگر بر همین وضع بمانى، سه روز دیگر بیشتر زنده نخواهى ماند.

(در کمال تعجب) زن در پاسخ امام(ع) گفت: بهتر، من نمی‌خواهم او را ببینم.

امام(ع) رو به مرد نموده و فرمود: زنت را ببر، سه روز دیگر با هم هستید.

روز سوم که شد، همان مرد آمد. امام(ع) فرمود: زنت چه شد؟

عرض کرد: بخدا سوگند همین الان از دفن او بر می‌گردم.

امام(ع) فرمود: این زن از حدّ خود تجاوز کرد، خداوند عمرش را قطع کرد و این مرد را از دست او راحت نمود.

(منبع: بحار الانوار ج 47، ص 97)

ما وارث پیامبریم نه جادوگر!

على ابن ابى حمزه گفت: در خدمت حضرت صادق(ع) براى انجام حج رفتم.

در بین راه زیر درخت خرماى خشکى نشستیم.

امام(ع) زیر لب دعایی خواند که من نفهمیدم. بعد فرمود: ای درخت! از آنچه خداوند متعال در نهاد تو قرار داده بما بخوران.

ناگهان دیدم درخت خرماى خشک، به طرف حضرت صادق(ع) کج شد، داراى برگ بود و خرما داشت.

بمن فرمود: نزدیک شو، بسم اللَّه بگو و بخور. عالى ترین و لذیذترین خرمائى بود که تاکنون خورده بودم.

در این موقع مرد عرب صحرانشینی که شاهد جریان بود گفت: تا کنون جادویی از این بزرگتر ندیده بودم.

امام(ع) فرمود: ما وارث انبیاء هستیم، اهل سحر و شعبده نیستیم. بلکه از خدا تقاضا کردم، اجابت فرمود.

اما آن مرد لجاجت کرد و نپذیرفت.

امام(ع) فرمود: آیا می‌‌خواهی دعا کنم خدا تو را به صورت سگى در آورد، بروى خانه پیش خانواده‌‏ات و براى آنها دم بجنبانى.

اعرابى از روى نادانى و غرور گفت: دعا کن.

در همان موقع به دعای امام(ع) مسخ شد و به صورت سگى در آمد و رفت.

حضرت صادق(ع) بمن فرمود: دنبال او برو. رفتم تا وارد منزلش شد. شروع به دم جنبانیدن براى زن و فرزند خود کرد. آنها چوبى برداشته او را از خانه بیرون کردند.

برگشتم خدمت حضرت صادق(ع) در همان میان که ما حرف او را می‌‌زدیم، آمد و مقابل امام(ع) ایستاد، اشکهایش جارى بود، خود را بخاک می‌‌مالید و صدائى تضرع آمیز در مى‌‌‏آورد.

امام(ع) بر او رحم نموده از خداوند خواست او را به صورت اول برگرداند. به قدرت خداوند به صورت اول برگشت. حضرت به او فرمود: حالا ایمان آوردى.

عرضکرد: آری، هزار هزار مرتبه.

(منبع: کشف الغمّة ج2: ص417)


 



comment گل نوشته شما ()