سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

دو جریان عجیب در مورد انکار فضیلت زیارت و عزاداری امام حسین(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ٤ آذر ۱۳٩٠
 

به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم، ماه عزای سرور و سالار شهیدان، اباعبدالله الحسین(ع)، دو داستان بسیار زیبا تقدیم دوستان ارجمند می‌کنم.

  • انکار ثواب گریه بر امام حسین(ع)
  • عاقبت منکر فضیلت زیارت ابى عبداللّه(ع)

انکار ثواب گریه بر امام حسین(ع)

مرحوم علامه بزرگوار و عالم جلیل القدر شیعه محدث اهلبیت عصمت و طهارت(ع) زنده کننده اسلام؛ مرحوم علامه مجلسى(ره) از بعضى از اهل وثوق از سید على حسینى(ره) نقل فرمود: من مجاور برقبرمولایم آقا على بن موسى الرضا(ع) بودم، چون روز عاشورا شد مردى از دوستان ما، کتاب سوگنامه آقا امام حسین(ع) را شروع به خواندن کرد. تا به این روایت رسید که حضرت باقر(ع) فرمود: هر کس در مصائب حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) از چشمهایش به اندازه بال پشه‌‌اى اشک ریزد، حقتعالى گناهان او را مى‌‌آمرزد، اگر چه بقدر کف دریا باشد.

در آن مجلس مرد جاهلى که مدعى علم بود و به عقل ناقص خود اعتقاد تمام داشت، حاضر بود و گفت گمان نکنم این حدیث صحیح باشد، زیرا چطور مى‌‌شود که گریه کردن بر آن حضرت اینقدر ثواب داشته باشد؟

ما با او به بحث و مجادله زیادى پرداختیم، ولى او دست از ضلالت خود برنداشت و برخواست رفت.

چون صبح شد یک وقت دیدم او با یک اضطراب و حالتى آمد و نزد ما نشست و از ما معذرت خواست و از گفته‌‌هاى دیروز خود نادم و پشیمان بود. علت را سؤال کردیم.

گفت: وقتى از شما جدا شدم، شب به بستر رفته و خوابیدم. درعالم خواب دیدم قیامت بر پا شده، و همه مردم را در یک صحرا جمع کرده‌‌اند و ترازوهاى اعمال را آویخته‌‌اند و صراط را به روى جهنم کشیده‌‌اند و دیوانهاى عمل را گشوده‌‌اند و آتش جهنم را افروخته‌‌اند و قصرهاى بهشت را به نمایش در آورده‌‌اند. در آن وقت تشنگى شدیدى بر من غالب شد. وقتی به طرف راست خود نظر کردم، دیدم حوض کوثر است و بر لب حوض، دو مرد و یک زن مجلله ایستاده‌‌اند که نور جمال ایشان صحراى محشر را روشن کرده و لباسهاى سیاه پوشیده‌‌اند و می‌‌گریند.

از مردى که نزدیکم بود، پرسیدم اینها کیستند که کنار حوض کوثر ایستاده‌‌اند؟ گفت: آقا رسول اکرم(ص) و آقا امیرالمؤمنین على(ع) و آن زن مجلله؛ فاطمه زهرا(سلام اللّه علیها) است.

گفتم چرا لباسهاى مشکى و سیاه پوشیده‌‌اند و می‌‌گریند؟

گفت مگر نمى‌‌دانى که امروز، روز عاشورا است و روز شهادت آقا سیدالشهداء ابا عبداللّه الحسین(ع) است؟

من جلو رفتم وقتى نزدیک حضرت بى بى عالم فاطمه زهرا(سلام اللّه علیها) شدم، گفتم اى بى بى جان، اى دختر رسول اللّه تشنه‌‌ام.

آن حضرت از روى غضب بمن نظر کرد و فرمود: تو همان کس نیستى که فضیلت گریه کردن بر مصیبت فرزند دلبندم نور چشم من، شهید مظلوم حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) را انکار کردى؟!!

از وحشت از خواب بیدار شدم.

اکنون از گفته خود پشیمان شده‌ام و از شما معذرت می‌خواهم و از تقصیر من بگذرید.

******************************

عاقبت منکر فضیلت زیارت اباعبداللّه(ع)

مرحوم محدّث نورى در کتاب دارالسلام(ج1، ص245) از مرحوم طریحى در منتخب روایت نموده از سلیمان اعمش که گفت:

من در کوفه همسایه‌‌اى داشتم که گاهى شبها نزدش مى‌‌رفتم و با هم صحبت و اختلاط مى‌‌کردیم. یک شب در میان صحبتها اتفاقا صحبت کربلا پیش آمد. من از او سؤال کردم که عقیده تو درباره زیارت حضرت سیدالشهداء(ع) چیست؟

در جواب من گفت: زیارت حسین، بدعت است و هر بدعتى گمراهى و ضلالت است و انتهاى گمراهى، آتش جهنم است.

من خیلى ناراحت و خشمگین شدم و از پیش او برخاستم و با خود گفتم وقتى که سحر شد نزدش مى‌‌روم و شمّه‌‌اى از فضائل آقا سیدالشهداء(ع) را براى او نقل مى‌‌کنم اگر بر عناد و انکارش اصرار ورزید او را می‌‌کشم.

سلیمان گفت: وقتى که سحر شد آمدم پشت در خانه‌‌اش و دق الباب کردم.

همسرش پشت در آمد، شوهرش را خواستم. گفت از اول شب به زیارت آقاسیدالشهداء(ع) رفته است.

تعجب کنان از او خداحافظى کردم و من هم به طرف کربلا رهسپار شدم. گفتم اول زیارتى کرده باشم، بعد دوستم را ببینم.

وقتى که وارد حرم مطهر شدم، دیدم همسایه‌‌ام سر به سجده گذاشته و پیوسته گریه مى‌‌کند و از خدا طلب استغفار و توبه مى‌‌کند. بعد از مدت زیادى سر از سجده برداشت و مرا دید.

نزدش رفتم دیدم حالش منقلب است. گفتم اى مرد تو که دیروز مى‌‌گفتى زیارت حسین، بدعت است و هر بدعتى گمراهیست و انتهاى گمراهى آتش ‍ دوزخست. و امروز مى‌‌بینم براى زیارت آمده‌‌اى؟!

گفت: اى سلیمان مرا سرزنش نکن. زیرا من قائل به امامت اهلبیت(علیهم السلام) نبودم، تا امشب که خوابم برد. خوابى دیدم که به وحشت افتادم.

گفتم چه خوابى دیدى؟

گفت: در عالم خواب دیدم مردى جلیل القدر که نمى‌‌توانم وصف جمال و جلال و کمالش ‍ را بیان کنم، دور او را جمعیتى احاطه کرده بودند. در جلوى او سوارى بود و آن سوار تاجى بر سرداشت و آن تاج داراى چهار رکن بود، و بر هر رکن، گوهرى درخشان نصب بود که تا مسافت ها راه را روشن می‌‌نمود.

به یکى از خدمتگزاران آنحضرت گفتم: این آقا کیست؟

گفت: آقا رسول اللّه(ص) است.

گفتم آنکه در پیش روى اوست کیست؟!

گفت آقا امیرالمؤمنین على(ع)، وصى رسول اللّه(ص) است.

بعد نگاه کردم دیدم ناقه‌‌اى از نور پیدا شد و بر آن ناقه هودجى از نور بود و ناقه، بین زمین و آسمان پرواز مى‌‌کرد. پرسیدم این ناقه از کیست؟!

گفت از حضرت خدیجه کبرى و فاطمه زهرا(سلام اللّه علیهما) است.

پرسیدم این جوان کیست؟! گفت حضرت امام حسین(ع) است، که همه براى زیارت مظلوم کربلا حضرت امام حسین(ع) مى‌‌روند.

متوجه هودجى شدم دیدم نوشته هائى از طرف آن به زمین پخش مى‌‌شود. پرسیدم اینها چیست؟

گفت در اینها نوشته شده کسانى که شب جمعه به زیارت امام حسین(ع) مى‌‌‌آیند از آتش جهنم در امان هستند.

من خواستم یکى از آنها را بردارم. گفت تو که می‌‌گفتى زیارت امام حسین(ع) بدعت است!! این نوشته به دست تو نمى‌‌رسد، مگر اعتقاد به فضیلت و شرافت آن حضرت را پیدا کنى.

با حالت جزع و فزع و گریه و ترس و وحشت از خواب بیدار شدم و در همان ساعت به زیارت حضرت سیدالشهداء(ع) مشرف شده و توبه کردم.

اى سلیمان! بخدا قسم، من از قبر امام حسین(ع) جدا نمى‌‌شوم تا روح از بدنم جدا شود.

خاک تو مرا مُهر نماز است حسین جان***سوى تو مرا دست نیاز است حسین جان

کن قسمت من از کرمت کرببلا را***کین دل همه در سوز و گدازست حسین جان

نزدیکتر از هر که توئى در دل عشاق***راه حرمت گرچه دراز است حسین جان

نومید نگردد کسى از لطف و عطایت***خوان کرمت بر همه باز است حسین جان

مدح دگران را نکنم غیر تو زیرا***مداح تو در نعمت و ناز است حسین جان

تا اینکه ز پستى برهم راه تو پویم*** زیرا که رهت راه فراز است حسین جان

منبع: «کرامات الحسینیة»


 



comment گل نوشته شما ()