سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

آتش هجران یار
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امیــد دهـم جان که خاک کوی تو باشم


سـوخـتم ز آتـش هـجران تو ای یار بیا

تـا نکشته اسـت مـرا طعنه اغـیار بیا

مـن هـمه عـمر تو را جستم و نا یافته‌ام

تـو عنایت کن و یک لحظه به دیدار بیا

مـن که از کـوی طـبـیـبم نگرفتم خبری

تـو عـنایت کن و یک لحظه بدیدار بیا

جان به‌تنگ آمده‌ بس در قفس کهنه به‌تن

بــهر آزادی ایــن مـرغ گـرفـتـار بـیا
همه جا گشتم و دستم به وصالت نرسید

تـو بـنه پای به چشم من و یک بار بیا

یـوسف فـاطمه، عالم همه مشتاق تواَند

رخ بـر افـروز دمـی بـر سـر بـازار بیا
با وجودی که همه مست تماشای تواند

لـحـظـه ای را بتمـاشـای مـن زار بـیا
چه شود جلوه دهی خانه تـاریک مـرا

روز مـن شب شـده اینک بشب تار بیا
خواب را راه ندادم بحرمخانه چــشم

ز انـتـظارم مکش ای دولـت بیدار بیا
در فراقت‌نه همین سوختم از اول‌عمر

تا دم مـرگ هـمین است مـرا کار بیا
سخن آخـر مـیثم سخن اول اوسـت

سوختم ز آتش هجران تو ای یــار بیا


 



comment گل نوشته شما ()