سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

عنایت امام زمان(ع) به یک حمامی
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

از زمان غیبت کبرای امام زمان(عج) تا کنون، شیعیان به انحاء ‌مختلف مورد لطف و عنایت و محبت حضرتش قرار گرفته‌‌اند. این داستان بسیار زیبا نیز یکی از توجهات حضرت به محبین و شیعیان می‌‌باشد.


«ابوراحج» از شیعیان مخلص شهر حله، سرپرست یکى از حمام هاى عمومى آن شهر بود، بدین جهت، بسیارى از مردم او را مى‌‌شناختند.

در آن زمان، فرماندار حلّه؛ شخصى ناصبى به نام «مرجان صغیر» بود. به او گزارش دادند که ابوراجح حلى از بعضى اصحاب منافق رسول خدا(ص) بدگویى مى‌‌کند. فرماندار دستور داد او را آوردند.

آن قدر زدند که تمام بدنش مجروح گشت و دندان هاى پیشین او ریخت. همچنین زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوز سوراخ کردند و بینى اش ‍ را نیز بریدند و او را با وضع بسیار دلخراشى به عده‌‌اى از اوباش سپردند. آنها ریسمان بر گردن او کرده و در کوچه و خیابان هاى شهر حله مى‌‌گرداندند! و مردم هم از هر طرف هجوم آورده او را مى‌‌زدند. به طورى که تمام بدنش مجروح شد، و به قدرى از بدنش خون رفت و که دیگر نمى‌‌توانست حرکت کند و روى زمین افتاد، نزدیک بود جان تسلیم کند.

جریان را به فرماندار اطلاع دادند. وى تصمیم گرفت او را بکشد، ولى جمعى از حاضران گفتند:

او پیرمرد فرتوتى است و به اندازه کافى مجازات شده و خواه ناخواه به زودى مى‌‌میرد، شما از کشتن او صرف نظر کنید و خون او را به گردن نگیرید!

به خاطر اصرار زیاد مردم [در حالى که صورت و زبان ابوراجح به سختى ورم کرده بود] فرماندار او را آزاد کرد. خویشان او آمدند و بدن نیمه جان وى را به خانه بردند و کسى شک نداشت که او خواهد مرد.

اما فرداى همان روز، مردم با کمال تعجب دیدند که او ایستاده نماز مى‌‌خواند و از هر لحاظ سالم است و دندانهایش در جاى خود قرار گرفته، و زخم هاى بدنش خوب شده و هیچ گونه اثرى از آن همه زخم نیست!

با تعجب از او پرسیدند:

چطور شد که اینگونه نجات یافتى و گویى اصلا تو را کتک نزدند؟!

ابوراجح گفت:

من وقتى که در بستر مرگ افتادم، حتى با زبان نتوانستم دعا و تقاضاى کمک از مولایم حضرت ولى عصر(عج ) نمایم؛ لذا تنها در قلبم متوسل به آن حضرت شدم و از آن حضرت درخواست عنایت کردم.

وقتى که شب کاملا تاریک شد، ناگاه خانه‌‌ام نورانى گشت. در همان لحظه، چشمم به جمال مولایم امام زمان(عج) افتاد، او جلو آمد و دست شریفش را بر صورتم کشید و فرمود:

برخیز و براى تأمین معاش خانواده‌‌ات بیرون برو و کار کن! خداوند تو را شفا داد!

اکنون مى‌‌بینید که سلامتى کامل خود را باز یافته‌‌ام.

خبر سلامتى و دگرگونى شگفت انگیز حال او [از پیرمردى ضعیف و لاغر، به فردى سالم و قوى] همه جا پیچید و همگان فهمیدند.

فرماندار حله به مأمورینش دستور داد ابوراجح را نزد وى حاضر کنند. ناگهان فرماندار مشاهده نمود قیافه ابوراجح عوض شده و کوچکترین اثرى از آنهمه زخمها در صورت و بدنش دیده نمى‌‌شود. ابوراجح دیروز با ابوراجح امروز قابل مقایسه نیست!

رعب و وحشتى تکان دهنده بر قلب فرماندار افتاد، او آن چنان تحت تأثیر قرار گرفت که از آن پس، رفتارش با مردم حلّه(که اکثرا شیعه بودند) عوض شد.

او قبل از این جریان، وقتى که در حله به جایگاه معروف به «مقام امام(عج)» مى‌‌‌آمد، به طور مسخره آمیزى پشت به قبله مى‌‌نشست تا به آن مکان شریف توهین کرده باشد؛ ولى بعد از این جریان، به آن مکان مقدس مى‌‌آمد و با دو زانوى ادب، در آنجا رو به قبله مى‌‌نشست و به مردم حله احترام مى‌‌گذاشت. لغزشهاى ایشان را نادیده مى‌‌گرفت و به نیکوکاران نیکى مى‌‌کرد.

ولى این کارها سودى به حال او نبخشید، پس از مدت کوتاهى درگذشت.

 

(منبع: کمال الدین، ج 2، ص 192) 

 

******************

فاطمیه شده و نیست خبر یعنی چه؟ *** داغ تنهایی شیعه‌‌ست دگر یعنی چه؟

رنگ این قافیه از غم شد و وزنش ماتم *** هی ردیفم شده: او رفته سفر...، یعنی چه؟

روضه خوان گفت تو را کرب و بلا خواهم برد *** هر که دارد هوس خون جگر یعنی چه؟

روضه خوان گفت زنی پشت دری... اما بعد ... *** تو بیا ترجمه کن سینه و در یعنی چه؟

گفت مردی شده غربت زده و محرم چاه *** پس «علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» یعنی چه؟

آه ای حضرت موعود بیا ثابت کن *** ارث این«مادر خم گشته کمر» یعنی چه...


 



comment گل نوشته شما ()