سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت امام هادی(ع) و جریانی خواندنی از ایشان
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ٤ خرداد ۱۳٩۱
 

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الزَّکِیَّ

الرَّاشِدَ النُّورَ الثَّاقِبَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

شهادت مظلومانه و جانگداز دهمین ستاره درخشان آسمان ولایت؛

حضرت علی النقی، امام هادی(علیه‌السّلام)

را به امام زمان(عج) و شما محبّان اهلبیت تسلیت عرض می‌کنم.

 

داستانی آموزنده و خواندنی از امام هادی(ع) با عنوان «خبر از مرگ دشمن و دشمنی نکردن با ایّام» را در ادامه مطلب بخوانید.


مرحوم صدوق، قطب راوندى و دیگر بزرگان آورده‌‌اند:

یکى از دوستان حضرت علی النقی؛ امام هادى(علیه السّلام) به نام صَقْرِ بْنِ أَبِی دُلَف‏ -ابن اُورمه- حکایت می‌‌کند:

وقتی متوکل عباسى، امام دهم را گرفت و به سامرا برد من آمدم که اطلاعى از آن حضرت بدست آورم.

رازقى دربان متوکل مرا دید و دستور داد مرا نزد او ببرند. وقتی بر او داخل شدم گفت اى صقر چه کار دارى؟ گفتم: خیر است آقا.

گفت: بنشین.

با خودم گفتم: من هم گرفتار شدم و پیش خود گفتم خطا کردم که اینجا آمدم.

وقتی مردم از اطراف او پراکنده شدند و فراغتى بدست آورد، دوباره رو بمن کرد و گفت راستى در چه حالى و براى چه اینجا آمدى؟

گفتم: براى کار خیرى.

گفت: شاید آمدى از احوال مولاى خود بپرسى؟

گفتم: مولایم کیست؟ مولاى من أمیرالمؤمنین(منظور، متوکل عباسی) است.

گفت: خاموش باش، مولاى تو؛ بر حق است از من نترس، من با تو هم مذهبم.

گفتم: خدا را شکر.

گفت میخواهى او را ببینى؟

گفتم: آرى.

گفت: پس بنشین تا پستچى از نزد او بیرون آید.

نشستم، چون پستچی بیرون آمد، بغلامش گفت دست صقر را بگیر و او را به همان حجره‏اى ببر که علوى در آن زندانى است و او را با وى تنها گذار.

مرا به همان حجره علوى برد و با دست اشاره به اتاقى کرد. چون وارد شدم دیدم آقا بالاى تکه حصیری نشسته و برابر آن حضرت، قبری کنده و آماده است. سلام کردم و آقا جواب داد و امر کرد بنشین، نشستم.

امام(ع) پس از جواب سلام، به من فرمود: اى صقر! براى چه اینجا آمده‌‌اى؟ و چرا ناراحت و گریان هستى؟!

در پاسخ گفتم: چون شما را در این مکان و با این حالت مى‌‌بینم؛ و نمى‌‌دانم که آنها چه تصمیمى درباره شما دارند؟!

حضرت فرمود: اى صقر! ناراحت نباش، آنها هرگز به قصد خود نمى‌‌رسند، چون که بیش از دو روز دیگر زنده نخواهند ماند و کشته خواهند شد.

بعد از آن، از امام هادى(ع) پیرامون معناى حدیثى که از پیغمبر خدا(ص) وارد شده است که فرمود: «با روزها دشمنى و عداوت نکنید که با شما دشمنى کنند»، سؤال کردم که مقصود چیست؟

امام(ع) در جواب فرمود: بلى، منظور از روزها؛ ما اهل بیت عصمت و طهارت هستیم تا آسمان و زمین برپا هستند.

شنبه؛ نام رسول خدا است، یکشنبه؛ کنایه از أمیرالمؤمنین است، دوشنبه؛ حسن و حسین است، سه شنبه؛ على بن حسین و محمد بن على و جعفر بن محمد است، چهارشنبه؛ موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و منم و پنجشنبه؛ فرزندم حسن بن على و جمعه؛ پسر پسرم(حضرت مهدی) می‌‌باشد. اوست که گروه حق پرستان را جمع آورى می‌‌کند، او است که زمین را پر از عدل و داد می‌‌کند، پس از این که پر از ظلم و جور شده است.

این است معنى ایام؛ با آنها در دنیا دشمنى نورزید تا در آخرت با شما دشمنى ورزند. سپس فرمود خداحافظی کن و بیرون برو، چون در امان نیستى.

راوى گوید: به خدا قسم! بیش از دو روز نگذشت که هر دوى آن دو نفر -یعنى متوکّل و سعید حاجب- کشته شدند و من خداوند متعال را شکر کردم.

(منبع: خصال شیخ صدوق‏2: 395)

 

زندگینامه امام هادی(ع) را به صورت خلاصه در عکس زیر ملاحظه می‌‌فرمایید.

برای مشاهده بهتر و سایز بزرگتر، عکس را از «اینجا» دانلود کنید.

**********************

این عکس هم از قبور مطهر و بدون ضریح امام هادی و امام حسن عسکری(علیهما‌‌السّلام)

و مادر امام زمان(ع)، حضرت نرجس خاتون(سلام الله علیها)

برای مشاهده بهتر و سایز بزرگتر، عکس را از «اینجا» دانلود کنید.

 


 



comment گل نوشته شما ()