سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

نسبت هذیان به رسول گرامى اسلام!!!
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ٥ آبان ۱۳۸٧
 

از آنجا که مطلبی را که چندی پیش  تحت عنوان «خلفاء راشدین، خلفاء الرسول!!» در وبلاگ مطرح کردم، مورد توجه بازدیدکنندگان عزیز قرار گرفت و به أنحاء مختلف بنده را مورد عنایت قرار دادند، لذا تصمیم گرفتم سوالی دیگر از اهل سنت را مطرح کنم.

امیدوارم این مطلب نیز با اقبال عزیزان قرار گیرد.


چندین اشکال اساسى بر عملکرد عمر و همراهان او:

هنگامى که پیامبر(ص) در بستر بیمارى فرمودند: «دوات و قلم بیاورید تا چیزى برایتان بنویسم که هرگز گمراه نشوید»؛

چرا عمر گفت: «درد بر او غلبه کرده و کتاب خدا ما را بس است» ؛ «إنّ النبیّ(صلّى الله علیه وسلم) قد غلب علیه الوجع، وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله»[١].

و یا گفتند: رسول گرامى(ص) هذیان مى‌‌‏گوید: «إنّ رسول ‏الله(صلى الله علیه وسلم) یهجر»، نستجیر باللّه؛ «کبرت کلمة تخرج من أفواههم»[٢].

و این قضیّه به قدرى درد آور بود که وقتى ابن عبّاس به یاد آن مى‌‌‏افتاد، اشک چشمانش همانند دانه‌‌‏هاى مروارید از گونه‏‌‌هایش سرازیر مى‌‌‏گشت[٣].

 

در رابطه با این حدیث که در صحیح بخارى و مسلم وسایر کتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است:

1- آیا این سخن عمر، مخالف با قرآن نیست که مى‏‌‌فرماید: «ما ینطق عن الهوى إن هو إلّا وحی یوحى»[۴]؛ پیامبر گرامى(ص) از روى هواى نفس سخن نمى‌‌‌گوید و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است.

2- عمر که گفت: کتاب خداوند براى ما کافى است «حسبنا کتاب الله»، این مخالفت عملى عمر، با سنّت رسول اکرم(ص) نیست؟

چون سخن رسول اکرم(ص) که فرمود: «چیزى بنویسم که شما را از گمراهى مصون بدارد»، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود، بلکه داراى اهمّیّت ویژه بود و از بهترین مصادیق سنّت به شمار مى‌‌‏رفت.

3- آیا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اکرم(ص)، مخالفت با قرآن نیست که مى‌‌‌‏گوید: از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نمایید: «ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»[۵].

4- آیا سخن بخارى که مى‌‌‏گوید: «مردم در کنار بستر رسول اکرم(ص) سر و صدا کردند و اختلاف کردند»، آیا با قرآن مخالفت نکردند که از هر گونه سر و صدا در کنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‌‏داند: «یا أیّها الذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض أن تحبط أعمالکم وأنتم لا تشعرون»[۶].

5- آیا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اکرم(ص) مخالفت با قرآن نیست که دستور مى‏‌دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب است که تسلیم نظریّه پیامبر(ص) باشند و کسانى را که نظر آن حضرت را نمى‏‌‌پذیرند، مؤمن نمى‏‌‌داند: «فلا وربّک لا یؤمنون حتّى یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدوا فی ‏أنفسهم حرجاً ممّا قضیت ویسلّموا تسلیماً»[٧].

6 - پیامبر گرامى(ص) تصمیم داشت چیزى بنویسد که مانع گمراهى امّت باشد، آیا ممانعت از نوشتن چنین مطلب مهمّى، سبب گمراهى مردم نشد؟

آیا سخن حضرت را تصدیق نمى‏‌‌کنید و یا آن را پذیرفته و تصدیق مى‏‌‌کنید؟

اگر آن را قبول دارید و تصدیق می‌‌کنید، آیا ضلالت و گمراهی صورت گرفته یا منکر آن هستید؟

و اگر قبول دارید ضلالت و گمراهی صورت گرفته، چه ضلالتى دامنگیر جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته است؟

7- در برابر عمر و هم‏داستانهایش که مخالف با وصیّت نوشتن رسول خدا(ص) بودند، افرادى هم بودند که تلاش در نوشتن این وصیّتنامه داشتند: «منهم من ‏یقول: قرّبوا یکتب لکم ‏النبی(صلى ‏الله علیه وسلم) کتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من یقول: ما قال عمر»[٨] .

وحتّى زنان پیامبر(ص) نیز به همفکران عمر اعتراض کردند که با اهانت عمر و دفاع رسول(ص) مواجه شدند: «فقالت النسوة من وراء الستر: ألا تسمعون ما یقول رسول الله؟! قال عمر: فقلت إنّکنّ صواحبات یوسف، إذا مرض رسول الله، عصرتنّ أعینکنّ، وإذا صحّ، رکبتنّ عنقه! قال: فقال رسول الله: دعوهنّ فإنهنّ خیر منکم»[٩]؛ زنان از پشت پرده صدا زدند: مگر سخن رسول گرامى(ص) را نمى‌‌‌‏شنوید؟ عمر گفت: شما همانند دلباختگان یوسف هستید که به هنگام مریضى پیامبر(ص) اشک شما جارى مى‌‌‏شود، و به وقت سلامتى حضرت، برگردن او سوار مى‌‏شوید.

رسول گرامى(ص) فرمود: متعرّض آنان نشوید وآنها را به حال خود واگذارید، زیرا آنان از شما بهتر هستند.

راستى، چه شدکه عمر و همراهان او، بر تیم مقابل غلبه کردند؟ و کار کدامیک از این دو گروه مخالف قرآن و سنّت پیامبر بود؟

8- تعبیر ابن عبّاس از این قضیّه به عنوان یک رزیّه و فاجعه، چه معنایى دارد؟ «إنّ الرزیّة کلّ الرزیّة ما حال بین رسول الله(صلى الله علیه وسلم) وبین أن یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولَغَطهم»[١٠].

آیا گریه جانسوز ابن عبّاس و تعبیر از این واقعه به عنوان مصیبت جانگداز، کافى نیست که مقدارى فکر خودتان را به کار بیندازید و نسبت به عمق فاجعه بیندیشید؟

9- رسول اکرم(ص) با این‏که مفتخر به «إنّک لعلى خلق عظیم»[١١] مى‏‌‌باشد، آن‏چنان از این برخورد خلاف قرآن وسنّت مورد اذیّت قرار گرفت و غضبناک شد که دستور داد همه از خانه او بیرون بروند: «فلمّا أکثروا اللغط والاختلاف عند النبىّ قال لهم رسول الله(صلى الله علیه وسلم) قوموا(عنّى)»[١٢].

و این کار صحابه، با آیه شریفه: «إنّ الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی ‏الدنیا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهیناً»[١٣] چگونه قابل جمع است؟

10- اگر چنانچه با توجّه به گفتار عمر، سخن رسول‏ اکرم(ص) به هنگام وفات در اثر غلبه‌‌ی مرض و یا -نستجیر بالله- هذیان بوده و حجّت نیست، پس چرا شما براى اثبات خلافت ابوبکر به سخن رسول گرامى(ص) به هنگام وفات استناد مى‏‌‌کنید که به عایشه فرمود: «مروا أبابکر فلیصلّ»[١۴]؛ به ابوبکر بگو تا براى مردم نماز گزارد[١۵]. چرا نگفتند آن حرف پیامبر(ص) هذیان است، اما این حرفش هذیان بود؟!!!(نستجیر بالله)

11- ولى با این‏که ابوبکر هنگام نوشتن وصیّت در اثر شدّت بیمارى بیهوش گردید و پس از آن‏که به هوش آمد دنباله وصیّت را نوشت، کسى به وى نگفت «قد غلب علیه الوجع» و یا «الرجل یهجر» درد بر او غلبه کرده و یا هذیان مى‌‌‏گوید[١۶].

بلکه همان کسى که نسبت هذیان به رسول اکرم(ص) داد، براى مشروعیّت خلافت خویش، به وصیّت ابوبکر به هنگام مرگ استناد کرد؛

عن إسماعیل بن قیس، قال: رأیت عمر بن الخطاب وهو یجلس والناس معه وبیده جریدة وهو یقول: «أیّها الناس اسمعوا وأطیعوا قول خلیفة رسول الله إنّه یقول: إنّى لم آلکم نصحاً قال: ومعه مولى لأبى بکر یقال له: شدید، معه الصحیفة التى فیها استخلاف عمر»[١٧].



[١]- صحیح البخاری، ج 7 ص 9، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 کتاب المغازی، باب مرض النبی(صلى اللّه علیه وسلم) و وفاته ؛ صحیح مسلم فى آخر کتاب الوصیّة، ج 5، ص 76.

[٢]- الکهف: 5.

[٣]- عن ابن‏عبّاس قال: «یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ جعل تسیل دموعه حتّى رأیت على خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال: قال رسول الله: ائتونى بالکتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا: إنّ رسول الله - صلى الله علیه وسلم - یهجر». صحیح مسلم، ج 5، ص 76 کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شی‏ء، صحیح البخارى، ج 4 ص 31، کتاب الجهاد والسیر.

[۴]- النجم : 4.

[۵]- الحشر: 7.

[۶]- الحجرات: 2.

[٧]- النساء: 65.

[٨]- صحیح البخارى، ج 7، ص 9، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى ؛ صحیح مسلم، ج 5، ص 75، آخر کتاب الوصیة.

[٩]- الطبقات الکبرى لابن سعد، ج‏2، ص 244، المعجم الأوسط للطبرانی، ج 5 ص 288 ؛ مجمع‏الزوائد للهیثمى الشافعى، ج 9 ص 34 ؛ کنز العمال، ج 5 ص 644، ح 14133.

[١٠]- صحیح البخارى، ج 8، ص‏161، کتاب الاعتصام بالکتاب والسنة، باب کراهیة الخلاف.

[١١]- القلم: 4.

[١٢]- صحیح البخارى، ج 7، ص 9، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى.

[١٣]- بى‏گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفّت‏آور آماده ساخته است. الأحزاب: 57.

[١۴]- صحیح البخاری، ج 1 ص 162 کتاب الأذان، با وجوب صلاة الجماعة وص 165 باب أهل العلم والفضل أحقّ بالإمامة.

[١۵]- کما عن أحمد بن حنبل: بأنّه إنّما قدّمه من هو أقرأ، لتفهم الصحابة من تقدیمه فی الإمامة الصغرى استحقاقه للإمامة الکبرى، وتقدیمه فیها على غیره. کشاف القناع للبهوتی، ج‏1، ص 573 ؛ المواقف، ج 8 ص 365.

[١۶]- لما حضرت أبا بکر الصدیق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى علیه عهده، ثم أغمی على أبی بکر قبل أن یملی أحدا فکتب عثمان عمر بن الخطاب، فأفاق أبو بکر فقال لعثمان کتبت أحدا ؟ فقال: ظننتک لما بک وخشیت الفرقة فکتبت عمر بن الخطاب فقال: یرحمک اللَّه، أما لو کتبت نفسک لکنت لها أهلا. کنز العمال، ج 5، ص 678 ؛ تاریخ مدینة دمشق لابن عساکر، ج 39، ص 186 و ج 44، ص 248 ر. ک: تاریخ الطبرى، ج 2 ص 353 ؛ سیرة عمر لابن الجوزى: 37 ؛ تاریخ ابن خلدون، ج 2 ص 85.

[١٧]- تاریخ الطبری، ج 2 ص 618.


 



comment گل نوشته شما ()