سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

مسلمان شدن مسیحی پس از دیدار با امام کاظم(ع)
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٦ خرداد ۱۳٩۱
 

داستانی بسیار زیبا و خواندنی که در آن یک مسیحی پس از پرسیدن سؤالاتی از امام کاظم(ع) مسلمان می‌‌شود.

مطالب جالبی که در آن خواهید دانست: «نام مادر حضرت مریم(س)»، «روزی که حضرت مسیح(ع) به دنیا آمد»، «مکانی که حضرت عیسی(ع) به دنیا آمد» و...


یکى از اصحاب امام موسى کاظم(علیه السلام) به نام یعقوب بن جعفر حکایت می‌‌کند:

روزى در مدینه در محضر مبارک امام کاظم(ع) بودیم، که مردى نصرانى وارد شد و اظهار داشت: من از دیارى دور دست، با تحمّل سختى‌‌ها و مشقّت فراوان آمده‌ام.

سپس افزود: نزدیک سى سال است، که از خداوند خواسته‌‌ام تا مرا به بهترین و کاملترین دین راهنمائى نموده؛ و نیز به برترین و داناترین بندگان هدایتم فرماید.

تا اینکه شبى در خواب شخصى را دیدم، که بیان اوصاف و فضایل مردى را در حوالى شهر دمشق مى‌‌کرد.

وقتی از خواب بیدار شدم رهسپار دمشق گشتم و چون آن مرد را یافتم، پس از صحبتهاى مفصّل، گفت: من از تمام همکیشان خود داناترم ولى از من داناتر هم هست.

من گفتم: مرا به کسى که از تو داناتر است رهبرى کن، زیرا مسافرت براى من دشوار و سنگین نیست. من تمام انجیل و مزامیر داود و چهار سِفر از تورات و ظاهر تمام قرآن را خوانده‏‌ام.

دانشمند به من گفت: اگر علم نصرانیت را می‌‌خواهى، من از تمام عرب و عجم به آن داناترم، و اگر علم یهودیت خواهى؛ باطى بن شرحبیل سامرى در این زمان داناترین مردم است. و اگر علم اسلام و تورات و انجیل و زبور و کتاب هود و هر کتابى که بر هر پیغمبرى در زمان تو و زمانهاى دیگر نازل شده و هر خبرى که از آسمان نازل شده که کسى آن را دانسته یا ندانسته و در آنست بیان هر چیز و شفاء براى جهانیان و رحمت براى رحمت جو و مایه بصیرت کسى که خدا خیر او را خواهد و انس با حق است، اگر چنین شخصى را می‌‌خواهى؛‏ ترا بسویش راهنمایی کنم، اگر می‌‌توانى با پایت نزدش برو و اگر نتوانى با سر زانو و اگر نتوانى با کشیدن روی زمین و اگر نتوانى با چهره بزمین کشیدن.

گمشده تو در یثرب(شهر مدینه) است. و چون وارد یثرب شوى از شخصیّتى به عنوان موسى بن جعفر(علیهما السلام) سئوال کن که منزلش کجاست؟

چون او را یافتی به مقصود خویش خواهى رسید و به ایشان بگو مرا «مطران» ساکن غوطه دمشق خدمت شما راهنمائى نموده است، به او سلام مرا برسان و بگو: من با پروردگار خود بسیار مناجات می‌‌کنم و از او می‌‌خواهم که مرا به دست شما مسلمان کند.

راوى می‌گوید: مرد نصرانى در حالى این جریان را تعریف مى‌‌کرد، که ایستاده و بر عصاى خود تکیه زده بود؛ و در پایان اظهار داشت: اگر اجازه بفرمائى دست به سینه بنشینم.

امام(ع) فرمود: اجازه نشستن دارى ولى بدون دست به سینه، بلکه آزاد و راحت باش.

پس نشست و گفت: آن مردى که شما را به من معرّفى نمود سلام رساند، آیا جواب سلام او را نمى‌‌دهى؟

امام کاظم(ع) فرمود: خداوند او را هدایت فرماید؛ تا زمانى که به دین اسلام نگرویده باشد جواب سلام ندارد.

نصرانى سئوال کرد: این آیات قرآن که بر محمد نازل شده، «حم وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیم‏»؛ تفسیرش چیست؟

حضرت فرمود: امّا «حم»؛ مقصود محمّد(ص) مى‌‌باشد، در کتابى که بر هود(ع) نازل شده اینگونه است، ولی از حروفش کاسته شده(یعنى در کتاب هود از محمد به حم تعبیر شده و دو حرف م د آن، از نظر تخفیف یا جهت دیگرى افتاده است). و امّا «الْکِتابِ الْمُبِینِ»؛ أمیرالمؤمنین علىّ(علیه السلام) مى‌‌باشد؛ و امّا «لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ»؛ حضرت فاطمه(سلام اللّه علیها) است؛ و امّا «فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیم»؛ یعنى؛ خیر کثیر از فاطمه(سلام اللّه علیها) خارج مى‌‌شود، که همه آنها حکیم خواهند بود.

سپس امام کاظم(صلوات اللّه علیه) نصرانى را مخاطب قرار داد و فرمود: اسم مادر حضرت مریم(سلام اللّه علیها) چیست؟ و در چه روزى روح حضرت عیسى(علیه السلام) در او دمیده شد؟ و در چه روزى، و چه زمانى به دنیا آمد؟

نصرانى گفت: نمى‌‌دانم.

امام(ع) فرمود: نام مادر حضرت مریم(سلام اللّه علیها) «مرثا» بود، که در زبان عرب به معناى «وهیبة» است؛ و در روز جمعه هنگام زوال ظهر آبستن شد، که خداوند این روز را گرامى داشت؛ و نیز پیغمبر اسلام(ص) آن را به عنوان عید بزرگ مسلین معرّفى نمود. و حضرت عیسى(ع) قبل از ظهر روز سه شنبه، در کنار رود فرات به دنیا آمد.

سپس نصرانى پس از مطالبى، به حضرت عرضه داشت: اسم مادر من به زبان سریانى و عربى چه بوده است؟

حضرت فرمود: نام مادرت به لغت سریانی؛ عنقالیّة، و به لغت عربى هُومَیَّة است‏ ونام جدّه‌‌ات عُنقورة؛ ونام پدرت عبدالمسیح بوده است.

نصرانى گفت: صحیح و درست بیان نمودى، اکنون بفرما که اسم جدّم چه بوده است؟

حضرت فرمود: نام جدّت جبرئیل بود، که عدّه‌‌اى از لشکریان شام او را غافلگیر کرده و به شهادتش رساندند.

نصرانى این بار سئوال کرد: اسم من چه مى‌‌باشد؛ و اکنون چه نامى را برایم انتخاب مى‌‌نمائى؟

امام کاظم(ع) فرمود: نام تو عبدالصّلیب است، که نام عبداللّه را برایت برگزیده‌‌ام.

در این هنگام نصرانى اسلام را پذیرفت؛ و شهادتین را به طور کامل و مشروح بر زبان جارى نمود؛ و صلیبى را که به گردن آویزان کرده بود در آورد و اظهار داشت: دستور بفرمائید زکات اموال خود را به چه کسى بپردازم.

حضرت فرمود: در اینجا برادرى دارى که هم کیش توست و از قوم خودت از قبیله قیس بن ثعلبه مى‏باشد، و او هم مانند تو تازه مسلمان است، با یک دیگر مواسات و همسایگى کنید و من از حق اسلامى شما دریغ نخواهم کرد.

او گفت: به خدا که من ثروتمندم و در محل خود 300 اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در مال من بیش از حق من است به گردن شما.

امام(ع) فرمود: تو آزاده شده خدا و رسولش هستى و نسب و نژادت بحال خود باقیست.

سپس او مسلمانى نیکو شد و از قبیله بنى فهر زنى گرفت و امام کاظم(ع) از صدقه على بن ابى طالب 50 دینار مهرش داد و براى او نوکر گرفت و منزلش داد و در آنجا بود تا امام کاظم(ع) را از مدینه بیرون بردند و او 28 شب پس از بیرون بردن حضرت درگذشت.

(منبع: اصول کافى1: 478)


 



comment گل نوشته شما ()