سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

فضائل و مناقب امام حسن مجتبی(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳٩۱
 

به مناسبت فرا رسیدن میلاد با سعادت کریم اهلبیت؛ امام حسن مجتبی(ع)، فضائلی از این امام هُمام و نیز برخی از مناقب ایشان را تقدیم دوستان ارجمند می‌کنم.


فضایل امام حسن(ع) در کلام رسول خدا

نخستین فضیلت این دو امام معصوم آن است که نیای بزرگوارشان محمد مصطفی؛ برجسته ترین فرزند آدم، پدرشان علی مرتضی؛ پیشتاز پیشوایان الهی و مادرشان فاطمه زهرا؛ پاره تن رسول الله(ص) و بانوی بانوان جهان می‌‌باشد. مادر مادرشان نیز خدیجه بنت خویلد است؛ که اولین بانوی مسلمان و نخستین کسی است که تمام دارایی خود را در راه گسترش اسلام هزینه کرد و یاور همیشگی پیامبراکرم(ص) بود و او را در تلاشهای بی امانش در مبارزه با کفر همراهی می‌‌نمود و با دلداری و دلگرمی، رنجهای ناشی از آزار مردمان را در او تخفیف می‌‌داد.

عم بزرگوار این دو برادر، جعفر بن ابیطالب و عموی پدر و جدشان حمزه؛ شیر بیشه الهی و شیر رسول خدا و سرور شهیدان است.

جد پدریشان ابوطالب، یار خستگی ناپذیر پیامبر و پاسدار حریم او می‌‌باشد که در راه او سختیها را به جان خرید.

جد پدرشان عبدالمطلب شیبه الحمد و آقای سرزمین بطحا و جد جدشان هاشم، مهمان نواز راهیان خانه خدا و آماده کننده غذا برای نیازمندان و سرپرست قبیله قریش بوده‌‌اند.

آری، این شرافت را نوادگان رسول خدا از پدران خود و آنان نیز از پدرانشان به ارث برده‌‌اند، و گویی گره‌‌های نیزه است که یکی بر روی دیگری قرار می‌‌گیرد. اینان شاخساری از درختی هستند که ریشه‌اش استوار و ساقه‌‌ها و شاخه‌‌ها و برگهایش بهترین ساقه‌ها و شاخه ها و برگها می‌‌باشند.

رسول گرامی(ص) فرمود: «خدای یکتا نسل هر پیامبر را از پشت خود او قرار داد، اما نسل مرا از پشت علی بن ابیطالب(ع) قرار داده است». بنابراین فرزندان پیامبر(ص)، منحصر به حسن و حسین(علیهماالسلام) و نسل این دو امام هُمام می‌‌باشند.

نسائی در «خصائص» و ابن عبدالبر در «الاستیعاب» از ابوسعید خدری نقل می‌‌کنند که رسول الله(ص) فرمودند:

«حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت هستند.»

نسائی در روایت دیگری از انس بن مالک نقل می‌‌کند که می‌‌گوید: بارها می‌‌شد که به خدمت پیامبر عظیم الشان(ص) شرفیاب می‌‌شدم و حسن و حسین(ع) را می‌‌دیدم که بر روی سینه و شکم جد خویش حرکت می‌‌کنند و آن بزرگوار می‌‌فرماید:

«این دو، گلهای خوشبوی امت من هستند.»

در کتاب «اُسدُ الغابة» از عمر بن ابی سلمه پسر همسر رسول خدا نقل شده است که گفت: «پیامبر در خانه ‌أم‌‌سلمه تشریف داشتند که این آیه نازل شد: «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛(احزاب:33) «خداوند اراده کرده است که از شما اهلبیت پلیدی را بزداید و پاکیزگیتان بخشد.»

دوست داشتن این دو دلداده زهرا(س) واجب است و دوست داشتن آنان چیزی جز دوستی پیامبر نیست و دشمنی با آنان نیز دشمنی با پیامبر است.

شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌‌نویسد: «حسن و حسین(علیهما السلام) دو محبوب رسول الله در میان خاندان بودند.»

ترمذی در «صحیح» خود از أنس بن مالک روایت می‌‌کند که از پیامبر خدا(ص) پرسیدند: «در میان افراد خاندان شما چه کسی نزدتان محبوبتر است». پاسخ شنیدند: «حسن و حسین.»

آن حضرت همواره به فاطمه(س) می‌‌فرمودند: «دو پسر دلبند مرا به نزدم فراخوان» و چون حسن و حسین به خدمت جد بزرگوار خود می‌‌شتافتند، آنان را به سینه می‌‌فشرد و می‌‌بویید.

نسایی در «خصایص» از اُسامه بن زید نقل می‌‌نماید که پیامبر(ص) در حالیکه حسن و حسین بر روی پاهای او نشسته بودند، می‌‌فرمود: «این دو، پسران من و پسران دختر من هستند. خدایا تو میدانی که من این دو را دوست دارم، پس تو هم دوستشان بدار.»

در اُسدُالغابه عین همین روایت با همان سند آمده است.

در کتاب «الاستیعاب» بطرق مختلف از رسول گرامی(ص) روایت شده که درباره حسن و حسین فرمود:

«خدایا من این دو را دوست دارم، تو نیز آنان را و هر کس را که دوستدارشان است، دوست بدار.»

در کتاب «الاصابه» از طریق عبدالرحمن بن مسعود از ابوهریره نقل می‌‌کند که رسول خدا(ص) بر ما خارج شد، در حالی که حسن و حسین هر یک بر یک دوش او نشسته بودند و آن حضرت هر بار یکی از آن دو را می‌‌بوسید تا به ما رسید و چنین فرمود:

«هر کس دوستدار این دو باشد، مرا دوست داشته است و هر کس دشمنی با این دو نماید، با من دشمنی کرده است.»

و نیز فرمود:

«هر کس حسن و حسین(ع) را دوست بدارد من او را دوست دارم و هر کس را من دوست داشته باشم، خدا او را دوست دارد و هر کس را خدا دوست بدارد، او را به بهشت داخل می‌‌کند. هر کس با حسن و حسین دشمنی ورزد، من با او دشمن خواهم شد و هر کس را من دشمن بدارم، خدا دشمن او خواهد شد و آن کس را که خدا دشمن بدارد، به جهنم داخلش خواهد نمود.»

ابوعمرو زاهد در کتاب «الیواقیت» از زید بن ارقم روایت می‌‌کند که من در مسجد نزد رسول الله بودم. در این هنگام فاطمه(ع) همراه با حسن و حسین از خانه‌اش خارج شد و به سوی جایگاه پدر گرامیش شتافت و بدنبال او علی(ع) نیز در رسید. آنگاه پیامبر رو به جانب من کرده و فرمود:

«هر کس این چند را دوست بدارد، با من دوستی نموده است و هر کس آنان را دشمن باشد، با من دشمنی ورزیده است.»

همچنین «زید بن ارقم» می‌‌گوید: «رسول خدا، علی(ع) و فاطمه و دو فرزندشان حسن و حسین را مورد خطاب قرار داده فرمود:

من با هر کس که شما با او مهر ورزید، مهر می‌‌ورزم و با هر کس که شما با او در ستیزید، می‌‌ستیزم.»

«اسلم» روایت کرده است که من حسن و حسین(ع) را دیدم که بر شانه های پیامبر سوار شده‌‌اند. به آن دو رو کرده گفتم: چه مرکب راهواری دارید! در این لحظه پیامبر مرا مخاطب ساخت فرمود:

«و چه سواران نیکویی!»

ترمذی و نسایی در کتب صحیح خود از «بُرَیدَه» نقل می‌‌کنند که رسول الله(ص) در حال خطاب بود که ناگاه حسن و حسین(ع) را دید که لباسی قرمز رنگ بر تن دارند و بسوی او می‌‌شتابند و پیوسته بزمین می‌‌افتند.

حضرت بی اختیار از منبر فرود آمد و آن دو را در آغوش گرفت و بر روی دو پای خود نشاند، سپس فرمود:

«خدای بزرگ راست گفته است که داراییهای شما و فرزندانتان سبب آزمایش شمایند. من بر این دو کودک خردسال نگریستم که راه می‌‌رفتند و بر زمین می‌‌افتادند، دیگر نتوانستم درنگ کنم؛ سخن خود را بریدم و آن دو را در آغوش گرفتم.»

روایتی از رسول خدا(ص) آمده است: «لَو کَانَ العَقلُ رَجُلا لَکَانَ الحَسَنُ»، اگر عقل در مردی مجسم می‌‌شد، همانا حسن بود.(فرائد السمطین، ج2، ص 68)

 نمونه‌‌هایی از مناقب و فضایل حضرت

طرز صحیح امر به معروف و نهی از منکر

 نوشته‌‌اند که روزی حسن(ع) و حسین(ع) پیرمردی را دیدند که وضو می‌‌گیرد، اما وضوی او درست نیست. در این هنگام برای اینکه او را به خطایش آگاه سازند، به طو ساختگی با یکدیگر مجادله کردند و هر یک به دیگری می‌‌گفت که تو درست وضو نمی‌‌‌گیری و برای پایان گرفتن جدال نزد پیرمرد رفتند و به او گفتند: ای پدر، تو را به داوری می‌‌طلبیم تا درباره وضو گرفتن ما حکم کنی و بگویی که کدامیک از ما درست وضو می‌‌گیرد. پیرمرد که به وضو گرفتن آنها دقیق می‌‌نگریست، پس از مدتی گفت: هر دوی شما درست وضو می‌‌گیرید، اما این مرد نادان وضویش درست نیست و هم اکنون از شما آموخت و به برکت شما و مهر و دلسوزیتان نسبت به امت جد بزرگوارتان، راه درست را شناخت.

روزی ابن عباس در موقع سوار شدن بر مرکب نسبت به حسن(ع) و حسین(ع) فروتنی نمود و آنان را در سوار شدن یاری کرد. «مدرک بن زیاد» بر وی معترض شد که چرا چنین می‌‌کنی، در حالیکه تو از نظر سن برتر ازآن دو هستی؟

ابن عباس به تندی پاسخش گفت که: «ای فرومایه! آیا نمی‌‌‌دانی این دو کیستند؟ فرزندان پیامبر خدا! و آیا سزاوار نیست که من در برابر نعمتی که خدا بر ما ارزانی داشته مرکب آنان را نگاه دارم؟!»

در تذکرة الخواص از ابن عباس روایت شده که پیامبر(ص) برای دو فرزند خود حسن و حسین این تعویذ(دعایی را گویند که برای دفع بلا و آفت چشم زخم در کاغذ می‌‌نویسند و به گردن یا بازو می‌‌بندند) را تلاوت فرمود:

«أعیذکما بکلمات الله التامة من کلّ شیطان هامة و من کلّ عین لامة»؛

شما را از شر هر شیطان آزار دهنده و هر چشم شومی به پناه کلمات تام خدایی می‌‌برم.

سپس بیان داشت که این عبارت، تعویذی است که ابراهیم(علیه السلام) برای اسماعیل و اسحق تلاوت نموده است.

 سخاوت و بخشندگی

 ابونُعَیم در حلیة الابرار می‌‌نویسد: «حسن بن علی(ع) دارایی خود را با پروردگار خود به دو بخش یکسان تقسیم نمود.»

هم او می‌‌نویسد: «حسن بن علی(ع) دو بار مال الله را از دارایی خود خارج نمود و سه بار دارایی خود را به دو نیم کرد، نیمی را خود برداشت و نیم دیگر را در راه خدا داد؛ بگونه ای که اگر دو جفت کفش داشت، یک جفت را برای خود بر میداشت و جفت دیگر را به نیازمندان می‌‌بخشید.»

مانند همین مطلب را محمد بن حبیب در کتاب «امالی» خود نقل نموده است.

ابن سعد در «الطبقات الکبری» می‌‌نویسد: «آن حضرت سه بار مال خود را به دو نیم کرد، نیمی را در راه خدا بخشید و نیمی را برای خود نگه داشت، حتی اگر دو جفت کفش یا دو جفت پاپوش داشت، یک جفت را برای خود بر میداشت و جفت دیگر را به نیازمندان می‌‌رساند. همچنین دو بار از مال خود، مال الله را إخراج فرمود.»

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است که ابوجعفر محمد بن حبیب در کتاب امالی خود نوشته است:

«حسن بن علی(ع) به فردی شاعر مبلغی پول عطا کرد. فردی که در آنجا نشسته بود، به ایشان اعتراض کرد که چرا به شاعری مال میدهی که گناه خدا را بجا می‌‌آورد و سخن ناروا و بی اساس می‌‌گوید. حضرت در پاسخ او فرمودند: «ای بنده خدا بهترین مالی که انسان می‌‌بخشد، آن مالی است که انسان به وسیله آن آبروی خود را نگاه می‌‌دارد و یکی از موارد کسب خیر، دوری گزیدن از بدی است.»

ابن شهر آشوب در مناقب روایت می‌‌کند که:

مردی از آن حضرت تقاضای کمک مالی نمود. حضرت پنجاه هزار درهم و 500 دینار به وی بخشید، سپس فرمودند: «برو باربری را بیاور که این پولها را برای تو حمل کند». مرد باربری را آورد، حضرت عبای سبز خود را به مرد سائل داده و فرمودند: «این کرایه باربر است.»

روزی فردی از بیابان نشینان خدمت حضرتش شرفیاب شده، پیش از آنکه اظهار نیاز کند، حضرت امر فرمودند که هر چه در خزانه هست به او بدهند. وقتی به سراغ خزانه رفتند، مبلغی برابر با بیست هزار درهم در آنجا یافتند و همه را به سائل دادند.

او که سخت به شگفت آمده بود، عرض کرد: ای آقای من! به من فرصت ندادید که نیاز خود را بیان کنم و در مدح شما سخن بگویم. پاسخ شنید: «ما گروهی هستیم که بخششمان تازه و بیدرنگ صورت می‌‌گیرد.»

مدائنی می‌‌گوید:

حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر هر سه به قصد زیارت حج حرکت نمودند، اما اثاث و لوازم همراه آنها نبود. در نتیجه در راه گرفتار گرسنگی و تشنگی شدند.

در این هنگام پیرزنی را دیدند که در خیمه‌‌ای زندگی می‌‌کند. از او آب خواستند. پیرزن عرض نمود: این گوسفند کوچک مال من است، از او شیر بدوشید و بنوشید. آنان چنین کردند، سپس خواستار غذا شدند. عرض کرد: من جز این گوسفند غذای دیگری ندارم، پس یکی از شما آنرا بکشد. آنان نیز چنین کردند و پوست گوسفند را کندند. آنگاه پیرزن از گوشت گوسفند مقداری را بریان نموده از میهمانان خود پذیرایی کرد. میهمانان نیز از آن غذا خوردند و مدتی در همان خیمه اقامت کردند و سپس به راه افتادند. در موقع خداحافظی به پیرزن گفتند ما از افراد قریشیم و در حال رفتن به خانه خدا می‌‌باشیم، اما وقتی باز گشتیم، تو نزد ما بیا تا این بزرگمنشی تو را جبران کنیم.

چون شب فرا رسیده و همسر پیرزن به منزل آمد، او را از جریان روز آگاه کرد. مرد اندکی رنجید و به او گفت: وای بر تو! گوسفند مرا برای افرادی ناشناخته، کشته‌‌ای و می‌‌پنداری که آنها از قبیله قریش هستند.

مدت زمانی گذشت و زندگی پیرزن به سختی افتاد، ناچار از جایگاه خود کوچ نمود و در بین راه به مدینه رسید. در این بین حضرت امام حسن(ع) او را دیده و شناختند. نزدیک رفتند و از او پرسیدند که آیا مرا می‌‌شناسی؟ پیرزن ابتدا اظهار ناآشنایی کرد. حضرت فرمودند: من در فلان روز میهمان تو بودم. سپس دستور داد که به او هزار گوسفند و هزار دینار ببخشند و او را با فردی به سوی امام حسین(ع) و سپس به سوی عبدالله بن جعفر فرستاد و آندو نیز هر یک به همین مقدار به او بخشیدند.

 

فروتنی امام حسن(ع)

ابن شهر آشوب در کتاب «مناقب» خود از کتاب «فنون» و کتاب «نزهة الابصار» نقل می‌‌کند که:

روزی حضرت امام حسن(ع) بر جمعی از فقرا گذشت که برزمین نشسته بودند و استخوانهایی را در دست داشتند که ذرات گوشت را در آنها یافته و می‌‌خوردند. هنگامی که امام حسن(ع) را دیدند، از ایشان خواستند که با آنان هم غذا شود.

حضرت بدون درنگ نشسته، مشغول به خوردن غذا شد و فرمود: خداوند افراد متکبر را دوست نمی‌‌‌دارد.

سپس از آنان خواست که با او به خانه‌‌اش بروند و به آنان غذا و پوشاک بخشید.


 



comment گل نوشته شما ()