سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

مگر خدا نمی‌‌داند که ما گناه می‌‌کنیم، پس دیگر جهنم برای چی؟
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩۱
 

چگونه می‌‌شود که با وجود «قضا و قدر الهی»، انسان دارای اختیار باشد؟

مگر خدا نمی‌داند که ما گناه می‌‌کنیم و به جهنم می‌رویم، پس چرا ما را خلق کرد؟


پاسخ

جواب این سؤال را در طیّ چند مطلب تقدیم دوستان می‌‌کنم:

مطلب اول: تلقّی صحیح از «قضا و قَدَر» و فهم دقیق آن می‌‌تواند در حل اشکالات مربوطه راه گشا باشد.

قضا؛ یعنی حتمیت حادثه‌‌ای، که البته این حتمیت از ناحیه علل و اسباب آن است.

قدر؛ یعنی حدود و مشخصات و خصوصیات آن حادثه.

پس «قضا و قدر الهی» در واقع عبارت است از انبعاث و سرچشمه گرفتن همه علل و اسباب، از اراده و مشیت و علم خداوند متعال، که علت تمام علتهاست. یعنی هر عاملی که در جهان خودنمایی می‌‌کند، تجلی علم و اراده حق و مظهر خواست خداوند و وسیله اجرای قضا و قدر اوست، و عاملی که خودش از مظاهر قضا و قدر الهی و حلقه‌‌ای از حلقه‌‌‌های علیت است، عامل تغییر و تبدیل سرنوشتی می‌‌شود که باز قضا و قدر الهی آنرا اقتضاء کرده است.

مثلا کسی که به بیماری خاصی مبتلا باشد، این بیماری از علت خاصی ناشی می‌‌شود، اما اگر این بیمار دارو بخورد، دوا علتی دیگر است که به سلسله علل قبلی اضافه گردیده و سرنوشت دیگری را به همراه دارد و موجب از بین رفتن بیماری می‌‌شود. یعنی سرنوشت قبلی بیمار را تغییر می‌‌دهد و این به موجب قضا و قدر است و اگر هم دارو را نخورد و رنجور شود و یا دوای زیانبخشی را بخورد و بمیرد، باز به اقتضای قضا و قدر است و بالاخره هر چه بکند نوعی سرنوشت و قضا و قدر است و نمی‌‌تواند از حوزه قضا و قدر بیرون باشد.

سرّ این مطلب اینست که قضا و قدر، عاملی در عرض سایر عوامل جهان نیست، بلکه مبدأ و سرچشمه همه عاملهای جهان است.

هر عاملی که بجنبد و اثری از خود بروز دهد، مظهری از مظاهر قضا و قدر است و تحت قانون عمومی علیّت(که هیچ پدیده‌‌ای در دنیا بدون علّت نیست) و در مورد هر حادثه‌‌ای، هر اندازه علل و اسباب مختلف و جریانهای مختلف وجود داشته باشد، قضا و قدرهای گوناگونی هم متصور است و آن جریانی که واقع می‌‌شود و صورت می‌‌گیرد و جریانی که متوقف می‌‌شود هر دو به قضا و قدر الهی است.

مطلب دوم:در بین سلسله حوادثی که در جهان به وقوع می‌‌پیوندند، باید حساب جداگانه‌‌ای برای اعمال و افعال انسان باز کرد. زیرا اعمال و افعال انسان از آن سلسله حوادثی است که سرنوشت آن علاوه بر هزاران علل، به اراده و اختیار انسان نیز بستگی دارد و در عین حال آنچه انسان با اراده و اختیار خود برمی‌‌گزیند و انجام می‌‌‌‌دهد نیز، مشمول قضا و قدر الهی است.

مطلب سوم: اگر چه خداوند از ازل می‌‌دانسته که چه کسی معصیت می‌‌کند، اما این نه بدان معناست که انسان مجبور به انجام معصیت باشد. چون متعلق علم الهی، صدور معلولها از علت خاص خود آنهاست و در نظام عینی خارجی، علتها متفاوتند؛ گاهی علتها طبیعی‌‌اند و گاهی شعوری، یعنی در بعضی از علتها، اراده و اختیار، جزء علت است، مثل آنچه را که انسان انجام می‌‌دهد و اگر علم ازلی خداوند به افعال و اعمال انسان تعلق گرفته است، به این معناست که او از ازل می‌‌داند که چه کسی «به موجب اختیار و آزادی خود» اطاعت می‌‌کند و چه کسی معصیت، بله انسان در داشتن اختیار، مجبور است، یعنی نمی‌‌تواند مختار نباشد.

مطلب چهارم: اما اینکه گفته شود حال که خدا می‌‌داند کسی با اختیار خودش اهل جهنم می‌‌شود، پس چرا خلقش می‌‌کند؟

در جواب باید بیان کرد که اصل خلقت انسان، لطفی است که از طرف خداوند نصیب او شده است، مثل اینکه کسی سفره‌‌ای را پهن کند و عده‌‌ای را دعوت کند که بیایند و از غذاهای آماده روی سفره میل کنند. حال اگر در این بین کسی با اختیار خود از این غذا نخورد و در اثر گرسنگی، عوارض جبران ناشدنی پدید آید، از این جهت اشکالی بر میزبان وارد نیست و نمی‌‌توان او را بازخواست کرد که چرا دعوتش کرده است، چه اینکه اگر دعوتش نمی‌‌کرد و به علم خود(که فلان میهمان از غذا نمی‌‌خورد) بسنده می‌‌کرد، ممکن بود از طرف همان مهمان مورد مؤاخذه قرار گیرد که چرا از من دعوت به عمل نیاورده‌‌ای و اگر از من دعوت می‌‌کردی من از آن غذا می‌‌خوردم و ... .

علاوه بر اینکه خلقت شرور و بلاها، به معنی امکان وجود یافتن سختی‌‌ها و حوادث تلخ در زندگی انسان‌‌ها و حتی امکان وجود انسان‌‌های گنهکار، از ضرورتهای عالم ماده در نظام أحسن است، و تنها در این بستر است که انسان‌‌ها می‌‌توانند با در معرض وجوه مختلف درونی و خارجی قرار گرفتن و تعامل با آن، به نهایت کمالی که می‌‌توانند راه یابند.

بعنوان مثال حتما باید امثال یزید باشند تا کاری که اولیای الهی همچون امام حسین(ع) انجام داده‌‌اند معنا پیدا کند و در این بستر است که امام حسین(ع) به مقام شهادت راه می‌‌یابد و به عالیترین مقام نایل می‌‌آید، اما خداوند کسی را مجبور نکرده است که حتما او باید مصداق یزید باشد، بلکه این خود انسان است که با اختیار خود، خودش را در آن جایگاه قرار می‌‌دهد و از این جهت نمی‌‌تواند خدا را مورد بازخواست قرار دهد که خدایا چرا من باید نقش یزید را بازی کنم، چون اصلا بایدی در کار نیست و او می‌‌توانسته است اینگونه نباشد.

به عبارت دیگر: در این نظام کسی مجبور نیست که حتماً او باید مصداق یک انسان گنهکار مثل یزید شود، بلکه این خود انسان است که با «اختیار خود»، خودش را چنان می‌‌سازد، که اراده و عمل نموده، و نتیجه آن جایگاهی می‌‌شود که ما او را با آن جایگاه می‌‌شناسیم.


 



comment گل نوشته شما ()