سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

شیعه شدن عالم سنّی با عنایت امام حسین(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳٩۱
 

این مطلب را در جوار حرم مطهر أباعبدالله الحسین(ع) در وبلاگ قرار می‌‌دهم. باشد که مورد توجه و عنایت حضرتش باشیم.

در تاریخ فراوانند افرادی که به برکت عنایات اهلبیت(ع) نور ایمان و تشیّع در قلب آنها تابیده و شیعه شده‌‌اند و تحت ولایت ائمه(ع) درآمده‌‌اند. یکی از آنها شخصی است که با عنایت ویژه امام حسین(ع) نور هدایت به قلب او تابیده و توفیق شیعه شدن یافته است. در ادامه مطلب این جریان زیبا را بخوانید.


«حجة الاسلام والمسلمین شریف زاهدی»؛ طلبه تازه شیعه شده زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده، در دانشکده علوم قرآنی قم، جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود:

«بنده محمد شریف زاهدی؛ اهل نیک‌‏شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از ۱۱ سال تحصیل در مدارس و حوزه‏های علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین(علیه السّلام) بارقه‌‌ی هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال ۱۳۸۲ به مکتب نورانی اهل‏بیت(علیهم السّلام) مشرف شدم.

یکی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمّد رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود.

گاهی مواقع که برای ایشان مشکلی ایجاد می‏‌شد و نمی‏‌توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می‏‌فرستاد تا نماز جماعت را اقامه کنم.

شب عاشورای سال ۱۳۷۵ بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم که از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل کردم.

می‏‌خواستم به مدرسه برگردم که صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب کرد.

کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه می‏‌گوید. زیرا به ما گفته بودند که هر چه روحانیون شیعه می‏‌گویند، دروغ است. به این نیت رفتم که ببینم چه دروغ‏هایی می‏‌گوید.

نزدیک حسینیه شدم. می‏‌خواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت کشیدم؛ چون لباس مولوی‏ها بر تن من بود.

آهسته کنار پنجره نشستم و به صحبت‏های روحانی شیعه‌ گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود.

می‏‌گفت: «در کتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند کتاب دیگر، این روایت آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‏اند: «إنّ الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از کتاب‏های اهل سنت مطالبی به همراه آدرس‏هایشان بیان می‏‌کرد».

این سؤال به ذهنم آمد که این روحانی شیعه، چگونه کتاب‏های اهل سنت را مطالعه کرده است؟ چون به ما گفته بودند کتاب‏های شیعه را نخوانید؛ گمراه‏کننده است! چرا آنها(شیعیان) نمی‏‌گویند کتاب‏های اهل سنت را نخوانید که گمراه می‏‌شوید؟‌ فقط علمای ما چنین می‏‌گویند؟

سخنرانی‏اش تمام شد و روضه خواندن را شروع کرد. روضه قتلگاه امام حسین(علیه السلام) را خواند که روضه جانسوزی بود؛ به طوری که اشک‏های من ملای سنی که تا آن لحظه، حتی یک قطره اشک هم برای مظلومیت امام حسین(علیه السلام) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه کردم.

قبل از آن‏که روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولی سخنان روحانی شیعه فکرم را به خود مشغول کرده بود. طاقت نیاوردم. به کتابخانه حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم.

البته قبلا روایت «سیّدا شباب» را در کتاب «مسند احمد» دیده بودم؛ ولی برای آن‏که دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا کردم و پس از آن، کتاب «حیات الصحابة» را برداشتم و با کمال تعجب دیدم که آنچه روحانی شیعه نقل کرده، صحیح است.

به خودم گفتم: اینها مطالبی است که از کتاب‏های ما نقل می‏‌کنند، پس معلوم است که خیلی از کتاب‏های ما را مطالعه کرده‏اند و مطالب زیادی از ما می‏‌دانند.

آن شب، شب عجیبی بود. سؤالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فکر می‏‌کردم نمی‏‌توانستم خودم را قانع کنم! از خود سؤال می‌کردم: «آیا شیعیان آنچنان که وهابیون تبلیغ می‏‌کنند، واقعا مشرکند؟!»

لحظه‏ای با خودم فکر کردم، عجیب است! آن‏طور که در آیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس اینها (شیعیان) چه نوع مشرکانی هستند که خداوند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول دارند و حتی به اهل‏بیت پیامبر محبت می‏‌ورزند و بر منبرهایشان نیز از پیامبر اسلام(ص) مدح و تعریف و بر مصائبشان گریه می‏‌کنند؟!

به دلم افتاد که امکان ندارد اینها مشرک باشند.

بعد از این بود که تحقیق درباره‌ تشیع را آغاز کردم و اولین بار با مطالعه‌ کتاب «شبهای پیشاور» نوشته «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» بسیاری از حقایق برایم روشن شد و می‌دیدم بسیاری از مطالبی که از منابع اهل سنت در این کتاب ذکر شده، مورد تایید همه‌ فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود.

سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و کتاب‌های بیشتری مطالعه کردم تا به این نتیجه رسیدم که تشیع حق است.

لذا از سال ۷۹ به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال ۸۲ تصمیم گرفتم که این مطلب را آشکار کنم و رسماً آن را اعلام کردم.»


 



comment گل نوشته شما ()