سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

دو جریان زیبا و خواندنی از امام حسن عسکری(ع)
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۳٠ دی ۱۳٩۱
 

به مناسبت شهادت جانگداز امام حسن عسکری(ع)؛ دو داستان و جریان زیبا و خواندنی از ایشان تقدیم محبان و عاشقان حضرتش می‌‌‌شود.

  • آشنائى امام(ع) به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم و زبان حیوانات
  • بهترین تأثیر حجامت در بدترین اوقات

آشنائى به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم

یکى از خادمان حضرت امام هادى(علیه السلام) به نام نصیر خادم نقل می‌‌کند:

بارها به طور مکرّر مى‌‌دیدم و مى‌‌شنیدم که حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکرى(علیه السلام) در حیات پدر بزرگوارش با افراد مختلف، به لُغت و لهجه ترکى، رومى، خزرى و... سخن مى‌‌گوید.

مشاهده این حالات، براى من بسیار تعجّب آور و حیرت انگیز بود و با خود مى‌‌گفتم: این شخص[یعنى؛ امام عسکرى(ع)] در شهر مدینه به دنیا آمده و نیز خانواده و آشنایان او عرب بوده و هستند، جائى هم که نرفته است، پس چگونه به تمام لغتها و زبانها آشنا است و بر همه آنها تسلّط کامل دارد؟!

تا آن که پدرش امام هادى(ع) به شهادت رسید؛ و باز هم مى‌‌دیدم که فرزندش، حضرت ابومحمّد عسکرى(ع) با طبقات مختلف و زبانها و لهجه‌‌‌هاى گوناگون سخن مى‌‌گوید، روز به روز بر تعجّب من افزوده مى‌‌گشت که از چه طریقى و به چه وسیله‌‌اى حضرت به همه زبانها آشنا شده است؟!

تا آن که روزى در محضر مبارک آن حضرت نشسته بودم و بدون آن که حرفى بزنم، فقط در درون خود، این فکر را گذراندم که حضرت چگونه به همه لغت ها و زبان ها آگاه و آشنا شده است ؟!

ناگهان امام حسن عسکرى(ع) به من رو کرده و مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: خداوند تبارک و تعالى حجّت و خلیفه خود را که براى هدایت و سعادت بندگانش تعیین نموده است، داراى خصوصیّات و امتیازهاى ویژه‌‌اى مى‌‌باشند، همچنین علم و آشنائى به تمام لهجه‌‌ها و لغت‌‌ها حتّى به زبان حیوانات را دارند.

و نیز معرفت به نَسَب شناسى و آشنائى به تمام حوادث و جریانات گذشته و آینده را که خداوند متعال از باب لطف به حجّت و خلیفه خود عطا کرده است، دارند به طورى که هر لحظه اراده کنند، همه چیز و تمام جریانات را مى‌‌داند.

سپس امام حسن عسکرى(ع) در ادامه فرمایشاتش افزود: چنانچه این امتیازها و ویژگى‌‌ها نبود، آن وقت فرقى بین آن‌‌ها و دیگر مخلوقات وجود نداشت؛ و حال آن که امام و حجّت خداوند، باید در تمام جهات از دیگران برتر و والاتر باشد.

(منبع: اصول کافى1: 509)

بهترین تأثیر حجامت در بدترین اوقات

در یکى از روزها حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکرى(ع) شخصى را هنگام وقت ظهر به دنبال یکى از پزشکان نصرانى فرستاد تا نزد وى آید.

همین که پزشک نصرانى به محضر حضرت وارد شد، امام(ع) به وى دستور داد: فلان رگ مرا بزن.

پزشک گوید: امام(ع) رگى را به من معرّفى نمود که هرگز نام آن را نشنیده و نمى‌‌شناختم، به همین جهت با خود گفتم: خیلى عجیب است که چنین شخصیّتى معروف مى‌‌خواهد در بدترین اوقات، حجامت کند و رگ بزند، آن هم به وسیله رگى که شناخته شده نیست.

به هر حال امر حضرت را اطاعت کردم و همان رگى را که معرّفى نمود زدم و خون جارى گشت؛ و پس از لحظاتى روى آن را بستم.

بعد از آن فرمود: همین جا در منزل منتظر بمان تا تو را خبر نمایم. چون نزدیک عصر فرا رسید مرا صدا نمود و دستور داد: همان رگ را باز کن تا خون بیاید.

من نیز دستور آن حضرت را انجام دادم و چون مقدارى خون داخل طشت ریخته شد، فرمود روى رگ را ببند و همین جا منتظر باش تا مجدّداً تو را خبر کنم.

همین که نیمه شب شد، مرا صدا زد و اظهار داشت: بیا روى رگ را باز کن تا باز هم خون بیاید.

در این لحظه، من بیشتر از اوّل تعجّب کردم و با خود گفتم: این چه کارى است که انجام مى‌‌دهد؟!

ولى خجالت کشیدم که علّت آن را جویا شوم، بالاخره دستور حضرت را عملى کردم؛ ولیکن در این مرتبه خونى سفید رنگ -همانند نمک- از بدن حضرت خارج شد که تعجّب مرا چند برابر نمود. سپس فرمود: روى آن را ببند و همین جا در منزل منتظر باش.

چون صبح شد به یکى از افراد منزل، دستور داد که مبلغ سه دینار به من تحویل دهد، آن را گرفتم و از منزل خارج شده و از آن جا مستقیماً نزد استاد خود -بختیشوع نصرانى- آمدم و جریان را برایش تعریف کردم.

وقتى استادم، مطالب مرا شنید، بسیار تعجّب کرد و گفت: به خدا سوگند! نمى فهمم چه مى‌‌گوئى!؟

و در علم طبّ و حجامت تاکنون چنین مطلب و روشى را ندیده و نشنیده‌‌ام، باید پیش فلان طبیب فارسى برویم تا ببینیم او در این باره نظرش ‍ چیست و چه مى‌‌گوید.

پس از آن، از شهر سامراء عازم شهر بصره شدیم و از بصره به وسیله قایق، مسیر اهواز را پیمودیم تا وارد اهواز گشتیم و روانه منزل پزشک معروف اهوازى شدیم و تمام جریان را برایش بازگو کردیم.

او هم پس از آن که مطالب ما را شنید، با حالت تعجّب به ما نگاه کرد و گفت: چند روزى به من مهلت دهید.

من پس از چند روز که به او مراجعه کردم، اظهار داشت: آنچه را مطرح کردى، غیر از حضرت عیسى مسیح(ع) کسى دیگر چنین کارى نکرده است و این کار دوّمین مرتبه مى‌‌باشد که به دست دوّمین نفر انجام گرفته است.

و در نهایت، آن پزشک نصرانى اسلام آورد و تا زمانى که امام حسن عسکرى(ع) زنده بود، در خدمت آن حضرت بود.

(منبع: بحارالانوار 50: 260)


 



comment گل نوشته شما ()